«اصلاح‌طلبان به علت فوت مرحوم هاشمی‌رفسنجانی و کاهش احتمال رای‌آوری حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری ابتکار نامه‌نگاری با رهبر معظم انقلاب را مطرح کردند تا از وضعیت دشوار و سخت سیاسی کنونی خارج شوند

بعد از فوت آقای هاشمی‌رفسنجانی و در حالیکه چند ماه به انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 باقی است، رویکرد جدیدی را از اصلاح‌طلبان شاهد هستیم و به یکباره نیروهای این جریان از لزوم و ضرورت نزدیک شدن به رهبر‌معظم انقلاب سخن می‌گویند. خانم راکعی گفت: «به نظر من تنها کسی که می‌توا‌ند جای خالی آیت‌الله هاشمی را برای اصلاح‌طلبان پر‌کنند مقام معظم رهبری هستند.»‌ آقای تابش عدم ارتباط نزدیک با رهبری را ضعف جریان اصلاحات می‌خواند و آقای محمد هاشمی نیز اظهار کرد؛ «اصلاح‌طلبان در فکر ارتباط مستقیم با رهبری‌اند»؛ این اتفاق و تغییر رویکرد در جناح اصلاحات را برخاسته از چه می‌دانید؟
امیدوارم این را به‌عنوان یک تغییر رویکرد تلقی نکنیم، یعنی این طور تصور کنیم که اصلاح‌طلبان همواره تمایل‌شان این بوده که زاویه‌ای با رهبر معظم انقلاب نداشته باشند. در واقع با نگاه خوشبینانه به موضوع‌ نگاه می‌کنم. در ثانی یک واقعیت است که به هر حال اگر کسانی ‌می‌خواهند در صحنه سیاسی و کسب قدرت فعال باشند بالاخره جایگاه رهبری و ولایت‌فقیه هم به لحاظ قانونی و هم به لحاظ شرعی و هم به لحاظ سیاسی باید نظرشان نسبت به این جریان‌ها و افرادی که می‌خواهند در صحنه قدرت سیاسی قرار بگیرند مساعد باشد چون ایشان مسئولیت کل نظام را برعهده دارند. اینکه این رویکرد به چه دلیل حادث شده ‌امیدوارم یک حرکت در آستانه انتخابات نباشد. یعنی این طور نباشد که یک جریانی برای انتخابات چنین تصمیمی ‌را بگیرد و آن هم به خاطر اینکه احساس می‌کند آرای سیاسی‌اش در جامعه خیلی پشتوانه برای حضور در ادوار آینده انتخابات ندارد و می‌خواهد با این حرکت تاکتیکی آن نقصان و ضعف را جبران کند. به هر حال فوت مرحوم آقای‌هاشمی بزرگترین مشکلی که برای اصلاح‌طلبان ایجاد می‌کند این است که ارتباط آنها با مجموعه نظام و حاکمیت ضعیف‌تر می‌شود. چون آقای هاشمی تا حدود زیادی تلاش داشت که این خلاء را پر کند و حالا با فوت ایشان و نبودش در صحنه سیاسی کشور کسی که بتواند در آن اندازه این خلاء را جبران کند وجود ندارد و نخواهد هم داشت. پس سران و تصمیم‌گیران اصلاح‌طلب باید در این زمینه فعال شوند تا ارتباط سالم آنها با حاکمیت و نظام برقرار باشد، گرچه هر جریان سیاسی ممکن است به برخی تصمیمات حاکمیت منتقد باشد اما اینکه یک اختلاف مبنایی و ایدئولوژیک با حاکمیت و نظام پیدا کند به هیچ وجه قابل قبول و ادامه نیست مخصوصا برای کسانی که می‌خواهند در صحنه قدرت قرار بگیرند. ممکن است براساس چنین نگاهی اصلاح‌طلبان تصمیماتی برای برخی‌نامه‌نگاری‌ها به رهبر معظم انقلاب گرفته باشند اما تصور می‌کنم هر حرکتی از سوی اصلاح‌طلبان برای این‌ ترمیم رابطه امکان‌پذیر نیست الا اینکه مساله سال 88 به نوعی حل شود یعنی مساله سال 88 موضوعی نیست که دوستان اصلاح‌طلب بخواهند آن را نادیده بگیرند و بعد در مقام ترمیم رابطه خود با رهبر معظم انقلاب اقدام کنند پس بنابراین درباره موضوع انتخابات سال 88 و حوادث پس از آن باید تدبیری بیندیشند.
