هاشمی رفسنجانی در سال‌های نه‌چندان دور هدف مشترک حملات اصلاح‌طلبانی بود که در راس قدرت قرار داشتند. آنها گویا آن سال‌ها را فراموش کرده‌اند که این روزها این‌چنین درباره هاشمی حرف می‌زنند. تاریخ این رابطه را بررسی کرده‌ایم.

19 دی‌ماه سال 1395 در دل خود آبستن حادثه‌ای بود که نمی‌توان به سادگی از کنار آن عبور کرد. از ساعاتی نزدیک به اذان مغرب ناگهان خبری در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد که همگان را به شگفتی واداشته بود و ‌همگان منتظر بودند تا صحت و سقم خبر هر‌چه زودتر به تایید مراجع رسمی برسد.
خبر ایست‌قلبی و احتمال فوت حجت‌الاسلام اکبر هاشمی‌رفسنجانی، سیاستمدار کهنه‌کار و 82 ساله ایرانی همان خبری بود که کسی نمی‌توانست به همین سادگی از کنار آن بگذرد. رفته‌رفته و با نزدیک شدن به ساعات فرا‌رسیدن شب، خبر ایست کامل‌قلبی و فوت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به‌طور رسمی روی خروجی خبرگزاری‌ها و رسانه ملی قرار گرفت و بدین ترتیب ‌یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخ معاصر کشور جان به جان آفرین تسلیم کرد.
سخن گفتن از فردی که از عنفوان جوانی و از سال 1337 زندگی سیاسی خود را با مبارزه و به جان خریدن همه مرارت‌ها آغاز کرده است، کار آسانی نیست و بررسی کارنامه او فرصت مطول و مفصلی را می‌طلبد که شاید ده‌ها جلد کتاب یارای آن را داشته باشند.
بنابراین بر آن شدیم ‌در فرصت کوتاه این سیاهه بخشی از حیات و کنش‌های سیاسی این شخصیت را مورد بررسی قرار دهیم و روزهایی را به یاد آوریم که یکی از جریان‌های سیاسی انتقادات سخت و تندی را روانه عملکرد سیاسی شیخ مصلحت کرد و بعدها همین جریان بزرگترین حامی‌ خود را نیز اکبر هاشمی‌رفسنجانی یافت.

پایان دولت سازندگی و آغاز انتقادات گسترده
به رئیس دولت
حجت‌الاسلام‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی در دوره‌ای از تاریخ این کشور سکانداری امور اجرایی را پذیرفت که از سویی امام عظیم‌الشأن از میان امت خود پرگشوده بود و از سوی دیگر خرابه‌های جنگی 8‌ساله به دولت او به ارث رسید.
در همان دوره سیاست‌هایی اقتصادی از سوی دولت هاشمی مورد استفاده قرار گرفت که در نظر بسیاری از دلسوزان نظام محل تامل فراوان داشت اما بنا به شرایطی که رئیس فقید آن دولت از آن باخبر است، اجرایی کردن آن سیاست‌ها ادامه یافت و منجر به حوادثی شد که این حوادث در انتخابات سال 76 مورد استفاده جریان رقیب راست‌های سنتی قرار گرفته و پیروزی کاندیدای مجمع روحانیون مبارز را در پی داشت.
اما با وجود این پیروزی، مجلس پنجم همچنان در دست جریان رقیب دولت اصلاحات قرار داشت و همگان چشم انتظار آن بودند که در سال 78 و در جریان انتخابات مجلس ششم چه اتفاقی می‌افتد.

انتخابات مجلس ششم؛ نخستین رویارویی
اصلاح‌طلبان با شیخ مصلحت
زمستان سال 78 بود که حجت‌الاسلام هاشمی‌رفسنجانی تصمیم گرفت که پس از ‌دوسال استراحت کاری(البته منهای مسئولیت مجمع تشخیص مصلحت نظام) مجددا به خانه ملت بازگردد تا برنامه‌های خود را پیش برد اما چپ نو که با به دست آوردن ریاست قوه مجریه به تازگی یارای اجرای منویات خود را یافته بود، هیچ علاقه‌ای به حضور جدی‌ هاشمی‌رفسنجانی در عرصه سیاست و به‌خصوص در راس یکی از نظارتی‌ترین نهادهای ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ‌نداشت و به همین دلیل از ابتدای گرم‌شدن تنور انتخابات مجلس ششم لکوموتیو تخریب علیه هاشمی را روشن کرد.
