محمدرضا کائینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر از جمله چهره‌هایی است که اطلاعات بسیار خوبی در مورد وقایع بعد از انقلاب دارد.

محمدرضا کائینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر از جمله چهره‌هایی است که اطلاعات بسیار خوبی در مورد وقایع بعد از انقلاب دارد. تسلط او بر این بخش از تاریخ موجب می‌شود که گفت‌وگوی هفته‌نامه مثلث با او در مورد وقایع دهه 60 همراه شود با اطلاعاتی تازه و تحلیل‌هایی مبتنی بر واقعیات تاریخی.

جناب آقای کائینی لطفا برای شروع گفت‌وگو بفرمایید که اصل ماجرای اعدام‌ها چه بوده است؟
واقعیت این است که هنوز دستگاه‌های امنیتی نظام و مراکز اسنادی کشور به هر دلیل تصمیم نگرفته‌اند اطلاعات مربوط به این رخداد را منتشر کنند. بنابراین هرآنچه که فعلا در اختیار ما به‌عنوان محقق هست، نکته‌هایی است که از زبان افراد موثق شنیده‌ایم. ظاهرا داستان از این قرار است که منافقین روی سه دسته در عملیات مرصاد سرمایه‌گذاری کردند؛ نخست ارتش آزادی‌بخش خودشان که وقتی به گردنه حسن‌آباد در اسلام‌آباد غرب رسیدند و پشت کامیون در رفت و در‌ترافیک گیر کردند، با هوانیروز جمهوری اسلامی و با فرماندهی شهید صیاد شیرازی مواجه شدند، شکست خوردند و خیلی‌ها کشته و برخی هم فرار کردند. یکی از گروه‌هایی که روی آن حساب کرده بودند، همین عواملی که در داخل ممکن است بر حسب تصور خودشان نسبت به اینها سمپاتی داشته باشند و به هر حال جاسوسانی که ممکن بود ‌در ایران هم داشته باشند. افرادی هم که به‌هرحال ممکن است تمایلاتی به اینها داشته باشند. گروه سوم هم منافقین زندانی بودند که همچنان سر موضع بودند. یعنی این ظرفیت وجود داشت که اگر یک مقدار وضعیت نظام سست شود و امکان فرار یا شورش اینها در زندان وجود داشته باشد، به آنها بپیوندند. روی حمایت این گروه هم اینها حساب کرده بودند. بنابراین باتوجه به انسجام تشکیلاتی که منافقین حتی در زندان داشتند، متوجه شده بودند که عملیات مرصاد در جریان است و این بار برخلاف گذشته، جلودار این جنگ، منافقین هستند؛ به‌عنوان آخرین تیر ترکش و در آخرین روزهای جنگ بعد از پذیرش قطعنامه. بنابراین ممکن است آن وعده‌های توخالی که در طول سال‌ها به اینها داده شده مبنی بر به دست گیری حکومت و استقرار نظامی که مورد علاقه آنهاست، به زودی به عرصه تحقق برسد. این بود که وضعیت زندان‌ها بر حسب آنچه که نقل می‌شود، یک مقدار متشنج و حالتی حکمفرما شد شبیه به شورش. اینها هر روز آماده بودند که واکنش‌هایی نشان دهند به حرکت بخش نظامی گروه منافقین که تا اسلام‌آباد غرب هم رسیده بودند. طبعا آمادگی بیشتری برای درگیری و ایجاد شورش و بلوا در زندان وجود داشت. من، بعدها جلد دوم خاطرات عزت‌الله سحابی را خواندم که در خارج هم چاپ شده و به شکل غیررسمی در ایران منتشر شده. دیدم ایشان هم گفته بر حسب نقلی که بعضی از افراد که آن زمان در زندان بودند، کرده‌اند واقعا هیچ چاره‌ای برای امام خمینی نمانده بود جز اینکه واکنش نشان دهند. این قابل پذیرش نیست که بخشی از ارتش یا گروه نظامی منافقین از مرز حمله کند و بخشی هم اینجا خودشان را جزو ارباب جمعی نظامی و انسانی منافقین بدانند و بخواهند به آنها ملحق شوند. بر‌حسب اطلاعاتی که به امام منتقل شد از شرایط زندان و آمادگی اینها برای شورش و پیوستن به منافقینی که در حال پیشروی هستند، ایشان فتوایی صادر کردند که از اینها سوال شود آیا همچنان سر موضع به معنای همپیمانی با منافقین هستید یا نه؟ اگر سر موضع نبودند اصلا آنها آزاد کنند. خیلی از اینها آزاد شدند. من یادم هست که فیلم آزادی خیلی از اینها را آن زمان تلویزیون پخش می‌کرد و جمع زیادی بودند که گفتند سر موضع نیستیم. بعد در ادامه گفته شد اگر سر موضع هستند، حکم همان کسانی را دارند که در مرزها با ما در حال جنگ هستند. این شمایی از آن چیزی است که تا به حال اطلاعاتش منتشر شده است.
