دولت بریتانیا با بازگشایی سفارتش در ایران پس از چهار سال طی سفری که فیلیپ‌ هاموند، وزیر امور خارجه این کشور به ایران داشت، نشان داد به‌دنبال تغییر روابطش با تهران است. متغیرهای بسیاری تا به امروز روابط دو کشور را که تاریخ پرفرازوفرودی داشته‌اند تحت تاثیر قرار داده است که مهمترین آنها به سیاست‌های استعماری بریتانیا در گذشته و سپس دخالت‌هایش در امور داخلی ایران باز‌می‌گردد. لندن با در پیش گرفتن این سیاست‌ها، باعث شد نوعی بدبینی و تلخکامی‌ میان ایرانی‌ها نسبت به آن کشور ایجاد شود. اما آنچه در چنین روابطی باید مورد توجه قرار گیرد، درس گرفتن از تاریخ است نه اینکه تاریخ باعث شود که روابط دو‌طرف برای همیشه تیره بماند. بنابراین دستگاه‌های دیپلماسی دو کشور ضمن آنکه تلاش دارند روابط را‌ترمیم کنند باید مطالعاتی را نیز در راه یافتن چند و چون جدا کردن خاطرات تلخ مربوط به گذشته از واقعیات زندگی امروز داشته باشند.
از سوی دیگر مساله‌ای که منجر به آن شده که اکنون دولت‌های اروپایی به سمت ایران متمایل شوند، تحولات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم و همچنین توافق هسته‌ای بوده است. زیرا تحت تاثیر پیام ملت ایران در انتخابات دولت یازدهم، غرب نیز خود را ملزم دید درها را به سوی ایران باز کند. غرب که تا آن زمان بارها ایران را متهم به خلافکاری‌های بین‌المللی کرده و مورد تهدید و تحریم قرار داده بود پس از روی کار آمدن دولت یازدهم و توافق بر سر مساله هسته‌ای دریافت که دیگر نمی‌تواند سیاست‌های پیشینش را در قبال ایران دنبال کند. در این میان تغییر سیاست‌های آمریکا نسبت به ایران را نیز نباید از نظر دور داشت. دولت باراک اوباما وقتی روی کار آمد سیاست تعامل با ایران را در پیش گرفت و سیاست‌های تقابلی و تجاوزکارانه دولت‌های قبلی را مورد نکوهش قرار داد. اوباما اعلام کرد می‌خواهد با ایران از در صلح وارد تعامل و گفت‌وگو شود و بحران هسته‌ای ایران را با روش‌های صلح آمیز به نتیجه برساند. این موضع‌گیری‌ها منجر به آن شد که در نهایت مساله هسته‌ای ایران پس از سال‌ها به نتیجه‌ای مطلوب ختم شده و توافق حاصل شود.
در این میان به نظر می‌رسد که گشایش روابط ایران با بریتانیا یا هر کشور اروپایی دیگری گشایش روابط ایران با آمریکا را نیز تسهیل خواهد کرد. اما بهبود روابط میان دولت‌های تهران و واشنگتن حتما شامل زمانی طولانی‌تر خواهد شد و هنوز مشخص نیست این دو کشور پس از چه مدت زمانی بتوانند روابطی عادی برقرار کنند.
در حال حاضر اگر دو دولت و دو ملت ایران و بریتانیا واقعا علاقه‏مند به داشتن روابطی سالم و سازنده‎ هستند باید برخی نکات را مدنظر داشته باشند. نکته‏ای که به ایران مربوط می‎شود این است که ما باید در مجموع در بازپردازی تاریخ سیاسی کشور خودمان تلاش و درک کنیم که بریتانیای امروز دیگر آن امپراتوری استعماری قدیم نیست و آن انگلیسی نیست که تا تاریخ تصویب قانون ملی کردن نفت ایران در سال 1329 می‏شناختیم، زیرا از آن تاریخ تاکنون دنیا تغییر کرده و شرایط، مناسبت‏ها، علایق اقتصادی و سیاسی تمام کشورهای دنیا نیز متفاوت شده است. ملی شدن حقیقی و عملی نفت ایران و بقیه کشورهای اوپک در سال 1352 دیگر روابط بین‌الملل سنتی منطقه و غرب را زیر و رو کرد و با پشت سر گذاشتن معادلات کهنه در و رابط بین‌الملل جهان سیاسی ما را وارد دوران تازه‌ای از مناسبات و معادلات سیاسی و دیپلماتیک کرد. در این دوران است که ما ناچاریم در این بازنگری تاریخ سیاسی خودمان مقداری جهان‌بینی جدید به‌کار گیریم و مسائل و شرایط جدید را براساس واقعیت‏های امروز بررسی کنیم و نه بر‌اساس آنچه دیروز وجود داشت. ما باید در این بررسی دقت بکنیم که تاریخ نشان نمی‏دهد هیچ ملتی برای همیشه دشمن ملت دیگری باشد؛ ملت‏ها در مقاطعی از تاریخ با هم دوست هستند و در مقاطعی نیز دشمن و همه این دوستی‌ها و دشمنی‌ها حاصل تعامل ویژه دوجانبه است نه کرشمه‌های سیاسی یک طرفه. اما وقتی شرایط در جهان تغییر می‏کند نگاه‏ها و برداشت‏ها نیز عوض می‎شود. به این دلیل است که امروز در عمل می‌بینیم جمهوری اسلامی ایران در واکنش به معادلات کنونی عالم سیاست اندازه و میزان واقع‎‌نگری در روابط خارجی را بر‌اساس لازمه‌های سیاسی اقتصادی (منافع ملی) امروز افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی است که نباید اجازه داد بیش از این برخی دیدگاه‎ها که بر‌اساس زنده نگه داشتن تاریخ کهن زندگی می‏کنند، بر زندگی امروز ما تاثیر منفی بگذارند.
