در میان حرف‌های پوتین اینکه «ما به دوستانمان آن‌گونه که برخی می‌گویند از پشت خنجر نمی‌زنیم» از همه مهمتر بود.

سعید آجورلو : در میان حرف‌های پوتین اینکه «ما به دوستانمان آن‌گونه که برخی می‌گویند از پشت خنجر نمی‌زنیم» از همه مهمتر بود. پاسخی بود به طعنه تاریخی ایرانیان درباره روس‌ها، که آن‌قدر فراگیر شده تا آقای رئیس‌جمهور را مجبور به پاسخ گفتن کرده باشد. جمله‌ای که می‌توان از آن برداشت عصر جدید روابط ایران و روسیه را داشت. عصری که نه طر‌ف شمالی ابرقدرت دنیاست و به همسایه جنوبی‌اش به مثابه کشوری ضعیف نگاه می‌کند و نه همسایه‌جنوبی آن‌قدر کشور بی‌اراده‌ای است که در قالب گلستان و ترکمانچای ببخشد و بگذرد. درباره ایران و روسیه انگار باید دوباره تاریخ را نوشت. اگر زمانی پادشاهان قاجار به امر سفرای روس راه بر مشروطه می‌بستند و روزگاری حزب توده اوامر اتحادجماهیر شوروی در ایران را پیش می‌برد و در دوره‌ای راه حمایت از صدام حسین مقابل ایران را می‌پیمود و زمانه‌ای را با بدبینی به قدرت‌گرفتن ایران می‌نگریست و حتی از صدور قطعنامه شورای امنیت‌ملی علیه ایران ابا نداشت، اما امروز انگار عصر جدیدی آغاز شده باشد که نفر اول چنین کشوری بدون تشریفات رسمی راه دفتر
رهبر ایران را می‌پیماید و دو ساعت تمام مباحث منطقه و جهان را مرور می‌کند. انگار عصر جدیدی آغاز شده باشد که ایران، ابرقدرت سابق را به پافشاری بر سر بشار اسد فرامی‌خواند و دلگرمی ‌به روسیه برای حمایت از دولت سوریه می‌دهد. این عصر جدید روابط ایران و روسیه چه مختصاتی دارد؟
در صدوپنجاه سال گذشته روابط این دو کشور مراحل مختلفی را گذرانده است و از یک رابطه یکجانبه و از بالا به پایین به رابطه‌ای متوازن و دوسویه تبدیل شده است. اوج رابطه یکجانبه در دوره قاجار بوده است، زمانی که پادشاهان ایرانی گاهی به زور و گاهی به مذاکره کشور را در اختیار طرف روس قرار می‌دادند و در ازای آن برای بقا در قدرت مشروعیت خارجی می‌یافتند. رقابت روس‌ و بریتانیا بر سر ایران از مختصات این دوران بود، هرچند این رابطه در زمانه عباس میرزا به جنگ ده ساله هم کشید و سربازان ایرانی در این نبرد رشادت‌ها کردند اما فرجام کار شکست ایران بود. تسلط روسیه بر شاهان ایرانی ویژگی اصلی چنین زمانه‌ای بود، آن‌چنان که در ماجرای مشروطه به دستور محمدعلی شاه، مجلس ملی را به توپ بستند تا خاطره ای تلخ از خود برجای گذارند. اینها همه بذر بدبینی جامعه ایران به روسیه را می‌کاشت. پس از انقلاب اکتبر روسیه اما روسیه‌تزاری تبدیل به شوروی شد و همزمان نگاه سخت‌افزاری روس‌ها تبدیل به نگرش ذهنی و فرهنگی. قرارداد ترکمانچای باطل شد اما در عوض سودای نفوذ کمونیسم به ایران در سر رهبران شوروی قرار گرفت. تولد حزب توده حاصل چنین نگرشی بود. شوروی‌ها به‌دنبال صدور انقلاب کمونیستی خود به ایران بودند و لابد گمان می‌کردند که حزب توده به‌عنوان انقلابیون حرفه‌ای (کمینترن) می‌توانند خلاء دوران سرمایه‌داری و صنعتی‌شدن در ایران را پر کند و کشور را تحویل شوروی دهد. 28 مرداد 1332، زمانی که مصدق، این سیاستمدار ناسیونالیست- سوسیالیست ایرانی از قدرت برافتاد، مهمترین فرصت برای روس‌ها بود که کار را تمام کنند و انقلاب کمونیستی را به تهران بکشانند.
