محمد عطریانفر، عضو ارشد حزب کارگزاران سازندگی در نظر گرفتن نامزد پوششی برای روحانی را هوشیاری جریان اصلاحات می‌داند و معتقد است نجفی و جهانگیری بهترین گزینه‌ها برای ایفای این نقش هستند

آقای هاشمی فوت کرد و جای او در عرصه سیاسی کشور امروز خالی است. یک‌سری تحلیل‌های مختلفی در مورد تغییرات معادلات و آرایش صحنه مطرح می‌شود. برخی معتقدند که آقای هاشمی ‌محوری بود که هم در حاکمیت رایزنی و عرصه را برای فعالیت‌های باز جناح اصلاحات و اعتدال فراهم می‌کرد و اگر هم تندروی در جناح اصلاحات و اعتدال می‌خواست شکل بگیرد، می‌توانست آن را کنترل کند. بعد از آقای هاشمی وضعیت ائتلافی که سال 92 شکل گرفت، به چه صورت درمی‌آید؟
ظرفیتی که جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی در دورانی که در قید حیات بودند، داشتند، عمدتا یک ظرفیت پرتوانی بود که چون خودشان از شخصیت‌های موسس نظام جمهوری اسلامی بودند، یک باور قطعی و اراده آهنینی داشتند که با چه مکانیزمی ‌می‌توان مجموعه ظرفیت‌های سیاسی نظام را در مسیر اهداف ملی و منافع ملی هدایت کرد. این ظرفیت بزرگ در مقاطعی با مقاومت‌هایی از ناحیه تندروی‌های چپ و راست مواجه بود و در مقاطعی هم آقای هاشمی توفیقاتی داشتند و در مقاطعی هم مورد حذف قرار گرفتند. ولی خوشبختانه بعد از دولت جناب آقای خاتمی، نیروهایی که در جریان چپ اصلاحات در حق آقای هاشمی‌رفسنجانی، تکلیف ملی خودشان را خوب ایفا نکردند و در حق ایشان نامرادی‌ها و ناروایی‌هایی به وجود آوردند، به یک جمع‌بندی قطعی رسیدند که این حق آقای هاشمی نبود که نظریه معتدل ایشان را زیر پا بگذارند و از کنارش عبور کنند بنابراین به سرعت به سمت این رفتند که روابط خودشان را به این نظریه که مهمتر از خود آقای هاشمی‌رفسنجانی بود، سازگار کنند و روابط فیمابین جریان اصلاحات و آقای هاشمی روزبه‌روز به سمت بهبود و بهینه‌شدن پیش رفت. امروز ما در وضعیتی قرار داریم که آن نظریات و دیدگاه‌هایی که آقای هاشمی در حوزه مدیریت معتدل و به دور از هرگونه افراط و تندروی داشت در درون اصلاحات تبدیل به یک وضعیت نهادی و درواقع نهادینه شود. بنابراین باورم این است که با عدم حضور آقای هاشمی که متاسفانه امروز در میان ما نیستند و زود ما را ترک کردند، این نظریه که آقای هاشمی روی آن پافشاری می‌کردند، پابرجاست و با عدم حضور آقای هاشمی آن نظریه رنگ نمی‌بازد و ماندگار خواهد شد و اصلاحات آن پایبندی جدی خودش را هم نشان داده و هم باور دارد و هم آن اراده را در جهت تحققش به کار خواهد گرفت. از این جهت وضعیتی که ما برای انتخابات سال 96 خواهیم داشت، به لحاظ سرفصل‌های عمومی سیاست‌ورزی شباهت تام و تمام با سال 92 خواهد داشت و تغییر عمده‌ای با رفتن آقای هاشمی در این عرصه به وجود نخواهد آمد.