در همین راستا بود که یکی از اعضای حزب مشارکت در شماره 1دی سال 1378 روزنامه بیان ‌مطلبی با عنوان «فساد دولت هاشمی صدر و ذیل یک سیستم را پاره‌پاره می‌کند» در نقد هاشمی نگاشت:
«هاشمی‌ در دوران ریاست‌جمهوری‌اش، سیاستی پیش گرفت که هرکس هرکاری می‌تواند بکند، انجام دهد. به تمام وزارتخانه‌ها و ادارات گفتند که خودتان تولید درآمد کنید و این یکی از مهمترین ضربه‌هایی بود که در این سال‌ها به نظام مملکتی وارد شد. هیچ جای دنیا اجازه نمی‌دهند که وزارت اطلاعات آن وارد روابط اقتصادی بشود؛ به خاطر اینکه بنیاد اطلاعات را هم به هم می‌ریزد. کسی که در موضع وزارت اطلاعات است و منبع اطلاعاتی دارد، نمی‌تواند وارد کارها و معادلات اقتصادی خرید و فروش کارخانه بشود. تقریبا تمام جاهای دیگر که بودجه لازم داشتند، مثل وزارت‌اطلاعات و نیروهای انتظامی، آقای هاشمی یک راهی باز گذاشتند که همه اینها وارد شوند و اسم آن را گذاشته بودند خودکفایی و افتخار هم می‌کردند. مثلا وزیر سابق اطلاعات می‌گفت که ما اصلا از دولت بودجه‌ای نمی‌خواهیم. خب بودجه نخواستید، نتیجه‌اش این وضعی است که فساد صدر و ذیل یک سیستم را ممکن است پاره‌پاره کند.»
این تنها نمونه تند اصلاح‌طلبان به سیاست‌های هاشمی نبود بلکه یکی پس از دیگری تخریب‌های گوناگون نصیب دولت قبل و رئیس آن می‌شد؛ عباس عبدی، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت نیز که دست بر قضا در دولت هاشمی نیز مسئولیت داشت، در همان دوران در نقد دو‌لت می‌نویسد: «هاشمی ‌باید نسبت به شرایط فرهنگی، آموزش عالی، فساد اداری، فسادهای مالی شدید، خصوصا وضعیت فراوان اطلاعات و دیگر مسائل در دوره ریاست‌جمهوری خویش پاسخگو باشد.»
قطار اعضای حزب مشارکت بود که یکی پس از دیگری نقدهای تند و تیز خود را روانه دولت قبل می‌کردند و مجتبی بدیعی، دیگر عضو شورای مرکزی حزب مشارکت، هاشمی را عامل تمام گرفتاری‌ها معرفی کرده و می‌گوید: «هاشمی ‌کسی نیست که به این سادگی حیات سیاسی‌اش را از دست بدهد. هاشمی عامل تمامی‌ گرفتاری‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور است. هاشمی یک فاجعه است.»
عباس عبدی که در کنار اکبر گنجی از جمله طلایه‌داران تخریب دولت هاشمی و شخص رئیس دولت بودند در جای دیگری درباره فضای سیاسی حاکم در دوره هاشمی می‌نویسد: «در دوران ‌هاشمی، کسانی تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند. حال چه از نظر سیاسی، چه از نظر اقتصادی که مخالف ایشان بودند و هیچ‌کس از منسوبین ایشان مورد پیگرد قرار نگرفتند و اگر هم گرفتند، بعد از دوران ریاست‌جمهوری ایشان بود.»
دامنه منتقدان هاشمی‌‌رفسنجانی روز به روز رو به تزاید بود و اعضای مجمع روحانیون نیز به کمک جبهه مشارکت آمدند تا جریان انتقاد و تخریب دامنه بیشتری بیابد. علی‌اکبر محتشمی ‌از شخصیت‌های اصلاح‌طلب و عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون درباره خصوصیات آقای‌هاشمی چنین اظهار می‌دارد: «از نظر ما هاشمی‌رفسنجانی با ناطق‌نوری تفاوتی ندارد؛ زیرا اتخاذ مواضع غیرشفاف در قبال اصلاحات فرقی با مخالفت ندارد.»
