اکنون که در دهه چهارم انقلاب هستیم موضوع نوع مواجهه با غرب و ایالات متحده بسیار مهم و تعیین‌کننده شده است؛ تا آن حد که این ماجرا یکی از محورهای تغییرات آرایش سیاسی داخلی شده است

در تمام سال‌های بعد از انقلاب شاید هیچ وقت مثل امروز نبوده که سیاست خارجی تا این حد بر آرایش سیاسی نیروها داخلی تاثیر داشته باشد. به قول یکی از چهره‌های صاحب سخن در میان اصولگرایان، همه چیز از انتخابات سال 92 شروع شده است.
جایی که به جای جدال سیاست پیشگان، دیپلمات صحنه را در اختیار گرفته و رقابت را آنچنان به سیاست خارجی و دیپلماسی کشاندند که دو‌قطبی تازه بر همین مبنا رخ نمایی کرد. نکته اما این بود که دو سر این دو‌قطبی نه اصلاح‌طلبان و اصولگرایان بلکه حامیان و مخالفان یک روش بودند. موافقان و مخالفان نحوه مواجهه با غرب و ایالات متحده. برای فهم بهتر اوضاع بهتر است به روز‌های انتخابات 92 بازگردیم.

داستان یک شکاف
چندان غیر‌منتظره وعجیب نبود شیفت سعید جلیلی از عالم سیاست خارجی به دنیای سیاست داخلی. یک اتفاق معمولی و قابل حدس برای روزهایی که سعید جلیلی دیگر قرار نبود دبیر شورای عالی امنیت ملی باشد. وقتی به وزارت کشور رفت تا همزمان با هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کند، گفتند آمده است تا «صحنه انتخابات سال 84» را بازآفرینی کند. وقتی قرار شد که هاشمی در «صحنه» باقی نماند یک جانشینی ساده رخ داد، روحانی به جای هاشمی نشست و جلیلی یک دو‌قطبی ساخت که البته ضلع مقابلش یک عضو دیگر هم داشت؛ دکتر علی اکبر ولایتی.
همه چیز هم در چند دقیقه و در همان مناظره معروف سال 92 اتفاق افتاد؛ آنهم درست زمانی که حرف‌های دکترولایتی تمام شده بود و نوبت برای طرح پرسش به سعید جلیلی رسید. شاید هیچ کس فکر نمی‌کرد که سعید جلیلی حتی برای علی اکبر ولایتی هم عریضه آماده کرده باشد. او برای اولین بار سطح مجادله در حوزه سیاست خارجی را بالا برد. به سیاست‌های وزیر اسبق امور خارجه انتقاد کرد و تلاشش را کرد تا به او و البته همه کسانی که آن مناظره را دنبال می‌کردند بگوید حاصل جمع دوران وزارت ولایتی آنچنان هم که می‌گویند مثبت نبوده است.
حالا نوبت سعید جلیلی بود که پاسخ‌های دکتر ولایتی را گوش کند. وزیر خارجه اسبق ایران به او گفت: «دیپلماسی این نیست که انسان برود مقابل کشورهای دیگر خطابه بخواند. دیپلماسی این نیست که ما در یک طرف بنشینیم و آنها در طرف مقابل بنشینند و ما حرف مشخصی را بزنیم بدون آنکه اقدامات دیگری در خارج از آن انجام دهیم.» دکتر ولایتی حالا زمان مناسبی یافته بود که بگوید فرصت تعامل با غرب برای حل مساله هسته‌ای در دولت قبل از دست رفته است. او شهادت سید‌عباس عراقچی را سند حرف‌هایش کرد و گفت: «در آخرین دوری که در آلماتی آقای دکتر جلیلی داشت، آنها پیشنهادهایی به ایران کردند که بر‌اساس آن می‌شد کارها را مقداری جلو ببریم و آن پیشنهاد این بود که طرف مقابل 1+5 گفت غنی‌سازی 20 درصد را متوقف کنید و در کارهای فردو هم مقداری کندی ایجاد شود. آنها اعلام کردند این سه تحریم را بر‌می‌داریم و ما در پاسخ گفتیم که این کار را می‌کنیم، شما کل تحریم‌ها را بردارید، که به شهادت معاون امور خارجه که در جلسه بوده است این مسائل را مطرح می‌کنم. وقتی طرف مقابل حاضر است چند قدم بردارد، باید ما هم انعطاف داشته باشیم و هنر دیپلماسی این است که از این فرصت‌ها استفاده کند و اصولگرایی به این معنی است که انعطاف‌پذیر هم باشد، نباید در داخل کشور طوری وانمود کنیم که اصولگرا هستیم و انعطاف ناپذیرنباشیم، ما مصالح ملی را در دیپلماسی باید به‌طور بهتر تأمین کنیم، باید از دیپلماسی به نفع مصالح ملی استفاده کنیم، دیپلماسی فقط خشونت و سرسختی نشان دادن نیست.»حالا با این جمله ولایتی که« اگر این روند موفق بود این مشکلات پیش نمی‌آمد و وضع به اینجا نمی‌رسید» سعید جلیلی در غیاب نامزد احمدی‌نژاد، صاحب و مسئول «شرایط موجود» شد و حسن روحانی بر این موج سوار شد تا انتخابات را ببرد. روحانی و ولایتی دیپلمات‌هایی بودند که از شکاف ایجاد شده بر سر دیپلماسی و سیاست خارجی آن هم با موضوع نوع مواجهه با غرب بازی را بردند. این شکاف اما هر چه زمان می‌گذشت آنچنان عمق می‌یافت که تاثیرگذارترین مساله بر نحوه آرایش نیروهای سیاسی ایران شد.
