این ساختمان محلی برای خرده‌بورژواها و صاحبان وسایل تولید کوچک شده بود

داود رضایی چراتی ؛ هفته نامه مثلث : از روزگاری که شمس‌العماره بلندترین ساختمان با ۳۵ متر ارتفاع در دوره قاجار در تهران بود و ناصرالدین شاه با دیدن تصاویر بناهای فرنگستان تمایل پیدا کرد بنایی مرتفع نظیر آنها در پایتخت خود ایجاد کند و بتواند از بالای آن منظره شهر(که به ندرت ساختمان دوطبقه وجود داشت) و دورنمای پیرامون را تماشا کند، بیش از یک قرن می‌گذرد. سنت تجدد‌خواهی با سلطنت رضاخان روزگار خوش‌تری را تجربه می‌کرد؛ به‌طوری که او پس از شروع سلطنت خود، بیکار ننشست و دستور داد بلواری در شمال تهران(انقلاب فعلی) کشیده شود و مردم را تشویق کرد تا در اطراف آن بلوار خانه بسازند؛ سپس طرح تشویقی هم برای آنهایی که چهار طبقه می‌ساختند، مقرر کرد، آجرو شن مجانی می‌داد و برای آنها معافیت از پرداخت عوارض نیز در نظر گرفت که برخی از این ساختمان‌های چهارطبقه که 20 متر ارتفاع دارند، هنوز پابرجا مانده‌اند. با ساخت ساختمانی تجاری مجهز به آسانسور، توسط مظفر فیروزه نوه فرمانفرما در شمال لاله‌زار نو موقعیت مکانی تجدد‌خواهان نیز تثبیت شد و کسبه و اصناف و تجار تشویق به خرید مغازه در این پاساژ شدند. علی‌اکبر علمی‌ که یک ناشر بود، گوی سبقت را ربود و ساختمانی با 14 طبقه در 40 متر ارتفاع که بلندترین ساختمان ایران تا آن زمان به‌حساب می‌آمد‌ را بنا کرد و به جهت آنکه یک شرکت تبلیغاتی برای تبلیغ کالایی بر بالای آن یک بادکنک بزرگ شکل فیل به هوا فرستاده بود، معروف بود که بالای این ساختمان فیل هوا کرده‌اند. متعاقب آن و یک‌سال پس ازساخت ساختمان آلومینیوم، که واحدِ بازرگانی و تجاری محسوب می‌شد، مظهر ارتفاع و تجدد ایران (ساختمان پلاسکو)، که ساختمانی بلند و تجاری به سبک ساختمان‌های آمریکایی در تهران بود، بنا شد. این ساختمان عظیم‌الجثه به سرعت گروه کثیری را به خود جذب کرد. سوار شدن بر آسانسورهای بزرگ و تماشای تهران در آن روزها، دلمشغولی مردم، مانند دلمشغولی ناصرالدین شاه‌ برای دیدن شهر از ارتفاعی بالا بود. خیابان‌های اطراف‌ مظهر ارتفاع و تجدد، به‌عنوان یکی از نمادهای مدرنیته، به مکانی برای پرسه‌زدن، گذراندن بخشی از زندگی، ‍«تماشا» و درعین‌حال «دیده‌شدن» تبدیل شده بود. حتی خودکشی‌های پرسر و صدا نیز در این ساختمان اتفاق می‌افتاد.

پلاسکو بنا شد تا گام‌های اولیه مدرنیته را با افق دید سرمایه‌داری بردارد. پلاسکو به نماد مدرنیته ایرانی تبدیل شد. ساختمانی با نام و شکل غربی در فضایی که مدرنیته تمرین می‌شد و می‌رفت که سیر تکمیلی خود را سپری کند، درسال‌ 1341 توسط مهندسان اسرائیلی طراحی و ساخته شد.
پلاسکو، به سرعت بعد از بازار تهران، ‌به بزرگترین و معروف‌ترین بورس توزیع پوشاک در تهران تبدیل شد. پاساژ پلاسکو، یکی از نخستین مراکز خرید مدرن در ایران بود که با بازار سنتی فرق بسیاری داشت؛ مکانی لوکس و مرتفع که مغازه‌های زیاد، با دکورها و ویترین‌های رنگارنگ به یکی از پر‌رونق‌ترین مکان‌های اقتصادی ایران تبدیل شد‌ و در باطن قصد داشت با تحقق شعار«تولید بیشتر، مصرف بیشتر» قلب بازار سنتی ایران را از کار بیندازد.
