یکی از چهره‌های ماندگار سپهر سیاست ایران است؛ از اولین روحانیونی بود که در کنار حوزه به دانشگاه رفت و دکترا گرفت

«شهید بهشتی را در طول حیات خودشان کاپیتالیست می‌خواندند اما پس از زمانی که ایشان شهید شدند متهم به گرایشات سوسیالیستی شدند!»
مصاحبه فرشاد مومنی با سایت جماران

7 آبان 1358، یک هفته قبل از تسخیر سفارت آمریکا، از میان راهروهای مجلس سنای سابق که بعدها به ساختمان مجلس شورای اسلامی تا دوره ششم تبدیل شد، گروهی از دپیلمات‌های آمریکایی در مراسمی نیمه رسمی با یکی از با‌نفوذ‌ترین مقامات حکومت انقلابی ایران دیدار کرد. بروس لینکن، کاردار سفارت آمریکا در گزارشی که همان روز به واشنگتن فرستاد نوشت که این فرد «دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، یک گروه سیاسی که با ‌ رهبر ایران پیوستگی نزدیکی دارد» است. این مرد با‌نفوذ آنها را در اتاق انتظار مجلس سنای سابق پذیرفته بود و همان‌طور که در گزارش آمده است، سخنان رد و بدل شده می‌تواند شناخت درستی از انقلاب ایران را به دولتمردان آمریکا بدهد و این یک تماس ارزشمند است.
اما چه کسی با آمریکایی‌ها دیدار کرد؟ او کسی بود که کاردار سفارت آ‌مریکا درباره‌اش می‌نویسد: «شخصیت موثر و گیرایی دارد. مطمئنا در ظاهر و اگر بتوان بر‌اساس این گفت‌وگو قضاوت کرد، از لحاظ فکری و عقلی هم موثر و گیرا‌است. او با اعتماد به نفس فوق‌العاده و به‌طور آرام و شمرده‌ انگلیسی ‌را خوب صحبت می‌کند. رفتار او در تمام مدت آرام و غیراحساسی بود. به نظر می‌رسید که او سعی داشت به ما بفهماند که بهبود روابط بیشتر به نفع آمریکا بوده تا به نفع ایران. ایران انقلابی از حمایت و تفاهم آمریکا استقبال خواهد کرد ولی به هیچ‌وجه به آمریکا وابسته نخواهد بود.»
سید‌محمد بهشتی، دبیرکل حزب قدرتمند جمهوری اسلامی در آن زمان نایب‌رئیس مجلس خبرنگان قانون اساسی و از رهبران بلند‌پایه انقلاب بهمن 57 بود. او را می‌توان یکی از وزنه‌های اصلی انقلاب و از یاران نزدیک امام خمینی دانست. او به همراه چند نفر دیگر از جمله حضرت آیت‌الله سید‌علی خامنه‌ای، هاشمی‌رفسنجانی و چند نفر دیگر بزرگترین تشکیلات حامی ‌انقلاب و رهبرش را بنیان گذاشتند.
