سید امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی می‌گوید: «قطعا پرونده سیاسی رئیسی، قالیباف و میرسلیم بسته نخواهد شد و هر کدام آنها نقش موثری را در آینده سیاسی کشور ایفا خواهند کرد.» عضو جبهه پایداری حتی می‌گوید: «میرسلیم جای مرحوم عسگراولادی را در موتلفه پر می‌کند.»

بالاخره انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم ریاست‌جمهوری برگزار شد، ارزیابی شما از نتیجه‌ای که رقم خورد چیست و چه طور شد که این اتفاق افتاد و دوباره آقای روحانی بر کرسی ریاست‌جمهوری تکیه زد؟ هم‌اکنون دو دیدگاه وجود دارد نخست اینکه اصولگرایان آمده بودند ببرند اما نتوانستند. در مقابل دیدگاه دیگری است که می‌گوید اصولگرایان فقط آمدند که حرف‌های خود را بزنند و نقدهای جدی‌شان را به عملکرد دولت یازدهم وارد کنند، نظر شما چیست؟
مردم در انتخابات بین دو گزینه انتخاب می‌کنند پس این طور نمی‌توان گفت تمام کسانی که به آقای روحانی رای دادند آقای روحانی را قبول دارند و تمام کسانی که به آقای رئیسی رای دادند آقای رئیسی را قبول دارند. یعنی دو تفکر، دو نگاه، دو روش، دو برنامه مجموعه‌ای از مولفه‌ها را شکل می‌دهد که در نهایت مردم با نگاه به آن مولفه‌ها تصمیم می‌گیرند، نام یک نامزد را روی برگه رای می‌نویسند و داخل صندوق می‌اندازند. همه این مولفه‌ها نیز متوجه شخص نامزدها نیست بلکه بخش‌های مختلفی اعم از نامزد، جریان، حامیان، برنامه‌ها و تیم ستادی او را شامل می‌شود. نکته دیگر آنکه آقای روحانی رئیس‌جمهور مستقر بود و تمام امکانات و ظرفیت‌های حکومت در سراسر کشور را در اختیار داشت. حتی رئیس‌جمهور مستقر با فشارهایی که امکان دارد بیاورد می‌تواند بر تبلیغات صداو‌سیما نیز تاثیر بگذارد. وزارت کشور مجری انتخابات، وزارت کشور همین دولت مستقر است، بالاخره استانداران و فرمانداران در نهایت ‌بیطرف نیستند. در مجموع رقابت کردن با دولت مستقر کار مشکلی است چون مجموعه مدیران آن دولت ماندگاری رئیس‌جمهور را اصل و پایه ماندگاری خودشان می‌دانند. به عبارت دیگر احساس می‌کنند اگر رئیس‌جمهور نباشد آنها هم نیستند بنابراین تمام تلاش خود را برای حفظ آن رئیس‌جمهور انجام می‌دهند. مسائل قومی‌و اجتماعی و مذهبی هم موثر است. بالاخره ما یکسری قومیت‌ها و افراد با مذاهب خاص داریم که شاید ناراضی باشند، مجموعه اینها در انتخاب گزینه‌ها موثر است. پس انتخاب فرد نیست بلکه مجموعه‌ای از این عوامل بر جهت‌گیری آرای مردم موثر است. کلا در این رفت و برگشتی که انجام شد و تلاشی که آقای روحانی مخصوصا در چند روز منتهی به انتخابات انجام داد تا مقداری از خطوط قرمز نظام عبور کند، بالاخره توانست دوباره یک رای بیشتر‌ را نسبت به رقیب به خود اختصاص دهد.