شما از یکسری نامه‌نگاری‌های اصلاح‌طلبان به رهبر معظم انقلاب صحبت کردید، بیشتر درباره این موضوع صحبت می‌کنید که جریان از چه قرار است؟
فعلا در حد یکسری اخبار است. این طور که شنیدم برخی از سران اصلاح‌طلب شاید چنین تصمیمی ‌داشته باشند.
آیا اینکه در یکسری کانال‌های تلگرامی ‌اخیرا از نامه‌نویسی آقای خاتمی به رهبر معظم انقلاب صحبت شده بود منظور این است؟
بله، حالا من آن اخبار تلگرامی ‌را نخواندم ولی اصل خبر همین است. البته در جریان اصلاحات این کار موافقان و مخالفانی دارد که نامه جمعی باشد نه شخص آقای خاتمی اقدام به نوشتن چنین نامه‌ای کند. صحبت‌هایی است که یک نامه علنی درباره موضوعات مختلف همچون مسائل گذشته و ضرورت وحدت ملی به رهبر معظم انقلاب نوشته شود. در مجموع نوشتن چنین نامه‌ای مطرح است حالا باید دید چقدر محقق می‌شود اما به نظر من هر‌گونه تلاشی در این زمینه اگر بخواهد یک تلاش جدی و موثر‌ باشد و شائبه‌های سیاسی و تبلیغاتی هم پیدا نکند، تنها لازمه آن پرداختن به موضوع سال 88 در آن نامه است. فتنه 88 موضوع مهمی ‌است که اصلاح‌طلبان تا به آن نپردازند و سهم خود را در حوادث سال 88 نبینند و نخواهند این سهم را بپذیرند و آن را جدی بگیرند به اعتقاد من این تلاش‌ها ثمری برای آنها ندارد.
برخی اصلاح‌طلبان به نکات صحبت شما اشاره می‌کنند و می‌گویند آقای خاتمی هنوز تصمیمی به نوشتن این نامه نگرفته چون فکر می‌کند نوشتن این نامه با امضای خودش تاثیرگذار نیست، بر همین اساس نظر او این است که نامه از طرف بزرگان جریان اصلاحات نوشته شود، به نظر شما کدام حالت موثرتر خواهد بود؟
من محتوا را بیشتر موثر می‌دانم تا تعداد امضاها. نه اینکه امضا یا امضاها مهم نیست اما مهم‌تر از آن محتوای نامه است. اگر محتوا تکرار یکسری مطالب مندرج در روزنامه‌ها باشد بیشتر یک حرکت تبلیغاتی-سیاسی خواهد بود اما اگر بخواهند ریشه‌یابی دقیق انجام دهند و به دلایل اصلی افتراق جریان اصلاحات با سیاست‌های کلی نظام بپردازند به نظر من موضوع تعداد امضاها در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرد. تا آنجا که من اطلاع دارم تلاش اصلاح‌طلبان این است که امضای نامه یک نفره نباشد چون هر چه تعداد بیشتری امضا پای نامه باشد بیشتر تاثیرگذار و نشان‌ دهنده یک حرکت جمعی است، نه آنکه فقط یک فرد چنین باوری داشته باشد. در مجموع همانطور که گفتم فارغ از تعداد امضاها باید دید محتوای نامه چه خواهد بود و چگونه موضوعات را به‌طور ریشه‌یابی طرح می‌کنند. اگر بتوانند ریشه این اختلاف‌نظرها و نقارها را در‌بیاورند و به آن بپردازند یک اثر دارد اما اگر فقط از زاویه سیاسی نگاه شود و یکسری حرف‌هایی را مطرح کنند که شعارگونه و کلی باشد، آن وقت تاثیری نخواهد داشت.
‌در واقع اصلاح‌طلبان می‌گویند موضوعات قابل طرح زیاد است شاید در قالب یک نامه مسائل ریشه‌ای حل نشود. اگر یکسری نشست باشد بهتر می‌توان به نتیجه مشخص و روشنی رسید، نظر شما چیست؟
من ریشه بسیاری از موضوعات را در حوادث سال 88 می‌بینم. یعنی یک تحولاتی در طول 10 تا 15 سال قبل از آن اتفاق افتاد که منجر به حوادث سال 88 شد. یعنی حوادث آن سال یک دفعه به وجود نیامد. معتقدم این مساله تا به صورت ریشه‌ای حل‌نشود اتفاق‌ جدیدی برای اصلاح‌طلبان رخ نمی‌دهد چون رهبری نظام درباره حوادث سال 88 محکم و مومن هستند و بارها هم گفتند فتنه خط قرمز است، بنابراین باید آن موضوع حل شود.
