جریانی که شناخت آن می‌تواند راهگشای یک جریان‌شناسی مفصل‌تر سیاسی در این برهه تاریخی باشد.

یاسر هدایتی : بعد از توهینی که به مرد اول دیپلماسی ایران، دکتر ظریف در مجلس شورا روا داشته شد؛ به‌رغم تقبیح این موضوع توسط مسئولان و شخصیت‌های مختلف، متاسفانه گویا جریان تخریب دیپلمات‌های ایرانی مذاکرات هسته‌ای همچنان ادامه دارد. جریانی که شناخت آن می‌تواند راهگشای یک جریان‌شناسی مفصل‌تر سیاسی در این برهه تاریخی باشد. این جریان که در کنار جریان اصلی نقد که حق مسلم و رکن پویندگی هر حرکتی می‌تواند باشد، تا به حال به حیات خود ادامه داده؛ از آنجا که می‌داند بهترین مجال حیاتش در توأمانی با جریان منتقد است، تا به حال توانسته است تا حد زیادی صدای منتقدان واقعی مذاکرات را نیز تحت تاثیر خود قرار دهد. منتقدان سیاسی که نه‌تنها وجودشان در هر اوضاعی لازم است بلکه حضور حرفه‌ای ایشان در فقدان احزاب کار‌آمد سیاسی می‌تواند در به ثمر رسیدن مذاکرات و انتفاع هر‌چه بیشتر مردان هسته‌ای به مراتب تاثیر‌گذار باشد. اما چنان که مورد اشاره قرار گرفت وجود جریانی تخریبی که عامدانه بدون توجه به مبانی و اخلاق نقد سیاسی و تنها با راه رفتن در سایه جریان منتقد می‌کوشند هویت خود را در سایه روشن تاریخ سیاست معاصر نشان دهند، در بسیاری از اوقات نقد‌های ‌سازنده جریان منتقد واقعی را نیز تحت موج‌های ساخته‌شده تخریبی خود قرار می‌دهند. به عقیده نگارنده اما این جریان ورای یک مساله سیاسی‌بودن موضوعی است که از منظری بلند‌مدت توجیه‌گر نوعی از رفتارسیاسی غیر‌حرفه‌ای و البته غیر‌اخلاقی و غیر‌دینی و ضد‌اجتماعی است. به این ترتیب که تخریب آن نه آسیب به یک جریان سیاسی که نوعی پایه‌گذاری یک رفتار غیر‌دینی، غیر‌اخلاقی و مخرب در باورها و اعتقادات مردمی‌می‌تواند باشد.
برای توضیح، نمونه اخیر رفتاری از این جریان را که به نوعی، بهانه به نگارش درآمدن این نوشتار است نیز پیوستار این توضیح می‌کنم. این نمونه تصویری است که در هفته گذشته توسط شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. این تصویر دکتر محمد‌‌جواد ظریف را در کلاس درسی نشان می‌داد که همراه با چند دانشجوی خارجی با پوششی غیر‌متعارف در ایران و متعارف! درخارج از کشور، خیره به دوربین لبخند می‌زد. توضیح بالای این تصویر اما خبر از نیت انتشار این عکس را می‌دهد؛ «جناب ظریف الممالک در بحبوحه جنگ تحمیلی». در ادامه نیز با رسم پیکانی این تصویر این گونه توضیح داده شده بود که «جناب ظریف الممالک در بحبوحه جنگ تحمیلی مشغول جهاد علمی ‌در کشور دوست و برادر شیطان بزرگ آمریکا.» این عکس نسبتا ‌بی‌کیفیت و کوچک اما برای به اصطلاح شیر فهم کردن مخاطبین خود به این توضیح بسنده نکرده و در ذیل تصویر نیز نوشته‌ای را مندرج کرده بود و به زعم خود ضربه نهایی را زده بود که: «و حالا وزیر امور خارجه ایران اسلامی با 200 هزار شهید». می‌توان گفت این تصویر در هفته‌های گذشته تقریبا به گوشی هوشمند هر ایرانی که در شبکه‌های اجتماعی عضو بوده فرستاده شده است. مخصوصا به واسطه گروه‌هایی که در انواع این شبکه‌های اجتماعی فعالند و اگر به نظریه معروف «دنیای کوچک» دکترای میلگرام اعتقاد داشته باشیم که تنها پنج نفر میان هر دو نفر در شبکه‌های اجتماعی واسطه هستند می‌توان به این موضوع اعتقاد پیدا کرد که جمعیت کثیری از مردم ایران و چه بسا کاربران این شبکه‌ها در خارج از کشور نظاره‌گر این تصویر بوده‌اند. و البته که به این تعداد باید کسانی را نیز اضافه کرد که اگرچه کاربر شبکه‌های اجتماعی محسوب نمی‌شوند اما به واسطه نزدیکان خود از بسیاری از اطلاعات رد و بدل شده در این شبکه‌ها آگاه هستند. این تصویر که بر حسب سواد رسانه‌ای پایین در ایران می‌توان گفت خیلی زود مورد باور گروه‌های مختلف مردم نیز قرار گرفته است و با جهت‌گیری نوشته‌های آن و با سوءاستفاده از پشتوانه عاطفی -اجتماعی فرهنگ دفاع مقدس - که همچنان نقطه وحدت مردم ایران با هر نگاه و نظر سیاسی و اعتقادی است- یک ‌بی‌اخلاقی محض است. تخریبی که چه به دوستی نادان و یا دشمنی دانا منتسب بدانیم؛ در هر روی هدف کوتاه‌مدت آن تخریب مرد دیپلماسی ایران بوده است و هدف‌های بلند آن که