‌به‌عنوان اولین سوال، مصرف‌کنندگان کالا و اجناس در جامعه ایرانی به چند دسته تقسیم شده و در دوران پس از رفع تحریم روند مصرف‌گرایی چگونه خواهد بود؟
در ابتدا خود پدیده مصرف‌گرایی باید مورد بررسی قرار گیرد. در واقع مصرف‌گرایی یکی از سبک‌های زندگی مورد علاقه برخی از اقشار جامعه جهانی است. استقبال از فروشگاه‌های بزرگ و همچنین سفر به دیگر کشورها جهت خرید کالا در فروشگاه‌هایشان و در نهایت‌، برندگرایی از نمونه‌های بارز مصرف‌گرایی است.
این قاعده جهانی در کشور ما نیز برقرار بوده و قشر خاصی از جامعه ایرانی حتی در دوران تحریم نیز به خرید کالاهای لوکس می‌پرداختند و البته همچنان می‌پردازند. حال با زمزمه‌های توافق هسته‌ای و با پیش‌فرض ورود سرمایه‌گذاران خارجی به ایران، نوع مصرف مردم از نگاه روان شناسی به سه دسته کلی تقسیم بندی می‌شود: دسته اول افرادی هستند که در زمان تحریم‌ها نیز اقلام گران‌قیمت خود را خریداری می‌کرده و زندگی اشرافی داشته‌اند. این گروه با اجرایی شدن توافق کمی بریز و بپاش‌هایشان بیشتر گردیده ولی وضعیت آنها تغییر محسوسی نمی‌کند. دسته دوم افرادی هستند که در مدت تحریم حسرت دارایی‌های گروه اول را می‌خوردند و با ورود کالاهای خارجی، یک فرصت برای اجابت قضای واجبات ذهنی خود به دست آورده‌اند. دسته سوم شامل اکثریت جامعه ایرانی بوده که ورود سرمایه‌های خارجی تفاوتی در معیشت آنها به وجود نمی‌آورد، چراکه خرید کالاهای لوکس باتوجه به درآمدشان امکان‌پذیر ‌نیست.
در صورت رفع تحریم‌ها، هجوم شرکت‌های خارجی به داخل کشور برای سرمایه‌گذاری، یک فرصت است یا تهدید؟
اگر چنین رخدادی درست مدیریت نشود تهدید و خطری بزرگ را منجر می‌گردد. ورود سیل کالای خارجی موجب توقف ‌ یا کند شدن روند تولید داخلی می‌گردد. طبق ضرب‌المثل‌های تاریخی ملت ما که مرغ همسایه همواره غاز بوده، مردم اجناس تولیدی خارج از کشور را که تبلیغات پر‌زرق‌و‌برقی هم دارند، بر کالاهای داخلی ‌ترجیح می‌دهند. متاسفانه تبلیغات منفی که همواره نسبت به اجناس تولید شده در داخل کشور دهان به دهان چرخیده منجر به ایجاد ذهنیتی در ‌جامعه شده که همواره کیفیت کالاهای خارجی از داخلی بهتر است. همین امر باعث شده حتی دسته سوم از جامعه ایرانی که بدان اشاره کردم نیز به منظور عقب نماندن از قافله خرید اجناس خارجی با قرض! به مصرف این کالاها روی بیاورند.
با‌توجه به صحبت‌های شما روند رو به رشد مصرف‌گرایی پس از ورود کالاهای خارجی منجر به افزایش فاصله طبقاتی نیز می‌شود؟
ما رفتارشناسان منتظر انفجار رفتاری هستیم. یعنی بروز تبعیض اجتماعی و همانی که در دهه 70 رخ داده بود و مسئولان وقت رسما اعلام کردند که زندگی در کلانشهرها به‌خصوص تهران مخصوص آدم‌های پولدار و مرفه بوده و دیگران باید به مهاجرت معکوس بپردازند. بنده بیم آن را دارم که رفتارهای مصرف گرایانه دهه هفتاد دوباره اتفاق بیفتد. در دوران دولت سازندگی، در و دیوارهای کلانشهرها مملو از تبلیغات اجناس و محصولات کشورهای اروپایی و آمریکایی ‌شده بود. در واقع چالشی میان تولید ضعیف و بیمارگونه ما و تولید قدرتمند بیگانگان به وجود آمده بود.
