گاهی در مواجهه با رویدادها نگفتن و ننوشتن شایسته‌تر از هر کار دیگری است اما گاه آنقدر ماجرا پر اهمیت می‌شود که اگر نگویی و ننویسی، گویی رسالت روزنامه‌نگار بودنت را فراموش کرده‌ای

مصطفی صادقی : گاهی در مواجهه با رویدادها نگفتن و ننوشتن شایسته‌تر از هر کار دیگری است اما گاه آنقدر ماجرا پر اهمیت می‌شود که اگر نگویی و ننویسی، گویی رسالت روزنامه‌نگار بودنت را فراموش کرده‌ای. حالا اگر اصولگرا باشی و ببینی، آن هم‌‌جناحی‌ات از سر غفلت و اشتباه چنان با سرعت جاده را برعکس طی می‌کند که کسی به گردش هم نمی‌رسد و آن دیگر هم‌جناحی‌ات از سر شاید عافیت‌طلبی تقیه پیشه کرده و‌ ترجیح می‌دهد علاوه بر نگفتن و ننوشتن حتی ماجرا را نبیند، آنجاست که باید همه حرف‌هایت را بزنی، نه‌فقط به خاطر اینکه تو روزنامه‌نگاری، بلکه همان اصولی که تو را به خاطرش اصولگرا می‌خوانند همین را از تو می‌خواهد.
این چند خط فوق از آن جهت است که همین دو جماعت بعد از خواندن این وجیزه نگویند که بر سر شاخ نشسته بن می‌برد و گل به خودی می‌زند. غرض این است که حرفی از سر دلسوزی و تکلیف گفته شود تا فردا که عاقبتِ این طی طریق برعکس، را دیدیم بر خود نپیچیم که ‌ای وای! کاش دیده بودیم و کاش گفته بودیم!
جناب روح‌الله حسینیان یک روحانی است که کم هم منبر نرفته است. آنها که مسجد رو هستند و اهل منبر خوب می‌دانند وقتی یک جوان زل می‌زند به روحانی‌ای که او را آنقدر قبول دارد که پشت سرش نماز می‌خواند، آنقدر هم او را قبول دارد که حرف‌هایش بر دلش بنشیند و آن را درست و فضیلت بپندارد. آقای روح‌الله حسینیان از آن دسته روحانیونی است که در جمهوری اسلامی مسئولیت داشته، قاضی بوده و آدم حکومت به شمار می‌آید؛ حکومتی که امامش حضرت روح‌الله بوده و حالا با خون جوان‌های همین مرز و بوم به درختی تنومند و قابل افتخار بدل گشته است.
همه اینها را نوشتم تا بگویم جناب روح‌الله حسینیان را چگونه باید دید و چرا باید به حرف ایشان توجه کرد و به آن واکنش نشان داد. وقتی یک روحانی باشی که جماعتی از تو پیروی کنند، وقتی یک شخصیت حکومتی به شمار آیی، آن وقت است که باید بدانی چه می‌گویی و چگونه عمل می‌کنی و قس علی هذا...
وقتی خبر آمد که آقای روح‌الله حسینیان نه در خفا بلکه در صحن علنی مجلس یک مدیر عالی رتبه همین نظام خودمان را تهدید به قتل آن‌هم از نوع زنده به گوری کرده است، آن‌چنان متعجب شدیم که گفتیم شاید ماجرا این‌چنین نبوده و دکتر صالحی به جهت عصبانیت یا فشارهای جلسه آن روز مجلس این چنین برآشفته‌اند و گلایه‌های یک گعده دو، سه نفره را جدی تلقی کرده‌اند. بعد هم که خبر آمد ایشان شوخی کرده‌اند و آقای دکتر صالحی هم به عیادت ایشان در بیمارستان رفت، خیالمان راحت‌تر شد.
اما نه! گویی ماجرا نه شوخی بوده و نه مطائبه؛ این را نه فقط دکترعراقچی به‌عنوان شاهد ماجرا که شخص روح‌الله حسینیان هم در مصاحبه و هم در بیانیه تایید کرده است. او می‌گوید خیلی هم جدی گفتم و سر حرفم هم می‌مانم!
آقای حسینیان چه چیزی را تایید می‌کنی؟ اینکه یک مدیر عالی رتبه جمهوری اسلامی را تهدید کرده‌ای؟ آقای حسینیان به من روزنامه‌نگار به من اصولگرا، به من پا منبری، به من جوان این چند سوال را پاسخ بده:
1- شما خودتان هم قاضی بوده اید و هم وزارتی. می‌دانید وقتی حکمی ‌شبیه همین چیزی که شما صادر کرده‌اید صادر می‌شود حتما ادله‌ای دارد. منطقی دارد. شاهدی دارد. مرجعی دارد. به کدام جرم مدیر جمهوری اسلامی را محکوم کرده اید؟ مگر آقای دکتر صالحی به اذن خودش چمدانش را بسته و به هتل کوبورگ یا لوزان رفته و با آن مقام آمریکایی به گفت‌وگو نشسته؟ آیا دکتر صالحی جزوی از همان تیم مذاکره‌کننده نیست که مقام‌معظم‌رهبری در موردشان فرمود: «ما به تیم مذاکره‌کننده کشورمان اعتماد داریم و مطمئن هستیم که آنها به دست‌اندازی به حقوق کشور و ملت و کرامت ملت ایران، راضی نخواهند شد و اجازه چنین کاری را نیز نخواهند داد.». ایشان در جایی دیگر هم فرموده اند : «البتّه بنده نمی‌خواهم بگویم اینها معصومند؛ نه، معصوم نیستند؛ ممکن است انسان یک‌جاهایی در تشخیص، در عمل خطا هم بکند، امّا مهم این است که به امانت اینها و به دیانت اینها و به غیرت اینها و به شجاعت اینها ما اعتقاد داریم.»