شدت انتقاد به هاشمی‌رفسنجانی در دو جهت افقی و عمودی چنان افزایش یافت که برخی از افراد کلیدی اصلاح‌طلبان به صورت کلی عمر سیاسی او را پایان یافته تلقی کردند و به‌ تعبیر محمد قوچانی «تئوریسین‌های چپ ـ که معمولا به لایه‌های جوانتر و نوگرای آن تعلق دارند ـ طی یک سال‌ اخیر، بسیار تلاش کرده‌اند که به لایه‌های ارتودکس خود بقبولانند که عمر سیاسی هاشمی رفسنجانی به پایان رسیده است. آنها می‌گفتند هاشمی این استاد برجسته چانه‌زنی در سطوح فوقانی قدرت، دیگر نمی‌تواند از هنر دیپلماسی پنهان خود استفاده کند. چون نه تنها محافظه‌کاران در عمق قدرت نفوذ کرده و رایزنی‌های او را برنمی‌تابند، بلکه در گذر جامعه ایران از ساخت‌های خویشاوندی در قدرت (الیگارشی) و جایگزین سنت‌های مردم‌سالارانه (دموکراتیک) تاریخ مصرف شیوه‌های ریش سفیدانه به پایان رسیده است.»

انتشار «عالیجناب سرخ‌پوش» ضربه نهایی
اصلاح‌طلبان بر پیکره هاشمی رفسنجانی
اصلاح‌طلبان که می‌خواستند از راهی مانع از حضور هاشمی‌رفسنجانی در مجلس شورای اسلامی شوند، این بار دست به دامن یکی از فعال‌ترین روزنامه‌نگاران خود شدند و با کمک دولتی به اکبر گنجی و انتشار کتاب «عالیجناب سرخ‌پوش» به سرعت تخریب خود افزودند.
این کتاب با همکاری «شورای فرهنگ عمومی» در سال 1378 و در حالی که ریاست شورا را وزیر ارشاد وقت، عطاءالله مهاجرانی بر‌عهده داشت، به صورت گسترده در کشور منتشر شد و طی کمتر از دو سال 155هزار نسخه از این کتاب با مجوز وزارت ارشاد مهاجرانی در کل کشور توزیع شد و به چاپ بیست‌و‌هفتم رسید.
این کتاب مجموعه‌ای از یادداشت‌ها و مصاحبه‌های اکبر‌گنجی در نقد دولت و شخص هاشمی‌رفسنجانی و برخی موضوعات دیگر بود که پیش‌تر به صورت مقالاتی جداگانه در روزنامه‌های زنجیره‌ای دوم‌خردادی منتشر شده بود.
عالیجناب سرخ‌پوش، قبل از انتشار کتاب، به‌عنوان یادداشتی توسط اکبر گنجی در 29 دی‌ماه 1378 در روزنامه صبح امروز- به مدیر‌مسئولی سعید حجاریان- منتشر شد. گنجی در این مقاله تلاش می‌کند هاشمی را مسبب اصلی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر معرفی کند و خون صدها هزار شهید و هزاران معلول را به گردن هاشمی بیندازد، اما مهم‌ترین موضوعی که در مقاله گنجی بحث می‌شود، بحث قتل‌های زنجیره‌ای است.
گنجی یادآور می‌شود که آقای هاشمی در رابطه با قتل‌های زنجیره‌ای گفته است:«در دوره مسئولیت اینجانب، وزارت اطلاعات تمیزترین دوره را داشته است؛ وزارت اطلاعات در دوره ‌من خیلی تصفیه ‌و از خیلی چیزها پاک شد.»
گنجی درباره این ادعا می‌نویسد: «این مدعا به‌هیچ‌وجه با واقعیت انطباق ندارد. در دوران هشت‌ساله صدارت آقای هاشمی حدود هشتاد تن به وسیله محفل‌های اطلاعاتی و به علل سیاسی به قتل رسیده‌اند که معروف‌ترین آنها قتل سعیدی سیرجانی، مهندس برازنده، میرعلایی، تفضلی و... بودند. از طرف دیگر، حادثه ربودن فرج سرکوهی و به دره‌انداختن اتوبوس حامل نویسندگان در همان دوره روی داد. بازداشت 23 تن از نیروهای ملی-مذهبی، مهندس علی صالح‌آبادی، مهندس ابراهیم‌زاده، مهندس عباس عبدی و... در تمیزترین دوره وزارت اطلاعات روی داد.»
