همانطور که می‌دانید شکاف طبقاتی در هر جامعه‌ای نشان‌دهنده آسیب و مشکل در بدنه اقتصادی آن جامعه است که به عوامل مختلفی بستگی دارد. در خصوص تاریخچه شکاف طبقاتی در ایران توضیح بفرمایید و اینکه چه عواملی سبب می‌شود ‌فاصله بین طبقات مختلف اجتماعی بروز و ظهور کند؟
‌بحث شکاف طبقاتی در قبل از انقلاب، عمدتا ناشی از رویکرد طبقاتی جامعه بود. جامعه به گروه‌هایی تقسیم‌بندی می‌شد که افراد شغل‌‌هایی با درآمد و امکانات پایین داشتند و از طرف دیگر کسانی بودند که در ارتباط با متولیان یا حکمرانان توانستند بیشترین امکانات و میزان درآمد را کسب کنند که این موضوع یک رویکرد طبقاتی یا سابقه دیرینه در ایران به حساب می‌آمد.
اگر بخواهیم شکاف طبقاتی را بعد از انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار دهیم به مهم‌ترین و اساسی‌ترین نکته‌ای که بر‌می‌خوردیم نحوه نگاه به اداره جامعه است که به مباحث مرتبط با عدالت اجتماعی پیوند می‌خورد. مثلا تغییراتی که در ساختار اجتماعی کشور به وجود آمد. بدین معنا که افرادی از روستا آمدند و در شهر مشغول به کار و تحصیل شدند و سبب برهم خوردن ساختارهای اجتاعی کشور شدند.
بخش دیگر نیز مربوط به نگاهی می‌شود که در حوزه توسعه اقتصادی کشور پس از هشت سال دفاع مقدس شکل گرفت. به نظر من در زمان جنگ یکی از مهمترین موضوعات مطرح شدن توسعه اقتصادی کشور بود. به‌هر‌حال باید بپذیریم که شرایط کشور شرایط خاص به حساب می‌آمد. ما پس از انقلاب شکوهمند‌ اسلامی تقریبا فاصله طبقاتی زیادی نداشتیم، البته به غیر از موارد خاصی که در جامعه وجود داشت که میراث دوران قبل از انقلاب بود، اما بعد از انقلاب تقریبا می‌توان گفت رویکرد ارتباط مردم و توده‌ها با یکدیگر بسیار کمتر شد. بعد از دوران دفاع مقدس نگاهی که به حوزه توسعه در اقتصاد کشور متجلی شد نگاهی بود که با رویکرد و نگاه اجتماعی در اسلام تفاوت‌هایی پیدا می‌کرد که آن تفاوت‌ها اثر خود را روی فعالیت‌های اقتصادی گذاشت. به هرشکل ما باید در جامعه ظرفیت‌‌هایی را ایجاد کنیم که این راهی ندارد جز فراهم کردن بستر عدالت اجتماعی در کشور. به هر حال در جامعه یکسری دچار شرایطی نامناسب مالی هستند که باید گفت این مهم نتیجه توسعه صرف با رویکرد عدم رعایت عدالت اجتماعی در جامعه است. وقتی تنها تمرکز روی توسعه باشد از نکته مهمی ‌همچون عدالت اجتماعی غافل می‌شویم و نتیجه این امر توزیع ناعادلانه ثروت در کشور می‌شود.
اگر بین رویکرد توسعه و نرخ‌‌های رشد و عدالت اجتماعی منافات وجود داشته باشد، نمی‌توان‌ هم‌زمان درتعامل با یکدیگر به یک نقطه هدف‌گذاری مطلوب در اقتصاد کشور دست پیدا کنیم، از این جهت ‌بعضی از اوقات معیار عدالت اجتماعی در جامعه مبنای منطقی برای رسیدن به شاخص‌ها نیست.
تلاش برای کاهش فاصله طبقاتی و استقرار عدالت اجتماعی در راستای هدایت و اغنای افکار عمومی جامعه در دولت‌ها به چه شکل بوده است؟
‌در دولت نهم نگاه جدیدی به موضوع پیدا شد و آن نگاه مربوط به کاهش فاصله‌‎های طبقاتی بود. به‌رغم اینکه دولت تلاش کرد تا بتواند شکاف طبقاتی را کم کند، اما به دلیل اینکه پارامتر اساسی عدالت اجتماعی در آن دیده نشد موفق نبود. اگر چه با یک سری گام‌‌ها موفقیت‌هایی را ایجاد کرد، اما به دلیل عدم جامعیت در برنامه‌های اقتصادی، نظم قابل قبولی حاکم بر برنامه‌های دولت نبود وعمدتا بعد از مدتی اتفاقاتی افتاد که اساس کار را زیر سوال برد.