او ‌بی‌شک از تاثیرگذارترین افراد در تاریخ 100 ساله اخیر ایران است. او روحانی نوگرایی بود که از قید و بند رسمی ‌خود را رهایی داد و مبدع حرکت‌های متجددی در حوزه‌ علمیه شد و مدارس ‌بی‌شماری به سبک جدید اما با رویکرد‌های دینی تاسیس کرد. در اوایل دهه بیست وارد مدرسه صدر شد و پس از تحصیل ادبیات عرب، منطق، کلام و سطوح فقه و اصول، در سال ۱۳۲۵ راهی قم شد و به مدرسه حجتیه رفت. در قم خارج فقه و اصول را نزد سید‌محمد محقق داماد و ‌‌امام خمینی فراگرفت و در درس آیت‌الله بروجردی، سید‌محمد تقی خوانساری و حجت‌کوه‌کمری نیز حاضر می‌شد. بخشی از کفایه را نزد مرتضی حائری یزدی و بخش دیگر آن را به همراه مکاسب نزد داماد خواند. درس منظومه منطق و کلام که در اصفهان نیمه‌کاره مانده بود به دلیل کم بودن استاد فلسفه در قم ادامه نیافت و بیشتر به فقه و اصول می‌پرداخت. در کنار تحصیلش در قم، همانند اصفهان، تدریس نیز می‌کرد و مخارج زندگی‌اش را از این راه تأمین می‌کرد. دروس سنتی حوزه برای او کافی نبود و در میانه دهه بیست دیپلم ادبی را با شرکت در امتحان متفرقه گرفت و از معدود روحانیونی بود که وارد دانشکده علوم معقول و منقول (دانشکده الهیات و علوم اسلامی کنونی) دانشگاه تهران شد. مدرک کارشناسی رشته معقول ‌ را در سال ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران دریافت کرد. عنوان پایان‌نامه او «بساطت یا ترکیب جسم» بود که آن را زیر نظر محمود شهابی‌خراسانی با درجه عالی به پایان رساند. محمد بهشتی پس از گرفتن لیسانس تصمیم داشت برای مطالعه فلسفه غرب با بورس تحصیلی‌ای که در آن پذیرفته شده بود به خارج از کشور سفر کند. در آن زمان او در کلاس‌های فلسفه در بحث‌هایی که می‌شد اشکال می‌گرفت، با استاد جدل می‌کرد و استاد نیز به همان شیوه پاسخش را می‌داد و گاه حتی سوال و جواب‌ها به داد و فریاد کشیده می‌شد. در همان دوره علامه بزرگ محمدحسین طباطبایی از تبریز به قم می‌آید. بهشتی به این استاد جدید هم امیدی نداشت و فقط به‌خاطر اصرار دوستش مرتضی مطهری، در یک جلسه از کلاس‌های وی حاضر شد. بعد از کلاس‌‌ها اشکالی که به درس وی داشت را به او گفت. طباطبایی با دقت به حرف او گوش کرد و با او با آرامش و بدون تعصب و تندی بحث کرد. این برخورد علامه روی بهشتی تاثیر عمیقی گذاشت، به‌طوری که او از تحصیل در خارج از کشور منصرف شد و به قم بازگشت. در درس‌های اسفار ملاصدرا و شفای ابن سینا و نیز جلسات بحث کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نزد طباطبایی حضور می‌یافت. در این دوره بخشی از وقتش را به تدریس درس زبان انگلیسی در دبیرستان‌های قم اختصاص می‌داد، از جمله آنها دبیرستان حکیم ‌نظامی بود. در ۱۳۳۳ نیز دبیرستان دین و دانش را در قم تأسیس کرد. در سال ۱۳۳۵ دوره دکترای‌‌ خود را در رشته فلسفه آغاز کرد. اما باتوجه به فعالیت در قم و مبارزات و سفر به آلمان نتوانست به موقع دوره را به پایان برساند و سرانجام در سال ۱۳۵۳ از پایان‌نامه دکترای خود تحت عنوان «مسائل‌‌ما بعدالطبیعه در قرآن» دفاع کرد.
در سال ۱۳۳۹ به‌همراه آیات عضام علی مشکینی، عبدالرحیم ربانی شیرازی و سید‌محمدرضا گلپایگانی و مدرسین دیگر در‌صدد برآمدند تا به‌ حوزه علمیه قم سازماندهی بیشتری بدهند. این تلاش به تهیه طرح و برنامه‌ای هفده ساله برای تحصیل علوم اسلامی انجامید. این طرح اساس تشکیل مدارسی چون مدرسه حقانی شد.
