یکی نوشت: «خب نمی‌رفتند تا نمی‌مردند»، یکی دیگر نوشت: «چیه این همه پول مفت می‌ریزن تو حلقوم سعودی‌ها»، آن یکی خواست موضوع را ارزشی‌تر کند:«بهشت اینجاست،حج همین جاست...»،در این گروه‌ها بعضی وقت‌ها حرف‌ها داخل هم می‌شوند، ا‌ین تایپینگ‌ها آن قدر ادامه می‌یابد که هیچ‌گاه یک بحث جدی شکل نمی‌گیرد. دیگرانی هستند که به این جمله‌ها جواب می‌دهند، گاهی حتی جواب‌ها به میزان انتقادها سطحی و ‌بی‌منطق است. ژست‌هایی که در آن تفکر در حاشیه قرار دارد و احساس است که فرمانروایی می‌کند. آیا واقعا جواب‌هایی چون «شما چرا سفر به آنتالیا و دبی را مجاز می‌دانید، سفر حج را نه!» می‌تواند پاسخی به حرف‌های منتقدان باشد؟ همین جواب به‌عنوان مصداق، این اشتباه را دارد که اگر روزی سفر به ترکیه و امارات غیر‌مجاز اعلام شد، آنگاه می‌توان ماهیت سفر به مکه را هم نفی کرد. این ایجاد واکنش منطقی در مقابل اتفاقات وظیفه کیست؟ اولین گزینه‌ای که به ذهن ما می‌رسد، واژه‌هایی نظیر نخبگان، روشنفکران و... است و چون اینجا حوزه بحث مقوله‌ای مرتبط با اسلام است؛ شاید روشنفکر مسلمان بهترین گزینه ممکن باشد. حال سوال اصلی را مطرح می‌کنیم: «وظیفه روشنفکران مسلمان در رابطه با اتفاقی که در رمی‌جمرات در حج امسال رخ داد چیست؟» این حج برای چند صد‌مسلمان «حجه الوادع» بود‌؟ واکنش عقلایی به این ‌تراژدی انسانی چیست؟

روشنفکری
«من متهم می‌کنم» این سه کلمه یکی از کلیدی‌ترین جملات تاریخ روشنفکری را ساخته است. آنجا روشنفکری از محدوده تفکر صرف خود را به محدوده عمل رسانید. البته حوزه فکرعملی به اندازه تاریخ اندیشه در غرب ریشه دارد. ارسطو برای آنکه اعتراضش به شرایط موجود را نشان دهد،تا سرکشیدن جام شوکران پیش رفت اما...روشنفکری را اگر معادل واژه انتلکتوئل بگذاریم، عبارتی است مدرن‌تر که «ذهنی»‌تر از آن است که بتوان آن را دریک تعریف جامع و مانع گنجاند. شاید برای رسیدن به یک نقطه مشترک، بتوان روح انتقادی و اعتراضی را از شاخصه‌های بارز جریان روشنفکری اصیل دانست. فکری که در این واژه روشن است با عقل در آن چیزی که از افلاطون تا دکارت روی آن تکیه می‌شود، تفاوت دارد و این‌جا صحبت از نوعی عقلانیت عملی است با چاشنی نقد و دغدغه رفع معضل... روشنفکر باید درکی‌واقع بینانه از شرایط داشته باشد. شروع جنبش‌های روشنفکرانه با داستان آلفرد دریفوس شروع شد. این شخص یک افسر ارتشی بوده که به جرم خیانت به جزایر شیطان تبعید شده بود ولی پس از شش سال مدارکی دال بر ‌بی‌گناهی وی یافت شد. در جریان محاکمه مجدد این افسر یهودی امیل زولا و ۳۰۰ تن از هنرمندان و نویسندگان آن دوره نامه‌ای با عنوان من متهم می‌کنم به رئیس‌جمهور می‌نویسند که آن نامه به نام اعلامیه روشنفکران مشهور شد. این اقدامات منجر به عقب‌نشینی دادگاه نظامی ‌شد و نخستین پیروزی روشنفکری به‌شمار آمد. عنوان این مقاله «من متهم می‌کنم» بود و این متهم کردن می‌تواند به‌طور سمبلیک از وظایف روشنفکران ‌باشد. حالا که صدها نفر در یک سفر زیارتی جان خود را از دست داده‌اند، آیا مگر می‌توان آرام نشست و حادثه را ندید. آیا جریان روشنفکری می‌تواند متهم نکند؟‌تولید کنندگان و توزیع‌کنندگان اندیشه به‌عنوان وجدان حساس جامعه عمل می‌کنند وای به آن روز که توده مردم از نخبگان پیشی بگیرند و واکنشی در خورتر داشته باشند، آنجاست که روشنفکران یک جامعه عملا تبدیل به کالایی ‌بی‌فایده می‌شوند.