برخی ائتلافی که سال 92 بین اعتدال و اصلاحات ایجاد شد را یکی می‌دانند یعنی تفکیکی بین اعتدال و اصلاحات نمی‌توان قائل شد. به نظر شما واقعا فقط نام‌های‌شان متفاوت است و در مجموع یک جناح سیاسی هستند یا به لحاظ محتوایی واقعا ائتلافی بین اعتدال و اصلاحات رخ داد؟
بارها و بارها این نظریه ابراز شده که اصلاح‌طلبی یک نظریه سیاسی است اما اعتدالگرایی یک مشی و یک روند و یک رفتار است و مبنای نظری به معنای کلاسیک و فلسفه سیاسی ندارد. اعتدال مشی ای هست که جزو ذات اصلاح‌طلبی هست. فی‌الواقع آنچه رخ داده جماعتی از دوستانی است که دارای نظریه آزادیخواهی بوده‌اند و دموکراسی را قبول داشتند و مردمسالاری را می‌فهمیدند، نظام جمهوری را بر پایه ولایت فقیه بر‌اساس قرائتی که حضرت امام(ره)داشتند و رهبری هم بر آن تاکید داشتند، باور و التزام دارند و به هر حال ظرفیتی بودند که حول محور آقای روحانی در قالب حزب اعتدال و توسعه فعالیت می‌کردند. فی‌الواقع اینها جماعتی بودند که شباهت زیادی با اندیشه کارگزاران داشتند که خود کارگزاران هم صفت حقیقی و یک نظریه مستقل جدای از اصلاح‌طلبی نداشت، بلکه نظریات سیاسی‌اش اصلاح‌طلبانه و رویکردش، یک رویکرد تکنوکراتی بوده است. آنچه الان پیش روی خودمان داریم این است که بر بستر اصلاح‌طلبی تمامی ‌نظریه‌های اعتدالی که از رفتارهای تند افراطی فاصله گرفته‌اند ذیل اندیشه اصلاح‌طلبی قابل تعریف و قابل تجمیع و قابل همراهی و همدلی برای تحقق یک پروژه سیاسی هستند. علاوه بر این داستان در سال 92 آنچه که از ناحیه اصلاح‌طلبان شاهد بودیم این بود در یک بازی و رقابت حذفی به آقای روحانی رسیدند. چراکه امکان پیدا نکردند که نیروی اختصاصی خودشان را در صحنه بیاورند و آقای عارف هم ضمن اینکه بخشی از اصلاح‌طلبان را نمایندگی می‌کرد، به دلیل اینکه دارای جامعیت و شهرت و قابلیتی برای اینکه به قدرت سیاسی برسد و یک توان عملیاتی برای پیروزی قطعی داشته باشد، نبود، به نفع آقای روحانی خارج شد. بنابراین آقای روحانی در یک شرایط خاصی نماینده و کاندیدای اصلاح‌طلبان شد. اما امروز با آقای روحانی‌ای مواجه هستیم که تجربه سه سال و نیم مدیریت را دارد و توفیقاتی هم داشته و باور عموم اصلاح‌طلبان به‌عنوان یک نظریه جمعی این است که الان آقای روحانی را فوق تصورات خودشان ارزیابی می‌کنند. طبعا در چنین وضعیتی آقای روحانی به‌طور قطعی، نامزد و نماینده آینده انتخابات ریاست‌جمهوری نزد اصلاح‌طلبان هست. از این جهت هیچ فاصله و فراغ و دوئیتی و دوگانگی بین جماعت دوستان ما که از نیروهای نزدیکتر به آقای روحانی بودند و با تیمی که تحت عنوان اصلاحات ایشان را همراهی می‌کردند، به وجود نخواهد آمد. روی این حرف بیش از یک‌سال است که گفت‌و‌گو می‌شود و کسانی که در حوزه فعالیت‌های سیاسی نقشی دارند در قالب احزاب و غیراحزاب و شخصیت‌های موثر، این نظر را باز و تبیین و استدلال کردند و در شرایط فعلی، امروز اصلاح‌طلبان افتخار می‌کنند که نامزد انتخاباتی‌شان آقای روحانی باشد.