شهید بهشتی در روزهای پرالتهاب اواخر دهه بیست و اوایل دهه سی در اعتصابات، اجتماعات و نشست‌های سیاسی نهضت ملی‌شدن صنعت نفت در تهران و اصفهان شرکت می‌کرد، اما به‌طور جدی اقدامات خود را به رهبری امام خمینی را در سال ۱۳۴۱ و با تشکیل کانون دانش‌آموزان قم، با همراهی محمد مفتح، آغاز کرد. بعد از سخنرانی او در جشن روز مبعث در دانشگاه تهران، هسته‌ای تحقیقاتی برای پژوهش پیرامون حکومت اسلامی تشکیل شد. به دستور ساواک، از قم به تهران منتقل شد و در آنجا با اعضای هیات‌های موتلفه اسلامی ارتباط برقرار کرد. با پیشنهاد شورای مرکزی موتلفه، امام خمینی برای این جمعیت شورای روحانیت و فقاهت تعیین کرد که محمد بهشتی به همراه شهید مرتضی مطهری، محی‌الدین انواری و مهدی مولایی تشکیل‌دهنده آن بودند. در سال ۱۳۴۳ در اثر فشار ساواک از آموزش و پرورش منتظر خدمت شد.
در سال ۱۳۴۳ کار ساختمانی مسجدی در ‌هامبورگ که ساخت آن با حمایت آیت‌الله بروجردی آغاز شده بود، رو به اتمام بود. باتوجه به بازگشت محمد محققی-نماینده آیت‌الله بروجردی- به ایران، مسلمانان ‌هامبورگ از مراجع قم برای مسجد درخواست روحانی کردند. سید‌محمدهادی میلانی و حائری، بهشتی را برای این کار انتخاب کردند. از طرف دیگر باتوجه به کشته‌شدن منصور و نقش شاخه نظامی هیات‌های موتلفه در آن، دوستان بهشتی به‌دنبال خارج‌کردن او از کشور بودند. ابتدا ساواک مانع صدور گذرنامه برای این سفر شد. اما با تلاش آیت‌الله سید‌احمد خوانساری این مشکل برطرف شد و او در اسفند ۱۳۴۳ به آلمان رفت و در شکل‌گیری مرکز اسلامی هامبورگ و اتحادیه انجمن اسلامی دانش‌آموزان مسلمان - گروه فارسی‌زبانان- ایفای نقش کرد. در این مدت به سفر حج رفت و نیز سفرهایی به ترکیه، سوریه، لبنان و عراق برای آشنایی با فعالیت‌های اسلامی و دیدار با امام موسی صدر و امام خمینی انجام داد. در ۱۳۴۹ بر حسب ضرورت سفری به ایران داشت که در آن سفر توسط ساواک ممنوع‌الخروج شد و اقامت پنج‌ساله او در آلمان پایان یافت.

پاسخ به یک شایعه
این دورانی است پر التهاب در زندگی شهید بهشتی؛ او حالا در ایران در راس کانون نیروهای اسلامی مخالف رژیم قرار گرفته است و در جلسات و سازماندهی نقش ‌بی‌بدیلی را ایفا می‌کند. جالب اینجاست که نقش ایشان به قدری پررنگ است که از دید ساواک پنهان نیست و او را به‌عنوان مهره‌ای تاثیرگذار و از رهبران مخالف رژیم شاه عنوان می‌کرده است. ‌در کتاب «در دامگه حادثه» که برگرفته خاطرات پرویز ثابتی معاون امنیت داخلی ساواک است روایت مخدوشی از او بیان شده که با پاسخ دفتر نشر آثار شهید بهشتی برخی از آنها برطرف شده است. در صفحات 457، 576 و 577 کتاب به چند موضوع در رابطه با شهید بهشتی اشاره شده که فهرست‌وار عبارتند از: ارتباط منوچهر آزمون با شهید بهشتی در مقطعی که جریان انقلاب اسلامی شتاب گرفت (به‌ویژه پس از نماز عید فطر به امامت شهید آیت‌الله دکتر مفتح و راهپیمایی متعاقب آن)، همکاری شهید بهشتی با ساواک در دوره ریاست مرکز اسلامی هامبورگ، ارتباط و رفاقت شهید بهشتی با سرتیپ اکبر دادستان (پسرخاله شاه) و همراهی با وی در مجالسی که به لحاظ اخلاقی مغایر با شئون دینی بوده‌‌ و ارتباط غیرمستقیم ساواک با شهید بهشتی در سال‌های پیش از انقلاب و در زمانی که وی از مولفان کتب تعلیمات دینی مدارس بود.
