یکشنبه ١٣ اردیبهشت ١٣٩٤ دختری ٢٦ ساله به نام فریناز خسروانی از طبقه چهارم هتل تارای مهاباد سقوط می‌کند و می‌میرد.

یکشنبه ١٣ اردیبهشت ١٣٩٤ دختری ٢٦ ساله به نام فریناز خسروانی از طبقه چهارم هتل تارای مهاباد سقوط می‌کند و می‌میرد. پنجشنبه ١٧ اردیبهشت و پس از بازخوردهای فراوان رسانه‌ای این اتفاق در فضای شبکه‌های اجتماعی تلفن همراه، جوانان مهابادی خونشان به جوش می‌آید. جوانان خشمگین مهابادی با این پیش‌فرض مقابل هتل جمع شده بودند و هتل را به آتش کشیدند که یک مرد جوان وابسته به یکی از نهادهای امنیتی، قصد تجاوز به خانم فریناز را داشته، وی را ناچار کرده تا از پنجره اتاق اقدام به فرار کند و حین فرار به اتاق بغلی، پایش می‌لغزد و به پایین پرتاب می‌شود.
طی هفته گذشته، تحلیل‌ها و نقدهای مختلفی پیرامون این اتفاق و حواشی آن منتشر شده است؛ از یادداشت‌های حقوقی گرفته تا اجتماعی و سیاسی. ‌بنا بر این ذکر نکات ذیل مفید به نظر می‌رسد.
١- بسیاری از روانشناسان، جامعه‌شناسان و کارشناسان رسانه معتقدند که بدترین وضعیت مواجهه جامعه و مردم با یک واقعه و حادثه، مرحله‌ای است که انسان‌ها در آن در معرض شایعه قرار می‌گیرند. این جنس شایعه که در مورد حادثه مهاباد مصداق دارد، شایعه‌ای است که کلیت، حدوث و وقوع اتفاق درست ولی جز‌ئیات آن مبهم بوده است؛ به تعبیری تا حدی فقط چیستی ماجرا مشخص بوده و چگونگی و چرایی کاملا مبهم و مغشوش بوده است. اگر ما در سال ١٣٩٤ زندگی نمی‌کردیم، شاید مردم این گونه و به این سرعت نمی‌توانستند به چنین اتفاقی واکنش نشان دهند. در گذشته از یک سو ارتباطات و فرآیند خبررسانی به این سرعت صورت نمی‌گرفت و از دیگر سو واکنش مردم این قدر هیجانی رخ نمی‌داد، اما به هر حال ما در عصری زندگی می‌کنیم که مردم منتظر تایید خبر نمی‌مانند و همان‌طور که در گذشته یک کلاغ چهل کلاغ، یکی از واقعیات تلخ جامعه بوده است، امروزه نیز یک شایعه، می‌تواند طی چند ساعت در کل کشور تکثیر شود. همین سرعت لحظه‌ای تکثیر شایعه، موجب می‌شود که راه مقابله با آن نیز برق‌آسا در نظر گرفته شود. در گذشته تا بنا بوده مردم تصمیمی ‌بگیرند، ‌ این روند کند طی می‌شده که یحتمل یکی از آژان‌ها یا جاسوس‌هایش، خبر را به گوش او می‌رساندند و دستگاه امنیه نیز کم و بیش اقدام مقتضی را انجام می‌داده است، اما امروزه در بسیاری از مواقع، سازمان‌های انتظامی‌ و امنیتی در عمل انجام شده قرار می‌گیرند و برای عکس‌العمل موثر و متناسب، ناگاه خیلی زود دیر می‌شود. در گذشته مدیریت بحران در مواقع نادر و خاص مثل وقایع غیر‌مترقبه از قبیل زلزله، سیل و امثالهم بیشتر موضوعیت داشته، اما امروزه در تمامی‌ عرصه‌ها، اگر مدیریت هوشمند و به روز شده را شاهد نباشیم، می‌توان در هر هفته شاهد یک بحران با ابعاد مختلف خفیف تا فجیع و در سطوح محلی تا ملی بود.
از این رو بدون شک اولین اقدام اگر از سوی سازمان‌های انتظامی ‌و امنیتی صورت می‌گرفت، بحران به نحو‌احسن قابل مدیریت بود، ولی از آنجا که متاسفانه بسیاری از مسئولان ما هنوز در دوره‌ای سیر می‌کنند که مدیریت اخبار و اطلاع‌‌رسانی، صرفا از طریق شبکه‌های تلویزیونی کابلی به سمع و نظر مردم می‌رسد، در این اندیشه به سر می‌برند که می‌شود مردم را ‌بی‌خبر نگاه داشت یا می‌توان موضوعی را بایکوت کرد. ثمره این نگاه همین کم‌اعتمادی و ‌بی‌اعتمادی بخشی از جامعه نسبت به صدا‌و‌سیما و رسانه‌های رسمی است. طلایی‌ترین فرصت برای دشمن دقیقا در بزنگاهی است که اتفاقی در داخل کشور ما رخ می‌دهد و ما به جای شفاف‌سازی، رویکرد بایکوت‌سازی را پیش می‌گیریم و دشمن هم در نقش ناجی وارد شده و ملغمه‌ای از راست و دروغ را تحویل مخاطب می‌دهد‌؛ مخاطبی که ما او را از همه جا‌‌بی‌خبر نگاه داشته‌‌ایم، خصیصه جست‌و‌جوگری‌اش را از جانب رسانه‌های معاند تامین می‌کند و توسط همان‌ها هم جهت‌دهی می‌شود.