هدفمندی یارانه‌‌ها و سهام عدالت که با هدف مقدسی شروع شد ‌ یا موضوعات مشابه دیگر به جای اینکه به افزایش عدالت اجتماعی کمک کند به یک چالش بزرگ مبدل شد. به دلیل عدم‌جامعیت برنامه‌های اقتصادی دولت احمدی‌نژاد دیدیم که در پایان دوره ریاست‌جمهوری وی، به‌رغم آنکه اهداف خوبی ‌ترسیم شده بود، ولی در عمل و اجرا شرایطی را دیدیم که نه درآمدی و نه ثروتی برای خانواده‌ها ایجاد نکرد. به نظر می‌‌رسد به جای اینکه این برنامه‌ها کمک به موضوع کاهش فاصله طبقاتی کند بر این چالش حتی دامن زد. به‌رغم اینکه نگاه مبتنی بر رویکرد عدالت اجتماعی بود، اما فاصله طبقاتی را به دلیل عدم جامعیت در برنامه اقتصادی دچار چالش جدی کرد و افزایش داد.
‌یکی از موضوعات مهم دیگر که در فاصله طبقاتی در ایران خیلی اثرگذار بوده موضوع تحریم‌های اقتصادی کشور بود. وقتی بر اقتصاد کشور تحریم حاصل می‌‌شود، قاعدتا رویکرد عدم شفافیت بر آن مترتب می‌گردد. البته باید به این نکته اشاره کرد که اگر تحریم‌‌ها هم اعمال نمی‌‌شد، عدم شفافیت در اقتصاد کشور را نظاره‌گر می‌شدیم. همانند قبل از سال 90 که تحریم بانک مرکزی و کشتیرانی را نداشتیم، اما عدم شفافیت چالش اصلی در اقتصاد کشور به حساب می‌آمد. اما تحریم‌‌ها که اتفاق افتاد باعث شد عدم‌شفافیت در اقتصاد ایران شکل فزاینده‌تری به خود بگیرد، یعنی برای اداره کشور مجبور شدیم از روش‌های غیرمتعارف در حوزه اقتصادی بهره بگیریم. من معتقدم همان اقدامی ‌را که بابک زنجانی انجام داد در آینده‌ای نزدیک در دولت یازدهم نیز اتفاق خواهد افتاد و ما باید منتظر بابک زنجانی‌های دیگر این بار در دولت یازدهم باشیم.
دلیل این موضوع این است که ریل اصلی اقتصاد کشور یعنی شفافیت دچار چالش شده است. در شرایط فعلی، بانک مرکزی نمی‌تواند منابع پولی خارج از کشور را برای فروش نفت جمهوری اسلامی وارد کشور کند و به صورت شفاف واریزی داشته باشد، بنابراین باید به صورت غیرشفاف عمل کند و این یک چالش و مشکل بزرگ و مهم در اقتصاد کشور به حساب می‌آید و همین عامل دست‌آویزی می‌شود برای کسانی که قصد دارند به ثروت‌های نامشروع دست پیدا کنند. آنها از این روش می‌توانند از شرایط غیر‌شفاف در اقتصاد کشور نهایت استفاده را ببرند و جیب‌های خود را پر کنند.
کسانی بودند که به خاطر همین عدم‌شفافیت یک‌شبه به اندازه صدها سال کار اقتصادی به سودهای بادآورده دست پیدا کردند که این مساله خود را در افزایش شکاف طبقاتی در جامعه نشان می‌دهد. البته باید گفت به جز تحریم‌‌ها موضوعات دیگری نیز در بحث عدم‌شفافیت اقتصادی ایران تاثیرگذار بوده و هست که عدم رفع آنها به بحث فاصله طبقاتی دامن زده است.