با ظهور مجتمع‌های تجاری جدیدتر و ساختمان‌های بلند‌مرتبه‌تر در مرکزِ شهرِ تهران، پلاسکو هویت کاری خود را حفظ کرده و همچنان به‌عنوان یکی از بلندترین ساختمان‌های تهران ناظرِ بر آسیب‌های بسیاری بود و خود نیز گرفتار سیستم سرمایه‌داری جدید و لجام‌گسیخته شد. ساختمانی که استانداردهای بازار سنتی در ایران دهه ۴۰ را تغییر داد،‌ اما بازارهای کاربردی ایرانی را نیز در خودش قبول کرد. یادگاری‌های بازار تهران را می‌شد در همه طبقه‌های پلاسکو دید. منطقه‌ای که در دهه‌های‌40 و‌‌50‌قلب تجارت و دیپلماسی و البته خوشگذرانی و تفریح در تهران بوده است. برجی ‌15طبقه‌ای که در آن آسانسور و پله برقی وجود داشت و نمادی از ورود تهران به مدرنیته محسوب می‌شد.
فریده دیبا در خاطرات خود می‌نویسد: «ساختمان پلاسکو یک نماد بود، نماد آغاز دوران زرق و برق. القانیان(مالک اولِ پلاسکو) بعد از سال 1350، برج‌های آلومینیوم و پلاسکو را به هژبر یزدانی واگذار کرد. او می‌گفت چون حاضر به همراهی با تشکیلات بهایی به رهبری ثابت پاسال نشده بود، مورد خشم و غضب آنها قرار گرفت و ساختمان پلاسکو را هم این عده به ضرب چوب و چماق و با ارعاب و تهدید از دست او در‌آوردند.» (دخترم فرح، ج 3، ص 1373)
آنچه مهم است اینکه در خاطرات دیبا اشاره نشده که هدف اصلی این زرق و برق، تضعیف بازارسنتی و از بین بردن قدرت سیاسی بازار سنتی توسط رضا خان و سپس محمد‌رضا بود. یکی از برنامه‌های مهم محمدرضا، استحکام قدرت سیاسی داخلی خود با استفاده از تضعیف بازار بود. محمد رضا با درک قدرتِ سیاسی بازار راه پدر را ادامه داد و با تئوری ‌«قدرت را باید از بازار گرفت‌» به جنگ بازار رفت تا بتواند بازار سنتی را که نقش مهمی‌درعرصه سیاست بازی می‌کرد، تضعیف و تحت کنترل خود درآورد.
پلاسکو مجموعه‌ای شیک و مدرن‌ که ۲۹ هزار متر مربع زیربنا داشت،‌ با یک طبقه زیر‌زمین که حوض و صندلی‌هایی برای نشستن و وقت‌گذرانی در آنها قرار گرفته بود و با بقیه مغازه‌ها و بازارهای سنتی فرق داشت می‌توانست برای رژیم دو هدف را محقق کند. اول: پلاسکو یکی از اولین تجربه‌های ایرانی‌ها از «مرکز خرید» مدرن و هم نماد مدرنیته ایرانی بود، که برای عینیت بخشیدن اصل مدرنیته برای حکومت هم کاربرد داخلی و هم کاربرد خارجی داشت. پلاسکو ساختمانی با نام و شکل غربی، در فضایی که مدرنیته تمرین می‌شد و می‌رفت که سیر تحول و تکمیل خود را سپری کند، می‌توانست این هدف را محقق کند.
دوم: کاربرد دیگر پلاسکو برای حکومت، از کار انداختن موتورِ سیاسی بازار با ایجاد انشقاق در بازاریان‌ و تجمیع عده زیادی از آنها در یک مکان (پلاسکو) و اعمال کنترل بهتر و آسانتربود.
محمدرضا در اواخر حکومت خود ضمن درک از نقشِ سیاسی بازارهای سنتی در ایران تلاش خود را بر تضعیف آن متمرکز کرد و بنای سیاست خود را بر خارج کردن بازار سنتی از تهران و تجمیع آنها به‌کار بست که اتفاقا از همین نقطه ضربه اصلی را خورد. نقش بازار در پیروزی انقلاب اسلامی و به‌عنوان یکی از گروه‌های تاثیرگذار در جامعه مدنی و همکاری با روحانیون، در تحدید دولت پهلوی‌ها و پیروزی انقلاب اسلامی اصل مهمی محسوب می‌شود. بد نیست اشاره کنیم که بازار سنتی در سده اخیر و حتی در چند صد سال اخیر، تاثیرگذارترین تشکل اجتماعی در تحولات اجتماعی ـ سیاسی ایران بود. از انقلاب مشروطه به بعد، حضور بازار در صحنه تحولات سیاسی و اجتماعی بسیار چشمگیر بود. سه دوره را برای تقسیم بندی این تاثیرگذاری می‌توان در نظر گرفت: دوره اول؛ دورانی است که بازار به‌عنوان یک رکن قدرت مطرح است؛ این دوره از صفویه شروع می‌شود و تا مشروطیت ادامه پیدا می‌کند.