نکته دیگری که وجود دارد اینکه خیلی از اصلاح‌طلبان آقای روحانی را یک اصلاح‌طلب نمی‌دانند و او را عضو سابق یا فعلی جامعه روحانیت مبارز می‌دانند اما شما می‌گویید اصلاح‌طلبان امروز آقای روحانی را فراتر از تصورات خودشان می‌بییند و نگاه اصلاح‌طلبی هم به او دارند. باتوجه به اینکه بالاخره آقای هاشمی یک‌سری از انتقادهایی که به آقای روحانی در سه‌سال و نیم عمر دولت یازدهم وارد بود، مدیریت می‌کرد، فکر می‌کنید از این به بعد همان مدیریت انجام می‌شود و آیا خود اصلاح‌طلبان این مدیریت را انجام می‌دهند یا اینکه انتقادات نسبت به آقای روحانی علنی‌تر می‌شود؟
هر مدیری که مدیریت می‌کند به مثابه املای نانوشته‌ای است که غلط ندارد. طبیعی است وقتی رئیس‌جمهوری کابینه‌ای را تشکیل می‌دهد و همکارانی را انتخاب می‌کند، در عملکرد و فعالیت‌های روزمره آنها ممکن است خطا و اشکال و ضعف هم باشد که این ضعف می‌تواند ناشی از عملکرد خود فرد باشد یا ناشی از شرایط سیاسی آن سازمان دولتی باشد که از گذشته (دوره آقای احمدی‌نژاد) بر او تحمیل شده است. این جنبه‌ها خیلی نمی‌تواند منشا اختلاف و دوئیت و دوگانگی باشد اما نکته مهمتر اینکه اصلاح‌طلبان و اصلاح‌طلبی مقوله‌ای است که باید بین‌شان فرق قائل شد. اصلاح‌طلبی وجه ذاتی دارد. عنصری که خودش را اصلاح‌طلب تلقی می‌کند، به صرف تلقی کفایت نمی‌کند و باید رفتارش با اندیشه اصلاح‌طلبی احراز شود. در یک معنای روشن‌تر در قالب یک مثال عنوان می‌کنم؛ اگر یک حوزه جمعیتی را داشته باشید و این حوزه جمعیتی یک حوزه محدود 5 هزار نفر باشند، به صرف اینکه بالای سر این فضای جغرافیایی جمعیتی بنویسید فلان شهر اما آنجا شهر نمی‌شود چون باید مناسباتی در درون این قلمرو جمعیتی جریان پیدا کند که ماهیت شهر بدانجا دهد. اینکه کسی را بگوییم که مثلا این طرف خودش را اصلاح‌طلب می‌داند ولی رویکردش اصلاح‌طلبانه نباشد، از نظر اندیشه اصلاح‌طلبی مردود است و درست عکس این داستان هم صادق است. به این معنا که اگر شخصی ولو با سابقه و پیشینه‌ای که عضو یک نهاد دیگری بوده باشد که نامش هم جامعه روحانیت مبارز بوده باشد یا در درون مجموعه دیگری فعالیت‌های دیگری هم داشته، امروز اگر عملکردش در دستگاه فکری اصلاح‌طلبانه و اصلاح‌طلبی، اصلاح‌طلبانه باشد، رفتار او اصلاح‌طلبانه است. فی‌الواقع نگاه ما فرآیندی است و ساختاری نیست. به چه دلیل ما به این جمع‌بندی رسیدیم که مصلحت ملی و مصلحت اصلاح‌طلبی ماست که آقای روحانی نامزد ما شود و آقای عارف به نفع ایشان از صحنه خارج شود؟ به دلیل همین توفیقاتی است که فرآیندی به داستان نگاه می‌کردیم. مگر آقای هاشمی‌رفسنجانی تحت این عناوین کلی اصلاح‌طلب بود؟ آقای هاشمی‌رفسنجانی، از هر اصلاح‌طلبی، اصلاح‌طلب‌تر بود ولی هیچ‌گاه عنوان اصلاح‌طلبی را یدک نمی‌کشید و فراتر از این جایگاه می‌ایستاد. در اینجا باید بگویم آقای روحانی هم به‌رغم اینکه در دوره‌ای در جامعه روحانیت مبارز بوده است و زمانی شاید عضو حزب جمهوری اسلامی بوده، امروز رفتار و اقدامات و نوع نگاه و جهت‌گیری و شیوه مدیریت او به‌گونه‌ای است که بسیار در مقام و در رتبه عالی قرار می‌گیرد و از منظر اصلاح‌طلبی قابل دفاع است. این رفتار، رفتار اصلاح‌طلبانه است.