مسلمانی و شیعه‌گری
اسلام دین تفکر است، تفکر در این دین ارزشی بیش از 70 سال عبادت دارد. اسلام به هر دو بعد تفکر یعنی حکمت نظری و حکمت عملی توجه ویژه دارد. شارع عظیم‌الشان اسلام، دایره حرکت خود را از تفکر به سمت عمل تنظیم کردند، حضرت محمد(ص) از تفکر در قاره حرا به اعتراض به شرایط موجود در زمان عرب جاهلیت رسیدند، اعتراض را به مبارزه علیه شر موجود ارتقا دادند وسپس وقتی شرایط را مهیا دیدند پایه‌های استقرار عملی حاکمیت خوبی‌ها را ریختند. در تمام مناسکی که آن حضرت برای پیروان خود وظیفه کردند، این سیر از فکر تا عمل دیده می‌شود. شیعه‌گری هم مذهبی است که در آن سکوت در برابر شر مذموم است. رهبران دینی شیعه از امام علی(ع) و امام حسین‌(ع) و...همواره در برابر این انفعال موضع داشته‌اند و ‌بی‌‌عملی را در عمل محکوم کردند و برای برقراری عدالت از جان خویش مایه گذاشتند. اگر به مناسک دین اسلام هم نگاه داشته باشیم، سکوت و سکون کمترین نقش را در آن دارد. اسلام دینی است بر پایه تبلیغ و تبیین در این بین «حضور» یک اصل است. اسلام از عرفان به معنای گوشه‌گیری فاصله می‌گیرد و به حج می‌رسد که یک فریاد‌دسته جمعی است. اسلام و شیعه در کنه خود این انتقاد و اعتراض را دارند و هیچ مسلمانی نیست که حق داشته باشد، در مقابل ظلم و شر چشمان خود را ببندد و یا روی به آن سوی کند. قرآن کریم، حتی کسانى را که نسبت به کمک و یارى ستمدیدگان، سکوت و بى تفاوتى اختیار کرده‌اند و قیام نمى کنند، سرزنش و ملامت کرده و مورد سوال قرار مى دهد و مى گوید: «وَ ما لَکمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیة الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْک وَلِیا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْک نَصِیرا »؛ «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شده‌اند، پیکار نمى‌کنید همان افراد (ستمدیده‌اى) که مى‌گویند: «خدایا‌! ما را از این شهر که اهل آن‌ ستمگرند، بیرون ببر و براى ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و براى ما از طرف خود، یار و یاورى تعیین فرما!» همین یک آیه کافی است که هیچ مسلمانی در برابر آنچه در حج امسال رخ داده سکوت نکند.

روشنفکر مسلمان
نه روشنفکری و نه مسلمانی هیچ کدام سکوت را دربرابر حادثه‌ای در این ابعاد ‌ بر‌نمی‌تابد و کسی که این روزها دغدغه نداشته باشد، نمی‌تواند داعیه هیچ کدام را داشته باشد. وظایف خارج ا‌ز دو مفهوم فوق نیست. وظیفه روشنفکران مشخص است، وظیفه مسلمانان هم معلوم... پی‌گیری ماجرا برای رسیدن به علت واقعی ماجرا، دمیدن به آتش حادثه برای آنکه مشمول تبانی‌ها و زمان نشود و تلاش برای احقاق حق مظلومان حادثه در حد توان و با هر وسیله‌ای که در اختیار دادن... روشنفکر مسلمان حق انفعال ندارد و باید متهم کند،‌ و این را به رساترین زبان ممکن توزیع کند و اگر غیر از این باشد؛ خاموشی گناه ماست، گناهی نابخشودنی...