این کتاب شامل 48 یادداشت و مصاحبه و شش ضمیمه است که بیشتر مقالات آن، به نقد هاشمی‌رفسنجانی و بقیه نیز به موضوعات دیگری از جمله استیضاح عبدالله نوری می‌پردازد. بازه زمانی انتشار این یادداشت‌ها همگی مربوط به دوره انتخابات مجلس ششم و به منظور تخریب یا به قول گنجی «از آسمان به زمین درآوردن‌ هاشمی» نوشته شده است.
گنجی در آذرماه 1378 در مصاحبه با روزنامه آریا درباره فضای امنیتی دوره هاشمی می‌گوید: «در دوران ماقبل دوم خرداد امکان اینکه حتی یک پرسش در مورد وزارت اطلاعات یا نیروهای نظامی و امنیتی مطرح شود، وجود نداشت. خوف و هراسی که در دوران وزارت اطلاعات فلاحیان در جامعه ایجاد شد، کسی جرات نمی‌کرد حتی در مجلس سوالی درباره وزارت اطلاعات مطرح کند.»
گنجی درباره انتقادناپذیری هاشمی در مقاله‌ای با عنوان «روشنفکران و عالیجناب سرخ‌پوش» می‌نویسد: «آقای هاشمی در دهه اول انقلاب پس از حضرت امام و در دهه دوم انقلاب پس از مقام رهبری نیرومندترین مرد نظام جمهوری اسلامی ایران بود. عالیجناب سرخ‌پوش می‌خواهد تا در دهه سوم انقلاب همچنان قدرتمند باقی بماند و برای بسط قدرت در‌صدد تصاحب همزمان کرسی ریاست مجلس و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام است تا از این طریق به عضویت بسیاری از دیگر نهادها و ارگان‌های تصمیم‌گیر اصلی نظام درآید، ولی متأسفانه ایشان حاضر به پاسخگویی به پرسش‌های شهروندان و روزنامه‌نگاران نیست. قدرت غیرپاسخگو برای هر ملتی مضر و خطرناک است. قدرت نامحدود با پروژه توسعه سیاسی تعارض بنیادین دارد. آقای هاشمی و کارگزاران اینک که به پایگاه اجتماعی و مشروعیت دوم خردادیان نیاز دارند، هیچ‌گونه انتقادی را از ایشان برنمی‌تابند. اگر ایشان بر کرسی ریاست مجلس تکیه زند، با چنین شخصی چه نوع رابطه‌ای می‌توان برقرار کرد؟»
اکبر گنجی که هاشمی را «عالیجناب سرخ‌پوش» و مسئول قتل‌های زنجیره‌ای لقب داده بود، درباره وی نوشت: «کارشناسان اقتصادی، دو کارکرد مهم برای سیاست تعدیل اقتصادی در نظر می‌گیرند. اول تخصیص بهینه منابع، دوم حذف رانت. این دو کارکرد مهم سیاست تعدیل به دلیل شخصیت هاشمی در ایران به وقوع نپیوست. آقای هاشمی به‌طور جدی در تخصیص منابع دخالت می‌کرد و منابع را آن طور که خود می‌پسندید و تشخیص می‌داد توزیع می‌کرد. در دو دهه گذشته بر اثر رانت‌جویی، طبقه جدیدی در جمهوری اسلامی شکل گرفته است. این طبقه نوکیسه در فرآیند خصوصی‌سازی با خرید تقریبا بسیاری از منابع ملی به ثروت‌های بادآورده دست یافت. در دوران سازندگی حتی به دستگاه‌های غیراقتصادی و امنیتی اجازه داده شد با فعالیت‌های اقتصادی نیازهای مالی خود را تأمین نمایند. در پرتو چنان مجوزی، فسادهای کلان به وجود آمد و خط ترانزیت مواد‌مخدر با هدف ثروت‌اندوزی و تخریب غربیان فعال شد.»

شائبه تقلب در انتخابات مجلس ششم
اصلاح‌طلبان که در آن مقطع تاریخی همه تلاش خود را برای سرشکسته شدن هر چه بیشتر هاشمی به کار بردند، حتی از ایجاد اختلال در جریان برگزاری انتخابات نیز فروگذار نشدند و حتی صفات زننده‌ای را به هاشمی‌رفسنجانی نسبت دادند.
