دو سال سرنوشت‌ساز ریاست‌جمهوری حسن روحانی در حال آغاز شدن است‌؛ روزهایی همزمان با مشخص‌شدن سرنوشت پرونده هسته‌ای.

سعید آجورلو ، سردبیر هفته نامه مثلث : پایان سال دوم ریاست جمهوری شاید سخت‌ترین دوران برای یک رئیس‌جمهور باشد. رئیس‌جمهور بعد از دو سال کاملا با واقعیت‌های بخش‌های مختلف آشنا شده، چالش‌های اقتصاد را دریافته، با محدودیت‌های ساختاری در تصمیم‌گیری به خوبی آشنا شده، تقریبا یک سال از ماه‌عسلش پس از به قدرت آمدن گذشته، مردم رفته رفته آماده قضاوت درباره علمکردش می‌شوند‌ و نقاط ضعف برخی از همکارانش را دریافته و باید درباره ادامه همکاری با آنها تصمیم‌گیری کند که این خود می‌تواند آغاز چالش او با متحدان سیاسی و پارلمان و شاید رسانه‌ها باشد. آغاز سال سوم ریاست‌جمهوری سخت‌ترین دوران است؛ گذر به مرحله تثبیت. و برای حسن روحانی آغاز سال سوم سخت‌تر است چرا که علاوه بر اقتصاد، امنیت، جامعه و فرهنگ، او دو سال است که شب و روز را در اندیشه پرونده‌ هسته‌ای می‌گذراند. پرونده‌ای که حل‌شدنش وعده انتخاباتی او بود و حالا به سرانجام نرسیدنش ممکن است به قیمت فرجام تلخ سیاست‌ورزی او تمام شود. پایان سال دوم ریاست‌جمهوری حسن روحانی شاید سخت‌تر از آن چیزی باشد که او فکر می‌کرد. سخت‌تر از دوران ریاست جمهوری هاشمی، خاتمی و احمدی‌نژاد که این هر سه کمتر دغدغه بقا در قدرت داشتند.
اکبر هاشمی‌رفسنجانی در سال‌های پس از جنگ، دولتی توسعه‌گرا شکل داده بود و با متحد ساختن بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌ها با ماموریت سازندگی به میدان آمده بود. هنوز نه طبقه متوسط جدید در پی طبقه متوسط سنتی به میدان رقابت سیاسی پا گذاشته بود و نه طبقه پایین و کارگر فاصله خود با طبقات بالا را باور می‌کرد. جامعه هنوز دچار شکاف نشده بود و خبری از دو‌قطبی فقیر و غنی نبود.
شاید تنها صدایی که شنیده می شد از ناحیه چپ‌اسلامی بود که حول محور مجمع روحانیون مبارز در سطح قدرت و دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه قابل ردیابی بود. چپ‌گرایان مسلمان که دولت دوران جنگ را در دست داشتند، پس از گوشه‌گیری پایان دهه 60 از ناحیه عدالت به نقد گفتمان توسعه اکبر هاشمی‌رفسنجانی می‌پرداختند. این گفتمان در نهایت در سال72 در غیاب جناح چپ از سوی احمد توکلی به عنوان چهره‌ای عدالتخواه در میان راستگرایان به مصاف ‌رفسنجانی آمد. اما نه او مانند هاشمی آن چنان مشهور بود که کار سردار سازندگی را یکسره کند و نه گفتمان چپ آن‌چنان رونقی در جامعه داشت که جایگاه دولت وقت را تضعیف کند.
داستان محمد خاتمی اما جنس دیگری بود. دولت او در پایان سال 78 پوست‌اندازی کرده بود و رادیکال‌هایی مانند عبدالله نوری و مصطفی تاج‌زاده را همراه نمی‌دید. واقعه کوی دانشگاه را پشت سرگذاشته بود، مطالبات رادیکال را به چشم در خیابان‌ها دیده بود و ترجیح می‌داد که از غلظت توسعه سیاسی بکاهد و به تکنوکراسی پناه برد تا راه بر توسعه اقتصادی بگشاید. هرچه بود خاتمی همچنان از آرایش در سال 80 مطمئن بود و رقیبی پیش رو نمی‌دید.
آغاز سال سوم احمدی‌نژاد هم کم و بیش برای او مساعد بود. حداقل یک دور از سفرهای استانی‌اش تمام شده بود. عشق‌اش در دل طبقات پایین اجتماعی رسوخ کرده بود. اعتماد کامل حاکمیت را در دست داشت و در نظر‌سنجی‌ها تصویر مطلوبی از دولتش پدیدار بود.
