پسر جوان برای رهایی از فقر و فرار از حرفهای پدرش و رسیدن به زندگی ایده آل پای در دنیای تبهکاری گذاشت اما هر آنچه را که برایش مانده بود از دست داد.

از خودم فراری بودم!

پسر جوان برای رهایی از فقر و فرار از حرفهای پدرش و رسیدن به زندگی ایده آل پای در دنیای تبهکاری گذاشت اما هر آنچه را که برایش مانده بود از دست داد.

پسر جوان در گفتگو با خبرنگار رکنا گفت:اسمم محمود است و تا سیکل درس خوانده ام.هم خودم علاقه ای به درس و مدرسه نداشتم و هم برای خانواده ام مهم نبود که من ادامه تحصیل می دهم یانه.
پسر جوان افزود:پدرم نگهبان یک ساختمان است. او تا چندسال قبل از خودش مغازه ای داشت و وضع مالی مان خوب بود. اما به قول مادرم اگر از این شاخه به آن شاخه نمی پرید ورشکست نمی شد.
او چندسالی بیکاربود و بیچاره مادرم سرکار می رفت.بالاخره صدای مادرم درآمد و حرف از طلاق به میان آمد.پدرم که رگ غیرتش به جوش آمده بود سرکار رفت و زندگی مان به ظاهر حفظ شد.
محمود افزود:اما پدرم آینه دق شده بود. راه می رفت و نق می زد و از زمانه بد می گفت.من به خاطر این که وضع مالی خوبی در آینده داشته باشم و بتوانم دست پدرم را هم بگیرم وقتی با پیشنهاد یک دوست ناباب برای به دست آوردن پول مفت و مجانی مواجه شدم تصمیم احمقانه ای گرفتم.نمی دانستم دوستی با این رفیق نارفیق سبب می شود به دام مواد مخدر معتاد شوم .ما با هم زورگیری می کردیم و هر چه در می آوردیم برای مواد می دادیم.ماموران کلانتری ۱۳مشهد ما را در حال سرقت دستگیر کردند. با راه خطایی که رفتم هم سرنوشت خودم را خراب کردم و هم نیمه آبرویی که خانواده ام داشتند را به باد دادم.
پدرم اشتباه کرد و باخت. من هم خطا کردم و تباه شدم.