دشمن‌شناسی در سیاست خارجی هر کشوری یک اصل و متغیر مستقل محسوب می‌شود.

حنیف غفاری: دشمن‌شناسی در سیاست خارجی هر کشوری یک اصل و متغیر مستقل محسوب می‌شود. به عبارت بهتر، نگاه دوستانه به دشمنان‌ مانند نگاه دشمنانه به دوستان در ادبیات سیاست خارجی هر کشوری منسوخ و غیر‌قابل توجیه است.
زمانی که انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و به رهبری حضرت امام خمینی‌(ره) به پیروزی رسید، برخی بازیگران نظام بین‌الملل از جمله قدرت‌های شرقی و غربی به مخالفت محض با ماهیت انقلاب ایران پرداختند.
استقلال ملت و نظام ایران و عدم وابستگی آن به ابرقدرت‌های آن زمان رمز دشمنی و نگاه سرسختانه آمریکا و متحدانش نسبت به کشورمان بود. هم‌اکنون بیش از 36 سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران سپری شده است.‌ طی این سال‌ها انقلاب اسلامی توانسته است از بسیاری از خطرها و گلوگاه‌هایی که هر یک برای براندازی فوری یک نظام سیاسی در جهان کافی بود گذر نماید و دشمنان قسم‌خورده انقلاب را در رسیدن به نقشه‌های شوم خود ناکام بگذارد.
یکی از مهم‌ترین مولفه‌ها و انگاره‌هایی که در سیاست خارجی ما کاربردی وسیع و مصداقی دارد، «دشمن‌شناسی» است. دشمن شناسی در وهله اول به معنای شناخت دشمن و در مرحله بعدی به معنای رصد هوشمندانه و گام به گام رفتار آن است. در اینجا «‌شناخت» و «رصد» لازم و ملزوم یکدیگر هستند. در برخی موارد، «شناخت بدون رصد» یا «رصد بدون شناخت» دشمنان سیاست خارجی کشورمان را در معرض خطرات مستقیمی ‌قرار داده است. هر بار با این خطرها مواجه می‌شویم، مقام‌معظم‌رهبری به‌عنوان فردی مدبر و مدیر و آگاه، اذهان را متوجه هر یک از این خطرات فرموده و «رصد هوشمندانه تحولات منطقه و جهان» را در سایه «شناخت دشمنان ملت ایران» معنا و جلوه‌ای کامل می‌بخشد. در دشمن‌شناسی اصولی وجود دارد که باید نسبت به آن توجه داشت.
نخستین مساله اینکه جمهوری اسلامی ایران از نظام بین‌الملل «طلبکار» است و این طلب خود را باید در مجرای «سیاست خارجی تهاجمی» مطالبه نماید. از زمان ریاست‌جمهوری جیمی‌ کارتر تا کنون، ایالات متحده آمریکا به اشکال و عناوین مختلف حقوق حقه شناسایی‌شده تهران را زیر پا گذاشته است. در طول هشت سال جنگ تحمیلی شاهد همراهی وقیحانه بلوک شرق و غرب در جهت نابودسازی ایران بودیم. پس از پایان جنگ و سقوط کمونیسم، شاهد بودیم که جهان تک‌قطبی و سازمان‌های بین‌المللی درون آن به کانون‌هایی جهت تامین منافع آمریکا تبدیل شدند. کاخ سفید ساختار ژئو استراتژیک خاورمیانه را با همراهی کشورهای اروپایی بر هم ریخت و قواعد حقوق بین‌الملل عمومی را صرفا در جهت توجیه ماجراجویی‌های خود مورد استناد قرار داد. در ابتدای هزاره سوم و با حضور جبهه نومحافظه‌کار در واشنگتن این روند تشدید شد و ‌آمریکا و ‌تروئیکای اروپایی دست به دست یکدیگر دادند تا مانع ‌ تحقق «ایرانی مستقل» و «قدرتمند» شوند. حضور نظامی آمریکا در خلیج‌فارس، افغانستان، عراق و تاسیس پایگاه‌هایی مانند «اینجرلیک» در ترکیه و ساماندهی امکانات تسلیحاتی و نظامی آمریکا در برخی کشورهای عربی، جملگی با هدف استحاله «ایران اسلامی» در خاورمیانه صورت گرفته است. پس از سرکار آمدن باراک اوباما در ایالات متحده آمریکا و به‌رغم وعده‌های فریبنده‌ای که حتی برخی افراد را در داخل کشور در مسیر مواجهه با دشمن واقعی ملت ایران تا حدودی سست کرد، واشنگتن تقابل خود با تهران را در عمل تشدید کرد. این تقابل در دوره اول حضور اوباما در کاخ سفید در حوزه جنگ نرم و در دور دوم حضور وی در قالب بسط دادن منازعات خطرناک نظامی و تهدیدات امنیتی در محدوده جغرافیایی جهان اسلام و خاورمیانه ظهور و بروز یافت. تاسیس داعش از سوی ایالات‌متحده آمریکا و متحدانش یکی از این موارد بود.
در چنین شرایطی مسلما اتخاذ «سیاست خارجی تدافعی» حکم پادزهر و گشاینده موانع بین‌المللی را برای تهران ندارد. نتایج اسفناک معامله برخی کشورهای مسلمان با آمریکا، نشان می‌دهد که نرمش در برابر غرب ماحصلی‌ جز «سکون» و قرار گرفتن در «نقطه‌ای نامطلوب» ندارد. این در حالی‌ است که ماهیت ایران اسلامی پویاست‌‌ولازمه تداوم این پویایی اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی ‌در مقابل نقض کنندگان حقوق ملت ایران در طول دهه‌های اخیر است. در چنین شرایطی حتی در میدان مذاکرات هسته‌ای با غرب، تنها در سایه یک استراتژی پویا به نام «مدیریت رفتار دشمن» باید عمل کرد. هر استراتژی و قالبی که در آن «دشمن‌شناسی» ما خدشه‌دار شود‌ یا تصویری وارونه و غیر واقعی از دشمنان قسم‌خورده نظام‌ ترسیم کنیم، در نهایت محکوم به شکست خواهد بود.