آیا اصولگرایان برای کسب کرسی ریاست‌جمهوری جدی بودند؟
بله، جریان اصولگرایی، جریانی واقعی است پس خیلی برایش بد خواهد بود که برای شوخی‌وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شود. در واقع آن دورانی که یک تک کاندیدا در صحنه انتخابات ریاست‌جمهوری بود و او رقیب جدی نداشت گذ‌شته است. سال 76 گرچه رقابت انتخاباتی جدی بود اما سال 80 که رئیس‌جمهور مستقر دوباره در صحنه حضور داشت، جدیتی را در رقابت‌ها شاهد نبودیم اما از سال 84 به این طرف هر دوره رقابت‌ها جدی است و ما دیگر انتخاباتی را که رقابت جدی در آن نبود نداشتیم. سال 88 نیز رقابت جدی بود و اصلاح‌طلبان آمده بودند دولت را عوض کنند، الان هم برعکس اصولگرایان آمده بودند دولت را عوض کنند چون رویه، جهتگیری و عملکرد قوه مجریه را درست نمی‌دانستند.
اما برخی مثل آقای مرتضی نبوی سال گذشته اعلام کردند اصولگرایان بهتر است روی انتخابات ریاست‌جمهوری وقت نگذارند و بیشتر بر انتخابات شورای شهر متمرکز شوند، چرا به توصیه‌های اینچنینی توجه نشد؟
حالا پیش‌بینی سیاسی آقای نبوی این طور بود. یک زمانی گفته می‌شود وقتی امیدی برای پیروزی نیست وارد صحنه رقابت نشویم اما معتقدم این تفکر موجب مرگ یک جریان مدعی سیاسی است. جریان مدعی سیاسی باید برای مخاطبان خود حرف جدی داشته باشد. اگر بخواهد براساس ملاحظات عمل کند کم کم اعتماد عمومی به آن از بین می‌رود چون افکار عمومی می‌گوید این جریان برنامه و قدرت و نیروی انسانی لازم را برای اداره کشور ندارد. بنابراین گرچه آن حرف مصلحت‌اندیشانه به لحاظ سیاسی است اما یک جریان سیاسی مدعی این طور عمل نمی‌کند. مثل این می‌ماند که حزبی درست کنیم اما موضع‌گیری نداشته باشیم. پس سکوت یا ‌بی‌تحرکی یک جریان پایدار سیاسی در انتخابات اقدام نادرستی است. احزاب سایر کشورها را هم نگاه کنیم می‌بینیم که زمان انتخابات وارد می‌شوند و رقابت جدی با هم انجام می‌دهند. در واقع تعارفی با هم ندارند حتی اگر شانسی برای خود نبینند.
برخی نقد می‌کنند و معتقدند تاکتیکی که اصولگرایان برای ورود به عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم انتخاب کردند درست نبود، این منتقدان به‌طور روشن می‌گویند سازوکار تعریف شده ‌کارآمدی لازم را نداشت، نظر شما چیست؟
این مباحث جای تحلیل و بحث دارد. جمنا حرکتی با نیتی خوب و هدفگذاری مناسب بود اما ادامه ‌نداشت. البته این دیالوگ وجود دارد که می‌گوید به جای آنکه یک عده از برجستگان سیاسی بنشینند تصمیم بگیرند، بین نخبگان و بدنه سیاسی- حزب اللهی یک رفت و برگشتی اتفاق بیفتد تا براساس یک اجماع نامزد نهایی انتخاب شود. همین 16 میلیون رایی که ساماندهی شد به خاطر آن بود که یک پیوند بین رأس و بدنه هرم اصولگرایی شکل گرفت.
یعنی در جمنا آقای رئیسی 92 درصد رای آورد و بعد هم بزرگان‌جامعتین، علما روی نام او توافق می‌کنند به همین خاطر نسبت به دوره قبل انتخابات ریاست‌جمهوری ما یک حضور خیلی قدرتمندتر داشتیم و امروز یک اقلیت بسیار تاثیرگذار هستیم. اگر بخواهیم با سال 88 مقایسه کنیم که آنجا هم مشارکت مردم 40 میلیون بود آقای احمدی‌نژاد ‌5/24میلیون و آقای موسوی ‌5/13میلیون رای آورد. یعنی اگر بخواهیم بسنجیم حتما الان رئیس‌جمهور مستقر مثل سال 88 رای نیاورد ضمن آنکه اقلیت این دوره نسبت به سال 88 توانمندتر نشان داد. امروز نیز اقلیت سیاسی انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم با پشتوانه 16 میلیون رای قدرتمند است و می‌تواند در آینده قدرت‌نمایی کند. در نطق آقای روحانی هم آثارش را مشاهده کردم و دیدم آقای روحانی نیز فهمید که باید توجه جدی به این مساله داشته باشد. اگر دقت کنیم در صحبت‌های روزهای آخر مانده به انتخابات نیز آقایان روحانی و جهانگیری مجبور شدند به سوال‌هایی که آقای رئیسی مطرح کرد پاسخ بدهند یعنی به موضوع یارانه و توجه به محرومان پرداختند و وعده کردند در پایان دولت دوازدهم گرسنه، ‌بی‌خانمان و فقر مطلق نباشد. به نظرم همین پاسخ‌ها به رای آوردن آقای روحانی کمک کرد.
