کارشناس مسائل بریتانیا در ‌گفت‌وگو با هفته‌نامه مثلث به مساله بازگشایی سفارت‌‌های ایران و بریتانیا پس از حدود چهار سال پرداخت

دکتر تفرشی‌! برای شروع بحث به آذر ماه سال 1390 بازگردیم؛ زمانی که عده‌ای از دانشجویان معترض وارد سفارت بریتانیا در تهران شدند و به‌دنبال آن تعلیق روابط دیپلماتیک دو کشور و تعطیلی سفارتخانه‌ها روی داد. ارزیابی شما از این تحولات در روابط دو کشور چیست؟
زمانی که سفارت بریتانیا در تهران توسط برخی معترضان اشغال شد، جو ضد‌ایرانی در بریتانیا ایجاد شد. زیرا به‌دنبال این اقدام بود که دولت بریتانیا فشارهایش را برای افزایش تحریم‌ها علیه ایران بیشتر کرد، به این صورت که نه تنها از مصوبات شورای امنیت و اتحادیه اروپا پیروی کرد بلکه خود در بسیاری از زمینه‌ها پیشاهنگ بود و نقشی ‌محوری را برعهده داشت. حتی در مساله تحریم بانک مرکزی یا دادن سوخت‌ به هواپیماهای مسافری غیرنظامی، لندن به ‌ اقدامی‌ یک‌جانبه مبادرت ورزید. یعنی در ابتدا بدون داشتن محمل قانونی این تحریم‌ها را علیه ایران اجرا کردند و سپس با لابی کردن سعی‌شان بر این شد که نظر موافق کشورهای اروپایی و آمریکا را نیز به قانونی کردن این اقدام جلب کنند. به بیان دیگر ابتدا حکم را اجرا کردند بعد به سمت صدور حکم رفتند. این اقدامات بریتانیا در ایران با بازتاب منفی مواجه شد. در این میان اشغال سفارت بریتانیا در تهران باوجود رفتار ظالمانه تاریخی آنها در قبال کشور ما یک اقدام نابخردانه بود و به جهت دیپلماتیک به ضرر تهران تمام شد. همچنین برخی تندروهای ضد‌ایرانی در جهان با استناد به این اقدام سعی کردند ایران را تحت فشار قرار داده و منزوی کنند ‌یا القا کنند که ایران مذاکره‌پذیر نبوده و علاقه‌مند به حل مسالمت‌آمیز مشکلاتش نیست.
با‌وجود فرازونشیب‌های بسیار در روابط تهران و لندن، اما روی کار آمدن دولت حسن روحانی نقطه‌عطفی در روابط دو کشور به شمار می‌آید. پس از آن بود که ملاقات‌هایی در سطح سران ایران و بریتانیا اتفاق افتاد و در نهایت نیز پس از توافق هسته‌ای، شاهد سفر فیلیپ‌ هاموند، وزیر خارجه بریتانیا به ایران با هدف بازگشایی سفارت پس از چهار سال بودیم. تحولات دو سال اخیر ناشی از چه متغیرهایی بوده است؟
همانطور که در سوال اشاره کردید به‌دنبال انتخابات سال 92 تحولی را در روابط دو کشور شاهد بودیم؛ البته تغییر در سیاست‌های لندن در قبال تهران، به چند جهت صورت گرفت. نخست جنبه استراتژیک بود زیرا هر دو طرف یعنی هم غرب و هم ایران وارد دوران جدیدی شده بودند و تصمیم داشتند ‌ در سیاست‌های خود تجدید‌نظر کنند. به عبارت دیگر نه سیاست‌های تحریمی‌ آنها جواب داده بود و نه ایران توانسته بود به‌طور کامل نسبت به جامعه بین‌الملل ‌بی اعتنا باشد. بنابراین غرب و ایران با علم به این موضوع به سمت تغییر سیاست‌هایشان گام برداشتند. در این میان لندن نیز سیاست‌هایش را در رابطه با ایران طی ‌‌دو سال اخیر تغییر داده و به جای اجرای سیاست تضعیف، انزوا، نادیده گرفتن و یا دور زدن ایران، در این مدت اخیر که مذاکرات هسته‌ای برگزار می‌شد، شاهد بودیم که دولت دیوید کامرون به‌نوعی برای حل بحران هسته‌ای ایران همراهی کردند. البته این همراهی به دلیل منافع ملی ایران نبود بلکه آنها منافع ملی خودشان را در این می‌دیدند که در این برهه به سمت حل پرونده هسته‌ای ایران و عادی‌سازی روابط گام بردارند. از سوی دیگر آنها دریافتند که حل برخی معضلات منطقه خاورمیانه و حتی برخی معضلات بین‌المللی چه از جنبه استراتژیک و چه سیاسی، بدون همکاری و مشارکت ایران ممکن نیست. حال چه از ایران خوششان بیاید چه بالعکس این همکاری را لازم دیده‌اند. غرب دریافته در حل مسائل کشورهایی چون یمن، عراق، افغانستان، فلسطین و سوریه، ایران یک بازیگر مهم و تاثیرگذار است. بنابراین سیاست تضعیف و نادیده گرفتن ایران پاسخگو نبود و آنها بالاجبار به تغییر سیاست‌هایشان در قبال جمهوری اسلامی روی آوردند. به لحاظ فرهنگی نیز نفوذ ایران در عراق و افغانستان و همچنین حضور ایرانی‌ها در بریتانیا قابل انکار نیست؛ این در حالی است که در داخل ایران مناسبات آکادمیک و فرهنگی میان تهران و لندن طی چهار سال اخیر به دلایل مختلف متوقف شده بود. یکی از این مشکلات بحث ویزا و دیگری ملاحظات امنیتی دو طرف بوده است. در نتیجه حوزه فرهنگی نیز از دیگر حوزه‌هایی است که در این برهه می‌تواند فعال شود.