این مرکز در پاسخ به ابهامات می‌نویسد: «در دو مورد از موارد یاد شده، هیچ‌گونه مدرکی یافت نشد: ارتباط با آزموده و رفاقت با اکبر دادستان. در مورد اخیر، اگر ادعای ثابتی در رفاقت گرمابه و گلستان دادستان با شهید بهشتی اندک بهره‌ای از واقعیت داشت‌ علی‌القاعده اعضای خانواده و دوستان همیشه همراهش می‌بایست حداقل نامی‌ از او شنیده باشند، در حالی که در پرس و جو از اعضای خانواده و معاشران شهید بهشتی در آلمان مشخص شد که این نخستین بار است که از وجود چنین شخصی با‌خبر می‌شوند. البته به ادعای مکرر ثابتی در جای‌جای کتاب، حوزه کاری او به امنیت داخلی محدود بوده و به نظر می‌رسد موضوع یاد شده را باید بیشتر در شمار شنیده‌های شخصی او (قبل یا بعد از انقلاب) دانست؛ چیزی شبیه افسانه ازدواج شهید بهشتی با خانمی‌ آلمانی که بیش از سی و سه سال است توسط مخالفانش تکرار می‌شود. از این گذشته، اگر چنین رابطه‌ای میان رژیم شاه و به‌ویژه ساواک با شهید بهشتی وجود داشته، وجود ده‌ها سند منتشر‌شده ساواک (مجموعه‌ای که ثابتی از مدیران ارشد آن بوده) که حاکی از فعالیت‌های سیاسی ضدرژیم او در آلمان و اروپاست را چگونه می‌توان توضیح داد؟ جالب اینکه ممنوع‌الخروج شدن شهید بهشتی در سال 1349 (سال بازگشت او به ایران) و نیز دستگیری او توسط کمیته مشترک ضدخرابکاری (که ساواک در آن نقشی‌محوری داشت) به بهانه ارتباطات وسیع و تاثیرگذار او با اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا (گروه فارسی‌زبان) انجام گرفت. چگونه کسی که به تعبیر رایج آن زمان با «دستگاه» مرتبط بوده (اصطلاحی که توسط ثابتی هم به‌طور مکرر استفاده می‌شود) می‌توانسته با مهم‌ترین تشکل دانشجویی همسو با نهضت اسلامی ایران همکاری تنگاتنگ و تاثیرگذار داشته باشد؟»
اما واقعیت همکاری شهید بهشتی با آموزش و پرو‌رش شاه چه بود. این مرکز می‌گوید: «درباره دوره همکاری شهید بهشتی با آموزش و پرورش در تالیف کتاب‌های تعلیمات دینی مدارس (به تعبیر ثابتی کتب شرعیات) نیز نکات مهمی ‌وجود دارد که توجه به آن، سست بودن ادعای او را نمایان می‌سازد. شهید بهشتی پس از تبعید از قم به تهران که در پی فعالیت‌هایش به‌عنوان مدیر دبیرستان دین و دانش و در همراهی با نهضت امام خمینی که به تعبیر ساواک «تحریک‌کننده» بوده، از خدمت منفصل می‌شود. پس از بازگشت به ایران، با وساطت مرحوم حجت‌الاسلام دکتر سید‌رضا برقعی و درخواست شهید حجت‌الاسلام دکتر باهنر و مرحوم حجت‌الاسلام دکتر علی گلزاده غفوری، مجددا به‌عنوان کارشناس ارشد گروه تألیف کتاب‌های تعلیمات دینی به آموزش و پرورش باز‌می‌گردد. با این همه، شهید بهشتی از عنوان شدن نامش در کتاب‌های تعلیمات دینی به علت وجود تصاویر شاه و خانواده‌اش ممانعت کرد. نقش تاثیرگذار کتاب‌های تعلیمات دینی در تغییر بینش دینی میلیون‌ها دانش‌آموز و هزاران آموزگار و دبیر، همراه با ارتباط تنگاتنگ او و همکارانش با دبیران تعلیمات دینی در سمینارهای بازآموزی که در سراسر کشور برگزار می‌شد، چنان بود که طبق اسناد منتشر شده ساواک، در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی متوجه امواج گسترده آگاهی‌بخشی آن می‌شوند و در‌صدد تغییر متون آن بر می‌آیند.»‌ ‌

انقلاب اسلامی و شهید بهشتی
شهید بهشتی در فروردین ۱۳۵۴ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد و چند روزی را در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری گذراند. پس از آن دیگر جلسات تفسیر او ادامه نیافت. از سال ۱۳۵۵ در تلاش‌هایی برای ایجاد هسته‌های تشکیلاتی شرکت داشت که به ایجاد جامعه روحانیت مبارز انجامید.
