مرحوم هاشمی یک حلقه واسطی بین جریان اعتدال و اصلاحات با رهبر معظم انقلاب بود اما الان کلا این ارتباط قطع شده است.» وی افزود: «ضرورت پیش آمده این است که دیگر الان هیچ حلقه ارتباطی بین جریان اصلاحات و رهبر معظم انقلاب نیست و این خطرناک است

وقتی آقای هاشمی‌رفسنجانی فوت کردند خیلی‌ها در جناح اصلاحات دنبال این بودند و پیشنهاد می‌دادند که چه کسی می‌تواند جایگزین آقای هاشمی شود یا نقش او را ایفا کند بر همین اساس نام‌های مختلفی همچون آقای روحانی، آقای ناطق و سید‌حسن آقای خمینی مطرح می‌شد اما اخیرا یک رویکرد جدیدی را از اصلاح‌طلبان شاهد هستیم و آن اینکه درباره ضرورت نزدیک شدن به رهبر معظم انقلاب و برقرار کردن ارتباط‌های نزدیک‌تر با ایشان صحبت می‌کنند؛ آیا این یک تصمیم تشکیلاتی است که از زبان آقای تابش، خانم راکعی و آقای محمد هاشمی‌رفسنجانی بیان می‌شود؟
فکر می‌کنم قبل از آنها در جلسه بنیاد باران آقای خاتمی صحبتی کرد و آنها برداشت‌شان از صحبت آقای خاتمی این بود.
الان به چه صورت می‌خواهد این کار انجام شود؟
وقتی که این بحث بر مبنای صحبت آقای خاتمی بنیانگذاری شد یا باید سازوکارش تعریف شود یا تعریف این سازوکار برعهده یک کارگروه یا شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان قرار گیرد تا با کار کردن روی آن بگویند چطور می‌شود به این استراتژی دست پیدا کرد. آقای هاشمی‌رفسنجانی یک شخصیت استثنایی و نیز کسی بود که در کوره داغ انقلاب ذوب، خالص و ساخته شده بود و همواره دغدغه انقلاب اسلامی را داشت. در واقع شخصیتی فعال بود که می‌خواست انقلاب را حفظ کند، در این راه کمتر منفعل می‌شد بنابراین مثل آقای هاشمی‌رفسنجانی در زمانی که زنده بود کسی وجود نداشت و بعد از وفات او نیز کسی نخواهد بود. اینکه امروز بحث آشتی ملی مطرح شود، این یک سازوکاری بود که در گذشته نیز مطرح شد یعنی صحبت از آشتی ملی کردن تازگی ندارد. قبلا حتی تحت نام وفاق ملی مطرح بود که این عنوان به نظر من مناسبت‌تر از تعبیر «آشتی ملی» است. شاید بگوییم آشتی ملی فقط درباره رفع حصر می‌تواند معنا داشته باشد اما در سایر موارد دو جریان اصولگرا و اصلاح‌طلب هستند و در صحنه‌های رقابت با ابزارهایی که در اختیار دارند به میدان می‌آیند؛ کم و زیادش بماند اما این دو جریان باید حول یک محور مشترک یعنی منافع ملی و امنیت ملی دور هم جمع شوند و همه جریانات قومی‌ و مذهبی را حول همین محور مشترک ساماندهی کنند تا بتوانند به نتیجه برسند. چنین تفکری بین رهبران اصولگرایی و اصلاح‌طلبی مثل آقایان ناطق‌نوری، روحانی، خاتمی و حاج حسن آقای خمینی وجود دارد و مدت‌ها چنین نشست‌هایی در این زمینه برگزار می‌شود. می‌توان گفت بعد از روی کار آمدن احمدی‌نژاد این احساس خطر شد و این دو جریانی که با هم رقابت شدید داشتند و کاملا جدا از هم بودند به هم نزدیک شدند و این خیلی اتفاق مبارکی بود چون این دو جریان احساس کردند که انقلاب در خطر است، بنابراین با هم همکاری داشتند و این رویکرد همچنان ادامه دارد. اگر بخواهد این همکاری بیشتر شود به‌طوری که دو جریان به یکدیگر نزدیکتر شوند و از ابزارهای حذفی و تخریبی علیه یکدیگر استفاده نکنند، احتیاج به مذاکره طولانی و گسترده‌ای دارد که می‌تواند الگویش هم همان مذاکرات هسته‌ای باشد که به برجام منتهی شد. یعنی می‌تواند یک روند مذاکره‌ای براساس مدالیته تعیین‌شده شکل بگیرد و براساس آن جلو بروند تا نتیجه‌اش توافق داخلی باشد و دو جریان با هم کار کنند.