اما داستان برای شیخ روحانی متفاوت است. او پایه و اساس کمپین انتخاباتی و دولتش را برحل مساله هسته‌ای قرار داد جایی که می‌گفت: «هم سانتریفیوژ‌ها باید بچرخد، هم چرخ زندگی مردم»، می‌‌شد ذهن پرزیدنت را خواند. اگر سعید جلیلی و یارانش طور دیگری این شعار را تفسیر می‌کردند و مقاومت را تنها راه چرخش همزمان این دو چرخ می‌دانستند اما حسن روحانی برای مصالحه با غرب آمده بود. او به سرعتی باور‌نکردنی اما انبوهی از مخالفان را پیش‌رو دید؛ «دلواپسان» جماعتی که گرچه از یک جنس نبودند و از مخالف مذاکره تا موافق «توافق خوب» یعنی از «حجت‌الاسلام نبویان» تا «مهدی محمدی» در میان‌شان دیده می‌شد اما همگی در یک گزاره مشترک بودند؛ «غرب قابل اعتماد نیست». مخالف آنچه روحانی می‌پنداشت و ظریف عمل می‌کرد. چه آنکه کلید مصالحه «اعتماد» است و برای روحانی توافق هسته‌ای «کلید» ماندن در قدرت.
راه روحانی و «دلواپسان» روز به روز از هم دور می‌شد. جدال بر سر روایت‌های متفاوت شکل گرفت. یکی توافق «ژنو» و «لوزان» را پیروزی هسته‌ای می‌دانست و شکسته‌شدن ساختار تحریم‌ها و دیگری باخت ایران و برد غرب. از ژنو تا لوزان جدال دلواپس / دلاور بر سیاست ایران سایه انداخت. حسن روحانی سعی کرد دلواپسان را در جامعه مساوی با «کاسبان تحریم» تفسیر کند و برخی از دلواپسان تفسیر مخالف فن‌آوری هسته‌ای از تیم مذاکره‌کننده در سطح جامعه بسازند.
پرونده مذاکرات دو سال پس از شروع دولت روحانی به شدت جناحی شده است‌؛ آن‌چنان که توافق یا عدم‌توافق به منزله به حاشیه رفتن یک گروه سیاسی معنا می‌شود. اکنون مذاکرات هسته‌ای برای گروه‌های سیاسی از ریل منافع ملی خارج شده و کاملا به حاشیه جناحی برده شده است. حتی مواضع چهره‌هایی مانند علی لاریجانی و علی‌اکبر ولایتی هم نتوانسته از غلظت سیاسی‌شدن این پرونده بکاهد. پرونده‌ای که هر قدر جناحی‌تر شود، فرجام سخت‌تر و تلخ‌تری خواهد داشت، چه برای شیخ حسن روحانی چه برای مخالفانش.
در پایان سال دوم ریاست‌جمهوری، روز‌شمار برای حسن روحانی آغاز شده. روز‌شماری که شاید بیش از هر چیزی به سرنوشت پرونده‌ هسته‌ای وابسته است. و آنچه کار را برای او و دولتش سخت‌تر می‌کند، تصمیم‌های آینده شیخ دیپلمات است و بهتر اگر بگوییم یک تصمیم از یک رئیس‌جمهور.
آمریکا برای دفاع از توافق هسته‌ای به دنبال مثلث برنامه هسته‌ای محدود برای ایران، بازگشت‌پذیر بودن تحریم‌های اقتصادی و بازرسی منظم از تاسیسات هسته‌ای و نظامی در پایان مذاکرات است. به نظر می‌رسد درباره ضلع اول مثلث احتمال به تفاهم رسیدن ایران و 1+5 به‌ویژه آمریکا بیشتر از هر زمان دیگری است. درباره ضلع دوم هم به نظر می‌رسد نبرد دیپلماتیک همچنان ادامه داشته باشد. اما موضوع درباره ضلع سوم متفاوت است. نمی‌توان تردید داشت که توافق هسته‌ای مورد نظر آمریکا باید توافقی باشد که از پی آن بر نقش ایران در تحولات خاورمیانه تاثیر بگذارد. به همین واسطه است که آنها با اصرار بر ابعاد نظامی پروتکل الحاقی به دنبال ابتدا برآورد اطلاعاتی از سطح آمادگی سخت‌افزاری ایران و سپس محدود کردن برنامه نظامی ایران به واسطه ربط دادن آن به برنامه هسته‌ای هستند. به نظر بعد از مخالفت رهبر انقلاب با بازرسی نظامی و بازجویی چهره‌های امنیتی - دانشگاهی مرتبط با برنامه هسته‌ای محل اصلی تمرکز دو طرف مذاکره بر همین ضلع سوم متوقف می‌شود.