جناب ابهری! چنین تغییرات زیربنایی در سلیقه مصرف مردم، آیا منجر به تغییر در سلیقه‌های فرهنگی نیز می‌شود؟
حتما همین طور است. از نگاه رفتارشناسی سبک زندگی، تغییر در سبک زندگی منجر به تغییر در نگرش‌ها و ارزش‌ها می‌گردد. طبیعتا سلیقه مصرف کننده با فرهنگ فردی و ذهنیت مصرف‌گرایانه وی نیز ارتباط مستقیم دارد. اصلا یکی از اهداف جنگ نرم، تغییر در نگرش‌ها و ارزش‌هاست. در زنجیره عملیات روانی جنگ نرم، با تغییر نگرش مردم جامعه سعی شده تا ارزش‌های آن‌جامعه را مورد تحریف ‌یا تغییر قرار دهد. وقتی در کشوری‌ مردم نگرش‌هایشان تغییر کند تولیدات فرهنگی مورد علاقه آنها و حتی سلیقه گفتمان‌سازان آنها نیز تغییر خواهد کرد. قدرت ‌نرم دشمن در مواجهه با کشورهای مختلف دارای شعب مختلفی بوده و از شگردهای اقتصادی، فرهنگی، دینی... بهره می‌برد. بنده در کتاب (جنگ نرم و شیوه‌های مقابله با آن) به شگردهای مختلف جنگ نرم به صورت مبسوط توضیح داده‌ام.
یکی از شگردهای اقتصادی جنگ نرم، در ایجاد نابسامانی اقتصادی در کشور هدف بوده تا از این طریق افکار عمومی مردم را نسبت به وضعیت داخلی کشورشان ناامید سازد و یک نوع وابستگی ذهنی به اقتصاد کشورهای قدرتمند جهانی ‌ ایجاد نماید.
باتوجه به سخنان شما، توجه بیش از حد به مقوله واردات و ورود شرکت‌های خارجی به داخل کشور؛ یکی از شگردهای جنگ نرم دشمن است؟
اجازه بدهید بر‌اساس آمار‌ نکاتی را برای‌تان بیان کنم تا خودتان به برنامه‌های کشورهای قدرتمند دنیا پی‌ببرید. طبق آمار موسسه توسعه انسانی سازمان ملل متحد درسال 2007، 82 درصد از سرمایه جهان و 95 درصد از تکنولوژی جهان و 91 درصد از صنعت جهان در اختیار 17 درصد از جمعیت کره خاکی قرار گرفته است. این آمار خود موید حرف بنده است که کشورهای مهاجم فرهنگی از طریق انحصاری کردن تجارت جهانی و نابود ساختن اقتصادهای محلی اجازه ایجاد اقتصاد مستقلی را به کشورهای جهان نخواهند داد. در واقع موسسه بین‌المللی پول و بانک جهانی و همه این موارد در راستای پیروی کشورهای ضعیف‌تر از لحاظ اقتصادی به برنامه‌های اقتصادی چندکشور قدرتمند دنیا است تا اقتصادهای بومی‌کشورهای ضعیف‌تر را نابود گرداند.
وقتی نبض اقتصاد جهانی در اختیار هشت کشور باشد می‌توان بدون هیچ قطعنامه‌ای، صرفا با تحریم اقتصادی یک کشور و تحت فشار قراردادن آن، کشور مورد نظر را تسلیم خواسته‌های خود کرد. همین 10 سال تحریم سنگینی که شامل جمهوری اسلامی ایران شده همگی از اهداف و شگردهای جنگ نرم دشمن بوده است. همواره کشورهای بزرگ صنعتی سعی می‌کنند تا دیگر کشورها را به سمت تک محصولی شدن سوق دهند. نمونه بارز آن مقوله نفت بوده که اعراب الان‌تک محصولی هستند و ایران نیز باید خود را از این مقوله تک محصولی شدن رها سازد. وقتی جامعه و کشوری تک‌محصولی گردیده طبیعتا برای رفع تقاضای دیگر محصولات خود باید با کشورهای اروپایی ارتباط و همکاری داشته باشد. شما در نظر بگیرید، 22 کشور عضو اتحادیه عرب پیرامون نفت با هم رابطه دارند، ولی بیشتر ارتباط تجاری آنها با کشورهای اروپایی است چون محصولات کشورهای اروپایی برطرف کننده تقاضاهای موجود در کشورشان است. با همه این اوصاف که گفته شد طبیعتا هجوم کالاهای کشورهای بیگانه از شیوه‌های اقتصادی جنگ نرم بوده که توسط فرماندهان این جنگ از طرق مختلفی همچون پوشاک و خوراک و... طرح ریزی می‌گردد.