محسن‌هاشمی به‌عنوان پسر ارشد مرحوم هاشمی‌رفسنجانی در بیان حال و هوای آن روزها و اقدامات اصلاح‌طلبان‌ در مصاحبه با روزنامه بهار گفته است: «نمی‌توان خیلی از مسائل را واضح مطرح کرد چون باعث کدورت اصلاح‌طلبان می‌شود‌ ‌ پس از دوم خرداد گروهی که اصلاح‌طلب نام گرفته و قدرت را در دست گرفته بودند، سریع مغرور شده و همین غرور باعث شد به سمت افراط بروند.»
وی در بخش دیگری از این مصاحبه به موضوع تقلب در انتخابات مجلس ششم از سوی اصلاح‌طلبان پرداخت و گفت: «ایشان در آن انتخابات بیستم شد، اگر صندوق‌ها را باز می‌کردیم شاید انتخابات تهران باطل می‌شد. کتابی هست به نام «انصراف» که حاج‌آقا دلایل انصرافشان را از انتخابات مجلس ششم نوشته‌اند. آن موقع مسئول انتخابات فهرست را می‌خواند ولی اسم ایشان را نمی‌خواند. من مدام تماس گرفتم و گفتم چرا نمی‌خوانید گفت ما هنوز به رای آیت‌الله هاشمی شک داریم، بعد شکایت شد و یک بساطی راه‌انداختند که اگر یادتان باشد کاریکاتور «آقاسی» را کشیدند. من آن موقع رئیس‌دفتر حاج آقا بودم، به شورای نگهبان شکایت شد. برخی از صندوق‌ها را باز کردند و هر صندوقی که باز می‌شد آرای آن مخدوش بود و باطل اعلام می‌شد. تا 30 درصد بازشماری شد و حاج آقا بیستم شد، بعد گفتند دیگر ادامه ندهید چون مجبور می‌شوند انتخابات تهران را باطل کنند. وقتی از 30 به 20 رسیدند دیدند انتخابات در تهران مخدوش است. افراطی‌های اصلاح‌طلبان و اجرایی‌های آنها تقلب کرده بودند.»

انتخابات سال 84 و آزمایش نخستین
«رحم‌اجاره‌ای»
با نزدیک شدن به روزهای پایانی دولت اصلاحات در سال 84، کمتر کسی تصور می‌کرد که یکی از سرسخت‌ترین منتقدان جریان اصلاح‌طلب به پست ریاست‌جمهوری نزدیک شود اما با نزدیک شدن به ایام انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، احساس خطر برای از دست رفتن قدرت از کف اصلاح‌طلبان رو به فزونی بود.
اصلاح‌طلبان‌ که در دور اول انتخابات «مصطفی معین» را به‌عنوان کاندیدای مد‌نظر خود معرفی کرده بودند، در رویارویی با شکست مرحله اول ناگهان همه انتقادات طی 8 سال گذشته را به فراموشی سپردند و شورای هماهنگی دوم خرداد در تیر 84 به امید فرار از ورطه شکست سیاسی اینگونه بیانیه می‌دهد:«جبهه اصلاحات برای مقابله با تحجر و واپسگرایی دینی، جلوگیری از انسداد سیاسی، تحقق حقوق مدنی و آزاد‌های سیاسی و اجتماعی و پرهیز از تنش در روابط بین‌المللی، در مرحله دوم انتخابات از هاشمی‌رفسنجانی حمایت می‌کند.»
این شیفت عملگرایانه اصلاح‌طلبان حتی از دید اعضای ستاد هاشمی در سال 84 نیز پنهان نماند و محسن هاشمی با انکار حمایت اصلاح‌طلبان در مرحله دوم از آقای هاشمی می‌گوید:
«[انتقال ستاد نامزدهای اصلاح‌طلب به ستاد ‌هاشمی] همه الکی بود. هیچ نیرویی نفرستادند؛ تبلیغاتی هم به آن صورت در کار نبود. مصاحبه هم که می‌کردند این را جا می‌انداختند که ما هم هاشمی را قبول نداریم. شعار بد و بدتر را مطرح کردند که ریزش بسیار زیادی در رای ایجاد کرد.»
و این بود تاریخچه‌ای کوتاه از نحوه تلاقی و پیوند جریان اصلاح‌طلب به رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام که آنچنان هم جالب نمی‌نماید و باید دید که در روزهای آینده می‌خواهند از حاصل این پیوند چه بهره‌برداری کنند.