در این میان با اعلام موافقت تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای با بازرسی نظامی مدیریت‌شده طبق پروتکل الحاقی به پیچیدگی‌های موضوع افزوده می‌شود و کار برای حسن روحانی سخت‌تر.
از سخنرانی او در تبریز می‌توان دو دریافت متفاوت داشت‌؛ او از سویی تاکید کرد که اجازه هرگونه بازرسی نظامی را به طرف مقابل نمی‌دهیم اما از سوی دیگر به عادی بودن اجرای پروتکل الحاقی در حدود 120 کشور اشاره کرد. دو روایت متفاوت از یک سخنرانی شاید آغاز انتخاب بین دو مسیر متفاوت از جانب آقای روحانی باشد. یک مسیر معطوف به سرانجام رساندن توافق با هر شرایطی با طرف 1+5 است و مسیر دیگر تبدیل کردن توافق فعلی به «توافق خوب» و حتی بهتر است. رفتن به مسیر اول، او را با پرونده هسته‌ای تنها می‌کند . توافق، از حمایت حاکمیت بی‌بهره می‌ماند و شرایط اجرا و حتی امضای توافق به نظر غیرممکن می‌آید. پس این گونه است که شیخ باید «تنها‌شدن» با پرونده هسته‌ای را «خط قرمز» خود تعریف ‌کند نه نرسیدن به توافق را‌ چراکه اتحاد شیخ با حاکمیت بر سر «توافق خوب» غرب را از شکاف حاکمیت - دولت ناامید می‌کند و آنها را با خواسته‌های تعدیل شده به میز مذاکره می‌فرستد.
تأکید تیم مذاکره‌کننده به محدودیت‌های داخلی برای بازرسی و مصاحبه و تبدیل شدن این محدودیت به قانون منع بازرسی نظامی و مصاحبه از جانب مجلس شاید منطقی‌ترین رفتار برای اتحاد مقابل طرف آمریکایی باشد.
تنها شدن روحانی با پرونده هسته‌ای از سویی از تیم مذاکره‌کننده مشروعیت‌زدایی می‌کند و از سوی دیگر طرف غربی را به صرافت گرفتن امتیاز بیشتر در پی شکاف میان حاکمیت - دولت می‌اندازد، درحالی که اتحاد دولت با حاکمیت هم راه را برای «توافق خوب» می‌گشاید و هم در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات روحانی را در مسیر حفظ جایگاهش کمک می‌کند. قمار کردن بر سر پرونده هسته‌ای علاوه بر خارج شدن از مسیر اعتدال بر غلظت جناحی‌شدن پرونده می‌افزاید و راه سیاست‌ورزی را بر دولت حسن روحانی می‌بندد و جاده ماندن در عرصه قدرت را بر او تنگ و دشوار می‌کند، حال آنکه اتحاد با حاکمیت یک استراتژی برد - برد است؛ اگر توافق صورت گیرد، مطمئنا «توافق‌خوب» مورد نظر حاکمیت صورت پذیرفته و روحانی به واسطه یک مجری خوب بودن مورد تقدیر حاکمیت قرار می‌گیرد و این فرصت را خواهد یافت که «توافق خوب» را تبدیل به «گشایش اقتصادی» کند و اگر توافق صورت نگیرد، او همچنان درون بازی حاکمیت قرار دارد و این فرصت را می‌یابد که طرح دوم خود را ارائه کند و با تمرکز بر انضباط اقتصادی، شعارهای سیاست داخلی و فرهنگ یک قطب سیاست ایران باشد و در غیاب اصلاح‌طلبان در سال 96 هم نمایندگی آنان را در رقابت انتخاباتی به عهده گیرد.
دو سال سرنوشت‌ساز ریاست‌جمهوری حسن روحانی در حال آغاز شدن است‌؛ روزهایی همزمان با مشخص‌شدن سرنوشت پرونده هسته‌ای. او در این روزها باید یک تصمیم بزرگ بگیرد. اینکه حاضر است برای بقای دولتش تن به هرگونه توافقی بدهد یا اینکه ترجیح می‌دهد در مشارکت با حاکمیت پرونده هسته‌ای را جلو ببرد‌.
انتخاب هر مسیر، سرنوشت‌ متفاوتی برای او می‌سازد‌. امیدوارم تصمیم او مشارکت با حاکمیت و استراتژی برد - برد باشد.