در شرایطی که دونالد‌ ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا با عهدشکنی در قبال ایران از برجام خارج شده و وعده داده سنگین‌ترین تحریم‌ها را علیه کشور ما اعمال خواهد کرد، نزدیک به صد فعال سیاسی در بیانیه‌ای خواستار مذاکرات «بدون قید و شرط‌» میان ایران و آمریکا شدند. امضاکنندگان این بیانیه می‌گویند زمان پایان دادن به «اختلاف‌های دیرینه ایران و آمریکا‌» فرا رسیده است. این در حالی است که این نامه با انتقاد بسیاری از اساتید و کارشناسان و حتی سیاستمداران ایرانی مواجه شد و آنها نوشتن چنین نامه‌ای را نشانه‌ای بر ضعف ایران قلمداد کردند. هفته‌‌نامه مثلث در گفت‌وگویی با دکتر ابراهیم متقی، استاد دانشگاه تهران به بررسی امکان گفت‌وگوی ایران و آمریکا در این شرایط پرداخته است. این استاد دانشگاه معتقد است سیاست‌های تحریم‌ اقتصادی آمریکا علیه ایران بیانگر آن است که الگوی رفتاری دونالد‌ ترامپ معطوف به فشار مضاعف علیه مردم و ساختار سیاسی ایران است. وی همچنین تاکید کرد که نتیجه نامه اپوزیسیون داخلی و خارجی به حکومت به‌گونه اجتناب‌ناپذیر جز افزایش تحریم‌های اقتصادی نخواهد بود.

با توجه به نامه برخی فعالان سیاسی مبنی بر مذاکره با آمریکا ارزیابی شما از مطرح‌کردن این مساله در این مقطع زمانی چیست؟

   روندهای تحول در سیاست داخلی ایران به‌گونه‌ای است که هر ناظری را به تعمق و تحلیل فرآیندهای آینده وادار می‌‌کند.  تاکنون هرگاه گروه‌های اپوزیسیون به رفتارهای انتقادی مبادرت می‌کردند،  چنین الگوهایی مربوط به حوزه سیاست داخلی بوده است.  مسائلی همانند جامعه مدنی، ‌ مشارکت،  رقابت سیاسی،  انتخابات و نقش‌یابی بازیگران در ساخت قدرت اهمیت پیدا می‌کرد.  حوزه سیاست خارجی مربوط به نهادهایی است که از ساختار،  نقش سازمانی و انباشت تاریخی درباره موضوع برخوردار است.  

ورود گروه‌های اپوزیسیون ایرانی به عرصه سیاست خارجی نشان از خودشیفتگی افرادی دارد که احساس می‌کنند با جناح‌گرایی و قطبی‌‌کردن جامعه می‌توانند معادله قدرت و امنیت ملی کشور را تحت تأثیر قرار دهند.  طبیعی است که در چنین شرایطی،  زمینه برای ظهور بناپارتیسم به وجود آید.  در شرایطی که گروه‌های اپوزیسیون از بلوک‌بندی بهره می‌گیرند،  به مفهوم آن است که آنان در فضای رسانه‌های بین‌المللی در صدد وارد‌کردن شوک‌های جدید به حوزه سیاست خارجی هستند.

در شرایطی گروه‌های اپوزیسیون صحبت از مذاکره بی‌قید‌‌وشرط با آمریکا مطرح می‌کنند که مایکل پمپئو، وزیر امور خارجه ایالات متحده،  «نقشه راه دیپلماتیک» در برابر ایران را ارائه داده است.  چنین فرآیندی نشان از دیپلماسی اجبار دارد.  هرگاه الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ بر‌اساس سیاست فشار قرار گیرد،  طبیعی است که تلاش دارد تا به نتایج و مطلوبیت‌های یک‌سویه در روند سیاست خارجی نا‌ئل شود.  چنین وضعیتی نمی‌تواند مطلوبیت راهبردی برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران داشته باشد. بیان چنین رویکردی تا حدی طبیعی نیز به نظر می‌رسد.

