فرشاد مهدی پور: انعقاد توافق اولیه میان ایران و غرب در شامگاه سه‌شنبه ۲۳ تیرماه، آن‌ میزان از جشن و پایکوبی خیابانی را به همراه نداشت که برخی هواداران دولت، انتظارش را می‌کشیدند، هرچند نمی‌توان منکر شادمانی نسبی عمومی از رسیدن بدین نقطه بود؛ دال مرکزی این خرسندی، رونق‌گیری کسب و کار و تجارت بوده و هست و این دشوارترین مرحله اجرایی‌سازی توافق است. دولتی که با شعار چرخش هم‌زمان سانتریفیوژها و چرخ زندگی به صدارت رسیده، حالا در آزمونی سخت قرار دارد که همان‌ترجمه بندهای فرجام و قطعنامه به رفاه و آسایش مردم است‌؛ ملموس‌ترین لایه توافق که بر زندگی عامه موثر است و نسبت آنها را با تحولات آتی تنظیم می‌کند. با این همه پرسش این است که به‌راستی توافق (برجام، قطعنامه و...) تا چه میزان به سود و زیان کشور بوده و سوال مهم‌تر اینکه دامن‌زدن بدین ابهام، چه گرهی را باز می‌کند؟

اول‌
اکنون که این متن نوشته می‌شود، توافق نه به دار است و نه به بار؛ شرایطی که به تعلیق سراسری در اقتصاد و تا اندازه‌ای سیاست انجامیده و همان‌حدی که پیشروی دانش هسته‌ای ایران را ثابت‌ (فریز) کرده است، چرخ زندگی‌ها را متوقف ساخته. اولی تقریبا در آبان ۹۲ متوقف شد؛ عجله‌ای بی‌دلیل برای رسیدن به وعده صد روزه حل مشکلات و بازهم یک شعار انتخاباتی دیگر. این توقف دست مذاکره‌کنندگان را برای مراحل آتی بست و نشان‌داد که هر‌چه در ‌ مسیر، تیم مذاکره‌گر پخته‌تر و همه‌جانبه‌تر در صحنه حضور می‌یابد، به علت از دست دادن پاره‌ای از برگ‌های برنده خود در قبال امتیازاتی محدود، قدرت مانورش کاهش یافته است. به هر روی، با نظم و ضرباهنگ مذاکرات، چرخ زندگی اندکی دیرتر به گردش درآمد و لااقل سه اتفاق در این زمینه افتاد: دولت موفق شد با فریزکردن نرخ دلار حول و حوش سه هزار تومان، نوعی آرامش روانی در جامعه به وجود آورد، در مرحله بعد وارد پرداخت سبدکالا شود و نهایتا برنامه اصلی‌اش برای کاهش تعداد یارانه‌بگیران را عملی کند. پیا‌مد این اقدامات، فراگیرشدن رکو‌د در بخش‌های پرتحرک اقتصاد نظیر مسکن بود، سبدکالا به ضدخود بدل شد و علاوه بر آنکه تصویری منفی از شرایط کشور به جهان القا کرد، موجبات نارضایی گسترده‌تر مخاطبان را فراهم آورد و نهایتا تعداد انصراف‌دهندگان از یارانه به رقمی‌ کمتر از دو میلیون نفر محدود ماند. اینها نشانه‌هایی دال بر کاهش سرمایه‌اجتماعی دولت بود؛ واقعه‌ای که برای کلیت نظام سیاسی خوش‌یمن نیست و بی‌جهت و با جهت، در سفرهای استانی و حجم استقبال مردمی، ‌بیشتر نمایان می‌شد. نظرسنجی‌ها نیز مویداتی بر این باور بودند و شاید از همین مدخل بود که مذاکره با خارجی‌ها بیش از پیش با فضای عمومی پیوند خورد و در به راه‌افتادن موج‌های طنزآمیز در فضای مجازی می‌توان گوشه‌هایی از آن را به نظاره نشست.

