درباره امام خمینی‌(ره) صحبت کردن اهلیت می‌خواهد و آشنایی دقیق‌ و بعید است به جز‌تنی چند معدود، کسی از عهده این کار برآید.

درباره امام خمینی‌(ره) صحبت کردن اهلیت می‌خواهد و آشنایی دقیق‌ و بعید است به جز‌تنی چند معدود، کسی از عهده این کار برآید.
شاید بهترین فرد همسر امام، مرحوم حاج‌احمد آقا، مرحوم صادق طباطبا‌یی و همچنین عروس ایشان خانم طباطبا‌یی باشد و البته آنان‌که به‌عنوان شاگرد یا کارگزار ایشان بوده‌اند نیز می‌توانند نظرات خود را مطرح کنند ولی فراموش نکنیم که نوع رابطه در قضاوت بسیار تاثیر‌گذار است و وقتی کسی از رابطه همسری، ایشان را می‌بیند لزوما در قضاوت تفاوت‌هایی با کسی که ایشان را به‌عنوان معلمی دیده است خواهد داشت.
می‌توان گفت آنچه‌ درباره امام گفته می‌شود بیشتر خاطره است و معمولا هم افراد از خاطرات - حتی اگر یک مورد باشد - استنباط‌های خویش را بروز می‌دهند. پس شنونده یا خواننده باید عاقل باشد و درک کند که توصیف‌ها با چند تکرار مصداق خورده است. برای این نویسنده هم که علاوه بر درک حضور ایشان به‌عنوان رهبر انقلاب اسلامی گاه و بیگاه از نزدیک شاهد حضور بوده‌ام طبعا چیزی بیش از یک درک سطحی نمی‌تواند ایجاد شود و علی‌القاعده اگر قضاوتی بشود آن را باید به حساب تعمیم کل فقط از یک جزء و یک تکرار تلقی کرد به‌خصوص آنکه شخصیت و جذابیت (کاریزما) امام قضاوت‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد و به همین لحاظ این نوشته باید تنها به‌عنوان یک خاطره و یک درک سطحی تلقی شود.برای اولین بار امام را در سال 41 در قم رویت کردم. آنجا که همراه برادر بزرگ‌تر برای دیدن مرجع تقلید جدید رفته بودم. طبعا در سن شانزده سالگی و به‌خصوص آنکه هنوز سایه آیت‌الله العظمی‌بروجردی بر مساله فقاهت و اجتهاد وجود داشت نمی‌توانست تحلیلی به‌همراه داشته باشد. حوادث سال 42 و واقعه پانزده خرداد طبعا تاثیرات و درک عمومی مذهبی را به‌دنبال داشت و نمی‌تواند به درستی قضاوت یک نوجوان را به‌دنبال داشته باشد و این درک عمومی تا شهریورماه سال 57 که با تنی چند از دوستان در نوفل‌لو‌شاتو با ایشان دیدار شد ادامه داشت. در پانزده روز اقامت در نوفل‌لو‌شاتو و دو بار اقامت که یک‌بار آن با مصاحبه و فیلمبرداری گذشت این‌بار در 32‌سالگی درک جدیدی دست داد.مهمترین نکته این بود که ایشان شنونده بسیار خوبی بودند و تمام حرف‌ها را می‌شنیدند. این شنونده خوب بودن از عهده هر کسی برنمی‌آید. در آن زمان در کنار ایشان بودن - برخلاف آنچه به‌صورت عمومی ایشان پر‌ابهت جلوه می‌کردند- بسیار ساده بود و مثل یک فرد عادی مهربان و ساده در ملاقات خصوصی حضور داشتند و به سادگی و با زبان بسیارمعمولی و ساده پاسخ می‌دادند.
سپس حضور در فرودگاه مهرآباد و رویت ایشان دست داد. با آن‌همه هیجان و آینده نامعلوم و مبهم؛ سکینه و آرامش ایشان عجیب بود و گویی ارتباط بصری و ذهنی ایشان فراتر از معمول بود. اما به‌نظر می‌رسید که در بهشت زهرا(س) شور و اشتیاق وصف‌ناشدنی مردم درطول مسیر تا بهشت زهرا(س) و نیز در همانجا ایشان را هم دچار هیجان کرده‌ و طبعا برای یک انسان این امر بسیار طبیعی می‌کرد. یکبار که برای ملاقات ایشان برای طرح مسائل فرهنگی و گله‌گزاری از کارگزاران وقت رفته بودیم، همان کارگزاران با‌ ترفند اینکه «جلسه مهمی ‌است» احتراما ما را از ا‌تاق بیرون راندند.‌ پشت در ا‌تاق ایستادیم تا ببینیم چه می‌شود. فریادهای مردم که «ما منتظر خمینی هستیم» ایشان را از ا‌تاق بیرون آورد تا به پشت‌‌بام بروند. راه ایشان را بستم و داستان را گفتم. ایشان در همان هیاهو دقیقا گوش فرا دادند و گفتند بروید داخل خودم می‌آیم در حضورشان بگویید، همان گوش فرا دادن نوفل‌دوشاتو.
سپس در سال 60 و در لباس وزیر صنایع با معاونان به دیدار ایشان شتافتیم، با انبوهی جزوه و گزارش. به‌دقت حرف‌هایمان را گوش دادند تا حرفمان به پایان رسید. آنگاه نظراتشان را گفتند. هفته بعد به ملاقات بزرگوار دیگری رفتیم. هنوز چند جمله‌ای بیش نگفته بودیم که با عجله حرف‌های خود را زدند، حرف‌ها‌یی که از قضاوت سطحی ایشان حکایت می‌کرد. با معاونان بعدا گفتیم ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا. چند بار هم با هیات دولت ایشان را ملاقات کردیم. باید بگویم آنچه به‌عنوان صنعت ممیزه ایشان برای من شکل گرفت خوب شنیدن بود.
آیا ما هم صداها را می‌شنویم؟