شما ادعایی که آقای منتظری در فایل جدیدی که منتشر شده، مطرح می‌کند را چطور ارزیابی می‌کنید؟ تلاش‌هایی که برای دیدار با امام داشته تا جلوی این اتفاق را بگیرد. خیلی‌ها الان هم مثل آن موقع که حاج آقا می‌گفت یا آقای ری‌شهری، معتقد بودند که این حرف‌ها از سر بخل آقای منتظری و از سر ناراحتی ماجرای مهدی هاشمی است و در واقع منصفانه نیست.
من توضیح کلی‌تری درمورد وضعیت آقای منتظری در سال 67 بدهم؛ ببینید! از سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب در گوشه ذهن برخی از چهره‌های شاخص مبارزه بود که باتوجه به کهولت سن امام که تازه در سال 1341 که نهضت را شروع کردند 63 ساله بودند و بعد از سال‌ها تبعید و 15 سال بعد طبیعتا احتمال رحلت امام می‌رفت و طبعا برای حرکت مبارزاتی و اجتماعی باید برای آینده فکر می‌شد. از جمله کسانی که دنبال پیداکردن جانشین برای امام بود، مرحوم شهید بهشتی بود که ظاهرا یک‌بار هم این موضوع را در سال 56 در آلمان به امام موسی صدر گفته بود. امام موسی صدر تعجب کرده بود و با دید اجتماعی و سیاسی که داشت، گفته بود که آقای منتظری فرد محترم و پاکی است اما به درد این کار نمی‌خورد و اصلا تعجب کرده بود که چطور آقای بهشتی چنین تصمیمی‌دارد. مرحوم شهید بهشتی گفته بود ما برای بعد از امام اگر اتفاقی برای ایشان بیفتد، آقای منتظری را در نظر گرفتیم که آقای صدر تعجب کرده بود. چون آقای صدر یک مقدار سطوح عالیه را نزد آقای منتظری فرا گرفته بود و گفته بود آقای منتظری آدم خوب و پاکی است اما اصلا به درد این کار نمی‌خورد. خود ایشان سیاستمدار بلندپایه‌ای بود و خیلی خوب می‌توانست توانایی سیاسی افراد را ارزیابی کند. این گذشت تا به هر حال گوشه ذهن همه انقلابیون این بود که رهبر آینده آقای منتظری است و این ماقبل این است که اصلا ایشان قائم‌مقام رهبری شوند. بر حسب آنچه که من شنیدم اصلا قرار نبود قائم‌مقامی‌ایشان هم اعلام شود. ظاهرا آقای باریک‌بین، در‌نتیجه بحث و بررسی‌هایی که در مجلس خبرگان درباره جانشین احتمالی امام شده بود که اکثرا روی آقای منتظری نظر داشتند در نمازجمعه قزوین این موضوع را گفت و از همآن‌جا، موضوع اجتماعی شد و لو رفت و تکذیب هم نشد. درحالی که اگر نظام می‌خواست رسما قائم مقامی‌رهبری آقای منتظری را اعلام کند که نباید در نماز جمعه قزوین اعلام می‌شد. دبیرخانه مجلس خبرگان باید اطلاعیه می‌داد. ضمن اینکه اصلا انتخاب قائم‌مقام کاری غیرقانونی بود به همین دلیل هم آقایان تصمیم گرفته بودند که نگویند چون مجلس خبرگان وظیفه ندارد قائم‌مقام برای رهبر انتخاب کند بلکه وظیفه دارد که رهبر انتخاب کند؛ هروقت که لازم شد. به هر حال این در گوشه ذهن همه بود و با گفته آقای باریک‌بین در نمازجمعه قزوین هم رسمی‌تر شد و همه پذیرفتند. به هر حال آقای منتظری نفر دوم نظام تلقی می‌شد. از همان زمان به دلیل فعالیت‌های تخریبی که باند مهدی هاشمی آغاز کردند از قبل از انقلاب، به هر حال آقای منتظری مورد سوال بود که رهبر آینده نظام چه تعامل و ارتباطی با این جریان تروریستی خواهد داشت؟ تا اینکه در حوالی سال‌های 64، 65 ابعاد جدیدی از فعالیت‌های تروریستی باند مهدی هاشمی فاش شد. از قبیل قتل‌هایی که کرده بودند و اسلحه‌هایی که انبار می‌کردند و رفتارهایی که در مدیریت بعضی مدارس حوزه علمیه قم داشتند و امام را حساس کرد. بعد از دستگیری مهدی هاشمی ابعاد نادیده و ناگفته ماجرا هم رو شد و مهدی هاشمی پس از طی پروسه قضایی اعدام شد. برای بسیاری این سوال پیش آمد چنین فردی که با بیت آقای منتظری رابطه وثیقی داشته و داماد آقای منتظری است و نقش زیادی هم در ارائه تحلیل به ایشان داشته، آقای منتظری هم او را قبول داشت، در زمان دستگیری از او دفاع می‌کرد چگونه می‌توان این ماجرا را تحلیل کرد. یعنی مهدی هاشمی یک فرد نبود بلکه یک فکر و یک نحوه رفتار بود. تقریبا همه فهمیده بودند که آقای منتظری سر سلامت به رهبری نمی‌رساند‌ و از طرفی خودِ ایشان هم دلگیر بود و برخورد با مهدی هاشمی را برخورد با خودش تلقی می‌کرد. جالب هم اینکه وقتی اعترافات مهدی هاشمی از تلویزیون پخش شد، ایشان فردا صبح برای امام پیغام محرمانه داده که چرا اجازه دادید مصاحبه‌ای که به ضرر من و بیت من است، پخش شود؟ بنابراین خودش را از مهدی هاشمی جدا نمی‌کرد و معتقد بود که ضربه به او درنهایت ضربه به خودش است. بنابراین من آن تحلیلی که در سوال مطرح کردید را قبول دارم. یعنی اساسا آقای منتظری با وجود اینکه اعدام مهدی هاشمی را پذیرفت اما مشخص بود که جایگاه متزلزلی در آینده دارد و این مساله ضربه‌ای به ایشان و بیتش زده که رهبر شدنش در آینده را سخت کرده است. از طرفی خودِ ایشان هم دلخوری‌هایی داشت و ممکن است این مساله از نظر ذهنی برای اعتراضات بعدی آقای منتظری، زمینه‌سازی‌هایی کرده باشد.
شما به نکته خیلی مهمی‌از نظر هویت سیاسی آقای منتظری اشاره کردید. شاید خیلی جالب باشد این را هم بگویید که اصلا نسبت آقای منتظری با گروه‌های سیاسی چگونه بود؟ یعنی چقدر از چپ‌ها دور بود و چقدر به محافظه‌کاران آن موقع نزدیک بود؟ آقای منتظری را چگونه می‌توان در فضای سیاسی آن موقع‌ترسیم کرد؟
سوال شما پرسش خیلی مهمی‌است. در دهه اول انقلاب، چپ‌های آن موقع یعنی رادیکال‌های آن دوران به دلیل رفتارهای تند خودشان مورد انتقاد آقای منتظری بودند. به‌طور مشخص سمبل این چپ‌ها که دولت میرحسین موسوی بود به‌شدت زیر شلاق انتقادات آقای منتظری بود. اگر روزنامه رسالت که ارگان راست سنتی آن زمان به رهبری آقای آذری‌قمی ‌بود را نگاه کنید، تقریبا دو روز یکبار یا هر روز یک تیتر علیه دولت و میرحسین موسوی و جریان چپ آن زمان دارد. از جنبه مواضع آقای منتظری بسیار به جناح راست آن روز نزدیک بود. اولا ایشان با آقای آذری‌قمی‌دوست صمیمی‌بود. رئیس روزنامه رسالت تقریبا هر روز که آقای منتظری صحبت می‌کرد، تیتر می‌کرد. من اینها را در آرشیو خودم دارم همان‌طور که در آرشیو مطبوعات هم هست. از سوی دیگر با اعضای جامعه مدرسین هم به لحاظ نزدیکی‌های طبیعی که داشت، مراوداتی بود که از اینها هم تاثیرپذیری زیادی داشت. جامعه مدرسین آن روز هم در عداد منتقدین بسیار صریح میرحسین موسوی بودند. در عین اینکه نسبت ایشان با جناح‌های سیاسی به این ترتیب بود یک نگاه کلی هم در پسِ ذهن آقای منتظری بود که کسانی که به هر دلیل در آغاز انقلاب رانده شدند به نوعی رفع کدورت شده و به نظام برگردند. من کار به درست و غلط این فکر ندارم ولی روابطی هم با نهضت آزادی و شخص مهندس بازرگان داشت. آنها هم مطالبشان را به آقای منتظری می‌گفتند و این هم در مواضع آقای منتظری تاثیر می‌گذاشت. در مجموع آقای منتظری در دهه 60 تا قبل از قائم‌مقامی‌به راست‌ها بسیار نزدیکتر بود و منتقد رفتار چپ‌ها بود و به‌طور مشخص دولت میرحسین موسوی.