فکر می‌کنید در نبود آقای‌هاشمی، انتقادها به آقای روحانی بیشتر شود؟
آقای هاشمی که ماموریت خاصی نداشتند تا انتقاداتی را به آقای روحانی منتقل کنند. اصلا اینطور نیست. این تصور تا حدودی تصور غیرواقع است. آقای روحانی به هر حال تلاش می‌کند و دولتی تشکیل داده و عملکرد دولتش هم در برخی از حوزه‌ها محل ایراد هست و ایرادها و اعتراض‌ها هم از منظر افکار عمومی و از ناحیه نخبگان سیاسی ما و نحله‌های فکری مختلف که ذیل اصلاح‌طلبی هستند، به ایشان منتقل می‌شود. دست بر قضا باید بگویم که آقای هاشمی خیلی در زمان حیات‌شان در مقام نقد آقای روحانی نبودند. عمدتا آقای هاشمی رفسنجانی برخی از توصیه‌ها را در شیوه‌های مدیریتی بهتر به آقای روحانی متذکر می‌شدند اما اینکه بنشینند و یک جدول نقدی داشته باشند، این‌طور نبوده است. روند همان روند گذشته است و هیچ عارضه‌ای را از این جهت بر سر راه آقای روحانی نمی‌بینیم. اگر نقدی بر عملکردها باشد، دوستان و ارتباطات گسترده‌ای وجود دارد که می‌توان اینها را به اطلاع ایشان رساند و ایشان هم نسبت به رفع مواردی که خودش تشخیص می‌دهد، اهتمام خواهد داشت. لکن آنچه خیلی باید از منظر واقع‌بینی مورد توجه قرار گیرد اینکه طبیعی است کسانی که خارج از دولت نقد می‌کنند، این نقد باید در ظرفیت خود دولت برای کسانی که دست‌شان از نزدیک در آتش فعالیت‌های اجرایی دولت هست، تبدیل به آن بشود. در واقع در آن پالایشگاه تبدیل شود تا این نقد محک بخورد و واقع‌بینانه شود. در رابطه با برخی از مسائل در حوزه مدیریت‌های استانی به خاطر دارم که برخی این نقد را داشته‌اند ولی وقتی از حوزه واقع‌بینانه نگاه می‌کردند، می‌دیدند که وزیر کشور یا مدیری که باید در استان‌ها فعالیت کند، به صرف اینکه آقای وزیر کشور یا آقای روحانی می‌تواند تصمیم بگیرد، مساله حل‌شدنی نبود. نمایندگانی از مجلس و امام جمعه، حوزه‌های روحانی و نهادهای نظامی هستند که معمولا علاقه‌مند مداخله و اظهارنظر و دخالت در سرنوشت یک مدیر بوده‌اند که می‌خواست در یک منطقه عمل کند. طبیعی است دولت و مشخصا وزارت کشور، به تناسب و باتوجه به چنین ظرفیت‌هایی باید مناسب‌ترین و بهینه‌ترین رفتار و انتخاب را پیش روی خودش قرار می‌داد. بنابراین این نقدها هم باید در بوته واقعیت‌گرایی محک زده شود. از این جهت فکر می‌کنم آنچه مورد توجه شماست که در غیاب آقای هاشمی‌رفسنجانی آیا نقد و اشکالاتی که احتمالا در دولت هست، به ایشان منتقل خواهد شد، قطعا خواهد شد کما‌اینکه در گذشته هم از همین کانال‌ها به ایشان منتقل می‌شد.
به نظر شما گزینه معرفی نامزد پوششی که مطرح می‌شود تا در کنار آقای روحانی به صحنه بیاید چه علتی می‌تواند داشته باشد، البته خودتان هم در مصاحبه‌ای مطرح کردید اگر هم این نامزد پوششی قرار باشد بیاید، آقای عارف نخواهد بود. این احتمال چقدر جدی‌تر است؟ آقای عباس عبدی اخیرا گفته که فصل استقلال اصلاح‌طلبان فرا رسیده است. یعنی اصلاح‌طلبان می‌خواهند به نحوی از آقای روحانی فاصله بگیرند؟