آقای تابش گفته که عدم ارتباط نزدیک با رهبری ضعف جریان اصلاحات است، آیا شما نیز چنین نظری دارید، یعنی اصلاح‌طلبان در این زمینه ضعف دارند؟
اگر به مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای چندسال اخیر بعضی از چهره‌های اصلاح‌طلب مثل محمدرضا خاتمی و علی شکوری‌راد، دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران نگاه کنیم می‌بینیم اظهار پشیمانی کردند از شیوه‌هایی که در گذشته داشتند. مثلا آقای محمدرضا خاتمی گفت ما به جای تقابل باید تعامل می‌کردیم ولی این کار را نکردیم چون فکر می‌کردیم با تقابل می‌شود کار را پیش برد. معانی این حرف چیست؟ در واقع آقای محمدرضا خاتمی می‌گوید ما در گذشته اشتباه کردیم که رویکرد تقابلی داشتیم. آقای علی شکوری‌راد نیز اخیرا مصاحبه‌ای داشت و گفت ما اشتباه کردیم که بعضی از سطوح حاکمیت را نسبت به خودمان نگران کردیم. در واقع یک‌سری پالس‌هایی از طرف اصلاح‌طلبان داده می‌شود که بله، یک اشتباه‌هایی هم صورت گرفته، بیاییم بنشینیم، جبران کرده و با هم مسائل را حل کنیم. آقای تابش صحبتی که می‌کند خیلی دور از واقعیت نیست، همین‌هایی است که دوستان دیگر هم می‌گویند.
یعنی اصلاح‌طلبان می‌خواهند برای حل این موضوعات با مقام معظم رهبری نشست بگذارند؟
خیر، حاکمیت می‌تواند افراد معتمدی همچون آقای ولایتی و آقای ناطق‌نوری را تعیین کند و نمایندگان جناح اصلاحات با آنها بنشینند و صحبت کنند. طبعا شخص مقام معظم رهبری نمی‌توانند جلسات طولانی داشته باشند و وارد بحث‌های طولانی شوند. ایشان رهنمود می‌دهند و براساس رهنمود ایشان مذاکرات انجام می‌شود. البته به شرطی که ایشان چنین مکانیزمی‌ را بپذیرند. نکته دیگر اینکه باید مراقب بود شرایط سخت نشود یعنی به‌گونه‌ای نشود که یک طرف باید توبه کند. مقام معظم رهبری این مساله را مطرح نکردند اما جریانات تند چنین بحثی را بیان می‌کنند. در واقع باید نشست و بررسی کرد که چه طور می‌شود این شکاف را پر کرد و این فاصله‌ای که ایجاد شده را از بین برد. من نظرم این است که باید منافع ملی را در داخل، منطقه و دنیا و نوع ارتباط با سایر کشورها تعریف کرد. قاعدتا برای این کار ملاحظاتی وجود دارد. فرصت‌ها، تهدیدها، ضعف‌ها و قوت‌ها موارد متعددی است که باید آنها را ریز کرد و افراد بیایند، بنشینند و بگویند چنین ضعف‌ها، قوت‌ها، فرصت‌ها و تهدیدهایی وجود دارد، چطور می‌شود ضعف‌ها را کم و تهدیدها را تبدیل به فرصت کرد. برای رسیدن به این اهداف نیز هر کدام از جریانات مسئولیت بپذیرند و متعهد به الزاماتی شوند، الزامات را هم تعیین کنند. به نظرم می‌شود به این شکل پیش رفت.
چرا بعد از فوت آقای هاشمی و در آستانه انتخابات این رویکرد از طرف اصلاح‌طلبان مطرح می‌شود؟
اساسا این خلاء با رفتن آقای هاشمی پیش آمد. چون آقای هاشمی ویژگی‌هایی داشت یکی از ویژگی‌های آقای هاشمی این بود که ارتباطات خودش را با مقام معظم رهبری در همه شرایط حفظ کرده بود. به نظر می‌آمد به‌رغم اختلاف سلایق و نظراتی که وجود داشت در بعضی موارد این می‌توانست در نزدیک شدن دو جریان موثر باشد. یعنی آقای هاشمی یک حلقه واسطی بود . یک ضرورتی که پیش آمده این است که این ارتباط باقی بماند. آقای خاتمی بارها گفته ما حرفی نداریم که صحبت‌های ما شنود و کامل منتقل شود اما هر‌‌چه گفته می‌شود را منتقل کنند. این یعنی آقای خاتمی نگران است چون می‌بیند به هر حال یک جریانی وجود دارد که می‌خواهد این شکاف را بیشتر کند. یعنی نگران این است که اطلاعاتی منتقل نشود که به صورت کامل بازگوکننده نیات جریان اصلاحات نباشد، بنابراین می‌بینیم که چنین خطراتی وجود دارد و اگر این ارتباط قطع شود، خیلی خطرات ممکن است در آینده به وجود آید به ویژه آنکه ما هنوز کشوری هستیم که آمریکا دارد ما را تهدید می‌کند، دشمنان قسم‌خورده‌ای در منطقه داریم. همه اینها ایجاب می‌کند ما سعی کنیم با حفظ هویت‌ها و اختلاف سلایقی که وجود دارد بیاییم حول منافع ملی جمع شویم تا با تهدیدات مقابله کنیم و اجازه ندهیم دشمنان از ما سوءاستفاده کنند.