الان اتفاق مهمی ‌که افتاده و برای من قابل توجه است اینکه حاج احمدآقا مورد ظلم واقع شده است. با این فایل صوتی که بیرون آمده این‌جور فضا‌سازی کرده‌اند که که احمدآقا مسبب این اتفاقات شده است. آن کسانی هم که الان باید از احمدآقا دفاع کنند سکوت پیشه کرده‌اند. واضح‌تر بگویم؛ شاید ازجریان چپ انتظار می‌رفت که حالا قاطعانه از حاج احمد آقا دفاع کنند.
حاج احمدآقا اساسا به کسانی که بعدها در سال 67مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند، نزدیک‌تر بود. البته ایشان با همه جناح‌های سیاسی ارتباط داشت اما به لحاظ همفکری به آنها نزدیکتر بود و این واقعیت است. اما دو نکته را باید از هم تفکیک کرد که در سوال شما هم بود؛ یکی اینکه واقعا احمدآقا طراح و گرداننده اصلی جریان اعدام منافقین در سال 67 است که من این حرف را قبول ندارم. ممکن است مرحوم احمدآقا با این تصمیم کاملا موافق بوده باشد و وقتی هم به‌عنوان مشاور، طرف مورد مشورت امام قرار گرفته باشد، تصمیم ایشان را در نحوه معامله با منافقین تائید و تثبیت کرده باشد اما اینکه ایشان تصمیم گرفته باشد و در یک فضاسازی گسترده هم امام را تحت تاثیر قرار دهد و هم قضاتی که آقای منتظری ادعا می‌کند آلت دست احمدآقا بودند و هم فضای کلی جامعه، من این را اغراق‌آمیز می‌دانم. یعنی احمدآقا این‌قدر اقتدار نداشت که همه اینها را در دست داشته باشد و یک تصمیم به این بزرگی بگیرد. من شخصا معتقدم که اعدام منافقین در سال 67، اراده و تصمیم خودِ امام بود. منتها ممکن است مرحوم احمدآقا معاونت‌ها و مشاورت‌هایی در زمینه موافقت با این نظریه داده باشد. یا مثلا در تدارکات یا هماهنگی‌های این مساله نقش داشته باشد. اما اینکه تصمیم اصلی را بخواهیم به احمدآقا نسبت دهیم و امام را در بی‌خبری و خلاء کامل نشان دهیم، این نادرست است. باتوجه به اینکه دست‌خط احمدآقا هم هست که پیغام آقای موسوی اردبیلی را به امام رسانده و امام جواب داده و مهم امضای امام است که پای آن است. بالاخره خط‌شناسان می‌توانند بگویند که پای حکم را امام امضا‌ کرده یا نکرده؟ طبیعتا ایشان با علم و اشراف این کار را کرده است و احمد آقا که امضا‌ را جعل نکرده! بنابراین در مورد نقش احمدآقا در این زمینه اغراق شده و تصمیم اصلی با خودِ امام بوده است و مرحوم حاج احمدآقا در حد یک مشاور و رابط عمل کرده و من بیشتر از این نقشی برای ایشان قائل نیستم. بیت آقای منتظری، به دلیل اینکه تصور می‌کند مسبب اصلی عزل آقای منتظری و حتی ماجرای مهدی‌هاشمی، احمدآقاست، طبعا سعی می‌کند از ایشان چهره‌ای بسازد که مسبب مشکلات دهه 60 است که به نظرم این رویکرد منصفانه نیست.