جزئیات اظهاراتی که جناب آقای عبدی داشته‌اند را نمی‌دانم چون خودم این مصاحبه را ندیده‌ام. باید ببینیم آنچه مدنظر ایشان بوده، چیست. اما تا آنجا که بنده مطلع هستم، شخص آقای مهندس عبدی هم برای انتخابات 96 قائل به حمایت مستقیم اصلاح‌طلبان از شخص آقای روحانی هستند. حالا تعبیر استقلال براساس چه مفهومی ‌از نظر ایشان مطرح شده را نمی‌دانم و باید از خود ایشان دقیق‌تر پرسید. اما در رابطه با موضوعی که تحت عنوان پلن 2 مطرح است، باید بگویم آنچه جمع‌بندی ماست، رئیس‌جمهور مستقر ما واجد صلاحیت هست یعنی اگر ایشان فاقد صلاحیت بوده باشد، ادامه خدمت ایشان مشروع و قانونی نیست. چنانچه در انتخابات پیش رو، آقای روحانی کاندیدا شوند، علی‌‌‌القاعده به لحاظ تائید صلاحیت نباید مشکلی وجود داشته باشد. چراکه بارها گفته‌ام رئیس‌جمهور مستقر در سه وضعیت ممکن است از ادامه خدمت محروم شود؛ نخست اینکه مدیریت اجرایی و عملکرد دولت به‌گونه‌ای باشد که پرونده‌های سنگین تخلفات قضایی برای‌شان تشکیل شود و دستگاه قضایی در دیوان عالی به صلاحیت تداوم خدمت رئیس‌جمهور ‌تردید کند و ایشان را در محکمه، محکوم کند و پیامد این محکومیت، مراتب را به اطلاع مقام معظم رهبری برساند و اگر رهبری تنفیذشان را برداشتند، عملا رئیس‌جمهور خلع‌ید می‌شود. علاوه بر اینکه ممکن است کفایت سیاسی یک رئیس‌جمهور محل بحث باشد که یک‌بار این تجربه را در گذشته و اوایل انقلاب داشتیم که آقای بنی‌صدر به دلیل ‌بی‌کفایتی سیاسی، توسط پارلمان حذف شد و مدیریتش محل‌تردید قرار گرفت و امام در مقطعی که در قید حیات بودند، این عدم کفایت را تنفیذ کردند. تصور سوم نیز آن است که توصیه رهبری این باشد که رئیس‌جمهور برای یک دوره دیگر خودش را کاندیدا نکند و قطعا ما از این سه وضعیت خارج نیستیم. تا آنجا که بنده مطلع هستم، طبیعی است که مقام معظم رهبری این حق مشروع و قانونی یک رئیس‌جمهور مستقر را دریغ نخواهند داشت کمااینکه در قضیه اخیر آقای احمدی‌نژاد به وی امری نکردند، بلکه توصیه کردند که مصلحت شما نیست که مجددا بخواهید خودتان را کاندیدا و نامزد انتخاباتی کنید. از این جهت باور من این است که رهبری قائل به قانونمداری هستند و قانون را مبنای حرکت می‌دانند و اگرچه در مقاطعی که ضرورت تشخیص دهند، اعمال ولایت می‌کنند ولی الان چنین مقطعی پیش روی ما نیست و چنین تصوری نداریم. در موقعیت فعلی هم رئیس‌جمهور مستقر نه مشکل قضایی و نه مشکل کفایت سیاسی دارد. این آقای رئیس‌جمهور علی‌القاعده در رقابت‌ها شرکت خواهد کرد و براساس پیش‌بینی که ما می‌کنیم، پیروز میدان خواهد شد اما به هر دلیل که احتمالش یک در هزار یا یک درصد هم باشد اما طبق قاعده عقلایی احتمال ضعیف، محتمل قوی که یک نظریه کاملا پذیرفته و مشروعی است، که اگر یک احتمال ضعیفی وجود داشته باشد اما نتیجه احتمال که می‌شود محتمل یک‌‌بار سنگینی داشته باشد، ما برای همان احتمال بسیار ضعیف هم باید برنامه داشته باشیم. این هست که تحت عنوان پلن 2 از آن نام می‌بریم و می‌گوییم کسی دیگر هم در کنار آقای روحانی باید مطرح باشد. حداقل آن چیزی که به ذهن می‌آید، این است که خدای ناخواسته یک وقت به لحاظ سلامتی و تداوم حیات، رئیس‌جمهوری که در پیش رو داریم و بخواهد در رقابت شرکت کند، مشکلی پیدا کند و اصلا دچار بیماری سختی شود و نتواند ادامه دهد. در چنین وضعیتی باید حتما و حتما کسانی که مخاطبین و همراهان آقای روحانی هستند، در چنین شرایطی احتمال ضعیف هم برنامه داشته باشند. از این جهت می‌گویند شخصیت دیگری هم باید در کنار ایشان مطرح باشد که چنانچه خدای ناخواسته اتفاق ناگواری رخ داد، امکان جایگزینی داشته باشیم.