گفته می‌شود اگر به جای آقای میرسلیم، اصولگرایان شخصیت دیگری را وارد می‌کردند بهتر می‌توانستند نتیجه بگیرند. نظر شما چیست؟
در این رابطه شورای نگهبان تصمیم می‌گیرد.
اما درباره آقای ضرغامی ‌‌جبهه‌مردمی تصمیم گرفت اگر او انتخاب می‌شد احتمال تایید صلاحیت‌شدنش زیاد بود، غیر از این است؟
حالا نمی‌شود درباره اگرها اظهارنظر کرد. آقای میرسلیم از طرف حزب موتلفه وارد صحنه انتخابات شد. ضمن آنکه آقای زاکانی و حاجی‌بابایی هم نام‌نویسی کردند اما تایید صلاحیت نشدند. آقای بذرپاش نیز که اصلا ثبت‌نام نکرد. ‌‌بنابراین این نبود که فقط سازوکار جمنا موثر باشد. شاید اگر شورای نگهبان آقایان حاجی‌بابایی و زاکانی را تایید صلاحیت می‌کرد شرایط متفاوت می‌شد. آقای قالیباف هم از اول بنا نبود به نفع آقای رئیسی کنار برود، بعدها این جمع‌بندی حاصل شد، حالا تصمیم خود آقای قالیباف بود یا دیگران به چنین تصمیمی ‌رسیدند نمی‌دانم اما اختلاف‌نظر بین دوستان وجود داشت برخی می‌گفتند آقای قالیباف در صحنه بماند به مصلحت است و برخی می‌گفتند کنار برود بهتر است.
نظر شما چیست، اگر آقای قالیباف می‌ماند بهتر بود یا آنکه کنار رفت؟
هر دو فوایدی داشت و مشکلاتی ایجاد می‌کرد. من خودم خیلی موافق دو‌قطبی کردن انتخابات نبودم. حداقل دوقطبی کردن انتخابات را در مرحله اول موافقش نبودم. معتقد‌ بودم فضای دوقطبی مانع شنیده شدن درست حرف‌ها می‌شود اما عملا سه، چهار روز آخر فضای انتخابات دوقطبی شد.
آقای جهانگیری در پیروزی آقای روحانی چقدر نقش داشت؟
آقای جهانگیری فرصت دولت یازدهم را برای طرح دیدگاه دو برابر کرد و یک بخشی از کارهای تهاجمی ‌و جدل‌های کلامی ‌با رقبا را برعهده داشت، چه‌بسا اگر خود آقای روحانی از اول وارد جدل‌های کلامی ‌می‌شد آسیب بیشتری می‌دید، در واقع هفته آخر منتهی به زمان انتخابات و از مناظره سوم به بعد آقای روحانی وارد جدل‌های کلامی‌ جدی با رقبای خود شد. آقای جهانگیری برای آقای روحانی زمان خرید و همین موثر بود. در مجموع آقای جهانگیری توانست به آقای روحانی کمک کند.