از سال ۱۳۵۶ با اوج‌گیری انقلاب بر دامنه فعالیت‌هایش افزود. در بهار ۱۳۵۷ سفری به اروپا و آمریکا داشت. هدف او در این سفر دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه و هماهنگی حرکت‌های سیاسی گروه‌های معتقد به رهبری امام خمینی بود. بعد از هجرت امام‌خمینی به فرانسه نیز برای دیدار با او به پاریس رفت. در عاشورای ۱۳۵۷ بعد از سخنرانی‌اش بازداشت شد و مدت کوتاهی را در زندان اوین و کمیته مرکزی بود. در همان روزهای پر التهاب زمستان 57 نقش آیت‌الله بهشتی به‌عنوان یکی از یاران امام بسیار مورد توجه است.
«گفت‌وگوی تندی با بهشتی داشتم...» این روایت آمریکایی‌ها از دیداری است که بعدها دلیلی می‌شود برای حمله به بهشتی؛ دیداری که در روزهای پرالتهاب تهران 57 و 58، به قول مقامات وقت آمریکا «باید» انجام می‌شد. این تنها دیدار آیت‌الله بهشتی با آمریکایی‌ها نبود، چه آنکه بعدها بار دیگر با آنها دیدار و واقعیت‌های جمهوری اسلامی را به آنها بیان کرد. اما این دیدار از آن جهت مهم است که انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود و آمریکایی‌ها با فرستادن ژنرال ‌هایزر می‌خواستند از وقوع دولتی به اصطلاح میانه‌رو و همراه با آنها پس از سقوط شاه اطمینان حاصل کنند. البته این دیدار در برخی از خاطرات سران رژیم گذشته از جمله در دامگه حادثه و برخی از خاطرات سران ارتشی شاه آمده است که بر ابهامات موجود افزوده، به صورتی که در این میان دیدار با آیت‌الله بهشتی یکی از مبهم‌ترین این دیدارهاست که نه‌تنها در خاطرات‌ هایزر بلکه از سوی خود آیت‌الله نقل نشده است و دو سوال در ذهن تاریخ باقی می‌ماند که آیا اساسا این دیدار انجام شده و سوال دوم اینکه در این دیدار چه مسائلی مطرح شده است‌؟ هاشمی‌رفسنجانی بعدها در گفت‌وگو با روزنامه همشهری اصل موضوع یعنی دیدار شهید بهشتی با‌هایزر را تکذیب می‌کند ولی بلافاصله چنین دیداری ‌را محتمل می‌داند! وی در این‌باره می‌گوید: «دیدار شهید بهشتی با‌‌ هایزر که شایعه بود. هیچ‌وقت از شهید بهشتی نشنیدم که ایشان بگویند مذاکره کرده‌اند ولی در مجموع این کار‌ها در آن زمان تابو نبود؛ ملاقات و مذاکرات انجام می‌شد.» هاشمی ‌ادامه می‌دهد: «مثلا 3-2 ماه قبل از پیروزی انقلاب که از زندان آزاد شدم و آن موقع امام در پاریس بودند، آقای مطهری از من برای جلسه‌ای در منزل خودشان دعوت کردند که وقتی رفتم، دیدم آقایان منتظری، شهید بهشتی و دوستانی که انقلاب و مبارزه را اداره می‌کردند، جمع هستند. آقای مقدم - رئیس ساواک - هم آمد. قرار بود آقای منتظری به پاریس بروند و با امام ملاقات کنند. مقدم آمده بود که مسائل را توضیح بدهد.»این روایت دو‌پهلوی هاشمی تنها بر عدم‌تائید شهید بهشتی درباره ملاقات با‌ هایزر تاکید دارد. حسن شیخ‌الاسلام یکی از دانشجویان پیرو خط‌امام و عضو کمیته بازیابی اسناد لانه جاسوسی، 33 سال پس از این واقعه، بخشی از ماجرا را روایت می‌کند:‌ «یکی از بزرگترین اقداماتی که به آن پرداخته نشده‌ و شهید بهشتی مهمترین نقش را در آن ایفا کرد مربوط به ملاقات ایشان با ژنرال‌ هایزر به دستور حضرت امام (ره) است.»