با تفاسیر فوق‌الذکر، اگر دشمن و رسانه‌های معاند و گروه‌های تجزیه‌طلب مانند کومله از این اتفاق سوءاستفاده نکنند و از رابطه مخفیانه و دو‌طرفه و داوطلبانه یک زن و مرد که منجر به یک فاجعه شده به‌عنوان تجاوز یک نیروی امنیتی به یک زن مظلوم یاد نکنند، آن وقت باید تعجب کرد. اگرچه در فیلم پنج دقیقه‌ای که اواسط هفته گذشته در شبکه‌های اجتماعی موبایلی منتشر شد، مشخص است که آن خانم که کارگر هتل تارا‌ بود، با میل و داوطلبانه وارد اتاق بازرس یا مشاور ارتقا‌ی درجه هتل شده و از آن خارج می‌شود. استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری، عصر امروز را عصر نفاق می‌نامند؛ از آنجا که عصر ارتباطات ثانیه‌ای تصویری با عصر نفاق، مقارن شده‌اند، هیچ عجیب نیست که رسانه‌های معاند و سوءاستفاده‌گران، با نفاق، اخباری دروغ و منافقانه را منتشر کنند تا با به جوش آوردن روحیه حق‌طلبی و غیرت جوانان و مردم، فضایی دو‌قطبی بین مردم و حاکمیت ‌ ایجاد کنند. الغرض؛ چه ایرادی دارد اگر نیروی انتظامی ‌یا سازمان‌های امنیتی، به جای اینکه همواره واکنش‌گرا باشند، کنش‌گرا عمل کنند و به‌عنوان یک نهاد پیشگیر و در راستای تنویر افکار عمومی، مثلا حتی صفحاتی در شبکه‌های اجتماعی موبایلی داشته باشند و مردم به جای مراجعه به رسانه‌های ماهواره‌ای بیگانه ‌یا به جای اعتماد به شایعات بعضا درست و بعضا ‌بی‌سر و ته شبکه‌های اجتماعی، به نیروی انتظامی‌ و سازمان‌های مربوطه کشور خودشان اعتماد کنند؟
٢- در حادثه مهاباد، باز هم شاهد بودیم که یک اتفاق که نهایتا در حد حوادث روزنامه‌ها بود و مثلا با عنوان «سقوط فریناز ٢٦ ساله، از طبقه چهارم هتل تارا‌؛ تاوان رابطه مخفیانه» تبدیل شد به یک معضل امنیتی تا این حد که معاون قوه‌قضاییه، آقای محسنی‌اژه‌ای هم در این‌باره موضع‌گیری کرد. گویی ما اصرار داریم که یک حادثه شخصی و اجتماعی را به یک معضل امنیتی تبدیل کنیم. همان‌طور که در مورد اول ذکر شد، فرض می‌گیریم که نمی‌شد در مرحله پیشگیری، عکس‌العمل‌های هیجانی را مهار کرد، اما چرا در مرحله عکس‌‌العمل این قدر باید کند و دیر ورود بشود؟ آن خودکشی یا مرگ حادثه‌ای، یکشنبه رخ‌داده و تجمع، اغتشاش مقابل هتل تارا‌ و آتش زدن هتل پنجشنبه حادث شده است. سوال اینجاست که آیا این فاصله چهار روزه، برای مدیریت جو روانی و رسانه‌ای مسموم شایعات‌ کافی نبوده است؟ آیا نمی‌شد به انحا‌ی مختلف، حتی اگر لازم بود از طریق صدا و سیما، مردم را اقناع کرد که این هم یک حادثه ساده پیرو یک رابطه مخفیانه بوده از جنس هزاران حادثه‌ای که هر‌سال با همین ویژگی‌ها رخ می‌دهد؟
فرضا که متاسفانه ما توان استفاده هوشمندانه از شبکه‌های اجتماعی علیه شایعه‌پراکنی‌های دشمن را نداریم. فرضا که قدرت پدافندی ما نمی‌تواند آفند دشمن را مهار کند، اما آیا از آنتن زنده صدا و سیما هم نمی‌توان در راستای تنویر‌افکار عمومی و مقابله با تشویش اذهان عمومی استفاده کرد؟
الغرض؛ تا زمانی که مسائل سیاسی بر تمامی ‌دغدغه‌ها مخصوصا اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده‌ و همه شبکه‌ها موضوع مناظره‌ها و میزگردهایشان انتشار یا عدم‌انتشار گزاره برگ (فکت‌شیت) تفاهم لوزان است و انتشار واقعیت یک حادثه ساده که ممکن است با سوء‌مدیریت به یک معضل امنیتی بدل شود، برای مسئولان مربوطه بلاموضوع و به شوخی شبیه است، همین‌‌آش است و همین کاسه.
حرف آخر:
مادامی‌ که مدیران رسانه‌ای، امنیتی و انتظامی‌ ما، نتوانند در چارچوب فضایی اعتمادسازی شده، با مردم در ارتباط باشند و مردم همواره احتمال قوی بدهند که عطش اطلاعاتی و آگاهی‌شان از جانب رسانه‌های داخلی اطفا‌ نشود، تا زمانی که مردم به صداقت و اطلاع‌رسانی جامع رسانه‌های داخلی و مقامات رسمی ایمان نیاورند، متاسفانه اتفاقاتی از جنس حادثه مهاباد، کم‌و بیش می‌تواند مترتب باشد.