دوم
در شرایط پیشاتوافق، نوعی توقف بر ذهنیتی عمومی حکم‌فرما شده بود و حتی شاید ابعادی جهانی نیز به خود گرفته بود؛ چرا که مثلا جان کری وزیر خارجه آمریکا بالغ بر ‌18-17 روز در خارج از این کشور و در یک شهر ساکن شد تا مذاکرات را ادامه دهد (و این خودش نشانه اهمیت انرژی هسته‌ای در معادلات جهانی است،‌ برخلاف آنچه روشنفکران وطنی گاه و بیگاه آن را بی‌اهمیت می‌خوانند) و ایران تبدیل شد به تیتر اول رسانه‌ها. جالب آنکه سی.ان.ان نیز تیتر زد که همه چیز به دوره باستان بازگشته و ایران و یونان (که حاضر نشده بود وارد پیمان‌های اروپایی شود)، تیتر یک رسانه‌ها شدند. در مقیاس منطقه‌ای نیز تحولات اندکی آهسته‌تر به پیش می‌رفت؛ از شمال لبنان و غرب سوریه گرفته تا عراق و یمن، گویی همه گوش‌ به زنگ اخبار بودند که آیا توافق میان ایران و کشورهای غربی به‌دست می‌آید یا نه و به درستی نمی‌دانستند که از فردایش چه اتفاقی خواهد افتاد. همه اینها را بگذارید کنار اخبار لحظه به لحظه که از سوی رسانه‌ها منتشر می‌شود: این آمد و آن یکی رفت، دیدار بین فلانی‌ها برقرار شد، بهمانی در حال گفت‌وگو با خبرنگاران، امشب توافق هست، نیست یا شاید، پایان مذاکرات و... خبرهایی که می‌تواند درست یا نادرست باشد و بعد از لحظاتی تکذیب شود و البته سطح و محدوده‌ای هم ندارد، از خبرنگاران گرفته تا اعضای تیم در گیر و دار چنین شایعاتی‌اند تا جایی که یکی‌شان روی تو‌ئیترش می‌نویسد: خبر آمد، خبری در راه است... و بعد از لحظاتی می‌نویسد که شوخی کرده است! و سرانجام روز سه‌شنبه‌ای که توافق اعلام شد و یکشنبه بعدش که سر و کله یک قطعنامه نتراشیده و نخراشیده از راه رسید و با موافقت مطلق همه اعضای شورای امنیت به تصویب رسید و برگ دیگری از اما و اگرها را به پرونده قطور هسته‌ای افزود.

سوم‌
حالا می‌شود نشست و تمام بندهای یکصد و چندصفحه‌ای برجام و قطعنامه را ریز به ریز خواند، اما واقعیت این است که نحوه مواجهه با آنها همه یا هیچ است... در واقع نه ایران و نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری نمی‌تواند بخش‌هایی از آن را بپذیرد یا نپذیرد‌ و هزینه‌های نپذیرفتنش برای همه طرف‌ها بالاست، به ویژه آنکه هر کدام در آن امتیازاتی را به‌دست آورده‌اند که از دست‌دادنش، کارها را بسیار دشوار خواهد کرد. راه میانه، عبور کردن از مجادلات بی‌پایان جناحی است و سپردن کار نقادی یک متن حقوقی پیچیده بین‌المللی به کارشناسان. اما این فقط جزء کوچک ماجراست، از هم‌اکنون و در تمامی ‌لحظات اجرایی‌شدن توافق باید جز‌ئیات آن را بر سر دست گرفت و نحوه اجرایی‌شدنش را مطالبه کرد، این همان‌جایی است که طرف غربی از انجامش طفره می‌رود و به‌دنبال دبه‌کردن است. پیش‌کشیدن بحث افزایش دوره ۱۰ به ۱۵ ساله در زمینه لغو تمامی ‌تحریم‌ها (خبری که سخنگوی دبیرکل سازمان ملل داد)، اولین نشانه‌ها از دبه‌گری مستکبرانی است که حالا نه راه پس دارند و نه پیش. ممکن است برخی‌ها نگران لغو برجام توسط کنگره آمریکا باشند، در آن‌صورت همان‌گونه که وزیر خارجه این کشور تاکید کرده نه سازمان تحریم‌ها برجا خواهد ماند و نه آبرویی برای این کشور. پیگیری مرحله‌بندی‌شده اجرای توافق، یک خواسته و نیاز عمومی است و حداقلی‌ترین نقطه‌ای است که دولت می‌تواند توانایی‌های خود را عرضه کند، در آن لحظات که نشانه‌های مثبت این پیگیری به بازار منتقل شود و نقل‌و‌انتقالات تسهیل گردد، اولین آورده‌های عینی نصیب همگان خواهد شد.

نگرانی در حوزه داخلی بهره‌برداری‌های گروهی و جناحی از توافقی است که هنوز نتایجش روشن نیست و همه چیز بسته به روزهای آتی است و برخی در این گمانند تا از آن برای خود کلاهی بدوزند در انتخابات‌ اسفند ۹۴. اما در حوزه خارجی، هر لحظه بوی خدعه آمریکایی و بدعهدی بیشتر به مشام می‌رسد و شادمانی اعضای شورای امنیت پس از تصویب قطعنامه ۲۲۳۱، گواهی بر این مدعاست.