نکته بسیار مهم دیگری که در فرمایشات اخیر مقام‌معظم‌رهبری در خصوص مذاکرات هسته‌ای نیز مورد اشاره قرار گرفت، به استیصال و احساس نیاز دشمنان انقلاب به ایران باز‌می‌گردد. این احساس نیاز مرهون قدرت جمهوری اسلامی ایران در سایه رصد هوشمندانه رفتار دشمنان و شناخت عمیق آنهاست. به عبارت بهتر این «احساس نیاز» متاثر از واقعیاتی است که در منطقه و نظام بین‌الملل رخ می‌دهد.
به‌عنوان مثال، آنچه ایالات متحده آمریکا و دیگر اعضای 1+5 را پای میز مذاکرات هسته‌ای نشانده و آنها را وادار به دادن امتیازاتی به کشورمان ساخته است «ناتوانی آنها در مواجهه با ایران قدرتمند» است. در جریان حادثه طبس، جنگ هشت ساله تحمیلی علیه ایران، اعمال تحریم‌های اقتصادی، حوادث مربوط به فتنه سال 1388 و...‌ ایالات‌متحده آمریکا نهایت تلاش و توان خود را در مسیر تقابل سخت و نرم با جمهوری اسلامی ایران به کار برد و در نهایت به نقطه استیصال رسید، یعنی درست جایی که استراتژیست‌های ارشد آمریکایی اقرار کردند که تنها راه پیشروی واشنگتن، آموختن قواعد همزیستی با ایران قدرتمند است.
در خصوص مسائل جاری در منطقه و حضور گروه‌ها و جریان‌های تکفیری نیز مقام معظم رهبری تاکید موثر و مستقیمی ‌بر رصد هوشمندانه میدان نبرد در منطقه دارند. به‌عنوان مثال معظم‌له در توصیف پدیده داعش اذهان را توجه مصدری می‌نماید که گروه‌های تکفیری متاثر و به‌‌وجود آمده از آن می‌باشند. چندی پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار امیر کویت با اشاره به خطر گروه‌های تکفیری در منطقه، تاکید فرمودند:
«متاسفانه برخی کشورهای منطقه متوجه خطری که گروه‌های تکفیری در آینده برای خود آنها ایجاد خواهند کرد، نیستند و همچنان در حال حمایت از این گروه‌ها هستند. برخی کشورهای منطقه اکنون با کمک به گروه‌های تکفیری، از کشتار و جنایات آنها در سوریه و برخی کشورهای دیگر حمایت می‌کنند اما در آینده نه‌چندان دور، این گروه‌ها بلای جان همان کشورهای حامی ‌خواهند شد و در نهایت مجبور خواهند بود که با هزینه زیاد، آنها را از بین ببرند.»
بنابراین، پیرو رصد هوشمندانه رهبر معظم انقلاب، «داعش» یک جریان نیست، بلکه جزئی از یک نقشه است. این موضوع باید در رصد امنیتی اوضاع منطقه نیز در نظر گرفته شود. «داعش» هم‌اکنون یک متغیر امنیتی مستقل محسوب نمی‌شود، بلکه متغیری وابسته به غرب و ارتجاع عرب است. از این رو در ریشه‌یابی امنیتی تحرکات داعش باید روی مصادر اصلی و حامیان واقعی آن متمرکز شد و تمرکز بر «صحنه عملیات میدانی در جنگ» ما را از «رصد جامع میدان نبرد واقعی» دور نکند.
مقام معظم رهبری در سال 1392 و قبل از اینکه تحرکات داعش و گروه‌های تکفیری تا این اندازه در عراق تشدید شود، در این خصوص هشداری جدی دادند. ایشان تاکید فرمودند:
« یکی از خطرناک‌ترین چیزهایی که نهضت بیداری اسلامی را تهدید می‌کند، اختلاف‌افکنی و تبدیل این نهضت‌ها به معارضه‌های خونین فرقه‌ای‌ مذهبی و قومی‌و ملّی است. این توطئه هم‌اکنون از سوی سرویس‌های جاسوسی غرب و صهیونیسم، با کمک دلارهای نفتی و سیاستمداران خودفروخته، از شرق آسیا تا شمال آفریقا و به‌ویژه در منطقه عربی، با جد و اهتمام دنبال می‌شود و پولی که می‌توانست در خدمت بهروزی خلق خدا باشد، خرج تهدید و تکفیر و ترور و بمبگذاری و ریختن خون مسلمانان و برافروختن آتش کینه‌های درازمدت می‌گردد.
آنها که قدرت یکپارچه اسلامی را مانع هدف‌های خبیث خود می‌دانند، دامن زدن به اختلاف‌ها در درون امت اسلامی را آسانترین راه برای مقصود شیطانی خود یافته‌اند و تفاوت‌های نظری در فقه و کلام و تاریخ و حدیث را - که طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است - دستاویز تکفیر و خونریزی و فتنه و فساد ساخته‌اند.»
معظم‌له در سخنرانی سال گذشته خود نیز در مراسم سالروز رحلت امام خمینی (ره) فعال‌کردن «گروه‌های‌تروریستی» را از دیگر روش‌های آمریکا برای مقابله با کشورهایی برشمردند که حاضر نیستند زیر بار زور آمریکا بروند.