در شرایطی که گروه‌های وابسته به جریان و طیف اصلاحات از سال 1388 موقعیت چندانی برای طرح موضوعات و انتظارات خود در ساختار سیاسی پیدا نمی‌کنند،  طبیعی است که از الگوهای پوپولیستی استفاده کنند.  ظاهرا فضای سیاست صرفا در آمریکا ماهیت پوپولیستی پیدا نکرده است،  اپوزیسیون ایرانی نیز از سازوکارهای پوپولیستی برای تهییج افکار عمومی و قطب‌بندی آنان در حوزه سیاست خارجی استفاده می‌‌کند.

نامه 97 نفر از فعالین سیاسی و گروه‌های اپوزیسیون داخلی و خارج از کشور نشان می‌دهد که موج‌های فشار سیاسی تقویت و گسترش پیدا کرده است.  بسیاری از مجموعه‌های اپوزیسیون بدون آنکه درکی از سیاست خارجی،  عناصر،  کارگزاران،  اهداف و فرآیند آن داشته باشند،  احساس می‌کنند که فرصت تاریخی ایجا‌دشده تا «سیاست مماشات» شکل‌گرفته در دوره برجام را از طریق جوسازی بازتولید ‌کنند.  واقعیت آن است که برنامه جامع اقدام مشترک،  نمادی از سیاست مماشات محسوب می‌شد.  

بسیاری از گروه‌های اپوزیسیون ایرانی بعد از آنکه مورد بی‌مهری دستگاه‌های سیاسی و نهادهای اطلاعاتی داخل کشور قرار گرفتند،  جایگاهی بهتر از فضای رسانه‌ای بین‌المللی برای ابراز وجود پیدا نکردند.  رسانه‌هایی که کارگزار ساختار امنیتی در جهان غرب محسوب می‌شوند.  طبیعی است که موضوع مربوط به دیپلماسی عمومی،  شکل جدیدی پیدا کرده و توانسته آثار خود را در پوپولیسم نوینی بازتولید کند که موج‌های فشار سیاسی علیه نظام سیاسی را منعکس می‌‌کند.  

این گروه از مجموعه‌های اپوزیسیون بر این امر واقف نیستند که انجام هرگونه مذاکره دیپلماتیک،  تأثیر مستقیم بر شکل‌بندی‌های امنیت ملی کشورها به جا می‌گذارد.  تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که هرگاه کشوری در وضعیت سازش و مماشات قرار گیرد، ‌ اراده خود را برای مقاومت از دست خواهد داد.  بنابراین موضوع مذاکره ‌یا عدم مذاکره در سیاست خارجی ایران،  هیچ ارتباط ارگانیک با اپوزیسیون ندارد.  گروه‌های اپوزیسیون می‌توانند در رسانه‌های بین‌المللی که در اختیار آنها قرار داده شده،  درباره مطلوبیت «دیپلماسی ضعف» صحبت به عمل آورند.  

گروه‌های اپوزیسیون انتقادی نسبت به روند سیاست خارجی و راهبردی جمهوری اسلامی،  اگر رویکرد میهن‌پرستانه و مردم‌گرایانه دارند،  می‌توانند انتظارات خود را در فضای تعاملی بیان کنند.  واقعیت آن است که بسیاری از ادبیات گروه‌های اپوزیسیون نشان از جناح‌بندی‌های جدیدی می‌دهد که برخی از حوزه‌های ساختار داخلی نیز در آن مشارکت دارند.  هم‌اکنون گروه‌های اصلاح‌طلب در مجلس شورای اسلامی،  دولت و شورای عالی امنیت ملی حضور دارند.  امکان‌پذیری چنین فرآیندی می‌بایست از طریق نهادهای سیاسی و راهبردی انجام گیرد.  

در چنین شرایطی آیا به گفته رئیس‌جمهور آمریکا امکان یک ‌«معامله بزرگ» میان تهران و واشنگتن وجود دارد؟

   مفهوم «معامله بزرگ» در ادبیات روابط بین‌الملل مربوط به زمانی است که هنری کیسینجر در سِمَت مشاور امنیت ملی ایالات متحده در سال 1972،  سفری محرمانه به چین داشت.  در آن دوران تاریخی،  کشور چین می‌توانست مطلوبیت‌های راهبردی و ژئوپلیتیکی لازم را برای ایالات متحده به وجود آورد.  مقامات سیاسی و راهبردی ایالات متحده به ویژه کیسینجر و نیکسون به همراه آلن راجرز، وزیر امور خارجه در صدد بودند تا جلوه‌هایی از موازنه‌گرایی راهبردی را در دستورکار قرار دهند.  