یک‌سری صحبت‌هایی را آقای عارف در ماه‌های گذشته مطرح می‌کرد که در حال رایزنی با حاکمیت است، آیا این در راستای همان رایزنی‌های آقای عارف است؟
آقای عارف اساسا جایگاهش بین اصولگرایان بد نیست. یعنی آقای عارف با کسانی از اصولگرایان ارتباط دارد و آنها قبولش دارند، حتی در سال 92 هم عده‌ای از همین اصولگرایان به آقای عارف پیشنهاد کردند که کاندیدا شود، بنابراین خود آقای دکتر عارف هم این ارتباطات را حفظ کرده است، یعنی با وجودی که معاون اول دولت اصلاحات بود و یک اصلاح‌طلب است، از آن طرف ارتباطاتی با اصولگرایان دارد اما جو غالب مواضع او اصلاح‌طلبی است. آقای عارف الان به‌طور کامل در اردوگاه اصلاح‌طلبی تعریف می‌شود. او از طرف برخی اطرافیانش هم به‌عنوان یک لولا بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان تعریف می‌شود و کسی است که دو حکم عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی را از رهبر معظم انقلاب دارد، بنابراین مقبول ایشان هم است همه اینها یک جایگاهی برای آقای دکتر عارف به‌وجود آورده تا تلاش کند همچنان که خودش با هر دو جریان در ارتباط بود، بتواند دو جریان را به همدیگر نزدیک کند. آقای دکتر عارف فارغ از آنکه آقای هاشمی باشد یا نباشد و این شرایطی که الان در آن قرار داریم به وجود بیاید، خواهان نوعی آشتی ملی بود.
پس آقای عارف به نظر شما بهترین گزینه از سمت اصلاح‌طلبان برای اینکه برود با معتمدان حاکمیت بنشیند، صحبت کند محسوب می‌شود؟
خیر، من این را نمی‌گویم. من می‌گویم نه آقای دکتر عارف می‌تواند جایگزین آقای هاشمی شود نه اینکه آقای دکتر عارف می‌تواند نماینده تام و تمام اصلاح‌طلبان برای این کار شود. اینها یک جمعی باید باشند منتها آقای عارف هم خودش این فکر را از قبل داشته و همیشه دنبال این قضیه بوده است.
یعنی آقای عارف می‌تواند این چند نفر را که از سمت اصلاح‌طلبان تعیین می‌شوند سرپرستی کند؟
من این را هم نمی‌گویم. رهبران اصلاح‌طلب باید بنشینند و مصداق این مساله را تعیین کنند.
مرجع تصمیم‌گیر برای اینکه مکانیزم را تعریف و نمایندگان جریان اصلاحات را برای صحبت‌کردن و طرح دیدگاه تعیین کند، چه کسی خواهد بود؟
محور کار آقای خاتمی است. به هرحال بی‌تردید رهبری جریان اصلاحات با آقای خاتمی است و همه ذیل او تعریف می‌شوند، البته چهره‌های شاخص جریان اصلاح‌طلبی همچون عبدالله نوری و موسوی‌ خوئینی‌ها با آقای خاتمی جلساتی دارند و در این جلسات می‌تواند تصمیمات گرفته شود و اعضای آن کارگروهی که مدنظر است برای مذاکره تعیین شوند.