مساله و سوال همین است که آیا با نوشتن یک نامه در موضوع حوادث سال 88 به رهبر‌معظم‌انقلاب، مشکل اصلاح‌طلبان برطرف می‌شود؟
مساله نوشتن یک نامه کلی نیست. اصلا از نگاه اصلاح‌طلبان به موضوع ورود کنیم. مجموعه عواملی که حوادث سال 88 را به وجود آورد و در واقع نوعی شورش درونی نظام محسوب می‌شود یک سهمی ‌از آن حوادث متعلق به اصلاح‌طلبان است. ممکن است یک جریان‌هایی باشند که تمام مسئولیت سال 88 را به پای اصلاح‌طلبان و جریان سبز می‌نویسند اما از نگاه اصلاح‌طلبان این طور نیست. یعنی آنها می‌گویند خیر، عوامل دیگری هم در وقوع حوادث سال 88 دخیل بود که آن اتفاقات رقم خورد. حتی اگر این موضع را هم بپذیریم سهمی ‌از آن حوادث متوجه اصلاح‌طلبان است، اصلاح‌طلبان تا همان میزان مسئولیت وقایع سال 88 را به عهده بگیرند و اظهار برائت کنند و بگویند اشتباه کردند. به نظر من این کلید حل بسیاری از مسائل است. یعنی اصلاح‌طلبان خودشان کمیته تشکیل دهند و آن میزان سهمی ‌را که در وقوع حوادث بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 برای خود متصور هستند تعیین کنند و مسئولیت آن میزان سهم را برعهده بگیرند. همین اتفاق اگر بیفتد کلید حل بسیاری از مسائل است اما همین کار را هم نمی‌کنند. موضع اصلاح‌طلبان از سال 88 تا 92 و بعد از 92 که در قدرت قرار گرفتند این است که هنوز کوچکترین قدمی‌ درخصوص میزان مسئولیت خودشان در قبال حوادث سال 88 بر‌نمی‌دارند. در واقع آنها هم موضوع را صفر و صدی نگاه می‌کنند. به‌عبارت بهتر‌ همان‌طور که برخی جریانات اصولگرا مسئولیت ‌صددرصد وقایع سال 88 را به عهده اصلاح‌طلبان می‌گذارند، اصلاح‌طلبان نیز مسئولیت تمام آن وقایع را به عهده طرف مقابل یا دیگران می‌گذارند و اصلا حاضر نیستند در این رابطه قبول مسئولیت کنند. با مسئولیت‌پذیری صفر مشکلی حل نمی‌شود چون همه می‌دانند اصلاح‌طلبان در آن قضایا سهم موثری داشتند پس نمی‌توانند واقعیت‌ها را دور بزنند و از دری جدید مناسبات خود را با نظام تعریف کنند.
به نظر می‌آید تحلیل و نگاه جناح اصلاحات این است که تمام ابعاد و سهم اصلاح‌طلبان از حوادث و وقایع سال 88 براساس گفت‌وگوهایی که شکل می‌گیرد مشخص شود. آنها مسئولیت این سهم خود را می‌پذیرند اما اگر یک طرفه بخواهند قبول مسئولیت کنند جریاناتی که در با این نامه قطعا تمام مسئولیت حوادث سال 88 را اصلاح‌طلبان به دوش می‌گیرند و جناح مقابل می‌گوید اصلاح‌طلبان تا آخر ماجرا را باید قبول مسئولیت کنند و هزینه‌اش را بپردازند. در واقع نگرانی اصلاح‌طلبان این است.