سفر پنهانی کیسینجر و مذاکره وی با مقامات سیاسی چین در شرایطی انجام ‌شد که ایالات متحده به قابلیت و موقعیت چین در سیاست جهانی نیاز داشت.  از سوی دیگر،  ضرورت‌های موازنه‌گرایی راهبردی در تفکر گروه‌های استراتژیک‌گرای آمریکایی ایجاب می‌کرد تا نشانه‌هایی از «حسن نیت» در ادبیات و الگوی سیاسی آمریکا نسبت به چین به وجود آید.  واقعیت آن است که چین تمایل زیادی به بازسازی موقعیت خود در سیاست جهانی داشت.  چین از اتحاد شوروی فاصله گرفته بود و برای ‌ترمیم موقعیت خود،  نیازمند همکاری با نظام بین‌الملل در ساختار دوقطبی بود.

واقعیت آن است که هم‌اکنون هیچ یک از دو نشانه توافق بزرگ در روابط ایران و آمریکا وجود ندارد.  آمریکا درصدد است تا زمینه عقب‌نشینی،  مرعوب‌سازی،  گسترش بحران و آشوب در ایران را به وجود آورد.  سیاست‌های تحریم‌ اقتصادی آمریکا علیه ایران بیانگر آن است که الگوی رفتاری دونالد‌ ترامپ معطوف به فشار مضاعف علیه مردم و ساختار سیاسی ایران است.  در چنین شرایطی «عقل سلیم» حکم می‌کند که نشانه‌هایی از واکنش گروه‌های اپوزیسیون نسبت به پمپئو و‌ ترامپ ایجاد شود.  

تاکنون مشاهده نشده که گروه‌‌های اپوزیسیون در صدد برآیند تا اهداف راهبردی قدرت‌های بزرگ که از سیاست تهاجمی‌ بهره می‌گیرند،  تحقق یابد.  واقعیت آن است که در ایران هر روز شکل خاصی از ابراز هویت افرادی ظهور پیدا می‌کند که با واقعیت موضوع هیچ نسبتی ندارند.  اگر از این افراد سوال شود که برای مذاکره با آمریکا و انجام توافق بزرگ چه دستورکاری وجود دارد،  آنان چه پاسخی خواهند داد؟ آیا واقعا آنان توافق دو صفحه‌ای کیم و‌ ترامپ را مطالعه کرده‌اند؟ آیا توافق کیم و‌ ترامپ در چارچوب عقب‌نشینی کامل کره‌شمالی معنا پیدا می‌کند؟

واقعیت آن است که روندهای جدید سیاست خارجی که از سوی اپوزیسیون مطرح می‌شود،  هیچ‌گونه نسبتی با شاخص‌های مربوط به معامله بزرگ در روندهای سیاست خارجی ایران و آمریکا ندارد.  اگر قرار بر توافق بزرگ وجود داشت،  هیچ‌گاه دونالد‌ ترامپ تحریم‌های جدید علیه ایران را اعمال نمی‌کرد.  سیاست اجبار آمریکا در قالب تحریم اقتصادی بازتولید شده است.  در این شرایط گروه‌های اپوزیسیون باید درک دقیقی نسبت به چگونگی و چرایی سیاست تحریم و دیپلماسی اجبار نسبت به ایران داشته باشند.  ارسال نامه به حکومت برای بازسازی روابط با ایالات متحده نشان‌دهنده قالب‌های انتزاعی و آرمانگرایانه‌ای است که هیچ‌گونه نشانه انضمامی‌ را منعکس نمی‌کند.