الان در کانال‌های تلگرامی‌ و برخی سایت‌ها خبرهایی آمده که آقای خاتمی در حال نوشتن نامه‌ای به رهبری هستند، آیا این خبرها صحت دارد یا خیر؟
خیر، هنوز چنین مطلبی مطرح نیست. یعنی من چنین خبری را نشنیدم، حتی یک مطلبی از قول من زده بودند که آقای خاتمی پیامی ‌به رهبری داده اما آقای خاتمی به من گفتند چنین چیزی نبود. من به آقای خاتمی گفتم چون شما در بنیاد باران صحبت کردید، این برداشت شد که شما تحت این عنوان پیامی ‌دادید. آقای خاتمی گفت خیر، من قصد اینکه پیام بدهم را نداشتم. بنابراین تا آنجا که من اطلاع دارم هنوز آقای خاتمی در این موضع نیست که بخواهد شخصا ورود کند. ضمن آنکه به‌هر‌حال الان فاصله بین آقای خاتمی و رهبری بسیار زیاد و ارتباط‌شان بسیار کم است. اصلا معلوم نیست آقای خاتمی نامه‌ای را در نظر داشته باشد که بخواهد به این منظور بنویسد ولی تحت عنوان جریان اصلاح‌طلبی، رهبری آقای خاتمی مسلم است. طرف مقابل هم این را می‌داند و طبعا اگر قرار است گفت‌وگویی صورت بگیرد، در جریان اصلاح‌طلبی محور آقای خاتمی خواهد بود، ولو اینکه شخص او نباشد و اشخاص دیگری باشند.
بعضی این را به انتخابات پیوند می‌زنند و می‌گویند این حرکت و مواضعی که اصلاح‌طلبان دارند اتخاذ می‌کنند نوعی پالس‌دادن به آقای روحانی است تا حواسش را جمع کند که اصلاح‌طلبان در حال بهبود مناسبات خودشان با رهبری نظام هستند، این تحلیل را قبول دارید یا خیر؟
خیر، اصلا چنین چیزی نیست. این مساله بسیار بزرگتر از این حرف‌هاست. همان‌طور که گفتم قبلا هم تحت عنوان وفاق یا آشتی ملی مطرح شده بود. اصلاح‌طلبان خیلی مستقیم می‌توانند حرف‌هایشان را به آقای روحانی بزنند و آقای روحانی نیز مسلم تاثیر حمایت جریان اصلاح‌طلبی از خودش را می‌داند، گرچه شاید برخی اطرافیان آقای روحانی منکر این تاثیر حتی در انتخابات سال 92 باشند اما این واقعیت غیرقابل انکار است. یعنی جامعه اصلاح‌طلبی پشت سر آقای روحانی قرار گرفت و پایگاه رای او جامعه اصلاح‌طلبی است. الان هم ارتباط آقای روحانی با شورای عالی سیاستگذاری، فراکسیون امید، آقای خاتمی و حاج سید‌حسن آقای خمینی به‌طور محکم وجود دارد.
منظور برقرار بودن ارتباط آقای روحانی با جریان اصلاحات نیست، بلکه اصلاح‌طلبان با مواضع اخیرشان درباره برطرف کردن خلاء ارتباطی با رهبر معظم انقلاب، دارند به آقای روحانی این پیام را می‌دهند که اگر انتظارات آنها را برآورده نکند نامزد اختصاصی به میدان انتخابات ریاست‌جمهوری می‌آورند، آیا چنین است؟
اگر این موضوع از طرف رهبران اصلاحات مطرح نمی‌شد، می‌توان گفت کسانی که در سطوح پایین‌تر دارند، این مباحث را مطرح می‌کنند و مقاصدی دارند ولی چون از طرف رهبران اصلاحات موضوع ارتباط با رهبر معظم انقلاب دارد مطرح می‌شود، آنها نیازی به چنین مباحثی نسبت به آقای روحانی نمی‌بینند.
یعنی نامزد اصلاح‌طلبان همچنان آقای روحانی خواهد بود؟
به هر حال‌ تردیدهایی درباره نامزدی آقای روحانی وجود داشت که ظاهرا خبرها این است که تردیدها برطرف شده است. همیشه مطرح می‌شد که اگر آقای روحانی کاندیدا باشد، او به‌عنوان رئیس‌جمهور مستقر و رئیس‌جمهور منتخب اصلاح‌طلبان کاندیدای اصلی و‌ محوری خواهد بود. اینکه در کنار آقای روحانی کاندیداهای دیگری باشند مورد بحث بوده ولی اینکه آقای روحانی کاندیدای اصلی است در آن ‌تردیدی نیست.
یعنی فارغ از تلاشی که اصلاح‌طلبان برای کم‌کردن فاصله خود با رهبر انقلاب انجام می‌دهند، کماکان آقای روحانی را نامزد خود در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌دانند؟
بله، من ‌تردیدی در این قضیه نمی‌بینم، البته موضع رسمی اصلاح‌طلبان را باید شورای عالی سیاست‌گذاری اعلام کند که این شورا الان مشغول تعریف تشکیلاتی در سطح کشور است و بعد از این می‌نشیند و یک‌سری شاخص‌هایی را مشخص می‌کند و قطعا آنها تعیین خواهند کرد که با آقای روحانی بنشینند، گفت‌وگو کنند، حرف‌های‌شان را بزنند و از آقای روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 حمایت کنند.