علی اکبر صالحی به مثلث گفت احمدی‌نژاد به او توصیه کرده بود تا خودش را از مذاکرات کنار بکشد

مصاحبه مفصل هفته‌نامه مثلث با علی‌اکبر صالحی در آخرین شماره این هفته نامه منتشر شد. در بخشی از این مصاحبه رئیس سازمان انرژی هسته‌ای ایران به دوره مسئولیتش در وزارت امورخارجه پرداخته و از مذاکراتی که به مسئولیت او برگزار شد نکاتی را بیان می‌کند. از جمله اینکه احمدی‌نژاد از او خواسته بود خودش را کنار بکشد.


کمی ‌هم در مورد مذاکره با آمریکا صحبت کنیم. در جزئیات مذاکراتی که در زمان وزارت شما با آمریکا شروع شد، بودید؟
مذاکرات محرمانه با آمریکا در سال 2011 شروع شد. معاون ما در وزارت امورخارجه، آقای قشقاوی برای یک‌سری کارهای کنسولی همراه مدیرکل خود به عمان رفته بود. مدیرکل او دست‌نویسی آورد که خودش نوشته بود و گفت که آمریکایی‌ها علاقه‌مند هستند با ما مذاکره دوجانبه داشته باشند (از قول یک عمانی). من خیلی جدی نگرفتم و گفتم یک دست‌نویس است! گفت یکی از مسئولان عمانی گفته است. به خاطر مسائل مربوط به کشتی‌های نفتکش، رابطه‌ای با عمان در این خصوص داشتیم. آقای سوری که آن زمان، مدیرعامل نفتکش بود به عمان رفت و آمد داشتند همین پیام را آوردند که اینها این پیشنهاد را مطرح کرده‌اند. فکر کردم این دومین بار است که این پیام می‌رسد و درصورتی که راست می‌گویند، خواسته ما این موارد است و روی یک برگه دستنویس که امیدوارم نزد آقای سوری باشد قید کردم که اگر این 4 مطلب را آمریکایی‌ها قبول کنند، ما حاضریم. جالب است که آن هم یک سند تاریخی در مورد به رسمیت شناختن صنعت هسته‌ای و رفع تحریم‌ها است. آقای سوری این موارد را تایپ‌شده به عمانی‌ها داد و گفت اگر این موارد را قبول دارید حاضریم راجع به پیشنهاد شما فکر کنیم و در غیراین‌صورت که اصلا وقت‌مان را بیهوده صرف نکنیم. گفتند که ما قبول داریم و بالاتر از آن را هم ما قبول داریم! به نظرم تا عمان یک نامه رسمی نمی‌نوشت نمی‌توانستم این موضوع را با مقاماتم مطرح کنم، همینطوری یک کسی، چیزی گفته است. سلطان عمان یک نامه برای مقام‌معظم‌رهبری مبنی بر درخواست ما نوشت که آمریکایی‌ها درخواست مذاکره دارند. ما نامه را به دفتر مقام‌معظم‌رهبری ارسال کردیم. بعد از مدتی یک وقت ملاقات خصوصی از مقام‌معظم‌رهبری گرفتم و خدمت حضرت آقا رسیدیم. خدمت ایشان عرض کردم باتوجه به آمادگی آمریکایی‌ها و باتوجه به بن‌بستی که در مذاکره با گروه 1+5 با آن روبه‌رو شدیم و باتوجه به شرایطی که روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شود اجازه دهید این مسیر دوم آمریکایی‌ها را حالا که آمادگی خود را اعلام کرده‌اند، امتحان کنیم. ایشان بزرگوارانه گوش دادند و بعد نظر خودشان را ارائه کردند. فرمودند که به آمریکا با سابقه‌ای که از آنها سراغ داریم نمی‌توان اطمینان کرد. آنها قصد سوءاستفاده از این مذاکرات را دارند و شما باید حواستان باشد. دوباره پرسیدند که آیا نظر دیگری هم داری؟ عرض کردم جسارت است اما اگر اجازه دهید از باب اتمام حجت هم شده، توپ را به زمین آنها بیندازیم. گفتند که از باب اتمام حجت خوب است ولی شرایطی دارد و 4 شرط فرمودند و من خوشحال شدم.