سعید آجورلو، سردبیر هفته‌نامه مثلث در آن دوران در توصیف شرایط سیاسی ایران با تکیه بر شکاف ایجاد‌شده بر سر سیاست خارجی در سرمقاله مثلث نوشته بود: «اگر «تغییر» در سال 1384 به منزله دگرگونی شیوه توزیع «مازاد اقتصادی» نزد گفتمان عدالت‌خواهانه احمدی‌نژاد معنا شد و دال «عدالت» غلظت یافت اما در سال 1392، «تغییر» شامل دگرگونی در شیوه مذاکره با 1+5 بر سر موضوع هسته‌ای به منظور گشایش اقتصادی شد تا فصل جدید سیاست ایران ذیل شیفت از اقتصاد به سیاست آغاز شده باشد؛ فصلی که حسن روحانی «فصل اعتدال» نامیدش و منتقدانش ترکیبی از اصلاح‌طلبی در سیاست و فرهنگ و اجتماع، تکنوکراسی در صنعت و تجارت و بوروکراسی در دیپلماسی. نقطه هیجان‌انگیز این فصل برای دولت یازدهم، امضای توافقنامه ژنو بود؛ توافقی که به گفته روحانی «ساختار تحریم‌ها را شکانده» و برای مخالفان دولت هم نقطه آغازی است برای اعلام پایان «ماه‌عسل دولت». آنجا که این توافق را «توافق ضعیف» نامیدند و با این فرض «دلواپسی‌شان» را از نگارش متن نهایی اعلام کردند.
اگر «توافق ژنو» نقطه ‌عطف برای حامیان دولت محسوب می‌شد اما همایش «دلواپسیم» نقطه‌عطفی برای منتقدان دولت به حساب آمد تا اکنون در بهار 93 بتوان گفت که دوگانه مصالحه / مقاومت انتخابات یازدهم تبدیل به دوگانه دلاور / دلواپس شده است. اما به واقع این دوگانه، چگونه سیاست ایران را به پیش می‌برد و موقعیت و آرایش نیروهای سیاسی را تنظیم می‌کند؟دیپلمات‌ها، قهرمانان فصل جدید سیاست ایران هستند. چه این دیپلمات‌ها سعید جلیلی و علی باقری باشند که از جانب حامیانشان نماد مقاومت و ایستادگی مقابل غرب شناخته می‌‌شوند و چه محمدجواد ظریف که از سوی طرفداران دولت نماد آشتی‌ با جهان و مذاکره به حساب می‌آید. داستانی که از نامزدی دو سیاستمدار - دیپلمات در انتخابات 92 آغاز شد و تمرکز را از سیاسیون به دیپلمات‌ها کشاند. در عصر جدید، بوروکرات‌ها هم می‌توانند وارد سیاست شوند چنان که محمد‌جواد ظریف چنین کرد و راه حسن روحانی، سعید جلیلی و علی اکبر ولایتی را ادامه داده و گرچه لباس دیپلماسی به تن کرده و چون یک بوروکرات از حقوق بین‌المللی سخن می‌گوید اما گهگاهی سخن سیاسی می‌گوید؛ گاهی در پارلمان و گاهی در دانشگاه. بوروکرات‌ها می‌توانند بوروکرات - سیاستمدار هم باشند مانند سیدعباس عراقچی که در مواضع سیاسی حد نگاه می‌دارد و به چپ و راست نمی‌غلتد؛ هم از دیپلماسی دولت یازدهم دفاع می‌کند و هم با دیدن عکس‌های زمان جنگش در جبهه اشک می‌ریزد یا مانند مجید تخت‌روانچی باشد که جانب بوروکراسی را بگیرد و چندان به متن سیاست وارد نشود.»