بر حسب دوستی از سر نادانی و یا دشمنی از سر دانایی می‌توان قضاوتش کرد و البته نتیجه‌ای جز آسیب رساندن به ارکان مختلف نظام نداشته و نخواهد داشت. تصویر موصوف که در نگاه هر اهل فن و کسانی که دارای سواد رسانه‌ای هستند ساختگی بودنش در ابتدای نظر مشخص بود، توسط برخی از اهالی رسانه رمز‌گشایی شد و خیلی زود دو تصویری که در قالبی مونتاژی به این تصویر بدل شده‌اند در کنار هم سه گانه‌ای را شکل داده‌اند که باز در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌چرخد. تصویر اول یک جوان دانشجوی خارجی در کلاس درسی است که تصویر سر دکتر ظریف از یک عکس معروف دکتر ظریف در جوانی به همراه دکتر صادق خرازی گرفته شده و با نرم‌افزارهای گرافیکی به عکس موصوفی که در ابتدای نوشتار به آن اشاره شد، بدل شده است. این نمونه از جریان تخریب اما از زوایای مختلفی قابل تحلیل و بررسی است. نمونه‌ای که حداقل در سه سطح جامعه‌شناختی، روانشناختی و علوم ارتباطات می‌تواند مورد مداقه واقع شود. آنچه اما مطمح نظر این نوشتار قرار گرفته بر حسب این فرض است که هدف این تخریب درواقع با قصد توجیه هدف بزرگتر به زعم مدعیان آن انجام گرفته است. هدفی که وسیله را توجیه می‌کند. موضوعی که سال‌هاست یکی از مهمترین دغدغه‌های توأمان معرفتی و عملگرایانه در سپهر کردار و رفتار و پندار ایران معاصر است.
پرسش بزرگی که سه سویه از پاسخ دارد. برخی بر مبنای خرد ایرانی و اسلامی هیچ‌هدفی را شایسته توجیه‌گر بودن وسیله ناشایست موصول به هدف نمی‌دانند و در مقابل برخی دیگر صراحتا هدف والا و سترگ خود را توجیه‌گر هر رفتاری می‌دانند. در این میان سویه سوم پاسخ نوعی نفاق و تظاهر است که در گفتار با گروه نخستند و در کردار با دسته دوم. در واقع این دسته سوم در ظاهر این گفتار را دارند که بر‌اساس صراحت متون دینی و صراحت عقل و نقل و اخلاق هیچ‌گاه و در هیچ منظری نمی‌توان از وسیله نادرست و به تعبیر آیت‌الله شهید بهشتی «از پلکان حرام به پشت‌‌بام سعادت حلال» و تقرب رسید، با این وصف اما این گروه «چون به پنهان می‌روند آن کار دیگر می‌کنند» و در کردار هر وسیله را به زعم خویش توجیه‌گر هدف والای خود می‌پندارند. به این ترتیب شاید بتوان گفت این چالش بزرگ اگرچه از روزهای آغازین انقلاب ایران محل بحث و گفت‌وگوی مهم در عرصه اجتماعی بوده است اما گویی برای دو دسته همچنان ‌بی‌هیچ چالشی به یک سیره و روش تبدیل شده است. گروهی که در گفتار و کردار هدف را توجیه‌گر وسیله می‌دانند و گروهی دیگر که متظاهرانه در گفتار تحقق هدف والا را با وسیله والا جست‌‌و‌جو می‌کنند و در کردار هدف را با هر وسیله ممکن قابل تحقق می‌دانند.
نمونه تخریبی وصف شده یکی از هزاران نمونه‌ای است که متاسفانه هر از چند گاهی در ذیل وقایع سیاسی کشور می‌توان آن را مشاهده کرد. در این میان البته آنچه مایه تاسف شدید است، اقبالی است که برخی از گروه‌های ارزشمدار جامعه به انجام این نوع رفتار دارند و تخریب‌هایی از این دست را ابزاری برای وارد کردن فشار سیاسی و اجتماعی به گروه مخالف آرمان‌ها و تحقق هدف‌های والای خود می‌دانند.
این گرایش که به زعم من ریشه در فقر معرفتی، القای دشمن و تاثیرات جنگ نرم فرهنگی و اجتماعی دارد اما این روزها بیشتر از هر چیز سرمایه‌های اخلاقی و اعتقادی جامعه را هدف آسیب‌زایی خود قرار داده است. ورای به ذبح بردن اخلاق جامعه در سویه دیگر این آسیب‌ها اما باید به آسیب‌های مختلف اجتماعی و سیاسی در رفتار تقابل‌جویانه جناح‌های سیاسی نیز نظر داشت، خاصه اینکه خرد‌گریزی منحطی که این نوع از توجیهات - توجیه تحقق هدف‌های والا توسط هر وسیله ممکن - ایجاد می‌کند، خود دامن‌گستر مغالطات رایجی است که در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور نظاره‌‌گر هستیم. از شهیدآیت‌الله بهشتی نقل شده است که در کوران فراگیری شعار مرگ بر شاه در قبل از پیروزی انقلاب، برخی مبارزان خواستند شعار جدیدی سر دهند مبنی برغیرمشروع بودن تولد محمدرضا شاه. شهید بهشتی اما در پاسخ با عتاب آنها را نهی کرده و گفته بود؛ رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. «از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.»