آیا خبر تاسیس شعبه‌های مک‌دونالد در ایران پس از توافق هسته‌ای که موجب غوغای رسانه‌ای در داخل کشور شده بود، در راستای همان شگردهای اقتصادی دشمن است؟
بله همین طور است. ما در کنار دیپلماسی عمومی، سیاسی و ورزشی، یک نوع دیپلماسی شکمی ‌یا غذایی نیز در قرن حاضر داریم. برای نمونه ورود کوکاکولا به چین برای اولین بار آغا‌زگر تهاجم فرهنگی آمریکا به چین بود، به‌طوری که پس از مدتی مردم این کشور از شلوار‌های جین برای پوشش خود استفاده می‌کردند. KFC، مک‌دونالد و استارباکس از برندهای معروف تغذیه‌ای در جهان هستند که ذائقه غذای غربی، آمریکایی را وارد خرده فرهنگ‌های دیگر کشورها می‌کنند. مصرف بیش از حد از ذائقه کشورهای دیگر؛ به همراه خود مصارف فرهنگی آن کشورها را نیز دارد. جوان شیعه ایرانی به مرور زمان به یک جوان لیبرال مسلک مصرف‌گرا تبدیل شده که صبح‌ها باید قهوه بخورد و ظهرها کنتاکی و در نهایت شب‌ها را با ساندویچ‌های مک‌دونالد سپری کند.
در نظر بگیرید که به راحتی و به وسیله دیپلماسی غذایی، فرهنگ غذایی و به تبع آن رفتاری یک کشور تغییر کرده و فرهنگ کشور متجاوز جایگزین گردیده است.
جناب ابهری! پدیده مصرف‌گرایی که تغییر نگرش را حاصل می‌کند در تعاملات اجتماعی جامعه ایرانی اعم از دید و بازدیدهای خانوادگی ‌ یا در سطح کلان‌تر وحدت و همبستگی نیز موثر است؟
طبیعتا تغییر در نگرش تغییرات متعددی را همراه خود دارد که روابط اجتماعی نیز از جمله آنها است. در چند‌‌سال گذشته که تلفن همراه بازار ایران و جهان را به تسخیر خود در آورده و در کنار آن استفاده ‌بی‌حد و حصر جامعه ایرانی از شبکه‌های اجتماعی موبایلی ‌یا دسکتاپی موجب شده تا وقتی تصادفی رخ می‌دهد‌ یا درگیری و نزاعی در خیابان‌ها اتفاق می‌افتاد، مردم به جای کمک و یاری رساندن به همنوع خود، از حادثه واقع شده عکس‌ یا فیلم گرفته و سریعا در شبکه‌های مختلف اجتماعی منتشر می‌کنند. چنین پدیده‌ای در واقع شیوع و گسترش ویروس مخرب (به من چه، به تو چه، مملکت صاحب دارد) است. رویگردانی مردم از مقوله امر به معروف و نهی از منکر حاصل تغییر نگرش مردم بوده که فردگرایی را به آموزه‌های دینی و حتی سنتی ‌ترجیح داده‌اند. وقتی مردم این گونه ‌بی‌تفاوت می‌شوند جامعه مثل خودرویی بی‌ترمز به مسیر خود ادامه می‌دهد که معلوم نیست در دره‌ای سقوط کند‌ یا به درختی برخورد نماید و حتی در دریا بیفتد. چنین جامعه گسسته‌ای به صورت بالقوه فضا را برای نفوذ سخت دشمن نیز فراهم می‌نماید. چرا که وحدتی در جهت همگرایی مردم باقی نمانده است.