حتی اگر به‌فرض در آینده قرار باشد مذاکراتی بین ایران و آمریکا صورت بگیرد،  چه تضمینی برای عدم عهدشکنی آمریکا وجود دارد؟

   واقعیت آن است که مفاهیمی ‌همانند وفای به عهد در ادبیات روابط بین‌الملل هیچ‌گونه جایگاهی ندارد.  حوزه سیاست بین‌الملل،  عرصه سیاست قدرت است.  هرگاه آمریکا احساس کند که ابزارهای قدرت اجتماعی و راهبردی کشوری با نشانه‌هایی از افول روبه‌رو شده،  در آن شرایط فشارهای سیاسی و امنیتی خود را افزایش خواهد داد.  نتیجه نامه اپوزیسیون داخلی و خارجی به حکومت به‌گونه اجتناب‌ناپذیر جز افزایش تحریم‌های اقتصادی نخواهد بود.  

گروه‌های اپوزیسیون باید بر این امر واقف باشند که سیاست بین‌الملل در شرایط آنارشی و ابهام شکل می‌گیرد.  در فضای آنارشی هر کشوری تلاش می‌کند تا حداکثر قدرت مورد نظر خود را از طریق الگوهایی همانند محدودسازی،  تحریم و دیپلماسی عمومی فراهم آورد.  عهدشکنی کشورها تابعی از معادله قدرت است.  کشوری می‌تواند در فضای روابط بین‌الملل به نتایج مطلوب و مبتنی بر احترام نا‌ئل شود که از قابلیت‌های راهبردی خود به عنوان پشتوانه دیپلماتیک استفاده کند.  

بهره‌گیری از سیاست فشار گروه‌های اپوزیسیون،  صرفا منجر به افزایش فشار آمریکا می‌شود.  آمریکا درصدد است تا لیست تحکمی ‌خود را تأمین ‌کند.  طبیعی است که چنین انتظاراتی هیچ‌گاه از سوی ایران حاصل نخواهد شد.  از سوی دیگر هنوز مشخص نیست که در برابر هرگونه درخواست یک کشور چه نوع امتیازاتی داده خواهد شد.  بخش قابل توجهی از قابلیت‌های ایران برای دیپلماسی،  در روند برنامه جامع اقدام مشترک بدون هیچ‌گونه دستاوردی،  کارکرد خود را از دست داده است.  هم‌اکنون فاز دوم سیاست مماشات از سوی گروه‌های اپوزیسیون و در چارچوب حمایت از ساختار دیپلماتیکی وارد کار شده که هدف آن مقابله با ضرورت‌های امنیت ملی کشور خواهد بود.  واقعیت آن است که آمریکا در شرایط فشار نیروهای اپوزیسیون،  تلاش می‌کند تا محدودیت‌های بیشتری را علیه ساختار سیاسی ایران اعمال کند.

با توجه به اظهارنظر مقامات آمریکایی درباره ایران به نظر شما هیأت حاکمه آمریکا چه نگاهی به حاکمیت ایران دارد و چه هدفی را در قبال ایران دنبال می‌کند؟

   آمریکا تلاش دارد تا روند آشوب از درون را شکل دهد.  سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که سیاست تحریم و قطبی‌شدن جامعه می‌تواند زمینه ایجاد بحران را به وجود آورد.  واقعیت‌های ساختار سیاسی ایران بیانگر آن است که هر کشوری در سیاست بین‌الملل تلاش می‌کند تا بیشترین دستاورد راهبردی را از طریق بحران‌سازی در کشورهای پیرامونی به دست آورد.  بنابراین طبیعی به نظر می‌رسد که نگرش هیأت حاکمه آمریکا نسبت به ایران مبتنی بر افزایش تحریم‌های اقتصادی برای گسترش فضای مبتنی بر عدم رضایت خواهد بود.  

در شرایطی که گروه‌های اپوزیسیون به جای مقابله و رویارویی با فشارهای سیاسی و اقتصادی آمریکا در صدد محدودسازی قدرت راهبردی ایران هستند،  طبیعی است که ایالات متحده پاسخ خود را در فضای اجتماعی به‌دست می‌آورد.  گروه‌های اپوزیسیون در صدد هستند تا نشان دهند که علت اصلی بحران و مشکلات اقتصادی جامعه ایران را نظام سیاسی و ساخت حکومت تشکیل می‌دهد؛  درحالی‌که فقدان عقلانیت راهبردی که در ادبیات ایرانی از آن به عنوان بصیرت نام برده می‌شود،  محور اصلی تهدید سیاسی و اجتماعی خواهد بود.  