بله، برخی آقایان اصلاح‌طلب که مخالف نوشتن این نامه هستند چنین استدلالی دارند یعنی معتقدند اگر یک قدم جلو بیایند طرف مقابل 10 قدم جلو می‌آید. به نظرم اگر اصلاح‌طلبان بخواهند این طوری به موضوع نگاه کنند وضعیت نقاری که آنها با حاکمیت دارند همین‌طور لاینحل می‌ماند و مشکلی حل نمی‌شود. قضاوت این موضوع با مردم و افکارعمومی است. البته جریانات‌ رادیکال ‌نمی‌خواهند این موضوع حل شود. پیشنهاد می‌کنم اصلاح‌طلبان یک کمیته‌ای درون خودشان تشکیل دهند و هر مقداری که خودشان مسئولیت حوادث سال 88 را برای جریان اصلاحات احصا کردند بپذیرند. این لازمه صداقت سیاسی است. دوستان اصلاح‌طلب که خیلی به سیستم‌های حکومتی دنیا مباهات می‌کنند ببینند که چه طور سیاستمداران در کشورهای غربی اگر عملکرد اشتباهی در گذشته داشتند خیلی صریح می‌پذیرند، اصلاح‌طلبان هم در درون مجموعه خود کمیته‌ای بگذارند و هر میزان که خودشان سهم در حوادث سال 88 تعیین کردند مسئولیتش را بپذیرند و تعیین تکلیف باقی سهم‌ها را به عهده دیگران بگذارند. یعنی یک قدم بردارند. در واقع اصلاح‌طلبان می‌خواهند مطلقا هیچ قدمی‌ بر‌ندارند، تازه امتیاز هم بگیرند. این کار شدنی نیست.
از یک زاویه دیگر هم به این موضوع نگاه کنیم و آن اینکه چقدر اصلاح‌طلبان دارند به رئیس‌جمهور پیام می‌دهند که آقای روحانی شما دیگر تنها رابط ما با حاکمیت نیستید و هر لحظه امکان دارد رابطه ما با رأس نظام خوب شود نامزد اختصاصی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 داشته باشیم؟
آقای روحانی در نهایت یک ‌وسیله برای اصلاح‌طلبان است تا در پوشش او به داخل قلعه قدرت بیایند و بعد ‌از او عبور کنند. بنابراین آقای روحانی همیشه این موقعیت را نخواهد داشت چون اصلاح‌طلبان او را از خود نمی‌دانند. معتقدم ‌آرای پایین آقای روحانی برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 مقداری اصلاح‌طلبان را به ‌ترس انداخته و آنها این تحلیل را دارند که ممکن است آقای روحانی رئیس‌جمهور دوره آینده نباشد و باید پرونده ریاست‌جمهوری او را چهار‌ساله بدانند بنابراین اگر بخواهند کسی را جایگزین آقای روحانی کنند مساله اصلاح روابط با مجموعه نظام و رهبری مطرح می‌شود تا بتوانند از آقای روحانی عبور کنند چون دیگر آقای روحانی خیلی کارایی برای آنها نخواهد داشت. آقای روحانی در طول ‌چهارسال گذشته فردی محسوب می‌شد که مورد قبول نظام و اصلاح‌طلبان بود. چهره‌های دیگر اصلاح‌طلبان که رای‌آوری داشته باشند مورد قبول نظام نیستند یا این مورد قبول بودن درباره آنها خیلی کم است بنابراین باید این رابطه را اصلاح کنند تا اگر شخصیت دیگری دارند او را نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 کنند و پرونده حمایت از آقای روحانی را بعد از چهار سال ببندند. به عبارت بهتر هم مساله رحلت آقای هاشمی و هم مساله آرای آقای روحانی در انتخابات بعدی موثر بوده و ‌هست در تصمیمی ‌که اصلاح‌طلبان می‌خواهند بگیرند.
در واقع شما می‌گویید این تصمیم اصلاح‌طلبان کلید زدن پروژه عبور از روحانی است؟
می‌تواند این طور تلقی شود چون آقای روحانی بزرگترین نقشی که برای اصلاح‌طلبان ایفا می‌کرد این بود که پای آنها را دوباره به عرصه قدرت باز کند. این هم اگر بدون واسطه برای اصلاح‌طلبان ممکن شود دیگر نیازی به نقش‌آفرینی آقای روحانی نیست. ضمن آنکه آقای روحانی کسی نیست که بتواند دوره بعد رئیس‌جمهور شود، اگر از نظر اصلاح‌طلبان روحانی می‌توانست رئیس‌جمهور شود مشکل حل بود و نیازی به نامه‌نگاری در این مقطع زمانی نمی‌دیدند اما چون مقداری آرای آقای روحانی متزلزل است و احتمال رای نیاوردنش وجود دارد بنابراین این تلاش‌ها را انجام می‌دهند تا ارتباط جریان اصلاحات با رأس نظام مستقیم باشد و دیگر نیاز به نقش‌آفرینی آقای روحانی نباشد.