ما در چهار سال آینده با چه مدلی از آقای روحانی مواجه خواهیم بود، شبیه دولت یازدهم خواهد بود یا متفاوت با منتقدانش برخورد خواهد کرد؟
آقای روحانی دو انتخاب دارد. یک انتخاب آن است که دنبال تغییر در نظام باشد چون دیگر شانس مجددی برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری ندارد، بعد از پایان دولت دوازدهم 72 ساله می‌شود اگر 4 سال دیگر بعد از آن هم بخواهد برگردد 76 ساله می‌شود که دیگر به لحاظ سنی اجازه ورود به این عرصه را پیدا نمی‌کند. پس این آخرین دوره‌ای است که آقای روحانی رئیس‌جمهوری ایران می‌شود و فرصت برگشتن هم ندارد. اگر آقای روحانی بخواهد در چارچوب نظام و عضو بخشی از ارکان حاکمیتی نظام مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام بماند و نقش موثری ایفا کند یک گزینه برای انتخاب دارد اما اگر بخواهد در مرزها و خطوط قرمز نظام حرکت کند، گزینه دیگری است. به نظر من آقای روحانی باتوجه به اینکه محافظه‌کار است و دیگر نیاز به رای ندارد راه اول را انتخاب می‌کند. حرف‌هایی که آقای روحانی زد حرف دل آقای روحانی نبود، سابقه آقای روحانی نیز این را نشان نمی‌دهد. او یک چهره امنیتی و سال‌ها دبیر ‌‌شورای عالی امنیت ملی بود و در خیلی از گذرگاه‌ها با نظام جمهوری اسلامی ایران همراهی داشته است. در تصمیم حصر شریک نظام بود و در خیلی از مسائلی که امروز نقد می‌کند خودش شریک بوده است. سال 78 و سال 88 شریک بود، جنس و سابقه‌اش این را می‌گوید به نظر من آقای روحانی، اصلاح‌طلبان رادیکال را از خودش ناامید خواهد کرد. مگر اینکه تصمیم بگیرد سرنوشت برخی روسای جمهور قبل از خودش را پیدا کند. نظام در گذشته نشان داد اگر رئیس‌جمهوری که دارد دوره مسئولیتش تمام می‌شود اما نخواهد رفتارش را مدیریت کند برخورد قاطعی با او می‌کند. احمدی‌نژاد و سید‌محمدخاتمی نمونه‌های روشن این صحبت هستند.
درباره آینده آقای رئیسی دو دیدگاه وجود دارد یک تحلیل می‌گوید آقای رئیسی همچون آقای واعظ طبسی متمرکز بر حوزه وظایف آستان قدس رضوی می‌شود و دیگر به حوزه سیاسی ورودی نخواهد داشت، در مقابل نگاه دیگر آن است که علاوه ادای وظایف تولیت آستان قدس رضوی، جایگاه شیخوخیت را در جریان اصولگرا پر می‌کند، جایگاهی که بعد از فوت آیت‌الله مهدوی‌کنی متولی نداشت، نظر شما چیست، آیا آقای رئیسی می‌تواند نقش سید‌محمد خاتمی را در جریان اصولگرا ایفا کند؟
کسی که وارد وادی سیاست شد دیگر سخن گفتن درباره اینکه پرونده سیاسی‌اش بسته شده معنا ندارد. یعنی ندیدیم کسی بیاید کنش گر و محور یک فعالیت سیاسی شود اما بعد کنار برود چون چنین کسی احساس مسئولیت داشته و براساس یک وجدانی وارد عرصه شده. از بیانیه آقای رئیسی بعد از اعلام نتایج انتخابات نیز برداشت کردم که او نمی‌خواهد به‌دنبال کار خود برود چون او گفت می‌خواهد سخنگوی محرومان باشد. حالا اینکه پدر شود یا نشود موضوعی نیست که من بخواهم اظهارنظر کنم. آقای رئیسی بالاخره یک شخصیت موثر سیاسی همچون آقای جلیلی در آینده خواهد بود.
آقای قالیباف چطور؟
به نظرم آقای قالیباف نیز از این به بعد حجم فعالیت سیاسی‌اش بیشتر می‌شود. حتی آقای میرسلیم، همان آقای میرسلیم قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم نخواهد بود بلکه یک شخصیت جدی سیاسی می‌شود که حتی من می‌بینم جای آقای عسگراولادی را پر خواهد کرد. همه این آقایان افراد سیاسی موثری در آینده خواهند بود.