در این روزها موضوع اصلی کشور به توافق هسته‌ای تبدیل شده است‌ و افکار عمومی بنا به دلایل متعدد روی آن به‌شدت تمرکز کرده است. به اعتقاد شما توافقی که صورت گرفته در راستای کاهش فاصله طبقاتی جامعه خواهد بود‌ یا برعکس، در صورت اجرایی شدن یا عملی‌شدن این توافق ما شاهد افزایش فاصله طبقاتی در کشور خواهیم بود؟
‌از دو بعد می‌توان این موضوع را مورد بررسی قرار داد‌؛ ما محدودیت‌های ناشی از ارتباطات خارجی در بحث اقتصادی را شاهد هستیم. به‌عنوان مثال بحث حمل و جابه‌جایی وجوه حاصل از فروش نفت و عدم‌شفافیت در اقتصاد کشور از جمله آنهاست. به نظر بنده دورنمای اقتصادی کشور نشان می‌دهد که اگر ما بتوانیم از ظرفیت‌‌های اقتصادی، مخصوصا انتقال منابع خارج از کشور به داخل‌ یا از حوزه تکنولوژی برای توسعه اقتصاد کشور استفاده کنیم در بسیاری از زمینه‌های اقتصادی موفق‌تر از امروز خواهیم بود. اما امروز به دلایل مختلف ظرفیت‌های بالقوه به بالفعل تبدیل نشده‌‌اند.
متاسفانه آن چیزی که امروزه‌ در کشور پیگیری و دنبال می‌شود عمدتا نگاه مبتنی ‌بر اقتصاد غرب و آن نگاهی است که بر مبنای حوزه اقتصادی آنها مطرح می‌شود. اگر ما بخواهیم با این ادبیات، اقتصاد کشور را اداره کنیم شاید مسیری که خواهیم پیمود، مسیری باشد که در دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد که همان افزایش فاصله طبقاتی در اقتصاد ایران است.
دولت باید در این خصوص ورود کند، البته شاید به خاطر وضع قوانین ‌مندرج قانون اساسی امکان ورود نداشته باشد. به نظر می‌رسد آن تعدیلات اگر اتفاق بیفتد ما موفق خواهیم بود و می‌توانیم بخشی از آن دغدغه‌ها را که ورود سرمایه خارجی به اقتصاد کشور بود با یک تعدیل مناسب انجام دهیم، اما اینکه در بلند‌مدت چه اتفاقی می‌افتد به نظر بنده بستگی دارد به اینکه جامعه و افکارعمومی به چه نحوی می‌خواهند به تعادل منطقی در اقتصاد کشور دست یابند.
اگر ما بخواهیم برای اجتناب از رسیدن به افزایش فاصله طبقاتی از کل موضوع اجتناب کنیم قطعا ره به جایی نخواهیم برد، یعنی اگر قرار است رویکرد تعدیل را اتخاذ کنیم بهتر است رویکرد عدم توسعه را جایگزین کنیم که به مراتب به عبارت عدالت بیشتر منجر خواهد شد.
به نظر بنده زمانی که به توسعه دست پیدا می‌‌کنیم اگر چه در کوتاه مدت این رویکرد در افزایش فاصله طبقاتی محرز می‌شود، اما در میان‌مدت و بلندمدت به دلیل افزایش شاخصه‌های رفاه در سطح اجتماعی کشور آن افرادی هم که در کوتاه مدت تحت تاثیر قرار گرفته بودند، می‌‌توانند با دادن رویکرد مثبت به آنها از این مشکل مصون شوند. در صورتی که تحریم‌‌ها برطرف شود؛ در رویکرد کوتاه‌مدت این امکان وجود دارد که این شکاف کمتر شود، اما در میان‌مدت و بلند‌مدت می‌توان با نگاه مثبتی به این موضوع پرداخت که این آثار در کمتر شدن فاصله طبقاتی موثر خواهد بود و در بحث شفافیت حتما کمک به کاهش فاصله طبقاتی خواهد کرد، چون هدف اصلی تحریم این بوده که ما به روش‌های غیرمتعارف متوسل شویم و همان‌طور که می‌دانید یکی از زمینه‌‌های بروز فاصله طبقاتی در تمام کشورها بروز فساد اقتصادی است و در خیلی از کشورها که قانون مبارزه با فساد را تعریف می‌‌کنند، معتقدند که برای مبارزه باید مقابل ناکارآمدی اقتصادی قد علم کنند.