این‌چنین شد که علمای زمانه به ویژه آیت‌الله بروجردی، ابر کمونیسم را چنان نزدیک زمین ایران می‌دید که ابقای شاه را بر تشکیل دولت کمونیستی ‌ترجیح داد. با انقلاب شوروی نفوذ سیاسی روس‌ها در ایران تغییر شکل داد و از حوزه قدرت عینی به قدرت گفتمانی کشیده شد. تلاش برای انقلاب کمونیستی نه‌فقط در قالب حزب توده که در شکل سوسیالیسم اسلامی هم متولد شد تا مسلمانان سوسیالیست ضمن رد مارکسیسم فلسفی و ماده‌انگاری، بخش اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مارکسیسم را پیش بیندازند و زمینه را برای انتقام خلق مسلمان از رژیم پهلوی آماده کنند. چپ التقاطی که در سازمان مجاهدین خلق (منافقین) خانه گرفته بود مهمترین بخش این جریان بود که جنگی دو‌سویه با لیبرال‌ها و مسلمانان خط‌امامی ‌را آغاز کرد؛ آغازی که پایانش تباهی و سیاهی بود. سال‌های سلطنت محمدرضا پهلوی سال‌های گرایش روشنفکری ایرانی به مارکسیسم بود. آنچنان که دوری از مارکسیسم چنان هزینه‌ای برای روشنفکران ایجاد می‌کرد که یک سویش آمریکایی بودن و سوی دیگر مرتجع نام گرفتن بود. این روشنفکری چنان قدرتی داشت و چنان رگ و ریشه‌ای که اکنون پس از سال‌ها که روشنفکری ایران به سمت غرب و لیبرالیسم تمایل پیدا کرده اما همچنان ته‌صدای این جریان شنیده می‌شود.
پس از انقلاب اسلامی اما سیاست ایران همچنان تحت تاثیر جریان روشنفکری چپ‌گرا بود. چپ‌اسلامی که پس از تسخیر سفارت آمریکا گوی سبقت را از چپ التقاطی ربود، گرچه ریشه‌های اسلامی داشت اما علقه اش به اقتصاد سوسیالیستی و جمع‌گرایی مقابل فردگرایی بود. شعار انقلاب اما «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بود. شعاری که راه نفوذ شرق و غرب را به‌طور همزمان به ایران می‌بست. شعاری که ریشه در نگرش استعماری شرق و غرب به ایران داشت؛ آنچه موجب بدبینی ایرانیان به شوروی و انگلیس و از دهه 30 شمسی آمریکا هم می‌شد. دوران جنگ، اما شوروی طرف صدام حسین را گرفت تا رژیم بعث عراق به‌عنوان نظامی سوسیالیستی درهای خود را ‌روی انقلاب اسلامی ببندد. پس از جنگ اما روابط ایران و شوروی نزدیک‌تر از قبل شد. ساخت نیروگاه بوشهر و خرید تجهیزات نظامی از جمله سه زیردریایی از شوروی یخ‌های روابط دو کشور را آب کرد. اما اگر انقلاب 1917، از قدرت شوروی در ایران کاست، فروپاشی شوروی و کمونیسم آغاز دوران جدیدی برای روابط ایران و روس‌ها بود. شوروی از هم پاشید اما قلب آن روسیه نام گرفت و گرچه زیرتیغ تند غرب به سختی روزگار گذراند اما پدیده پوتین به مثابه آخرین امید برای بازیابی امپراتوری گذشته به میدان آمد و روسیه جدید را ساخت.
در این دوران اما بر قدرت ایران افزوده شد و پس از واقعه 11 سپتامبر بر نفوذ ایران در افغانستان و عراق، کشورهایی که روزگاری منطقه نفوذ روس‌ها بودند، افزوده شد. در این زمان اما روس‌ و ایران همچنان با هم یکدل نشده بودند. ایرانیان به روس‌ها اعتماد نداشتند و تکمیل‌نشدن نیروگاه بوشهر را دلیل این بی‌اعتمادی می‌دانستند. جامعه خاطره خوشی از روس‌ها نداشت و به صورت عمومی روسیه کشوری پنداشته می‌شد که در دقیقه 90 ایران را می‌فروشد. رای مثبت به قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران از مصادیق چنین نگرشی بود. در این میان اصلاح‌طلبان هم پس از سال 84 و نگاه به شرق احمدی‌نژاد در بدبینی جامعه نسبت به روسیه نقش کمی نداشتند. اصلاح‌طلبان که خود در دوران سیدمحمد خاتمی تلاش برای روابط دوستانه با اروپا داشتند در زمانه احمدی‌نژاد از نزدیک شدن ایران به شرق و دور شدن از غرب انتقاد می‌کردند و این انتقاد آن چنان بالا گرفت که به شعار در خیابان‌های تهران علیه روسیه در بهار 1388 انجامید. بذری که روس ها در ایران کاشته بودند اصلاح طلبان، بارورش کردند و رابطه ایران و روسیه را از
رابطه ای ملی به رابطه ای جناحی و حزبی تقلیل دادند.