شیخ‌الاسلام تاکید می‌کند که این ملاقات با دستور امام (ره) انجام شده و در همین رابطه ادامه می‌دهد: «ژنرال ‌هایزر که آمریکایی‌ها وی را برای ارزیابی نهایی در رابطه با انقلاب اسلامی به ایران فرستاده بودند، خواستار ملاقات با یکی از انقلابیون بود که امام(ره) به دلیل توانایی قدرت و تسلط شهید بهشتی؛ ایشان را مأمور این ملاقات ‌کردند و یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ انقلاب نیز همین بود که شهید بهشتی ‌توانست‌ هایزر را قانع کند‌ پشتیبانی آمریکا از رژیم شاه، بختیار و دخالت نظامی سرنوشت انقلاب را عوض نمی‌کند.» بنابر گفته شیخ‌الاسلام این ملاقات تاثیر فراوانی بر نگرش‌ هایزر بر شرایط حاکم بر اوضاع ایران داشت و به نوعی وی قانع شد که دیگر حمایت قاطع از طرح کودتا‌ یا دولت موقت، نمی‌تواند مانع پیروزی انقلاب اسلامی شود.

بعد از انقلاب تا شهادت
شهید بهشتی دبیر شورای انقلاب بود. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، در ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ حزب جمهوری اسلامی را به همراه آیت‌الله سید‌عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی، حضرت‌آیت‌الله سید‌علی خامنه‌ای و محمد جواد باهنر تأسیس کرد. سپس توسط مردم برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. در چهار اسفند ۱۳۵۸ در حکمی ‌از سوی امام‌خمینی ریاست قوه قضائیه دیوان عالی کشور را بر‌عهده گرفت. در ۲ تیر ماه ۱۳۶۰، پس از برکناری بنی‌صدر به همراه محمد‌علی رجایی و هاشمی‌رفسنجانی در شورای موقت ریاست‌جمهوری عضویت داشت.
بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل شورای انقلاب، شهید بهشتی یکی از موثرترین و فعالترین اعضای این شورا بود و پس از آنکه با رای مردم تهران به مجلس خبرگان - که وظیفه تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی را برعهده اشت- راه یافت، توسط اعضا به ریاست مجلس رسید. وی در این جایگاه با مدیر‌یتی ‌بی‌نظیر و مثال‌زدنی موفق به تدوین اصول قانون اساسی و مهم‌تر از همه اصل اساسی ولایت‌فقیه به‌عنوان رکن نظام اسلامی شد. قانونی که وی آن را «خودمانی و متناسب با فرهنگ و نیاز و بافت اجتماعی ملت ایران» می‌دانست.