2- آیا اگر تیم مذاکره‌کننده از جمله آقای دکتر صالحی چنین خطای بزرگی که شما آن را شرح می‌دهید انجام داده بود، آن وقت رهبر معظم انقلاب که به خوبی و شایستگی در تمام این سال‌ها کشتی انقلاب را راهبری کرده‌اند سکوت پیشه می‌کردند و حرفی نمی‌زدند؟ به‌عنوان یک جوان اصولگرا از شما می‌پرسم که رهبر عزیزمان را این‌گونه شناخته‌‌اید؟ آقای حسینیان رهبر معظم انقلاب فرمودند که بنای دخالت در جزئیات را ندارند اما آن چیزی که شما از آن یاد می‌کنید کلیات ماجرا را زیر سوال می‌برد. اگر چنین است چرا ایشان زودتر از شما موضع مخالف نگرفتند ؟
3- رفیق دیگری به اشتباه می‌گفت حضرت آقا مصلحت‌اندیشی می‌کنند و به دلیل شرایط حاضر از جمله دولت مستقر یا وضعیت اقتصادی مردم حاضر شده‌اند زیر بار این توافق بروند. العجب! پس رفقای کم دان اینچنین صفت افضل رهبری که همان شجاعت است را نعوذبالله زیر سوال می‌برند؟
4- آری این روزها باید بلندتر از همیشه ندای این عمار سر داد، اما خصوصیات عمار چه بود؟ تاریخ اسلام را ورق بزنید؛ آقای حسینیان! باید قبل از عمار شدن، عمار‌شناس بود. آیا عمار، مدیر مورد اعتماد رسول‌الله(ص) یا حضرت امیر(ع) را تهدید به قتل می‌کرد؟
5- مقام معظم رهبری فرمودند مجلس باید در روند بررسی توافق هسته‌ای دخیل باشد. بسیار خوب! توافق به مجلس رفت، ساعت‌های متمادی در کمیسیونی ویژه بررسی شد و صرف نظر از حواشی پیرامونی گزارشش به مجلس آمد. نقدهای شما به آنچه در صحن گذشت هم محل توجه و تامل است ولی مگر آن طرح برجام به رای مجلس گذاشته نشد؟ مگر نمایندگان در دو شور تصویب کلیات و جزئیات، صاحب حق رای دادن یا ندادن نبودند؟ پس چگونه است که حتی رای اکثریت همکاران خودتان را قبول نداشته و از سر عصبانیت این چنین می‌کنید؟
6- در اینکه جنابعالی و دیگر دوستان و همفکرانتان برای این نظام و آینده آن دلسوزید و دلواپس، شکی نیست و باید به این دلسوزی غبطه خورد که آن نماینده آن‌چنان گریان در صحن نگرانی‌اش را فریاد می‌زند اما آقای حسینیان، والله قسم مردم شما را اصولگرا می‌دانند. والله قسم خوب یا بد شما به خاطر صدای بلندتان و البته کم‌‌صدایی برخی که باید این روزها حرف بزنند و سکوت پیشه کردند، تابلوی اصولگرایان شده‌اید. آیا باید اصولگرایان را این‌گونه به مردم معرفی کنیم؟ آیا فردا مردم نخواهند گفت اصولگرا؟ آهان! همان که تهدید به قتل و زنده به گور کردن، می‌کند ؟
و اما بعد...
این روزها یک صدای بسیار خطرناک شنیده می‌شود. قبلا زمزمه بود حالا گویی ابایی وجود ندارد از اینکه به شکلی عیان مطرح شود. در ماجرای تحصن مقابل مجلس که یک روحانی آن را سامان داده بود شنیده شد که به ایشان و برخی دوستان دیگر گفته شده که دفتر رهبری اعلام کرده‌اند ادامه این تحصن به مصلحت نیست. تصور ما این بود که آمدن حتی ندایی آرام از سوی مولایمان ما را مکلف به تبعیت خواهد کرد. در نهایت تعجب زمزمه شد که نظر دفتر که نظر آقا نیست! بعد هم آن رفقا گفتند که از چند کانال مطلع شده‌اند که نظر حضرت آقا هم چنین است و آن وقت تحصن تمام شد. گفتیم خطایی بوده از سر شبهه.