انقلاب‌های خاورمیانه اما مهمترین متغیر در آغاز عصر جدید ایران - روسیه است. پس از بهار خزان‌شده عربی، قذافی یکی از متحدان مهم روسیه سرنگون شد و این برای پوتین نشانه‌ای بود تا مرزهای نفوذ خود را در خطر ببیند. با این حال پوتین درباره سوریه ابتدا محافظه‌کارانه عمل کرد و دستی بر مذاکره با معارضان و دستی در حمایت از بشار اسد داشت. در این میان، اما شاهکار سیاست خارجی ایران بود که بازی روسیه در شامات را تغییر می‌داد. حمایت ایران از بشار اسد، شکل‌دادن به بسیج مردمی، حضور مستشاری در نبرد با داعش و ایستادگی مقابل فشار عربستان، ترکیه، قطر و کشورهای غربی، دولت بشار اسد را حفظ کرد و این پیغامی ‌بود برای پوتین تا میدان نبرد را خالی نگذارد. پوتین پا به جنگی پیشگیرانه گذاشت که اگر سوریه توسط داعش فتح می‌شد هم دوست مسکو از تخت صدارت به زمین می‌نشست و هم زمینه برای نفوذ داعش به آسیای میانه و شمال، روسیه را تهدید می‌کرد. حمله نظامی روسیه به مخالفان دولت سوریه به پشتگرمی ‌ایران و با استراتژی مقابله با نفوذ داعش بزرگترین دستاورد محور شرق در مقابل مخالفان دمشق محسوب می‌شود و به تعبیری شاهکار سیاست خارجی ایران.
پوتین بی‌تردید دریافته که نفوذ ایران در منطقه قابل گذشت نیست، نمی‌توان از این نفوذ به سادگی عبور کرد و چه بهتر که در این نفوذ، روسیه خود را با ایران شریک کند. پوتین دریافته که نظام شیعی ایران با اتکا به اجتهاد، فقه شیعه را روزآمد ارائه می‌کند و این نگرش عقلانی بهترین تضمین برای آرامش و صلح در خاورمیانه است. ادای احترام فراوان پوتین به حضرت آیت الله خامنه ای نشانه چنین بینشی است. رهبر انقلاب نماد عقلانیت و اعتدال فقه شیعه و دولت شیعی هستند که مدل اسلام انقلابی و عقلانی را در مقابل اسلام تکفیری و سلفی ارائه می‌کنند. اسلامی که از درونش هم ایستادگی مقابل زورگویی غربی متولد می‌شود، هم امنیت و آرامش در منطقه صادر می‌کند، هم مردم‌سالاری در درون نظام سیاسی می‌سازد و هم اعتدال و میانه‌روی میان مسلمانان را بیان می‌کند. اسلامی که عزت و پیشرفت را هم‌زمان با هم دنبال می‌کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم به عنوان رهبر دولت شیعی، هم به عنوان فقیه و مرجع شیعیان نماد چنین اسلامی هستند.

ایران آموخته که اکنون زمانه موازنه مثبت است. هم می‌توان به غرب بدون آمریکا نزدیک شد و درهای فعالیت اقتصادی را گشود و هم می‌توان با روسیه، امنیت خاورمیانه را حفظ کرد. ایران نحوه کار کردن با روسیه را آموخته. هدف‌های مشترک با تکنیک های متفاوت. با این دقت که اکنون ایران است که روسیه را پی خود می‌کشاند. چنین تغییری محصول استراتژی هوشمندانه جمهوری اسلامی است. این بزرگ‌ترین نکته در تغییر روابط ایران-روسیه است. ایران به کشور بزرگ و قدرتمندی تبدیل شده که روسیه نه به خاطر احساس و عاطفه که براساس فلسفه قدرت همراهی‌اش می‌کند.قدرت سخت و نرم. قدرت عینی و گفتمانی. ایران با زبان قدرت با دنیا صحبت می‌ کند. روسیه هم خوب این زبان را می‌فهمد. در مورد سوریه البته این فلسفه قدرت همراه با میل مردم به ابقای بشار اسد پیش می‌رود. صحبت‌های پوتین در دیدار با رهبر انقلاب و عملکرد روسیه در دوران اخیر، عهد جدیدی است از جانب روسیه با ایران؛ عهدی که می‌گوید ما به ایران و متحدانش خیانت نمی‌کنیم. عهدی نه از جانب روسیه تزاری و شوروی کمونیستی با ایران ضعیف قاجار و پهلوی، عهدی از جانب روسیه با ایران قدرتمند. این عهد را هم باید دولت باور کند و هم جامعه. باور کردن جامعه بستگی به عملکرد روس‌ها دارد و البته روایتی که ما از روسیه ارائه می‌دهیم. شاید کمی زمان ببرد. باید صبر داشت. دور نیست زمانی که نظم جدید از پی روابط ایران و روسیه ترسیم شود. داستانی که تازه آغاز شده است؛ داستان محور شرق.