هرگاه انتظارات گروه‌های اپوزیسیون بتواند موج‌های جدید سیاسی و اجتماعی را در داخل کشور ایجاد کند،  طبیعی است که در آن شرایط امید ایالات متحده برای تحقق پروژه براندازی افزایش بیشتری پیدا

می‌کند.  

لازم است گروه‌های اپوزیسیون داخلی ایران،  شرایط تیرماه 1332 را در نظر گیرند.  الگوی فشار آنان بر دولت مصدق و بحران‌سازی در فضای اجتماعی به موازات تحریم‌های اقتصادی آمریکا و انگلیس علیه ایران،  زمینه شکل‌گیری کودتای 28 مرداد 1332 را به وجود آورده است.  بهتر است گروه‌های اپوزیسیون برای تنظیم نامه‌های سیاسی خود،  درک تاریخی داشته باشند.  اسناد منتشر‌شده توسط سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که چگونه پروژه براندازی دولت مصدق از طریق گروه‌های اپوزیسیون در ساختار داخلی سازماندهی شد و آمریکا با هزینه محدودی توانست زمینه تغییر حکومت را به وجود آورد.

به‌طورکلی به نظر شما مذاکره با آمریکا در چه شرایطی صحیح است؟

   مذاکره بخشی از ابزارهای سیاست خارجی کشورها محسوب می‌شود.  انجام هر مذاکره زمانی مفید و موثر خواهد بود که دستورکار مشخصی وجود داشته باشد.  اولین پرسش آن است که گروه‌های اپوزیسیون باید دستورکار مذاکراتی تنظیم کند.  طرح موضوعات کلی نشان می‌دهد که آنها در فضای اغوای رسانه‌ای سیاست بین‌الملل قرار گرفته‌اند.  درک‌ واقعیت‌های سیاست بین‌الملل را باید در تاریخ مداخله نظامی و امنیتی آمریکا در کشورهای مختلف جست‌وجو کنند.  

گروه‌های اپوزیسیون باید بر این امر واقف باشند که کودتا در ایران زمان مصدق،  گواتمالا در 1954 و شیلی در 1973 چگونه انجام گرفت.  در تمامی ‌موارد یاد‌شده شاهد نقش‌یابی گروه‌های اپوزیسیون داخل کشور در قالب نیروی حامی ‌جامعه بوده‌ایم.  واقعیت آن است که موضوع سیاست خارجی در هر کشوری ماهیت راهبردی داشته و ارتباط مستقیم با امنیت ملی دارد.  روندهای موجود سیاست خارجی ایران نشان می‌دهد که هرگونه تغییر باید ماهیت مرحله‌ای داشته باشد.  

دیپلماسی هسته‌ای در شرایطی حاصل شد که ساختار سیاسی ایران به موازات گروه‌های اجتماعی نسبت به فرآیند آینده خوشبین بودند.  نظرسنجی انجام‌شده توسط دانشگاه مریلند نشان می‌دهد که ناکامی‌ دولت روحانی در پایان‌بخشیدن به تحریم‌های اقتصادی،  منجر به انفعال جامعه ایران شده است.  گروه‌های اپوزیسیون باید حامی ‌سیاست قدرت دولت باشند.  اپوزیسیون باید نقش مقابله‌کننده با بازیگرانی داشته باشد که در صدد ایجاد آشوب،  بحران،  بی‌ثباتی و ناآرامی‌ در داخل کشور هستند.  هرگاه ساخت سیاسی و اجتماعی ایران قطبی شود،  هرگاه گروه‌های سیاسی و حکومت یکدیگر را متهم کنند و هرگاه افرادی که فاقد مطالعات امنیت ملی و سیاست خارجی هستند،  در کسوت اپوزیسیون به عرصه سیاست خارجی وارد شوند،  زمینه برای ظهور نشانه‌هایی از سیاست‌زدگی به وجود می‌آید.  نتیجه سیاست‌زدگی را باید ظهور بحران‌های جدید و ناآرامی‌هایی دانست که ساخت سیاسی کشور را با بحران روبه‌رو خواهد ‌کرد.