آنها علاقه‌مند هستند برای اینکه ناکارآمدی اقتصادی را به یک وضعیت مطلوب در تعریف اقتصادی برسانند جلوی آن را بگیرند، بنابراین ریشه ناکارآمدی اقتصادی بحث عدم‌شفافیت و پیامد آن فساد اقتصادی است و از این زاویه حذف تحریم‌ها به شفافیت اقتصادی و حذف فساد در اقتصاد منجر می‌گردد که باعث کاهش فاصله طبقاتی می‌شود.
نقش عامه مردم را در این خصوص چگونه ارزیابی می‌کنید؟ مردم و افکار عمومی برای پیشبرد اهداف اقتصادی و تلاش برای کاهش شکاف طبقاتی در جامعه چه اقداماتی می‌بایست انجام دهند؟
‌نقش مردم در حوزه اقتصادی کشور بسیار اساسی و مهم تلقی می‌شود، بنابراین نباید نقش کارآمد جامعه را فراموش کنیم. نقش توده مردم در هشت سال دفاع مقدس و حمایت از انقلاب اسلامی به‌عنوان مصادیقی عینی در جهت کارهایی است که از دست افراد جامعه بر‌می‌آید. مردم و افکارعمومی امروز هم نقش اساسی و مهمی ‌دارند.
ما باید در حوزه توده‌ها و در بین افکار عمومی جامعه این فرهنگ‌سازی را به شکل شایسته و بهینه انجام دهیم. به‌طور مثال‌ اگر به‌دنبال دانش فنی و سرمایه‌گذاری خارجی می‌رویم باید این موضوع را در میان مردم جا بیندازیم که اگر در کشور سرمایه‌گذاری برای تولید کالایی صورت می‌گیرد، باید برای تولید، جهت ساخت مجدد همین کالا باشد. یعنی ما نباید کشور را فقط به سمت تولید یا مصرف ببریم، بلکه اولویت ما باید بر این باشد که اگر سرمایه‌گذاری‌ در حوزه بنگاه اقتصادی انجام می‌دهیم این سرمایه‌گذاری نباید منجر به تولیدی شود که پایه صادرات در اقتصاد ایران به حساب می‌آید. اگر با این هدف و نگاه حرکت کردیم، می‌توانیم دورنمای موفقیت آمیزی را برای خودمان متصور باشیم.
مردم ما نیز باید اولویت را برای مصرف کالا در داخل بگذارند؛ ما همیشه توصیه کردیم که هر کالای خارجی که در کشور وارد می‌‌شود زمینه اشتغالزایی را می‌گیرد‌ یا انتقال منابع ارزی را با چالش مواجه می‌کند، بنابراین توصیه کارشناسان اقتصادی همواره این بوده که ما از تولیدات داخل برای پیشرفت کشور استفاده کنیم، چیزی که ما امروز به‌شدت به آن احتیاج داریم.
در حال حاضر اگر بخواهیم یک عدد و رقمی در مورد قاچاق کالا بگوییم سالانه میان 20 تا 25 میلیارد دلار کالای قاچاق در کشور ما گزارش داده می‌‌شود که این عدد را اگر با دلار 3000تومانی حساب کنیم، از ارزش فروش نفت در اقتصاد ایران بیشتر است! ورود این کالای قاچاق به داخل کشور، امروز اقتصاد ما را دچار یک چالش جدی کرده است و آن اینکه بخش عمده‌ای از تولید ملی به واسطه وجود کالای قاچاق دچار چالش جدی شده است. بنابراین اگر چشم‌انداز آینده تحریم را تعریف کنیم ما باید نگاه توده‌ها را به این شکلی که عرض شد تغییر دهیم. باید برنامه‌زمان‌بندی مناسبی برای استفاده از ظرفیت‌های کالا، البته با کیفیت بالا و شرایط مطلوب برای داخل فراهم کنیم که این کمک می‌‌کند تا ما کشور را به یک کشور کاملا توانمند در عرصه تولیدات و رقابت با کشورهای مشابه با خودمان تبدیل کنیم؛ بنابراین نقش مردم در استفاده از ظرفیت تولید داخل در افزایش و کارآمدی می‌‌تواند بسیار موثر باشد.