واقعیت‌های محیط راهبردی ایران نشان می‌دهد که زمینه برای شکل‌گیری و گسترش تهدیدات خوشه‌ای و تصاعد‌یابنده به‌وجود آمده است.

ابراهیم متقی: امنیت‌سازی راهبردی را می‌توان در زمره ضرورت‌های تداوم، بقا‌ و ارتقا‌ی نظام‌های سیاسی دانست. بسیاری از رویکردهای ارائه‌ شده از سوی مقام‌معظم‌رهبری در اردیبهشت 1394 معطوف به سازوکارهای امنیت‌سازی راهبردی است. بیان چنین رویکردهایی نشان می‌دهد‌ جلوه‌هایی از تهدیدات تصاعد‌یابنده امنیتی در حوزه‌های محیطی، منطقه‌ای و بین‌المللی در حال شکل‌گیری است. شاید بتوان بر این موضوع تاکید داشت که تهدیدات امنیتی جدید فراروی ایران ماهیت تصاعدیابنده پیدا کرده است.
چنین نشانه‌هایی بیانگر شکل‌گیری «تهدیدات خوشه‌ای» فراروی امنیت ملی ایران است. به همین دلیل است که مقام‌معظم‌رهبری در رویکرد خود بر ضرورت مقابله با تهدیدات متنوعی تاکید داشته‌اند که تمامی‌ نشانه‌های تهدید خوشه‌ای را منعکس می‌سازد.
در این ارتباط، موضوعاتی همانند سازوکارهای کنش امنیتی آمریکا، الگوی کنش بازیگران منطقه‌ای، رویکرد ایرانی در فرآیند دیپلماسی هسته‌ای و ضرورت تداوم مقابله با بازیگران تکفیری در چارچوب جنگ‌های نیابتی مورد تاکید قرار گرفته است.
هر یک از این موضوعات بخشی از تهدیدات تصاعدیابنده علیه ایران است. واکنش مقام‌معظم‌رهبری در ارتباط با چنین موضوعاتی نشان‌دهنده آن است که تهدیدات در حال گسترش بوده و ضرورت مقابله با چنین تهدیداتی در فضای راهبردی ایران و در سطوح هویتی، منطقه‌ای و بین‌المللی اجتناب‌ناپذیر است. مقابله با تهدیدات اگر در فضای سازوکارهای «کنش و اقدامات پیشگیرانه» انجام گیرد، از اهمیت، مطلوبیت، کارآمدی و اثربخشی بیشتری برای مقابله با تهدیدات خوشه‌ای برخوردار خواهد بود.
بنابراین می‌توان هشدارهای مکرر رهبری جمهوری اسلامی ایران را به‌عنوان بخشی از سازوکارهای کنش پیشگیرانه در عصر تهدیدات خوشه‌ای دانست. واقعیت آن است که افزایش تهدیدات صرفا از طریق سازوکارهای پیشگیرانه و بازدارنده حاصل می‌شود. مقابله با چنین تهدیداتی را می‌توان به‌عنوان بخشی از سازوکارهای کنش راهبردی ایران در شرایط ظهور، گسترش و تصاعد تهدیدات امنیتی دانست‌؛ تهدیداتی که حوزه‌های مختلف اجتماعی، دفاعی و تکنولوژیک ایران را دربرمی‌گیرد.
به‌همین دلیل است که ضرورت مقابله با تهدیدات در فضای منازعات منطقه‌ای گسترش‌یابنده و جنگ‌های نیابتی در زمره اصلی‌ترین اهداف راهبردی ایران تلقی می‌شود. لازم به توضیح است که مخاطبا‌ن اصلی رهبری جمهوری را کارگزاران لشکری و کشوری تشکیل می‌دهند. اگرچه شکل‌بندی نظام سیاسی ایران و الگوی تعامل رهبری و جامعه به‌گونه‌ای سازماندهی شده که گروه‌های اجتماعی نیز به‌عنوان نیروهای حامی ‌امنیت ملی در شرایط گسترش تهدیدات مخاطب قرار خواهند گرفت.
1. ضرورت مقابله با منازعات فرقه‌ای و جنگ‌های نیابتی
منازعات فرقه‌ای و جنگ‌های نیابتی از سال 2011 آغاز شده است. نقطه آغازین چنین بحران‌هایی را می‌توان مربوط به نقش‌یابی بازیگرانی در بحران سوریه دانست. بحرانی که تحت‌تاثیر آموزه‌های تکفیری و نقش‌یابی حکومت سلفی عربستان قرار داشته است. هر یک از دو مولفه یادشده را می‌توان به‌عنوان بخشی از «تقاطع تهدید» دانست. تقاطع تهدید دو حوزه بازیگران مداخله‌گر منطقه‌ای و کنش نیروهای اجتماعی هویت‌گرا را منعکس می‌سازد. هریک از نیروهای یادشده در تعامل با یکدیگر تلاش دارند تا زمینه‌های لازم برای شکل‌گیری بحران و گسترش تهدیدات امنیتی را به‌وجود آورند. هدف اصلی چنین نیروهایی را می‌توان تلاش برای تغییر در موازنه منطقه‌ای و جابه‌جایی قدرت سیاسی دانست.