سخنان رهبری پیرامون خطر نفوذ دشمن که پس از توافق هسته‌ای مطرح فرمودند، در راستای همین مقوله جنگ نرم بیان شده است؟
رهبری اولین بار در سال 68 خطر نفوذ دشمن و اسب‌ تروای غربی را گوشزد کرده بودند، ولی نخبگان سیاسی عمق سخنان رهبری را درک نکردند. یقین داشته باشید که غربی‌ها دلسوز مردم ما نبوده و نیستند. بنابراین حضورشان در کشور ما می‌تواند به منظور کسب درآمد برای خود و در نهایت نفوذ فرهنگی باشد. همان‌طور که در سال‌های پیش توسط شبکه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی بنیان خانواده‌ها را هدف قرار داده و سعی در زشتی زدایی مقوله‌های دینی ما داشته‌اند. از جمله برنامه‌های اصلی حضور دشمن در شبکه‌های ماهواره‌ای و همین طور شبکه‌های ارتباطی اینترنتی عبارت‌اند از: اشاعه دنیا طلبی یا اومانیسم، مادی‌گرایی افراطی یا همان فرهنگ مصرف‌گرایی به سبک غربی، نسبی بودن موازین اسلامی و دینی، جدایی دین از سیاست ‌ یا همان سکولاریسم،‌ ترویج وجود تضاد میان علم و توسعه با دین واخلاق (به‌طوری که شاید شاهد آن باشید که نفوذ این تفکر باعث گردیده برخی سیاستمداران ما نیز به مقابله و منازعه اخلاق و سیاست یا اخلاق و توسعه اشاره کنند)، تبلیغ شهوت پرستی، تحریف حقایق و اشاعه چهره‌ای ‌نادرست از اسلام که نمونه‌های بارز آن طالبان بوده و امروزه داعش است، تضاد میان اسلام و آزادی و در نهایت نفی آرمانگرایی و سعی در حذف آرمانگرایی در یک کشور. با حجم گسترده برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته توسط غربی‌ها و آمریکایی‌ها، بنده به شما قول می‌دهم که قطعا شبیخون فرهنگی پس از رفع تحریم‌ها و حضور یکباره کشورهای غربی، آمریکایی در کشور رخ خواهد داد.
به نفی آرمانگرایی اشاره کردید. یکی از مولفه‌های اصلی ماهیت نظام جمهوری اسلامی آرمانگرایی و آرمانخواهی بوده که نفی استکبار (شعار مرگ برآمریکا) نمونه بارز این آرمانخواهی بوده، حال به نظر شما نفی و حذف این آرمانخواهی از ماهیت نظام مقدس جمهوری اسلامی توسط کشورهای غربی چه اهدافی را در پی دارد؟
نفی آرمانخواهی در واقع نوعی تهاجم به ارزش‌های نظام مقدس جمهوری اسلامی است. تهاجمی ‌که آثار آن در بلند‌مدت بروز پیدا می‌کند. تهاجم فرهنگی، کوششی عظیم در جهت جداسازی جوانان با آرمان‌های انقلاب در جهت ایجاد بحران هویت با زیرساخت‌های تئوریک فرهنگ آمریکایی رخ می‌دهد. اگر به رسانه‌های خارجی و شبکه‌های ماهواره‌ای و سخنان سیاستمداران غربی توجه کنید، آنها با ‌حمله به دانستن تئوری ولایت‌فقیه این گونه القا می‌نمایند که مشکلات موجود در ایران به واسطه قطع رابطه با آمریکایی‌هاست. وقتی شبهات متعدد در مقوله ولایت فقیه در ذهن مردم ایجاد شده و اصطلاحا امام‌زدایی رخ دهد طبیعتا گفته‌ها و آرمان‌های انقلاب و امام نیز در ذهن مردم فراموش می‌گردد.
یکی از آرمان‌ها همین استکبار‌ستیزی بوده که اگر حذف شود رابطه با آمریکا به سهولت رخ خواهد داد. بدون شک تا زمانی که آمریکایی‌ها نتوانند شعار مرگ بر آمریکا را از گفتمان و ادبیات سیاسی مردم ایران حذف کنند، قادر نخواهند بود تا به رابطه با ایران به صورت استراتژیک دست پیدا کنند.

گفت و گو : محسن حسین پور عرب