به دنبال انتخابات سال 1392 که جو مثبتی در ایران حاصل شد و متعاقب آن شروع مذاکرات هسته‌ای که تقریبا نزدیک به دو سال زمان برد تا به نتیجه برسد، کشورهای دنیا به ویژه غرب تمایل خود را برای گسترش مناسبات با تهران آشکار کردند. البته طی انجام مذاکرات نیز چنین رویکردی از جانب غرب قابل لمس بود. چرا‌که طبیعتا کشورهای مختلف دنیا اهدافی را غیر از آنچه ‌صرفا اعلام می‌شد، دنبال می‌کردند. آنچه ‌ اعلام می‌شد بر این مبنا بود که توان هسته‌ای ایران را برای جلوگیری از ساخت بمب هسته‌ای بگیرند. آن هم در شرایطی که بارها مقامات ایران اعلام کرده بودند که به‌دنبال ساخت و استفاده از سلاح هسته‌ای نیستند و حتی استفاده از آن حرام اعلام شده است.
این نیت آشکار کشورهای غربی بود؛ اما در پس این ماجرا، آنها نسبت به موقعیت ایران آگاه بودند و می‌دانستند ایران در منطقه به شرایطی دست یافته که به لحاظ ژئوپلتیک، ‌غیر‌قابل چشم‌پوشی‌‌ است. همچنین با در نظر گرفتن وضعیتی که در منطقه خاورمیانه یعنی غرب آسیا و شمال آفریقا به وجود آمده، غربی‌ها بیش از پیش به ارتباط با ایران نیاز پیدا کرده‌اند. در گذشته کشورهای غربی در این مناطق دارای نفوذ بودند اما تغییراتی پیش آمد و دست آنها از منطقه کوتاه شد. با این تفاسیر غربی‌ها باز هم می‌خواهند‌ نقش خود را در منطقه بازیابند. در این میان ایران از گذشته نقش کلیدی در این منطقه ایفا کرده و بنابراین می‌تواند با دنیا ارتباطاتی را هماهنگ کند. به همین دلیل است که شش کشور مهم دنیا ماه‌ها زمان صرف کردند تا گفت‌وگوهای هسته‌ای با ایران به نتیجه برسد. به‌دنبال توافق نیز شاهد بودیم که بلافاصله ایران از فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج شد. درواقع آنها موقعیتی را فراهم کردند تا بتوانند از این پس، مناسباتشان با ایران را گسترش دهند. به همین دلیل بلافاصله پس از توافق هسته‌ای وزیر امور خارجه فرانسه و هیات‌هایی از ایتالیا و اتریش به ایران سفر کردند.
طبیعتا آنها هم بازار اقتصادی ایران را بسیار مطلوب یافته‌اند و هم بر این باورند ایران سرپلی برای بازار اقتصادی منطقه به شمار می‌رود. سرپل بدین مفهوم است که ایران نیروی آموزش دیده دارد، مواد اولیه و منابع غنی معدنی دارد، سطح تکنولوژی بالاتری از دیگر کشورهای منطقه دارد و همچنین تاحدودی سابقه صنعتی دارد بنابراین این موارد هم می‌تواند به نفع ایران و هم به نفع منطقه باشد. بنابراین بریتانیا که سابقه طولانی‌ای در روابط با ایران دارد، نمی‌خواهد از این ‌قافله عقب بماند؛ در این میان ضروری‌ترین نیاز برای داشتن یک رابطه عادی این است که کشورها سفارت داشته باشند. با وجود سفارت‌هاست که کشورها می‌توانند روابط دیپلماتیک برقرار کنند.
در نتیجه لندن برای پیگیری روابطش با ایران از بحث بازگشایی سفارت‌ها گام پیش گذاشت و ایران نیز برای پیگیری منافع ملی خودش نمی‌تواند همچنان با کشوری چون بریتانیا در حالت تعلیق روابط دیپلماتیک به سر ببرد. بنابراین دو کشور در برهه فعلی، منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی را در بهبود روابط با یکدیگر دنبال می‌کنند.
