تبهکار حرفه ای در نقش مامور سعی داشت دختر جوانی را جاده مخصوص کرج هدف آزار و اذیت قرار دهد که با مقاومت های طعمه اش مجبور به رهایی وی شد.

دختر و پسر جوان ابتدا متوجه حضور مرد مرموز در کنارشان نشدند و سرگرم حرف زدن بودند که مرد میانسال دست پسرجوان را گرفت و با ادعای اینکه مامور است درباره رابطه شان پرسید.
پسر جوان که مهدی نام دارد با چهره ای بهت زده ابتدا ادعا کرد که خواستگار دختر جوان است و برای صحبت و شناخت بیشتر با هم قرار ملاقات گذاشته اند و خانواده هایشان از این ماجرا با اطلاع هستند.

مرد مرموز در این مرحله با چهره ای عصبانی حمید و دختر جوان را سوار بر خودرویش کرد و عنوان کرد در کلانتری همه چیز مشخص می شود.

خودرو شروع به حرکت کرد و مهدی که نمی خواست خانواده دختر مورد علاقه اش از ماجرای دوستی شان با اطلاع شوند شروع به التماس مرد مامور نما کرد و گفت: هر چقدر که پول بخواهید می دهم که ما را رها کنید تا آبرویمان نرود.

مرد جوان که قصد اخاذی از دختر و پسر جوان را داشت پیشنهاد مهدی را پذیرفت و پسر جوان ابتدا ۳۰ هزار تومان از جیبش بیرون در آورد و به مرد مامورنما داد که در این مرحله مرد مرموز خواستار پول بیشتر شد و در برابر یک عابر بانک توقف کرد.

مهدی که حاضر بود برای رهایی از دست مرد مامونما همه موجودی کارتش را به او بدهد از خودرو پیاده شد و به سمت دستگاه خودپرداز دوید و این درحالی بود که دختر مورد علاقه اش داخل خودرو نشسته بود.

پسر جوان هنوز چند قدمی از خودرو فاصله نگرفته بود که خودروی مرد مرموز شروع به حرکت کرد و مرد مامورنما همراه دختر جوان پا به فرار گذاشت.
مهدی نمی دانست چه سرنوشتی در انتظارش است و فکر می کرد مرد مامورنما منیژه را به کلانتری برده و خانواده دختر جوان با اطلاع از دوستی شان به این رابطه عاشقانه پایان می دهد.

منیژه داخل خودرو التماس می کرد که او را رها کند و به کلانتری نرود اما وقتی مسیر خودرو به بزرگراه اطراف تهران تغییر پیدا کرد تازه متوجه نقشه شوم مرد مامورنما شد.
خودروی مرد شیطان( Evil )صفت در کنار بزرگراه توقف کرد و مرد جوان خود را به صندلی عقب رساند و سعی داشت دختر جوان را هدف آزار و اذیت قرار دهد که منیژه شروع به جیغ و فریاد کرد و مرد جوان که احتمال می داد خودروهای عبوری متوجه نقشه شومش شوند منیژه را پس از دقایقی پیاده کرد و پا به فرار گذاشت.

دختر جوان پس از رهایی از دست مرد مزاحم به کلانتری رفت و از ماجرای شوم مرد شیطان صفت پرده برداشت و در ادامه تیمی از ماموران پلیس آگاهی تهران به دستور بازپرس آرش سیفی برای دستگیری مرد مامورنما وارد عمل شدند.

ردیابی های پلیسی ادامه داشت تا اینکه روز دوشنبه ۲۴ آبانماه ماموران گشت پلیسی به راننده پراید سفید رنگ در غرب تهران مشکوک شدند و با بررسی شماره پلاک خودرو متوجه سرقتی بودن آن شدند.
بدین ترتیب دستور ایست برای راننده پراید صادر شد، اما مرد جوان بدون توجه به دستور پلیس پا روی پدال گاز خودرویش گذاشت و سعی برای فرار داشت که پس از تعقیب و گریز پلیسی، ماموران اقدام به شلیک چند تیرهوایی کردند و همین کافی بود تا راننده پراید در کنار خیابان توقف کند و ماموران موفق به دستگیری وی شدند.

تیم پلیسی در بررسی از خودروی سرقتی ۶ گوشی موبایل، کارت عابربانک منیژه و یک برگ چک میلیونی به دست آوردند.
ماموران با توجه به کارت بانکی دختر جوان پی بردند که این مرد همان راننده ارابه شیطان است که قصد آزار و اذیت دختر جوان را داشته است.

در این مرحله هاشم - متهم - برای افشاگری روز سه شنبه ۲۵ آبانماه پیش روی بازپرس شعبه چهارم دادسرای ناحیه ۲۷ تهران قرار گرفت و گفت: ابتدا تصمیم داشتم از دختر و پسر جوان اخاذی کنم اما وقتی پسر جوان برای گرفتن پول از دستگاه خودپرداز پیاده شد ناگهان سناریوی آزار و اذیت دختر جوان به فکرم رسید و به سرعت به سمت جاده مخصوص کرج حرکت کردم.
وی افزود: در جاده مخصوص سعی داشتم نقشه ام را به اجرا برسانم اما دختر جوان مقاومت کرد و با جیغ و فریاد درخواست کمک می کرد که ترسیدم دستگیر شوم به همین خاطر او را رها کردم.

هاشم گفت: چندی پیش در شهر رامسر دیدم خودروی سمندی در کنار خیابان روشن است و فقط یک پسربچه داخل آن است که خیلی سریع پشت فرمان سمند نشستم و همراه پسرکوچولو پا فرار گذاشتم.
درمسیر بودم که پسرکوچولو شروع به گریه کرد و برای ساکت کردنش از پسرک خواستم تا موبایل پدرش تماس بگیرد و یکی از گوشی های سرقتی ام را در اختیار پسرک قرار دادم که او شماره پدرش را گرفت و زمانیکه صدای پدر نگران را شنیدم دلم برایش سوخت.

پدر جوان التماس می کرد تا پسر و خودرویش را به آنها بازگردانم تا سفرشان خراب نشود و می گفت که کارمند است که دلم به رحم آمد و تصمیم گرفتم خودرو را در کنار خیابان رها کنم.
قبل از پیاده شدن از خودرو داخل آن را گشتم که یک چک برگ میلیونی در داشبورد ماشین پیدا کردم و با سرقت آن پا به فرار گذاشته و به تهران بازگشتم.

بنا به این گزارش، بازپرس آرش سیفی پس از اعترافات متهم، دستور داد تا هاشم برای تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران پلیس آگاهی تهران قرار گیرد تا دیگر جرائم احتمالی این تبهکار حرفه ای فاش شود.