پس اینکه اصلاح‌طلبان پروژه معرفی نامزد پوششی را مطرح می‌کردند مقدمه و عقبه اجرای همین برنامه بود؟
بله، متنها نامزد پوششی هم خیلی مشکلات زیادی برای اصلاح‌طلبان دارد. فلسفه نامزد پوششی آن است که اگر در آستانه انتخابات دیدند آرای آقای روحانی کمتر از نامزد پوششی است او به نفع نامزد پوششی کنار بکشد اما آقای روحانی کسی نیست که این کار را انجام دهد. به عبارت بهتر آقای روحانی، آقای عارف نیست پس چون کنار نمی‌کشد اساسا نامزد پوششی معنا ندارد و حتی وجودش باعث مشکلات دیگری برای اصلاح‌طلبان می‌شود. از طرفی اصلاح‌طلبان می‌بینند اگر همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد آقای روحانی بگذارند ریسک بالایی است چون حالت صفر و صدی می‌شود و اگر آقای روحانی رای نیاورد آن وقت همه چیز به یکباره از بین می‌رود پس الان اصلاح‌طلبان در وضعیت بدی قرار دارند که از یک طرف نمی‌توانند روی آقای روحانی مطمئن باشند که رای می‌آورد و از طرف دیگر اگر آقای روحانی رای نیاورد اصلاح‌طلبان کاملا از صحنه اجرایی حذف می‌شوند. اگر نامزد پوششی بیاورند آقای روحانی کسی نیست که به نفع او کنار برود. خلاصه مشکلات زیادی دارند.
یعنی این تدبیر را به کار گرفتند تا از وضعیت پیچیده و سختی که شما تشریح کردید خارج شوند؟
بله، هم مساله فوت آقای هاشمی و هم مساله وضعیت آرای آقای روحانی، اصلاح‌طلبان را به این نتیجه رساند که برای خروج از وضعیت باید ابتکار دیگری زد و آن ابتکار هم نامه‌نگاری با رهبر معظم انقلاب است. اینجا لازم می‌بینم این نکته را اشاره کنم که جریان اصلاح‌طلب کاملا عملگرا‌ست یعنی برخلاف اصولگرایان که ویژگی عملگرایی در آنها کمرنگ است اصلاح‌طلبان در این زمینه ویژگی پررنگی دارند. سال 92 دیدیم که جریان اصلاح‌طلب با انتخاب آقای روحانی چقدر عملگرایی کرد و امروز نیز تصمیم اصلاح‌طلبان به نامه نگاری با رهبر انقلاب وجه دیگری از عملگرایی آنها را نشان می‌دهد.
عملگرایی‌اصلاح‌طلبان براساس واقعیت‌هایی است که در صحنه سیاسی کشور می‌بینند یا هدف‌شان دستیابی به آرمان‌های بلندی است که برای آینده ‌ترسیم کردند؟
هر دو با هم قابل جمع است. اصلاح‌طلبان امروز هیچ ربطی به جریان چپ زمان ‌امام(ره) و جریان سکولار، تندرو و افراطی زمان دولت اصلاحات ندارند، کاملا تغییر شکل دادند دیگر حرف‌های ایدئولوژیک نمی‌زنند و حرکت‌های تندرو‌انه‌ نمی‌کنند. در واقع خودشان را نرمالیزاسیون کردند. ویژگی عملگرایی در جریان اصلاحات آنقدر پررنگ شده که برخی از چهره‌های اصلاح‌طلب معتقدند ماهیت فکری و ایدئولوژیکی جریان اصلاحات دارد از بین می‌رود. البته عملگرایی که از یک حدی فراتر رود به فرصت‌طلبی تبدیل می‌شود.
در واقع اصلاح‌طلبان امروز تا مرزهای فرصت‌طلبی پیش رفتند. این را هم یادآور شوم که واقع‌گرایی و عملگرایی برای هر جریان سیاسی واجب است چون اگر این دو خصیصه را نداشته باشد بعد از مدتی دچار میرایی و مرگ می‌شود اما میزان عملگرایی هم مهم است، اگر این خصیصه همراه با حفظ اصول فکری و اخلاقی باشد اقدام خوبی است منتها اصلاح‌طلبان به جهت عملگرایی از این مرزها گذشتند و کم‌کم بوی نوعی فرصت‌طلبی به مشام می‌رسد یعنی به هر رنگی در‌می‌آیند تا در قدرت باشند.