روزهای تعیین‌کننده
روحانی سال آخر ریاست‌جمهوری‌اش را پشت سر می‌گذارد اما درب سیاست داخلی ایران همچنان بر پاشنه سیاست خارجی می‌چرخد و نحوه مواجهه با غرب. منتقدان همه سعی‌شان را کرده‌اند تا نقطه قوت دولت یعنی برجام به پاشنه آشیل‌اش تبدیل شود.
او یک‌سال دیرتر به برجام رسید؛ این تاخیر به نوعی برای مخالفان روحانی زمان خرید تا دامنه اعتراضات را افزایش دهند. روحانی که در خرداد 92 سیاست داخلی، اقتصاد و سیاست خارجی را به‌هم گره زد و رقبا را پشت سر گذاشت همه تلاشش این بود که با برجام پنجره‌های تازه باز کند برای آن مثلث تعیین‌کننده.
حسن روحانی در مبارازات انتخاباتی وقتی گفت «من سرهنگ نیستم» طبقه متوسط و روشنفکران را دلخوش به توسعه سیاسی کرد و وقتی خطاب به عابدینی مجری گفت‌وگوی ویژه خبری توصیه کرد تا بیانیه سعدآباد را «سه بار بخواند» و بعد از آن همنوا با دکتر ولایتی شد و محصول آن نوع از مذاکرات در دوران احمدی‌نژاد را فقر و تنگدستی و ایستادن چرخ کارخانجات عنوان کرد به خوبی اقتصاد و سیاست خارجی را به‌هم پیوند داد تا مردم و طبقه پایین هم راضی شوند و او را بلد راه بدانند.
او یک‌سال زمان خواسته بود، خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد محمد‌جواد ظریف و جان کری را به هم رساند. دیوار ‌بی‌اعتمادی میان تهران و واشنگتن اما آنچنان بلند بود که همنشینی‌های دو وزیر خارجه نمی‌توانست در زمانی اندک ماجرا را به سرانجام برساند. روحانی باید زمان بیشتری صبر می‌کرد؛ زمانی طولانی با مصائب بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌کرد آنهم با منتقدانی سر‌سخت.
او درب ریاست‌جمهوری‌اش را از پاشنه سیاست خارجی چرخانده بود؛ گریزی نداشت تا بماند و ببیند سرانجام کار را.
برجام به سرانجام رسید اما تحریم‌ها حل نشد و حالا که این اتفاق افتاده حامیان غرب‌گرایی در ایران با چالشی بزرگ مواجه شده‌اند. آنها امید به آینده دارند و همه چیز را به آن زمان موکول کرده‌اند. نکته اما این است که همچنان نوع نگاه به آمریکا برای سیاست داخلی ایران تعیین کننده است. همچنان این مساله است که صف‌ها را در جاگیری نیروهای سیاسی مشخص کرده و اصولگرایانی را به اصلاح‌طلبان نزدیک ساخته و اصولگرایان دیگری را با همه اختلاف نظرها به یکدیگر نزدیک‌تر ساخته است. اکنون در ایران همچنان بحث اول بر سر این است که آیا در دهه چهارم انقلاب می‌توان به سمت کوتاه کردن دیوار ‌بی‌اعتمادی با آمریکا رفت یا همچنان باید رابطه گرگ و میشی را نگه داشت و حامیان برجام اکنون در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری بر برآورده نشدن تعهدات طرف مقابل در شرایطی سخت قرار گرفته‌اند و اکنون آن کسانی که از غرب‌ستیزی حمایت می‌کنند با طرفدارانی نیز روبه‌رو شده‌اند. طرفدارانی که جدای از همه حرف‌ها به نتیجه اتفاقات رخ داده در این سه‌سال می‌نگرند. به بدعهدی طرف مقابل. مساله اما پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. شکاف بر سر دیپلماسی آنچنان است که احتمالا رقابت در انتخابات آینده همچنان محل بحثش همین ماجرا باشد.
چپگرایان ایرانی اکنون با یک دگردیسی کامل به غربگرایی روی آورده‌اند و البته با افرادی از جناح مقابل هم مواجهند که معتقدند می‌توان با غرب و ایالات‌متحده، پهنه‌ای از مذاکرات را در نظر گرفت. حال آنکه در این سوی میدان نه فقط اصولگرایان که صاحبان فکری دیگری هم هستند که مصرانه می‌گویند ایالات‌متحده قابل اعتماد نیست. این داستان امروز سیاست داخلی ایران آنچنان چالشی شده که تمام آرایش سیاسی را تحت تاثیر قرار داده است. شاید نتیجه انتخابات این هفته در ایالات‌متحده تاثیرات دیگری هم در این مورد داشته باشد.