دوره دوم؛ دوره جنگ قدرت است. دوره‌ای است که بازار با قدرت سیاسی درگیر است - بعد از مشروطیت و مساله نفت - در این دوره بازار تحت فشار قرار می‌گیرد و درگیر جنگ قدرتی می‌شود که تا انقلاب اسلامی به طول می‌انجامد. به همین اشاره بسنده می‌کنیم که: بازار در جریان نهضت‌ملی هم حضور فعالی داشت. بسیاری از بازاری‌ها در میتینگ‌های سیاسی شرکت می‌کردند. بازاری‌ها پیرامون تشکل‌ها و شخصیت‌های ملی که آن زمان فعال بودند، حاضر بودند. بازار از نهضت ‌ملی خوب دفاع می‌‌کرد؛ زیرا آنچه که بازار را در معرض تهدید قرار می‌داد، موضوع نفت بود. نفت را ابزاری می‌دانستند که در اختیار حکومت و نیروهای خارجی بود و در درازمدت می‌توانست بازار را از چرخه اقتصاد کشور خارج کند. اما اگر همین ابزار از سلطه حکومت وابسته و کلا از سلطه بیگانگان خارج می‌شد و به‌دست دولت ملی می‌افتاد، به نفع بازار بود و آینده بازار را تضمین می‌کرد.
دوره سوم؛ دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ‌که بازار در اوج قدرت و تاثیرگذاری است. از یاد نبریم که در ابتدای روی کارآمدن رضاخان، بازار و روحانیت نگاه مثبتی به وی داشتند، تکیه معروفی بود که شخص رضاخان در مراسم عزاداری و سینه‌زنی آنجا شرکت می‌‌کرد. در هیات‌های مذهبی که عمدتا در محیط بازار تشکیل می‌شد، رضاشاه را یک چهره ملی می‌دانستند. چنانچه در زمانی که در عربستان یک سری اماکن مذهبی توسط وهابیون تخریب شد، علما نامه‌های متعددی به رضاشاه نوشتند و از وی درخواست کردند تا برای حمایت و حفظ آثار اسلامی اقدامی ‌بکند. تا حدود ده سال پس از روی کارآمدن رضاشاه، درگیری و تنش خاصی بین بازار، روحانیت و رضاشاه وجود نداشت. حتی بازاریان از امنیتی که رضاشاه برقرار کرده بود رضایت نسبی داشتند، زیرا تجارت و دادوستد و رونق بازار در سایه امنیت ممکن بود و این، نیاز همیشگی بازار در دوره‌های مختلف بوده است. اصولا یکی از دلایل همکاری بازار با قدرت سیاسی وقت (پیش از حکومت رضاشاه) نیز‌ همین عامل بوده است. اما نقطه شروع درگیری بازار و روحانیت با حکومت رضاخان، زمانی بود که وی سعی کرد مدل توسعه غربی را در ایر‌ان جایگزین کند. بحث کشف حجاب به‌عنوان نقطه‌عطفی در این میان مطرح است. کشف حجاب به معنی درگیری آشکار با سنت‌های روحانیت و بازار بود و برای آنان بسیار سنگین‌ و طاقت‌فرسا جلوه می‌کرد. به‌گونه‌ای که پس از گذشت سالیان طولانی، هنوز این موضوع به فراموشی سپرده نشده است.
پلاسکو در دو نقش پیش‌گفته متفاوت عمل کرد: به خواسته روبنایی(بازارگرایی) تکمیلِ سیرِ مدرنیته و همگرایی با سرمایه‌داری لجام‌گسیخته در ایران پاسخ مثبت داد و با مخابره پالس‌های مثبت به مجتمع‌های تجاری عظیم، جدید و نوظهور در مرکزِ شهرِ و دیگر نقاط شهر تهران نقش خود را به‌خوبی ایفا کرد. اما در مواجهه با نقش دوم «تضعیف بازار» و بازار‌زدایی مقهور انگیزه‌های ملی و حضور تمامیت‌خواهانه بازاریان در ارکان قدرت و نهادها شده و فروریخت.