مساله مهم دیگری که باعث شد بریتانیا به تغییر سیاست‌هایش در برابر ایران متمایل شود، مساله اقتصادی است؛ در بحران کنونی اقتصادی در دنیا، دیگر کشورهای اروپایی چون آلمان، فرانسه، ایتالیا یا اسپانیا که رقبا و شرکای بریتانیا به شمار می‌روند در سال‌های پس از انقلاب از بازار ایران بسیار بهره جستند و در مقابل ایران نیز به لحاظ اقتصادی توانست منافعی را از این کشورها کسب کند.
اما بریتانیا در این رابطه بازنده محسوب می‌شود چرا که نتوانست از این موقعیت به نفع خود بهره ببرد. حتی نیروهای تجاری، اقتصادی و سرمایه‌گذاران بریتانیایی نیز کاملا به این موضوع پی برده‌اند و بارها در کنفرانس‌های مختلف این مساله را مطرح کردند که یک فرصت بزرگ به نام ایران را از دست داده‌اند. البته برای آنها ایران یک فرصت 70، 80 میلیونی محسوب نمی‌شود بلکه یک فرصت 400 میلیونی به شمار می‌آید. زیرا آنها ایران را به همراه کشورهای خاورمیانه و برخی کشورهای حوزه‌خلیج‌فارس در نظر می‌گیرند.
پس می‌توان گفت که لندن در برهه فعلی بیشتر به دلیل منافع اقتصادی به سمت ایران متمایل شده است؟
مسائل اقتصادی، دلیل بسیار مهمی ‌است؛ حتی در مراسم گشایش سفارت ایران در لندن نیز به این موضوع اشاره شد که بریتانیا فرصت ایران را تا به امروز از دست داده است. به‌خصوص در حوزه انرژی، اروپا می‌تواند از ایران بهره‌های بسیاری کسب کند. منابع انرژی ایران در کنار یا جایگزین منابع انرژی اروپای شرقی و آسیای مرکزی به‌خصوص گاز، می‌تواند برای تامین انرژی غرب با قیمت معقول بسیار مفید باشد.
ایران و بریتانیا از جانب ملت ایران نادیده گرفته نمی‌شود، بحث سیاست‌های ظالمانه این کشور در قبال ایران در طول تاریخ است. آیا باتوجه به این پیشینه تاریک، دو کشور می‌توانند آینده روشنی را در پیش رو داشته باشند؟
مساله مظالم استعماری بریتانیا در قبال ایران از گذشته مطرح بوده است. هیچ‌ تردیدی نیست که این کشور دست کم در تاریخ 200 سال اخیر روابط ظالمانه‌ای نسبت به ایران داشته است. ولی واقعیت این است که با وجود این مسائل و با این عنوان که گذشته تاریکی با این کشور داشته‌ایم، باز هم نمی‌توانیم روابط‌مان با بریتانیا را قطع کنیم. اصطلاحی وجود دارد که می‌گوید «ببخش و فراموش نکن» اما در مورد بریتانیا من می‌گویم لازم نیست ببخشیم یا فراموش کنیم اما لازم است که براساس منافع ملی کشور، روابط خوبی با بریتانیا داشته باشیم. بریتانیا هم خود کشور مهمی‌ است و هم مرکز سرمایه‌گذاری‌ها و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و راهبردی دنیاست؛ همچنین بریتانیا یک بازیگر مهم و اصلی در اتحادیه اروپاست و یک متحد راهبردی و تاثیرگذار برای آمریکا محسوب می‌شود. بنابراین ایران به‌رغم سابقه تاریکی که با بریتانیا داشته، نباید این کشور را نادیده بگیرد و از این فرصت، به دلیل پیشینه تاریک چشم‌پوشی کند. ایران باید به‌طور هوشمندانه روابطش را با این کشور ادامه دهد و همچنان که آنها بر‌اساس منافع خودشان، بهبود روابط با ایران را در پیش گرفته‌اند، تهران نیز با در نظر گرفتن منافعش روابطش با لندن را شکل دهد. بریتانیا به لحاظ آکادمیک، راهبردی و سیاسی روی ایران تمرکز و برنامه‌ریزی کرده ‌ که این روش را تهران نیز باید دنبال کند. ایران می‌تواند از بریتانیا به‌عنوان مرکزی برای بسط دیپلماسی عمومی خودش و جلب اذهان عمومی در عرصه نخبگان، رسانه‌ها، سیاستمداران و افکار عمومی دنیا بهره گیرد. به نظر می‌رسد که دکتر روحانی به این نکته پی برده‌اند و دولت ایران در حال استفاده از این موقعیت است. قطع روابط با بریتانیا، پاک کردن صورت مساله است اما ایران باید به جای این اقدام با در نظر گرفتن منافع ملی خود به رابطه با این کشور ادامه دهد.