شرط‌ها هم بسیار معقول و منطقی و واقعا خیلی هوشمندانه بود. فرمودند که مواظب باشید که این مذاکره برای مذاکره نباشد که شما را همینطور پای میز مذاکره بکشانند مانند مذاکرات با کشورهای 1+5 که سالهاست مذاکره می‌کنند. زود به یک نتیجه برسید. مذاکره در حد وزیر نباشد و پایین‌تر از وزیر باشد که شرط دوم برای ممانعت از سوءاستفاده طرف مقابل بود. شرط سوم، مذاکره فقط در مورد موضوع هسته‌ای باشد و شرط چهارم هم شیوه انجام کار بود که به چه صورت باشد. نزد آقای دکتر احمدی‌نژاد آمدم و گفتم بشارت می‌دهم به شما و ان‌شاءالله این موضوع (پرونده هسته‌ای) را در دوران شما تمام می‌کنم. به این موضوع، اشراف داشتم و این راه را می‌دانستم اما ایشان خیلی همراهی نکرد اما مانع هم نشد و توصیه هم نکرد که این راه را ادامه دهم. این برداشت شخصی ایشان بود ولی مانع هم نشد.


آقای احمدی‌نژاد خودش را از پرونده هسته‌ای کنار کشیده بود؟
خیر، کنار نکشیده بود، ولی روی این مسیر خیلی روی خوش نشان نداد ولی گفت توصیه می‌کنم به شما که خودت را کنار بکش و این کار را نکن و حتی گفتند که ممکن است برایت سنگین تمام شود. گفتم مگر ما می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟! یا موفق می‌شویم یا نمی‌شویم. اگر موفق شدیم که گرهی گشوده شده است و اگر نشدیم هم کار بدی نکردیم. مهم‌تر از همه اینکه حضرت آقا اجازه دادند. بنا شد با دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی هماهنگی پیدا کنیم چراکه آقای احمدی‌نژاد ورود پیدا نکردند و اگر ورود پیدا می‌کردند کار در بهترین شرایط تمام شده بود و اصلا شرایط به‌گونه دیگری بود. مستندات و نامه‌هایش موجود است. آن زمان قرار بود رئیس‌جمهور آمریکا برای بار دوم انتخاب شود، رقیب سرسختی داشت و اینها نگران شده بودند و می‌خواستند از این تفاهم احتمالی به‌عنوان یک دستاورد و برگ برنده استفاده شود. شرایط خیلی خوبی بود چون بعد از آن نامه‌نگاری‌هایی می‌شد و فقط جلسات حضوری نبود بلکه از طریق عمان نامه‌نگاری به صورت غیررسمی می‌شد. پیشنهادات خوبی مطرح بود. ما باید با شورایعالی امنیت ملی هماهنگی می‌کردیم و قصد نداشتیم مسیر خودمان را بی‌توجه به دیگر نهادهای مسئول طی کنیم. در دبیرخانه هم نظرات خاصی بود و خیلی در این امر مشوق نبودند. در آن زمان با مشکلات زیادی روبه‌رو شدیم که بادولت یازدهم فرق می‌کند که همه همصدا و همراه هستند. آن موقع اینطوری نبود. از زمانی که حضرت آقا اجازه فرمودند تا زمانی که بتوانم اولین جلسه را برگزار کنیم چهار یا پنج ماه طول کشید تا داخل را هماهنگ کنیم. آمریکایی‌ها فکر کردند ما دروغ گفتیم. وقتی اجازه آقا را گرفتم به عمانی‌ها گفتم که ما دیگر می‌توانیم وارد مذاکره شویم. فکر کردم هماهنگی‌ها انجام می‌شود چون آقا اجازه دادند ولی وقتی دیدم نمی‌شود من هم نمی‌توانستم سر خود این کار را بکنم. طول کشید. آمریکایی‌ها فکر کردند که یا عمانی‌ها دروغ گفتند یا ما جدی نبودیم. تا اینکه به عمانی‌ها گفتیم ما داریم می‌آییم و شما به آمریکایی‌ها بگویید که نمایندگان خود را روانه کنند. در جلسه اول، آمریکایی‌ها گفتند که شوکه شده‌اند و تصورشان این بوده که ما موضوع را رها کرده‌ایم یا عمانی‌ها نادرست گفته‌اند. به هر ترتیب مذاکره‌کنندگان، مقدمات و نقشه راه را در جلسه