شهید بهشتی علاو‌ه بر این از سوی حضرت امام(ره) به‌عنوان رئیس دیوان عالی کشور برگزیده شد. بنیانگذاری نظام نوین قضایی بر مبنای اصول اسلامی توسط ایشان و در همین دوره انجام گرفت. احیای حکم اسلامی قصاص که در زمان رژیم پهلوی از نظام قضایی ایران حذف شده بود، به‌رغم مقابله، مخالفت و بحرانسازی خط نفاق و گروه‌های غرب و شرق‌زده از دیگر ‌اقدامات دوران مدیریت ‌او بر نظام قضا‌یی کشور است.
بخش دیگری از فعالیت‌های مبارزاتی شهید بهشتی به تاسیس حزب جمهوری اسلامی با همراهی شماری از بزرگان انقلاب ازجمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، شهید باهنر، ‌آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله موسوی اردبیلی و... باز‌می‌گردد.
حزبی که به‌عنوان ائتلاف بخش وسیعی از نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی، نقش عمده‌ای در کادرسازی و ادراه جامعه و تغذیه فکری نیروهای مسلمان و انقلابی در سال‌های اولیه انقلاب ایفا کرد. شهید بهشتی با اعتقاد راسخ به کار جمعی و منظم و حساب شده، تشکیلاتی را پایه‌گذاری کرد که به‌عنوان نمونه یک تشکیلات موفق اسلامی در تاریخ ایران باقی خواهد ماند. وی در حقیقت با این اقدام نشان داد که حتی مفاهیمی‌ غربی همچون حزب، اگر با نیات الهی و انگیزه‌های اسلامی و انسانی به کارگرفته شوند تا چه اندازه می‌توانند در خدمت به مردم و آرمان‌های نظام اسلامی اثر‌گذار باشند.خود ایشان درباره حزب جمهوری اسلامی می‌گوید: «این حزب نه انحصار‌طلب است نه قدرت‌طلب و نه نفی‌کننده سایر احزاب و گروه‌های سیاسی اسلامی. ما هر گروه سیاسی اسلامی دیگر را که مومن، درستکار و صادق و به انقلاب و رهبری آن وفادار باشد برادر می‌نامیم و با این گروه‌ها مسابقه می‌گذاریم، مسابقه بر سر تقدیم مهم‌ترین خدمت به ملت.» شاید مهمترین عرصه زندگی شهید‌بهشتی‌ بعد از انقلاب مخالفت با بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت بود که در نهایت به عزل او از ریاست‌جمهوری تبدیل شد.
در ابتدا حزب جمهوری اسلامی به دلیل عدم‌انسجام در اعلام نامزدی مناسب در انتخابات ریاست‌جمهوری از بنی‌صدر شکست خورد، همین مساله به روایت جواد منصوری باعث شد ‌انتخابات مجلس را جدی بگیرد: «بعد از اینکه حزب جمهوری اسلامی نتوانست در مقابل بنی‌صدر در انتخابات اولین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری موفق ظاهر شود حزب و رهبران حزب تصمیم گرفتند نگذارند دیگر مجلس در اختیار بنی‌صدر و یاران او قرار بگیرد و به همین دلیل به ائتلاف با گروه‌های دیگر فکر کردند و به همین دلیل ائتلاف بزرگی شکل گرفت که بسیاری از افراد و گروه‌ها نامشان در این ائتلاف بود و نام برخی از اعضای حزب همانند من و آقای جاسبی به دلیل مصلحت‌سنجی‌ها‌ خط خورد و ما حذف شدیم که کار درستی هم به دلیل مصلحت بزرگتری بود. زمانی که انتخابات برگزار شد بسیاری از اعضای این لیست و ائتلاف هم موفق شدند به مجلس راه یابند و رای خوبی هم کسب کردند که این نکته مهمی ‌است و بنی‌صدر هم نتوانست در مجلس موفق ظاهر شود. البته اعتراضاتی انجام داد اما به نتیجه‌ای نرسید و مشخص شد حرف بنی‌صدر درست نبوده است.»
