به‌عنوان اولین سوال، باتوجه به اینکه رئیس‌جمهور پیش از انجام توافق هسته‌ای (متن برجام) حتی آب خوردن را نیز به مساله تحریم‌ها مرتبط دانسته بودند و حال پس از انجام توافق بسیاری از مسئولان هیچ گونه ارتباطی میان وعده‌های داده شده (از جمله کاهش قیمت‌ها و افزایش دستمزدها و...) و رفع تحریم‌ها قائل نیستند؛ به نظر شما این اختلاف فاحش میان سطح انتظارات ایجاد شده و واقعیاتی که با آن روبه‌رو هستیم چه اثرگذاری روی جامعه ایرانی دارد؟
متاسفانه در صورت اجرایی نشدن وعده‌های رئیس‌جمهور پس از توافق هسته‌ای، معضلی به نام ‌بی‌اعتمادی به حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران به وجود می‌آید. بخشی از جامعه که وعده‌های ‌بی‌حد و حصر مسئولان فعلی را باور کرده و به قول رئیس‌جمهور حتی مشکل آب را نیز وابسته به رفع تحریم‌ها می‌دانستند، در صورت مواجهه با هر نتیجه‌ای به جز وعده‌های داده شده دچار ناامیدی ‌شده و به تبع آن نسبت به حاکمیت ‌بی‌اعتماد می‌شوند.
تاکید بنده روی حاکمیت بوده نه صرفا ‌بی‌اعتمادی به دولت، افرادی که سخنان رئیس‌جمهور را پیرامون ارتباط رفع تحریم با ارزانی‌ها باور داشته‌اند قدرت تفکیک ذهنی میان ساختارهای تئوریک سیاسی مانند دولت و حاکمیت را ندارند. در واقع این‌گونه افراد قدرت تجزیه و تحلیل میان احزاب مختلف سیاسی با کلیت حاکمیت را نداشته و همه را با یک دید نگاه می‌کنند.
چنین افرادی که سخنان رئیس‌جمهور و برخی از دولتمردان را باور داشته‌اند، از چه طبقه اجتماعی یا در چه سطحی از تحصیلات دانشگاهی ‌هستند؟
به‌طور کلی نمی‌توان یک طبقه اجتماعی خاص برای مردمی ‌که وعده‌های رئیس‌جمهور را باور داشته‌اند در نظر گرفت. ممکن است برخی از این افراد در منطقه‌های بالای شهر تهران یا کلانشهرها زندگی کنند ‌یا حتی در روستاهای دور‌افتاده کشور ساکن باشند.
‌منظور بنده از عدم‌قدرت تجزیه و تحلیل ساختارهای سیاسی، به هیچ وجه به معنای ‌بی‌سوادی عمومی مردم نبوده، یک فردی در جایگاه خود حتی می‌تواند تخصص‌هایی مانند‌ پزشکی، استاد فیزیک در دانشگاه و... را دارا باشد، ولی در حوزه سیاسی قدرت تجزیه و تحلیل ‌ نداشته باشد. طبیعتا برعکس گفته من نیز صادق است و کسانی که وعده‌های بدون پشتوانه اقتصادی دولتمردان را به همین راحتی باور نکردند، پس از عدم اجرایی شدن این وعده‌ها نیز صرفا نسبت به آن حزب یا جناحی که دولت فعلی برخاسته از آن بوده بدبین می‌شوند و در انتخاب‌های بعدی خود یک نوع بدبینی نسبت به جناح مذکور در نظر می‌گیرند.