نامزد پوششی تا کجا خواهد بود؟ تا هفته آخر انتخابات همراه آقای روحانی خواهد بود؟
ضمن اینکه علاوه بر کلیاتی که عنوان کردم، به هر حال ما به لحاظ نهادهای قانونی، شورای محترم نگهبان را در مقام و مرجعیتی به رسمیت می‌شناسیم که باید روی صلاحیت‌ها اظهارنظر کند. چه کسی فکر می‌کرد شورای نگهبان صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی که از هر دولتمردی ذیصلاح‌تر بود را از حضور در انتخابات باز‌دارد؟! مگر نبود؟ این اراده عملیاتی شد و شورای نگهبان ایشان را از نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری محروم کرد. این احتمال را نباید خیلی دور از ذهن دید چراکه تجربه تلخ گذشته را در مورد آقای هاشمی رفسنجانی دیدیم. از این جهت است که پس ما باید حتما هوشیار باشیم و این هوشیاری حسن است و این حسن هم حُسن گروهی نیست بلکه حُسن ملی است. به این معنا که گروه‌های سیاسی با هم رقابت می‌کنند باید جوانب فعالیت خودشان را به‌شدت و با دقت پیش ببرند که مبادا دچار تحولات ناگواری در روابط فعالیت‌های سیاسی و طرفداران خودشان بشوند. اما نکته‌ای که اشاره کردید، منطق حضور یک نامزد پلن 2 یا برنامه B، منطقا آنچه می‌توانیم روی آن توافق داشته باشیم، حضور آن فرد تا مرحله تبلیغات انتخاباتی است.
یعنی تا پایان مرحله تبلیغات انتخابات یا قبل از آن؟
ببینید! عمده‌ترین بخش، بخش تائید صلاحیت و حضور آقای روحانی در عرصه رقابت‌هاست. وقتی رقم خورد و شورای نگهبان تائید کرد، علی‌القاعده حضور شخصیت ثانونی یا در سایه، ‌بی‌معناست. از این جهت به نظر می‌رسد که دیگر ضرورتی بر تداوم حضور در فعالیت‌های نخواهد داشت. آقای عارف هم این کار را کرد و تا روزهای آخر هم بود و نهایتا مبنای توصیه آقای خاتمی را متوجه شد. مبنای این توصیه خروج از صحنه رقابت، به مفهوم انتقال آرای طرفدار آقای عارف یا اصلاح‌طلبان طرفدار آقای عارف به نفع روحانی بود. از این حیث، چنین وضعیتی هم می‌تواند به نفع شخصیت سایه‌ای که از آن نام می‌بریم، رخ دهد.
البته همانطور که در انتخابات مجلس هم دیدیم، شورای نگهبان انتخابات را در حوزه انتخابیه اصفهان تائید کرد و بعد مدارکی به دست آورد که نامزد منتخب را رد صلاحیت کرد! پس این نامزد پوششی به لحاظ عقلانی و تجربه‌ای که در مجلس هم کسب شد نباید تا همان روزهای نزدیک به انتخابات بماند یا این اتفاق در حوزه ریاست‌جمهوری نمی‌افتد؟
آنچه نسبت به احدی از نمایندگان مجلس، نماینده اصفهان و خانم مینو خالقی رخ داد، یک اتفاق شاذ و نادر بود که بسیاری از نظریه‌پردازان حقوقی نسبت به عملکرد شورای نگهبان نقد داشتند. جمع‌بندی‌شان هم این بود که کسی که رای مردم را می‌گیرد دیگر وظیفه دخالت و اعمال عدم احراز صلاحیت از شورای نگهبان سلب خواهد شد. خود مجلس می‌تواند در مرحله تائید اعتبارنامه اقدام کند و این محل بحث بود. کمااینکه نمایندگان هم در تدارک این بوده‌اند که اصلاحیه‌ای برای این قضیه بزنند. اما در رابطه با رئیس‌جمهور اصلا این اتفاق نمی‌افتد و معنا ندارد. لکن من به‌عنوان یک امر ممتنع و یک امر حقوقی بارها این نکته را مطرح کرده‌ام که فرض بفرمایید شورای محترم نگهبان، در فروردین‌ماه که صلاحیت‌ها را بررسی می‌کند، صلاحیت رئیس‌جمهوری که ثبت نام کرده و سر کار است را برای بار دوم لغو کند. رد صلاحیت رئیس‌جمهور مستقر به مفهوم این است که ادامه خدمت آن