از این سوال می‌خواهم به این جواب برسم که چرا در واکنش به این ظلمی ‌که به احمد‌آقا می‌شود جریان چپ سکوت کرده است؟ ما شاید انتظار داریم که الان آقای موسوی‌خوئینی حرف بزند یا دیگرانی مثل او. علت این سکوت چیست؟
واقعیت این است که بسیاری از کسانی که امروز چپ تلقی می‌شوند و شهرتی به ‌هم زده‌اند اینها همه از صدقه سر رفاقت با احمدآقا به اینجا رسیدند. چهره‌هایی که نمی‌خواهم مشخصا نام ببرم ولی همه اسنادشان موجود است، به دلیل رفاقت با احمدآقا و عنایتی که مرحوم احمدآقا در یک برهه‌ای به اینها کرده بود، به این نقطه رسیدند. دو دلیل برایش می‌توان متصور شد که اینها از حیثیت دوست قدیمی‌شان مرحوم حاج احمدآقا و حتی در نگاه کلی‌تر قطعا از حیثیت امام نمی‌خواهند دفاع کنند؛ نخست اینکه وقتی برخی از اینها واقعا تغییر موضع دادند و لیبرال شدند و اساسا دیگر به رفتارهای خودشان در آن دوره اعتقاد ندارند و در واقع الان دیگر به آن رویکرد اعتقادی ندارند. بنابراین سکوت کرده‌اند. نکته دوم که خیلی‌تراژیکتر از اولی است اینکه اینها منفعت‌طلبانه رفتار کردند چه آن زمان و چه این زمان. آن زمان که باد در پرچم احمدآقا می‌وزید و ایشان به هر حال به دلیل اینکه رابط امام و دستگاه‌های مختلف نظام بود از جایگاه و مرتبت بالایی برخوردار بود و به همین دلیل با شرایط روز همنوا شدند. امروز که اساسا نه خبری از احمدآقا هست و نه امام در قید حیات است و شرایط تغییر کرده و اصلا اوضاع بر وفق مراد اینها نیست، حاضر نیستند دیگر رفتارهای سال60 را نشان دهند و منفعت‌شان حکم می‌کند که سکوت کنند. چون نمی‌خواهم نسبت قطعی مستقیم به کسی دهم دارم این را بیان می‌کنم ولی خودم فرض دوم را خیلی محتمل‌تر می‌دانم. اگر وضعیت به سال 60 برگردد اینها همان کارهای سال 60 را تکرار می‌کنند و من همین الان خصوصی که با بعضی از اینها صحبت می‌کنم، می‌بینم که آن موجود پرتکاپو و پرجنب و جوش درونشان هنوز وجود دارد منتها الان منفعت‌طلبی‌ سیاسی‌شان اقتضا‌ می‌کند که موضع لیبرالی بگیرند.
باید به این هم اشاره کنیم که‌ای کاش فقط سکوت بود. دیگرانی مثل آقای تاج‌زاده می‌گوید که ما یک معذرت‌خواهی بدهکاریم! این موضع را چطور می‌توان دید؟
تاج‌زاده آن زمان در زمره تندترین و افراطی‌ترین نیروهای چپ بود. یک خاطره نقل کنم؛ استاد سیدهادی خسروشاهی، زمانی سفیر ایران در واتیکان بود. ایشان خیلی اهل انتشارات است و به انتشار کتاب و مجله علاقه‌مند است. در ملاقاتی با حضرت امام گفته بود باتوجه به فضای حاکم بر غرب و سم‌پاشی که علیه شما وجود دارد، اجازه دهید عکس شما را روی جلد مجلاتی که می‌خواهم منتشر کنم، نزنم تا فی‌البداهه برای کسانی که تحت تاثیر آن تبلیغات هستند دافعه ایجاد نکند. حضرت امام هم بی‌خبر از همه‌جا گفته بود که اصلا کی به شما گفته که باید عکس مرا روی مجله بزنید؟ و آقای خسروشاهی از امام اجازه گرفت که عکس ایشان را روی جلد مجله نیاورد. ایشان می‌گفت وقتی اولین شماره مجله ما در آنجا چاپ شد، آقای تاج‌زاده بلافاصله از ارشاد زنگ زد که چرا عکس امام را چاپ نکردید؟ گفتم دلم نمی‌خواست! خلاصه کار اینها به دعوا می‌کشد و بعدها آقای تاج‌زاده متوجه می‌شود که این اجازه از طرف امام صادر شده است. امثال تاج‌زاده مظهر افراط‌گری سیاسی و حتی خشونت‌های سیاسی در دهه 60 هستند و با رفتارهای نسنجیده، نادرست و حتی زشت خودشان بسیاری از مردم و جوان‌ها را راندند. اینها حالا از این طرف بام افتاده‌اند و لیبرال‌تر از خیلی‌ها شده‌اند. شاید بتوان به اینها لقب ابن‌الوقت داد و در خوش‌بینانه‌ترین صورت بتوان گفت که تغییر سیاسی داده‌اند و لیبرال شده‌اند.