باید توجه داشت روابط دیپلماتیک ضرورتی برای کشورها جهت تامین منافع و امنیت ملی است. هر کشوری از زاویه منافع و امنیتش در تلاش است تا در دنیای امروز، مراودات خود را توسعه و بر مدار آن در ابعاد مختلف فناوری، اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی به گفت وگوی مستقیم و رودررو بپردازد. اما در پاره‌ای مواقع، حوادثی رخ می‌دهد که در کوتاه‌مدت یا بلند‌مدت، از کاهش روابط تا قطع آن در راستای بیان خواسته‌ها بهره‌برداری می‌شود. در واقع هرگاه سطح روابط کاهش یافته یا قطع می‌شود، دولت‌ها در حال ابلاغ پیام به یکدیگر هستند.
روابط ایران و بریتانیا نیز سابقه طولانی مدت داشته و از زمان صفویه آغاز و به قرون اخیر منتهی شده است. به‌خصوص تا پیش از جنگ جهانی دوم، این روابط فراز و نشیب‌های خاص خود را داشت. پس از ورود ایالات‌متحده آمریکا به‌عنوان یک قدرت برتر در صحنه بین‌الملل و حاکم شدن فضای دو‌قطبی، بریتانیا و فرانسه که پیش از آن به‌عنوان دو ابرقدرت در زمان خود مطرح بودند، افول کردند و شرایط به‌گونه‌ای دیگر برای آنها تغییر کرد. با این حال هم فرانسه و هم بریتانیا همواره چشم به مناطق تحت نفوذ خود داشتند، به نحوی که برای مثال، سوریه و لبنان سهم فرانسه و عراق، کویت و این مناطق نیز سهم بریتانیا بود‌؛ مناطقی که به نوعی مناطق خاص خاورمیانه یا غرب آسیا تلقی می‌شد.
اما به‌طور ویژه روابط ایران و بریتانیا دارای فراز و نشیب‌های بسیاری بوده است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، اعتقاد بر این است که کودتای 28 مرداد یک کودتای آمریکایی است اما در اصل بریتانیا طراح آن بود و آمریکا را به این وادی کشاند و نقش آن در کودتای به اصطلاح آمریکایی پررنگ بود. پس از انقلاب نیز حوادثی اعم از جنگ و به‌خصوص در حمله به سفارت ایران در بریتانیا که منجر به شهادت دو نفر از کارمندان سفارت شد، لندن در خصوص کوتاهی برای محافظت از اماکن دیپلماتیک مقصر شناخته شد. پس از آن نیز حوادث متعدد دیگری روی داد تا سرانجام چهار سال قبل افرادی به سفارت بریتانیا حمله کردند. گرچه از منظر و چارچوب‌های روابط بین‌الملل این اقدام مورد نکوهش‌ قرار گرفت و کسی آن را تایید نکرد اما اقدامی ‌اتفاق افتاد که بریتانیا با استناد به آن سفارت خود را تعطیل کرد و از دیپلمات‌های ایرانی نیز خواست‌ خاک این کشور را ترک کنند.
با تلاش برای اشغال سفارت بریتانیا در تهران در چندسال گذشته، بریتانیا هم احساس خطر کرد و با استناد به اینکه دولتی که در ایران بر‌سر کار است در راستای قوانین بین‌المللی مسئولیت حفاظت از حریم او را در ایران به عهده نمی‌گیرد سفارت خود را در تهران تعطیل و متقابلا از ایران نیز در‌خواست کرد تا سفارتش در لندن را تعطیل و دیپلمات‌هایش را فرا بخواند. بر این اساس عملا مسیر و کانال ارتباط مستقیم بین دو کشور مسدود و روابط به حد اعلای سردی گرا‌یید و تا مدت‌ها حملات لفظی و رسانه‌ای طرفین به یکدیگر ادامه داشت و تشدید شد. البته در گذشته دولت بریتانیا هم چنین قصورهایی را در سوابق خودش نسبت به تامین امنیت سفارت و کنسولگری جمهوری اسلامی ایران و وارد شدن خسارات انسانی و مالی به دیپلمات‌های ایران داشته است. لیکن این بار کار به تنش و لجبازی وزیر خارجه وقت بریتانیا کشیده شد و در واکنشی احساسی روابط سیاسی مستقیم را قطع کرد. با این حال با گذشت آن فضا، در این مقطع با بهره‌گیری از فرصت به وجود آمده، تلاش در جهت ‌ترمیم روابط را آغاز کردند که بازگشایی سفارت‌های دو طرف نخستین گام در این جهت محسوب می‌شود.