رهیافت‌های مختلفی درباره جابه‌جایی قدرت سیاسی وجود دارد. تحولات سیاسی خاورمیانه در چارچوب فرآیند بیداری‌اسلامی نشان می‌دهد که حکومت‌ها تحت تاثیر شرایط فشارهای سیاسی و اجتماعی فرو‌می‌پاشند. به‌موازات چنین فرآیندی، نظام‌های سیاسی می‌توانند از ابزار جنگ در جهت بسیج توده‌های اجتماعی در جهت استحکام ساختار سیاسی استفاده کنند. چنین فرآیندی منجر به گسترش پوپولیسم گردیده و زمینه افزایش اقتدار حکومت‌ها را به‌وجود می‌آورد. حکومت‌های پوپولیستی و نظام‌های سیاسی اقتدارگرای خاورمیانه، مشروعیت سیاسی خود را از طریق سازوکارهای کاربرد قدرت پیگیری می‌نمایند.
تجربه سیاسی خاورمیانه نشان داده ‌که سرنوشت و فرجام حکومت‌های اقتدارگرا به روندهایی از آشوب و بی‌ثباتی سیاسی منجر می‌شود. در موارد بسیاری، جنگ‌های داخلی تکرار می‌شوند و چرخه‌ای از خشونت که ممکن است برای یک دهه یا بیشتر تداوم داشته باشد را ایجاد می‌کنند. باتوجه به چنین فرآیندی، می‌توان بر این موضوع تاکید داشت که آینده تحولات اجتماعی، سیاسی و امنیتی بیداری اسلامی در خاورمیانه تابعی از رقابت گروه‌های سیاسی است که دارای گفتمان‌های مذهبی رقیب ‌هستند.
علت شکل‌گیری چنین فرآیندی را می‌توان در فضای هویتی و اجتماعی خاورمیانه جست‌و‌جو کرد. منطقه‌ای که دارای تضادهای تاریخی بنیادین بوده و هر گروه مذهبی برای خود نشانه‌هایی از مشروعیت سیاسی را بازتولید می‌کند. منطق تحولات اجتماعی و سیاسی در کشورهای حوزه بیداری اسلامی را موضوعات هویتی تشکیل می‌دهد. زمانی که مولفه‌های هویتی ظهور پیدا کردند، آثار آن را می‌توان در افزایش تحرک بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی مشاهده کرد.
فرآیند تسری منازعات داخلی به جنگ‌های منطقه‌ای را می‌توان در قالب نظریه هویت و قطبیت تبیین کرد. ماهیت جنگ‌های منطقه‌ای در شرایط موجود متفاوت از جنگ‌های کلاسیک است. اگرچه هم‌اکنون هیچ‌گونه منازعه نظامی بین ایران و عربستان مشاهده نمی‌شود، اما گروه‌های هویتی و کارگزاران عملیاتی چنین بازیگرانی در محیط منطقه‌ای به منازعه پایان‌ناپذیری مبادرت می‌‌کنند. نشانه‌هایی از «جنگ‌های نیابتی» وجود دارد که آثار آن را می‌توان در ارتباط با محیط منطقه‌ای خاورمیانه مشاهده کرد. بنابراین منازعات داخلی در کشورهای منطقه‌ای زمینه رویارویی ژئوپلتیکی بازیگران منطقه‌ای در چارچوب جنگ‌های نیابتی و نشانه‌هایی از جنگ کم‌شدت را فراهم می‌سازد.
2- ماهیت تهدیدات در فضای جنگ‌های نیابتی
یکی از موضوعاتی که مقام‌معظم‌رهبری بر آن تاکید داشتند، هشدار به نیروهای اجتماعی و حوزه نظامی کشور برای مقابله همه‌جانبه در برابر تهدیدات هویتی گروه‌های تکفیری در قالب جنگ‌های نیابتی ‌ا‌ست. چنین رویکردی بیانگر آن است که ماهیت تهدیدات در حال تغییر و دگرگونی بوده و در نتیجه الگوی کنش در برابر نیروهای تهدیدکننده نیز باید بازسازی شود. دراین شرایط، زمینه برای شکل‌گیری جنگ‌های نامتقارن به‌وجود آمده است. جنگ‌های نامتقارن جدید را باید ادامه منازعات کم‌شدت منطقه‌ای دانست.