اول مشخص می‌کنند. برای جلسه دوم، زمینه‌چینی می‌شود. در این میان، ادامه کار به تعویق افتاد. جلسات ما با انتخابات آمریکا همزمان شد و دیگر آنها گفتند تا بعد از انتخابات صبر کنید و فرصتهایی این میان از دست رفت. مسئول تیم هماهنگ‌کننده هم آقای کری از آمریکا بود که آن زمان سناتور بود. برای بار دوم، دوباره پنج، یا شش ماه طول کشید که برویم. از اختیارات خودم استفاده کردم و گفتم که بروید و صحبت کنید. رفتند و حداقل دو روز کامل مذاکره کردند. خیلی مذاکرات طولانی شد و منجر به این شد که ما به آقای خاجی که رئیس مذاکره‌کننده بود گفتیم باید نتیجه‌ای به دست بیاورید و در غیر این‌صورت مذاکرات را قطع می‌کنیم چراکه آقا فرموده‌اند زود به نتیجه برسید. ما هم بحث غنی‌سازی را پیش کشیدیم، حق غنی‌سازی یک اصل بود. حضرت آقا هم یک‌بار اشاره فرموده بودند. آقای خاجی بالاخره به یک نتیجه رسیدند و با آقای ویلیامز برنز بعد از جدل‌های فراوان نزد سلطان رفتند. این مقام آمریکایی به سلطان عمان می‌گوید که حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت می‌شناسیم، قصد توقف غنی‌سازی ایران را نداریم و بقیه مسائل را باید به نحوی حل کنیم. ما هم خواستیم که این را به صورت مکتوب ارائه دهند. سلطان در نامه دوم خود، این‌بار به آقای احمدی‌نژاد مرقوم کرد نمایندگان ایران و آمریکا نزد من آمدند و نماینده آمریکا اعلام کرد که حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت می‌شناسد. بعد از آن یک نقشه راه را مشخص کردند که چه موضوعاتی را طرح خواهیم کرد. جلسه دوم ما اسفند سال 91 بود. قصد داشتیم به جلسه سوم برویم که نقشه راه را جلو ببریم چون حق غنی‌سازی را پذیرفته بودند و حالا دیگر قرار بود جزئیات را مورد بحث و بررسی قرار دهیم. از دفتر حضرت آقا زنگ زدند و گفتند جلسه سوم را نروید تا نتیجه انتخابات ایران مشخص شود. ما هم صبر کردیم. با اعلام نتیجه انتخابات، آقای دکتر روحانی رئیس‌جمهور شدند ولی تا زمان تنفیذ یک ماه فرصت بود. در این یک ماه ایشان گروه‌های مختلفی را تشکیل داده بودند از جمله گروه سیاسی که آقایان ظریف، واعظی، زمانی‌نیا و تعدادی از شخصیت‌ها در آن حضورداشتند. آقای عراقچی که آن زمان معاون و سخنگوی ما هم بود و در مسیر مذاکره با کشورهای 1+5 با آقای جلیلی همکاری داشتند و آقای خاجی - چون معاون اروپا و آمریکا بود - مسئول مسیر مذاکره با آمریکا بود. به آقایان خاجی و عراقچی گفتم که گروه سیاسی را کاملا در جریان امور قرار دهید. در این یک ماه تمام جزئیات این پوشه قطور و نامه‌نگاری‌ها را به اطلاع‌شان رساندیم تا حکم آقای دکترروحانی تنفیذ شد. من یک جلسه خدمت آقای دکترروحانی رفتم و مختصری از کلیات این مسائل را نوشتم. یکی، دو مورد از مستندات را هم ضمیمه کردم و خدمت ایشان رساندم و گفتم که کار را تا اینجا رساندیم و توصیه‌ام این است که به سرعت باقیمانده را ادامه دهید. بنابراین وقتی ایشان عهده‌دار مسئولیت این پرونده شدند، فوری از آقایان خواستند که کار را ادامه دهند. در جلسه اول همان گروه سابق که شامل آقای بهاروند، ظریف و نجفی که الان سفیر ماست در گروه مذاکره بودند اما بعد از آن دیگر آقای دکتر ترکیب مذاکره‌کنندگان را عوض کردند و یکی، دو جلسه در عمان و بعد از آن نیویورک و کار ادامه پیدا کرد.