به‌عنوان سوال آخر؛ الان فکر می‌کنید چه جریانی پشت انتشار این فایل است؟ ما نمی‌توانیم هم‌زمانی حضور آن فرد عربستانی را در اجتماع منافقین نبینیم و دیدار محمود عباس با منافقین و انتشار این فایل را نبینیم و فکرکنیم هر سه اینها از اتفاق همزمان شده‌اند!
داستان که به این سادگی نیست و اگر کسی ذهن سیاسی داشته باشد، نمی‌تواند این را اتفاقی تلقی کند. در زمانی که ترکی ‌الفیصل در جمع منافقین از آنها حمایت می‌کند و طبعا بوی این می‌آید که سرمایه سرشار عربستان که همه جا پشت سر وهابیت حتی در دورافتاده‌ترین کشورهای اروپایی هزینه می‌شد، این‌بار پشت سر منافقین آمده و اینها دیگر نقاب را از چهره برداشته‌اند. البته از یک جنبه هم این مثبت است یعنی عربستان از ابتدا نسبت به ما و ایران شیعی که رهبری شیعه را در دنیا برعهده دارد، همین بوده منتها آمریکایی‌ها جلویش را می‌گرفتند که به این صراحت در مقابل ما ظاهر شود. در چنین شرایطی که اساسا منافقین در حال بازسازی خودشان هستند، انتشار این فایل صوتی اساسا مشکوک است و هیچ بعید نیست که ارتباطاتی وجود داشته باشد. به هر حال پروسه وجهه‌سازی برای منافقین شاید به این ترتیب کلید خورده باشد. اما واقعیت این است که اساسا کسانی که تبلیغات آقای منتظری را همیشه سامان می‌دادند، آدم‌های مشکوکی بودند. آدم‌های مخوفی بودند و جماعتی نبودند که خیلی راست و عریان مردم اینها را بشناسند و ببینند و انگیزه‌هایشان را بدانند. همیشه کارشناسان امنیت نظام در پی رفتارهای ضعیف آقای منتظری دنبال یک حلقه‌های ناپیدایی بودند. و این در مورد این مساله هم صادق است و اصلا نمی‌توان تصادفی این را گرفت. در شرایطی که واقعا همه در‌صدد یارگیری علیه ایران هستند و درصددند آرامش ایران را به‌هم بزنند یک کمک غیرمستقیم به داعش است. من اصلا نمی‌توانم این ماجرا را اتفاقی تلقی کنم. از یک جنبه دیگر هم می‌توان این ماجرا را دید. بیت آقای منتظری با هر نیت و با هر پشت پرده‌ای این کار را کرده باشد، خطای سیاسی بسیار بزرگی مرتکب شده است. چون اینها سال‌ها تلاش کرده بودند که برای ارتباط با چپ‌های وفادار به امام و بعضی از اعضای دفتر امام پلی بزنند. در مراسم‌ها‌ کنار همدیگر نشسته و با هم خوش و بش می‌کردند و با هم ارتباط سیاسی برقرار کرده بودند. بعضی از آن کسانی که به هر حال جزو رفقا و هم‌پیمانان سیاسی اینها شده بودند، مجبور شدند در فشار اذهان عمومی آن روزها علیه بیت آقای منتظری و شخص آقای منتظری موضع بگیرند و این کار به نظر من عملا به نفع‌شان تمام نشد.