ماهیت اصلی قدرت و تهدیدات در سومین دهه قرن 21 بر‌اساس نشانه‌هایی از عدم تقارن شکل می‌گیرد. در سال‌هایی که قدرت،‌جنگ و تهدیدات ماهیت کلاسیک داشت، رقابت بازیگران براساس سازوکارهای کنش متقارن انجام گرفت. جنگ و صلح تابعی از توازن و همپایگی قدرت بوده است. در عصر آینده زمینه برای گسترش تهدیدات نامتقارن در فضای داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به وجود می‌آید. بخش قابل‌توجهی از نبردهای یک دهه گذشته در عراق، افغانستان، سوریه و لبنان ماهیت اعتقادی دارد.
نبردهای هویتی با رویکرد سلفی براساس نشانه‌هایی از «تهدیدات نامتقارن» و «جنگ نیابتی» شکل گرفته است. ظهور و گسترش نیروهایی همانند داعش را باید بر‌اساس چنین نشانه‌هایی تحلیل کرد. مولفه‌هایی همانند بنیان‌های اعتقادی، جنگ فرقه‌ای، تحرک سریع، جنگ و گریز، کنش نامتقارن و جنگ کم شدت را باید در زمره تهدیدات آینده امنیت‌ملی ایران در محیط منطقه‌ای دانست. جنگ ویتنام و افغانستان را باید نشانه‌های دیگری از تهدیدات نامتقارن بازیگران منطقه‌ای و نیروهایی دانست که درگیر جنگ کم‌شدت در برابر قدرت‌های بزرگ قرار می‌گیرد.
اقداماتی که گروه‌هایی همانند «النصره» و «داعش» به انجام می‌رسانند، توسط سازمان‌ها و نهادهای دیگری در آینده ادامه خواهد یافت. «جنگ مقدس» براساس نشانه‌های اعتقاد شکل گرفته و در برابر نیروهای اعتقادی نیز قرار می‌گیرد. شکل‌گیری چنین وضعیتی زمینه‌های «تقارن نامتقارن» را به وجود می‌آورد. به این ترتیب می‌توان تاکید داشت که تهدیدات در آینده اولا، ماهیت مذهبی و اعتقادی داشته، ثانیا، در قالب جنگ کم شدت سازماندهی می‌شود. ثالثا، فرقه‌گرایی را در محیط‌های اعتقادی گسترش می‌دهد. تجزیه ساختار اعتقادی صرفا از طریق «فرقه‌گرایی راهبردی» سازماندهی خواهد شد. در چنین فرآیندی، گروه‌های فرقه‌ای زمینه‌های مشروعیت‌زدایی اعتقادی را ایجاد می‌کند.

3. هدف قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای در فرآیند جنگ‌های نیابتی
جنگ‌های نیابتی طیف گسترده‌ای از الگوهای کنش امنیتی علیه کشورهایی همانند ایران را منعکس می‌سازد. فرسایش پرونده هسته‌ای، تداوم تحریم‌های اقتصادی آمریکا، تهدید آمریکا به کاربرد نیروی نظامی و حمایت از بازیگران هویتی سلفی در قالب جنگ‌های نیابتی را می‌توان در زمره تهدیدات خوشه‌ای شکل‌گرفته علیه ایران دانست. تهدیدات خوشه‌ای ماهیت فرسایشی، تصاعدیابنده و متنوع پیدا کرده است. هدف اصلی تهدیدات خوشه‌ای را می‌توان مشروعیت‌زدایی از ساختار و کارکرد نظام سیاسی ایران دانست.
مشروعیت‌زدایی هویتی در قالب «جنگ‌های فرسایشی» انجام می‌گیرد. به همین دلیل است که بازیگرانی همانند آمریکا و رژیم‌صهیونیستی از «نبردهای فرسایشی» بهره‌گرفته و از این طریق تلاش دارند تا اراده سیاسی دشمن را در نبرد کاهش داده و در نهایت زمینه ایجاد انعطاف‌پذیری را فراهم سازند. انعطاف‌پذیری در شرایطی ایجاد می‌شود که نشانه‌هایی از تهدیدات فرسایشی در محیط راهبردی به‌وجود آید. آمریکا از طریق گسترش جنگ فرسایشی در سوریه، زمینه کاهش مشروعیت بشار اسد را ایجاد کرده است.