پیش از آخرین مرحله مذاکرات هسته‌ای در وین، برخی از اقتصاددان‌ها و مسئولان دولتی از کاهش قیمت دلار و به تبع آن کاهش محصولات خارجی سخن گفته‌اند. در شرایط فعلی دلار نه‌تنها کاهش پیدا نکرده، بلکه قیمت دلار بالاتر نیز رفته؛ چنین اظهاراتی که عکس آن رخ داده چه واکنشی را در پی دارد؟
به نظر بنده کسانی که به صورت علمی ‌به مقوله اقتصاد می‌پردازند به خوبی این موضوع را درک می‌کنند که رابطه مستقیمی ‌میان رفع تحریم‌ها و قیمت ارز به ویژه دلار وجود ندارد. آن دسته از مسئولان دولتی ‌یا اقتصاددان‌ها باید در مقابل مردم پاسخگو باشند که با چه ادله اقتصادی به چنین اظهاراتی پرداخته‌اند. علم اقتصاد صرفا با فرمول‌های اقتصادی قابل استدلال و استنباط بوده و نمی‌توان با موضوعات سیاسی ‌یا حتی بین‌المللی همچون توافق هسته‌ای، فرمول‌های علم اقتصاد را تغییر داد. البته از این نکته نیز نباید غافل بود که برخی از متخصصان اقتصادی همین دولت فعلی همچون آقایان طیب‌نیا (وزیر اقتصاد) و نعمت‌زاده (وزیرصنعت) پیش از توافق هسته‌ای نیز بارها به روند عدم ارتباط میان کاهش قیمت‌ها و رفع تحریم اشاره کرده بودند.
متاسفانه مردم کمتر به سخنان این متخصصا‌ن اقتصادی توجه کرده و بیشتر در شور و هیجان تبلیغات وسیع رسانه‌های طرفدار دولت، امیدوار به کاهش قیمت‌ها شده بودند. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم این امیدواری کاذب نتیجه‌ای جز ‌بی‌اعتمادی نخواهد داشت.
آیا این ‌بی‌اعتمادی که بدان اشاره کردید در روند ائتلاف‌های سیاسی میان احزاب و دولت در انتخاب‌های پیش رو تاثیرگذار خواهد بود؟
‌ ما روی روند اجتماعی یک پدیده بحث می‌کنیم و طبیعتا اثرگذاری این روند اجتماعی به صورت دفعی‌ یا حتی چندماهه نبوده، بلکه پروسه‌ای بلند‌مدت را می‌طلبد، بنابراین نمی‌توان آن را حول محور انتخابات پیش رو تجزیه و تحلیل کرد. در ثانی همان‌طور که قبلا گفتم ‌بی‌اعتمادی‌ها از دیدگاه مردم به حاکمیت برمی‌گردد نه صرفا دولت، پس می‌توان این گونه برداشت کرد که هیچ گونه تغییری در روند ائتلاف‌های از پیش طراحی شده برای انتخاب‌های پیش رو رخ نخواهد داد. اگر به‌عنوان مثال قرار بوده لیست انتخاباتی دولت برای مجلس با اصلاح‌طلبان یا اصولگرایان ائتلاف کند پس از رفع تحریم‌ها و عدم‌اجرایی شدن وعده‌های دولت نیز همان ائتلاف ثابت می‌ماند.
به نظر شما کنش اجتماعی مردم ایران پس از ‌بی‌اعتمادی صورت گرفته چه خواهد بود؟
از آنجایی که مردم هیچ جایگزینی برای عدم‌اجرایی شدن وعده‌های دولتمردان در ذهن خود قرار نداده بودند، امید آنها حتی به ادامه زندگی نیز کاهش پیدا می‌کند. همین کاهش امید به زندگی که از اثرات ذهنی ‌بی‌اعتمادی بوده منجر به کاهش روند تلاش در فضای کسب و کار کشور می‌گردد و ما شاهد خواهیم بود که انگیزه‌ها برای فعالیت‌های اقتصادی تقلیل یافته و طبیعتا محصولات تولیدی نیز با رکود مواجه می‌شوند. هر آنچه در کشور موجب رشد اقتصادی بوده از جمله تولید، صنعت و... با یک نوع کرختی به مسیر خود ادامه می‌دهد.
حس ‌بی‌انگیزگی در میان مردم تسری پیدا کرده و همین امر موجب شده مردم‌هیچ گونه تمایلی برای همکاری با دولت و حاکمیت نداشته باشند. از نمونه‌های بارز عدم همکاری مردم با حاکمیت می‌توان به عدم پرداخت مالیات‌ها و حتی در خطرناک‌ترین نوع خود ‌بی‌اعتمادی و عدم‌همکاری در حوزه‌های امنیتی با نظام ‌ دانست. در واقع این نوع خلف وعده رئیس‌جمهور باعث می‌شود مردم نسبت به سیستم امنیتی نظام جمهوری اسلامی نیز بدبین شوند‌ و‌ به این نکته توجه کنید که عدم اعتماد به حوزه‌های امنیتی و به تبع آن ‌بی‌توجهی به امنیت کشور، برای ماهیت نظام جمهوری اسلامی بحرانزاست.