آن نکته‎ای که مربوط به انگلیس می‌شود نیز به رویکرد و برخی دیدگاه‌های منفی آن کشور نسبت به ایران باز‌می‌گردد. بریتانیا باید دریابد ایران یک کشور و قدرت موثر و مطرح در منطقه خاورمیانه است و اکنون نیز شناسنامه سیاسی جدیدی را ارائه کرده است. همچنین تجربه این سال‎ها باید ثابت کرده باشد که نادیده گرفتن ایران و برخورد منفی با ایران در این رابطه فقط به ضرر خود آنها تمام خواهد شد. امروز می‎بینیم که همین رفتار منفی سبب شده خاورمیانه به وضعیت بدی دچار شود؛ لاجرم به نظر من انگلیس‏ها که در سیاست خارجی به اندازه دیگر دولت‌های غربی در دوران جدید واقع‌بینی دارند به این نتیجه رسیده‌اند که مصلحت‎شان در این است که در خاورمیانه و خلیج فارس با ایران به‌دنبال یک موازنه ژئوپولیتیکی سازنده باشند. اگر انگلیس در این زمینه موفق عمل کند و ایران نیز در آن زمینه مقداری موفقیت حاصل کند روابط دو کشور می‎تواند براساس بازدهی بسیار خوب و در جهت منافع ملی هر دو طرف‌ ترمیم شود. آینده مثبت روابط میان دو کشور نیز مشروط همین موارد است.
در خصوص روابط فعلی دو کشور با هدف استفاده بهتر و مطلوب‌تر از شرایط ایجاد شده در درجه نخست باید سعی کنیم مسائل خود را از هم جدا کنیم و هر مساله‌ای را در قالب‌ها و چارچوب‌های خودش پیگیری کنیم. یکی از این موارد این است که مسائل داخلی و روابط خارجی باید کاملا از یکدیگر تفکیک شوند و این هیچ ربطی به ایدئولوژی‌های کشورها ندارد بلکه یک امر عملگرایانه و منطقی است که هر کشور، هر دولت و هر نظام حکومتی برای پیشبرد اهداف خود باید آن را مدنظر قرار دهد. امروز ایران تقریبا دریافته که باید در روابط خارجی، واقع‌گرایی‌ها در منافع ملی را پیگیری و برنامه‌ریزی کند و این برنامه‌ریزی باید سوای مشکلات و مسائل سیاست داخلی و همچنین انگیزه‌های ایدئولوژیک باشد. نمونه این نوع سیاست نیز توافق هسته‌ای اخیر است. زیرا اگر این توافق از انگیزه‌های ایدئولوژیک و کشمکش‌های داخلی جدا نمی‌شد به موفقیت نمی‌رسید. بنابراین راهی که باعث شد مذاکرات هسته‌ای ایران با گروه 1+5 پس از سال‌ها به نتیجه برسد را باید شسته‌رفته‌تر، منظم‌تر و برنامه‌ریزی شده‌تر برای دیگر مسائل امور داخلی‌مان نیز پیگیری کنیم.
در وهله بعدی، در روابط خارجی، هر کشور و نظام حکومتی باید رئوس اصلی منافع ملی خودش را برنامه‌ریزی کند و به این نتیجه برسد که آیا صحیح است که مسائل و خواسته‌ها به صورت جدا پیگیری شوند یا به‌طور کلی. طبیعتا اگر شکل دوم مورد نظر باشد لطماتی وارد می‌شود و آسیب‌پذیری‌های کشور را افزایش می‌دهد.
بنابراین در این رابطه هم برای ایرانیان مسجل شده است که در روابط خارجی شان باید الاهم‌فی‌‌الاهم را در نظر گرفت. به‌عنوان نمونه در روابط با کشورها بعضا لازم است روابط اقتصادی را در اولویت‌ قرار‌داد و در جایی دیگر شاید لازم باشد جنبه ایدئولوژیک و سیاسی قضیه را بیشتر مورد توجه قرار داد. در مورد بریتانیا، اولویت قرار دادن روابط اقتصادی در شرایط فعلی منطقی به نظر می‌رسد.
زیرا جنبه‌های اقتصادی روابط ایران با کشورهای اروپایی مانند بریتانیا خیلی آسان‌تر و راحت‌تر است و درگیر یک سری ملاحظات استراتژیک و ژئوپولیتیک روابط سیاسی نیست. به همین دلیل است که روابط اقتصادی زودتر از جنبه‌های دیگر روابط دو‌طرف آغاز خواهد شد.
* مدیرعامل پیشین بنیاد پژوهشی یوروسویک لندن