داعش از سازوکارهای نبرد فرسایشی در عراق بهره می‌گیرد. رویکرد رژیم‌صهیونیستی در جنگ جولای و آگوست 2014 ماهیت فرسایشی دارد. ویژگی اصلی تهدیدات موجود آن است که به موازات «جنگ» نشانه‌هایی از «مدیریت راهبردی» نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. در تهدیدات فرسایشی، «لجستیک» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بنابراین مهمترین مساله نیروهای نظامی در شرایط تهدیدات نامتقارن را باید بر‌اساس سازماندهی لجستیک برای مقابله در تهدیدات فرسایشی تنظیم کرد. واقعیت آن است که بازیگرانی در نبرد نامتقارن و جنگ کم‌شدت به پیروزی می‌رسند که از قابلیت لازم برای ‌ترمیم لجستیک برخوردار باشند. در تهدیدات پست‌مدرن، نبردها برای کشتن سربازان دشمن انجام نمی‌گیرد، بلکه باید آن را در قالب نابود کردن شهامت دشمن دانست. بخشی از جنگ‌های منطقه‌ای با ماهیت نامتقارن و کم‌شدت، زمینه را برای کسب منافع اقتصادی فراگیر به‌وجود می‌آورد. هم‌اکنون جنگ برای طالبان، داعش و کردها در اقلیم کردستان عراق، بخشی از نیاز آنان برای درآمدهای اقتصادی فراگیر تلقی می‌شود. به هر میزان که جنگ‌ها طولانی‌تر شود، زمینه برای شکل‌گیری اقتصاد خشونت نیز به‌وجود می‌آید. بنابراین تهدیدات راهبردی آینده با اقتصاد، هویت، اعتقاد، محیط منطقه‌ای، الگوی کنش قدرت‌های بزرگ، تبهکاران سازمان‌یافته و عشایر جنگ‌سالار پیوند می‌یابد. هریک از نیروها و عوامل یاد شده را باید به‌عنوان بخشی از نشانه‌های تهدید در روند جنگ مدرن
دانست.
4. ضرورت‌های دیپلماسی هسته‌ای در عصر تهدیدات خوشه‌ای
دیپلماسی هسته‌ای ایران براساس نشانه‌ها و سازوکارهای همکاری با نهادهای بین‌المللی براساس قواعد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ‌تنظیم شده است. در این فرآیند، بازیگران دیگری ایفای نقش کرده‌اند که زمینه برای افزایش مطالبات بین‌المللی از حوزه دیپلماسی هسته‌ای و راهبردی ایران را به‌وجود آورده‌ا‌ند. در چنین شرایطی است که مقام‌معظم‌رهبری خطوط قرمز دیپلماسی هسته‌ای را بیان داشته‌اند. اجرای خطوط قرمز به چگونگی قابلیت، اثرگذاری و نقش‌یابی تیم دیپلماتیک بستگی دارد. اگرچه در تفکر مقام‌معظم‌رهبری، تولید سلاح هسته‌ای در زمره موضوعات حرام تلقی می‌شود، اما می‌توان بر این موضوع تاکید داشت که ایشان بر ضرورت حفظ چرخه سوخت هسته‌ای و قابلیت‌های تکنیکی ایران در حوزه هسته‌ای تاکید داشته‌اند. به همین دلیل است که موضوع مربوط به بازرسی از حوزه‌های نظامی و مصاحبه از دانشمندان هسته‌ای را به‌منزله نقض حاکمیت ملی ایران دانسته و به کارگزاران اجرایی توصیه کرده‌اند که از پذیرش چنین مولفه‌ها و نشانه‌هایی خودداری نمایند.

نتیجه‌گیری
واقعیت‌های محیط راهبردی ایران نشان می‌دهد که زمینه برای شکل‌گیری و گسترش تهدیدات خوشه‌ای و تصاعد‌یابنده به‌وجود آمده است. چنین تهدیداتی را می‌توان در زمره موضوعات بنیادین امنیت ملی ایران دانست. تهدیدات خوشه‌ای شامل مسائل متنوعی در حوزه دیپلماسی هسته‌ای، نقش‌یابی گروه‌هایی همانند داعش، جنگ‌های منطقه‌ای و کنش بازیگران مداخله‌گر منطقه‌ای برای گسترش تهدیدات امنیت ملی علیه ساختار، هویت و کارکرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی ‌است. رویکرد مقام‌معظم‌رهبری در اردیبهشت 1394 بیانگر آن است که برای مقابله با تهدیدات می‌بایست از سازوکارهای «کنش‌پیشگیرانه» بهره گرفت. به این ترتیب لازم است تا زمینه‌های بازدارندگی در حوزه‌های کنش هویتی نیروهای مداخله‌گر منطقه‌ای به‌وجود آید. ‌‌همان گونه‌‌ که ضرورت‌های راهبردی ایران ایجاب می‌کند تا اهداف و مطالبات گسترش‌یابنده گروه‌های محافظه‌کار در آمریکا، لابی‌های اسرائیل‌محور در سیاست جهانی کشورهای غربی و نگرش بازیگران گروه 1+5 متوازن شود،‌ چنین توازنی براساس قواعد بین‌المللی و نقش‌یابی ایران به‌عنوان بازیگر منطقه‌ای مورد تاکید قرار گرفته است.