مجلس که از دست بنی‌صدر بیرون رفت او مجموعه‌ای از رفتارها را آغاز کرد و عملا در جلوی نهادی دیگر ایستاد تا جایی که شهید بهشتی را مخالف اصلی قلمداد کرد و بدترین توهین‌ها در قبال او صورت گرفت. اما شهید‌بهشتی همانند اسمش آرام و با‌منطق بود. دو روایت بازگو‌کننده آن دوران است‌؛ دکتر فرشاد مومنی از نزدیکان شهید بهشتی در مورد رابطه او با بنی‌صدر می‌گوید: «به خاطر دارم که در همان جلسات هفتگی که مسئولان قوای مختلف دور هم در حزب جمع می‌شدند و نهایتا فاجعه هفتم تیر هم در یکی از همان جلسات اتفاق افتاد، ‌ حتی در اوج اختلافات بین حزب جمهوری اسلامی و بنی‌صدر یکی از اعضای آن جلسه در سخنرانی خود از یک تعبیر غیر‌مودبانه در مورد بنی‌صدر استفاده کرد و کسانی که در آن جلسه ‌ حضور داشتند حتما گواهی می‌دهند که شدت برافروختگی و ناراحتی و عصبانیتی ‌ از آیت‌الله شهید دکتر‌بهشتی ظاهر شد آنقدر ‌بی‌سابقه بود که همه را شگفت زده کرد. آن فرد هم یک روحانی نسبتا شناخته شده بود.
آقای بهشتی گفتند که اجازه نمی‌دهم که کسی از موازین اخلاقی عدول کند. ما اختلاف برداشت‌هایی با آقای بنی‌صدر داریم و بر‌اساس میزانی به نام رهنمودهای امام‌خمینی این اختلافات را حل و فصل می‌کنیم و نمی‌گذاریم این تبدیل به یک جنگ حیدری و نعمتی بشود.» مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری‌اسلامی نیز روایت جالبی از رویارویی بنی‌صدر با شهید رجایی دارد: «در جلسه شورای انقلاب که در دفتر ریاست مجلس تشکیل شده بود، آقای بهشتی در‌مورد پلیس قضا‌یی صحبت کردند. آقای بهشتی بحث پلیس قضا‌یی را مطرح کرده بودند که البته سر نگرفت.
کارهایش انجام شده بود که آقای بهشتی شهید شدند. بنی‌صدر مخالفت کرد و گفت که این یک میلیشیا‌‌ست و شما می‌خواهید برای خودتان گارد درست کنید و در خلال صحبت‌هایش به آقای بهشتی اهانت کرد. آقای موسوی اردبیلی گفتند که من خیلی عصبانی شدم. یک قندان سنگین از سنگ مرمر آنجا بود که آن را برداشتم و به طرف بنی‌صدر پرت کردم. بنی‌صدر جا خالی داد و از اتاق بیرون رفت. این حرکت آقای موسوی اردبیلی در اثر بی‌ادبی و بی‌حرمتی که بنی‌صدر نسبت به آقای بهشتی کرده بود، انجام شده بود. یعنی شما آن قسمت از عصبانیت آقای موسوی اردبیلی را در نظر بگیرید و ببینید که او چه کرده که ایشان آنقدر عصبانی شده تا برای دفاع از آقای بهشتی آن کار را انجام دهد. بنی‌صدر این‌چنین آدم بی‌ادبی بود.»

سید‌محمد بهشتی، یکی از با‌نفود‌ترین مردان سیاست در ایران است. او با تشکیلات حزب جمهوری اسلامی بر نهادسازی در حکومت انقلابی تاکید می‌کرد. در هفتم تیر60 وقتی او به شهادت رسید همین کادر‌سازی و تشکیلات ‌بی‌بدیلی که ساخته بود با رهبری کاریزماتیک امام، انقلاب را ادامه دادند.
جالب اینجاست که هنوز پس از سال‌ها گفتن از او ، برخی از رازهای زندگی‌اش نهان نشده ‌ و ناشناخته با‌قی مانده است.او سیاستمدا‌ری مد‌رن بود که بعد‌ها افرادی چون محمد‌خاتمی و حسن‌روحانی و علی اکبرناطق نوری خود را به آن مدیون دانستند.