رئیس‌جمهور تا شهریور‌ماه که باید دولت جدید را تشکیل بدهد، غیرقانونی و نامشروع است. مفهوم این قضیه این است که این رئیس‌جمهور باید از ادامه خدمت باز داشته و شورای ریاست‌جمهوری تشکیل بشود. اصلا این یک امر غیرقابل قبولی است و اصلا نظام سیاسی ایران این امر را نه پیش‌بینی کرده و نه به رسمیت می‌شناسد. بارها گفته‌ام اگر رئیس‌جمهور مستقر بخواهد از ادامه خدمتش متوقف شود، حتما یا باید کفایت سیاسی‌اش محل ایراد قرار بگیرد که در همان لحظه هم یا باید انتخابات برگزار شود یا شورای ریاست‌جمهور کشور را اداره کند و یا بحث قضایی که بدان اشاره کردم که دیوان عالی کشور باید در این قضیه مداخله کند. این اتفاقات صورت نخواهد گرفت. مفهوم خروجی این بحث‌ها این خواهد شد که رئیس‌جمهوری که صلاحیتش احراز شده و الان برای اداره کشور ماموریت دارد و مادامی‌که این موقعیت اجرایی برای او به رسمیت شناخته شده، پس صلاحیتش باقی است و این بقای صلاحیت رئیس‌جمهور تکلیف را از شورای نگهبان ساقط خواهد کرد که بخواهد بررسی صلاحیت را انجام دهد چون صلاحیت حاصل است و تحصیل حاصل هم یک امر غیرمنطقی است. به چه دلیل شورای نگهبان نسبت به کسی که صلاحیتش استمرار دارد و آن فرد باقی بر صلاحیت است را مجددا بخواهد بررسی کند؟ این برخوردها و اظهارنظرهایی که توسط برخی از حضرات می‌شود، ناشی از جهت‌گیری‌های سیاسی خاص آنهاست که چون با رئیس‌جمهور مرزبندی دارند و مشکلات خطی به لحاظ گروهی دارند چنین حرف‌هایی می‌زنند که ته دل مردم را خالی کنند. دغدغه‌هایی را به وجود بیاورند و حساسیت‌هایی را به نفع تفکر خودشان دامن بزنند که به نظرم نه مصلحت ملی است و نه مصلحت چنین مرجع عالیقدری که در نهاد قانونی ما برایش این همه اعتبار قائل شده‌ایم.
نقش نامزد پلن 2 را چه کسی می‌تواند بهتر ایفا کند. برخی معتقدند که دوباره آقای عارف حضور یابد و این نقش را ایفا کند و برخی هم از آقای پزشکیان نایب رئیس مجلس شورای اسلامی و آقای قاضی زاده وزیر بهداشت نام می‌برند.
ببینید! همه این عزیزان آدم‌هایی هستند که می‌توانند صاحب صلاحیت باشند اما اگر 10 نفری که می‌توانند واجد چنین نقشی باشند و بخواهیم یک ارزیابی واقع‌بینانه و به اصطلاح غربی‌ها avilabal(قابل دسترس) پیدا کنیم، مناسب‌تر از آقایان جهانگیری و نجفی پیدا نخواهیم کرد. این دو بزرگوار هم هر دو این صلاحیت و کفایت را دارند اما آقای جهانگیری به اعتبار اینکه در موقعیت معاون اول و در مسائل به روز هستند و فی‌الواقع ماموریت‌های بسیار مهمی‌را از طریق دولت دنبال می‌کنند، حتی نسبت به آقای نجفی در اولویت قرار می‌گیرند. به‌خصوص که شخصا بنده از علاقه‌مندان و مدافعین دکتر نجفی هم هستم، او دچار یک بیماری قلبی است که حتی برای وزارت و معاونت ریاست‌جمهوری هم پزشک معالج او را از قبول مسئولیت بازداشت. از این جهت است که ما آقای جهانگیری را در این پلن B تقدم می‌بخشیم. در رابطه با آقای عارف هم که ایشان در مجلس وارد شده‌اند باید بگویم که ماموریت بسیار مهمی‌دارند. این ماموریت مهم حتما حیف است و جفاست که بخواهند مجلس را رها کرده و در این عرصه ایفای نقش بکنند. چنین وضعیتی را برای آقای عارف متصور نیستیم و به احتمال زیاد خود ایشان هم روی این مساله هیچ تمرکز و توجهی ندارد و علاقه دارد که همین ماموریت را به‌عنوان رئیس فراکسیون اصلاح‌طلبان و معتدلین مجلس ادامه دهد.