با این اوصاف که فرمودید، روسای جمهور بعدی برای جلب اعتماد مردم به خود کارشان سخت‌تر می‌‌شود؟
بله همین طور است، ایجاد دوباره اعتماد از دست رفته بسیار سخت است. این امر ‌بی‌اعتمادی فقط در سطح رئیس‌جمهور نبوده، بلکه به راحتی می‌تواند به پایین‌ترین سطح مدیریتی کشور نیز برسد. به‌عنوان مثال‌ در یک مدرسه وقتی مدیر مدرسه از والدین در جهت بهبود وضعیت تحصیلی بچه‌ها خواستار کمک مالی شده، با واکنش منفی والدین روبه‌رو می‌شود. والدین این گونه کمک‌ها را وظیفه دولت دانسته و همکاری لازم را با مدیر مربوط نمی‌کنند. وقتی در سطح کوچکی همچون مدرسه این ‌بی‌اعتمادی رخنه کرده، بنابراین برگرداندن آن در سطح کلان مدیریتی همچون رئیس‌جمهور امری بس دشوار است. به‌طور کلی پس از رسوخ ‌بی‌اعتمادی به لایه‌های پایین شاهد این اصطلاح (به من چه، به من چه‌ها) هستیم که موجی از عدم همبستگی دولت و ملت را به وجود می‌آورد. این‌عدم همبستگی موجب می‌شود که حتی مردم در کارهای پسندیده و نیکو (به تعبیر دینی) نیز شرکت نکنند و حتی نسبت به تخریب اموال عمومی توسط دیگران ‌بی‌اعتنا باشند. این ‌بی‌ا‌عتنایی نسبت به تخریب اموال به خاطر این بوده که مردم اموال کشور خود را جزو اموال و دارایی‌های خود نمی‌دانند و در واقع یک خط‌کشی ذهنی میان جامعه و خود ایجاد کرده‌اند.
آیا عدم‌واکنش مثبت بورس به توافق هسته‌ای وین، باتوجه به اینکه نسبت به دو مذاکره قبلی در ژنو و لوزان بورس رشد صعودی به خود گرفته بود، حاصل همین ‌بی‌اعتمادی است؟
‌اولا هرگونه تغییرات اقتصادی نیازمند بررسی بر‌اساس فرمول‌های اقتصادی بوده و تغییرات صورت گرفته در بورس در مذاکرات ژنو و لوزان، رشد صعودی را به صورت یک روند نداشته، بلکه صرفا یک شوک به بورس وارد شده است. بله. همان‌طور که خودتان گفتید بورس پس از وارد شدن دو شوک متوالی نسبت به مذاکرات و مشاهده عدم تغییر در فرمول‌های اقتصادی خود، نسبت به مذاکرات ‌بی‌اهمیت شده و پس از مذاکرات وین شاهد آن بودیم که شوک دوباره در بورس رخ نداد.
با‌‌توجه به همه شرایط گفته شده وظیفه دولت یا حاکمیت در جهت کاهش سطح انتظارات مردم از رفع تحریم‌ها در بازه زمانی بین برجام و امضای توافقنامه هسته‌ای چیست؟
‌از زمانی که به اسم تفاهم سیاسی یا برجام یا هرچیز دیگری، مردم به خیابان‌ها ریخته و به شادمانی پرداختند در واقع توافقنامه هسته‌ای را در ذهن خود امضا شده می‌دانند. گرچه این شادی‌ها هم اگر توسط دولت مدیریت تهییج نمی‌شد، شاید شاهد سطح بالای انتظارات غیر‌واقعی از رفع تحریم‌ها نبودیم. به هر حال به نظر می‌رسد کاری از دست دولت‌ یا ارگان‌های حاکمیتی مانند صداوسیما جهت کاهش سطح انتظارات مردم در بازه زمانی کنونی بر‌نمی‌آید. دولت و حاکمیت مانند یک خانواده هستند. اگر هر یک از اعضای این خانواده موجب آتش‌سوزی خانه شود متاسفانه همه اعضای درون خانه آتش می‌گیرند، بنابراین نمی‌توان گفت یکی از اعضا در بیرون خانه می‌تواند آتش را خاموش سازد.