دوشنبه شب گویا جلسه مهمی ‌با حضور علی شمخانی، حجت‌الاسلام حجازی و علی لاریجانی تشکیل می‌شود، جلسه‌ای که گویا ساعتی بعد با اضافه شدن دو نفر دیگر به محلی برای رایزنی در مورد نحوه بررسی جزئیات برجام تبدیل می‌شود. آنچه در این جلسه گذشته البته حتما محرمانه است اما حاصل آن در جلسه غیر‌علنی با نمایندگان از سوی علی لاریجانی شرح داده می‌شود.
جلسه که علنی شد باز به نظر رسید ندایی آمده که تکلیف و راه را مشخص کرده است. اما آقای حسینیان! دوستان شما در این مورد چگونه عمل کردند؟ در مورد یکی از افراد نزدیک به رهبری و مسئول در بیت ایشان چه گفتند؟ من به‌عنوان یک جوان اصولگرا از شما می‌پرسم این زمزمه که راه افتاده که نظر دفتر، نظر آقا نیست، چه باب خطرناکی است که در حال گشوده شدن است؟ آن دست‌نوشته که یکی از دوستان شما روی دست گرفته و به عکاسان نشان می‌داد، دقیقا چه هدفی داشت؟ صرف نظر از اینکه هزینه کردن از نام رهبری در صحن علنی و در زمان بررسی این طرح خطایی بزرگ است آیا این شبهه که برخی دوستان مطرح می‌کنند عواقبی ندارد؟
من از شما به‌عنوان یک فرد عادی می‌پرسم که جنابعالی که نماینده ساده مجلس هستید اگر روزی بفهمید که مسئول دفترتان یا یکی از اعضای آن به اسم شما و با تابلوی شما راهی خطا رفته و چیز دیگری گفته غیر از نظر شما چه برخوردی با او خواهید کرد؟ آقای حسینیان، بیایید رهبر‌شناسی خودمان را قوی کنیم‌! آنچه ما از رهبرمان می‌شناسیم چیزی نیست که برخی رفقا می‌گویند. آقا شجاع است، آقا مدبر است، آقا
رودربایستی ندارند. این رهبری است که ما می‌شناسیم.
آقای حسینیان ! بیانیه دفتر رهبری را خوانده‌اید؟ به نظر شما خطاب این نامه به چه کسی بود ؟ از من روزنامه‌نگار، از من اصولگرا بپذیرید که رفقای شما گناهی بس بزرگ و نابخشودنی مرتکب شده اند. به راستی چرا چنین خبطی کرده اید که این چنین هزینه ای از دفتر رهبری پرداخت شود ؟ چرا چنین اتهامی را متوجه مسئولین دفتر کرده اند که خدای ناکرده به اختیار خود و بدون هماهنگی راه افتاده اند و برای نهادهای نظام تصمیم‌سازی می‌کنند؟ اجازه دهید شفاف تر در این باب سخن بگوییم. این تئوری و راه خطا را محمود احمدی نژاد در همان بدو نامزدی اش در سال 84 پایه گذاری کرد.زمانی که نظر مساعدی از دفتر رهبری برای نامزدی او ارائه نشد او به جای تمکین گفت که «من باید از دولب مبارک حضرت آقا نظرشان را بشنوم» و در نهایت او نامزد انتخابات شد اما تئوری «دو لب مبارک» را پایه ریزی کرد. تئوری ای که معتقد بود نظر دفتر رهبری متفاوت از نظر رهبری است. یک شکاف خطرناک که اکنون میراث احمدی‌نژاد در سیاست ایران است و از سوی برخی دوستان سابقش در جبهه پایداری پیگیری می شود. امروز که دفتر رهبری چنین بیانیه‌ای داده‌اند حتما خط پایانی بر این تئوری خطرناک و مشکوک است.
آقای حسینیان عزیز! دلواپسی شما قابل احترام است اما فقط تا آنجا که راه را مستقیم بروید‌! خطای دیگر رفقای شما این است که از هر چیزی برای پیشبرد مقاصد جناحی و گروهی‌تان استفاده می کنید. شما یک روحانی هستید و ما پا منبری. اجازه دهید همچنان با خیال راحت به شما نمازمان را اقتدا کنیم و با خیال راحت دلمان را به حرف‌هایتان که حتما باید از آن اسلام ناب محمدی حس شود، بسپاریم.
ما اصولگرایان اگر بدانیم و حس کنیم که خدای ناکرده به نام اصولگرایان کسی قصد خدشه واردکردن به حریم رهبری را داشته باشد آن وقت است که دیگر سکوت نخواهیم کرد و با تکیه بر اصولگرایی ناب انجام وظیفه می کنیم.ما به عنوان رسانه‌ای اصولگرا در صورت ادامه چنین رفتارهایی سکوت را جایز نمی‌دانیم. آقای حسینیان! این را هم بدانید در ملکی که پرچم دولت شیعه بالاست و رهبرش مردی از پاکان روزگار است نمی‌توان به این راحتی راه آنارشی و ‌بی‌نظمی ‌رفت. فراموش نکنید که اینجا جمهوری اسلامی است.