شرایط سخت شده؛ اصلاح‌طلبان باید تصمیمات مهمی بگیرند. آنها در شرایطی قرار گرفته‌اند که هر تصمیمی بگیرند در آینده سیاسی‌شان بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

به گزارش مثلث آنلاین به نقل از هفته نامه مثلث: شاید گمان آنها این نبود که بعد از بر هم خوردن برجام، بازی تا این حد تغییر کند. آنها نیز مثل روحانی تمام تخم‌مرغ‌هایشان را در سبد توافق هسته‌ای چیده بودند. برجام که توسط ترامپ بی‌اعتبار شد ناگهان چینش سیاسی کشور بر  هم ریخت.

حسن روحانی با شرایط تازه‌ای مواجه شد و مجبور شد دست عوض کند. حالا او دیگر رئیس‌جمهور اصلاح‌طلبان نیست. این البته اولین چالش اصلاح‌طلبان است؛ رئیس‌جمهور نسبتش را با آنها عوض کرده است.

آنها‌ اما با موضوع دیگری هم که البته اهمیتش کمتر از این مساله نیست مواجه شده‌اند. بدنه اجتماعی هم دیگر مثل سابق با آنها نسبتی ندارد. سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان در حال کوچ است. یک خطر بزرگ که بعد از ناآرامی‌های دی‌ماه بیش از همیشه به چشم‌ آمد. شاید این تعبیر چندان دور از واقعیت نباشد که بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان به شکل نه‌چندان آرامی در حال عبور از آنهاست.

نگاهی دقیق‌تر به اوضاع و احوال اصلاح‌طلبان یک نکته دیگر را هم به تحلیلگران گوشزد می‌کند. واقعیت این است که اصلاح‌طلبان در چند سال گذشته یک هدف بسیار مهم داشته‌اند؛ اعتمادسازی با حاکمیت.

برای این هدف آنها حتی هزینه هم داده‌اند؛ آنجا که تمام تلاش‌شان را کردند لااقل در ظاهر نشان دهند که با اپوزیسیون گره نمی‌خوردند و می‌خواهند صف‌بندی داشته باشند. این مساله به خوبی در وقایع تیرماه دیده شد. مساله‌ای که موجب شد بدنه رادیکال اصلاح‌طلب فاصله‌ای معنادار با جناح بگیرد. اینها البته باعث نشده که چندان از فاصله حاکمیت با اصلاح‌طلبان کاسته شود.

این سه چالش مهم اصلاح‌طلبان را با وضعیتی خاص مواجه کرده و موجب شده که آنها به مباحثه در این مورد در فضای رسانه‌ای و سیاسی بپردازند.

  ماجرای هسته سخت

گروهی از اصلاح‌طلبان معتقدند ائتلاف استراتژیک اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان به‌دلیل ضعف عملکرد دولت روحانی با شکست مواجه شده است. ادعای این بخش از نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب با توجه به وضعیت و موقعیتی است که دولت در آن گرفتار شده؛ مساله‌ای که باعث شد تا سعید حجاریان برای بازسازی گفتمان اصلاح‌طلبی و بازاحیای تعامل نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب با بدنه اجتماعی هوادار این جریان سیاسی پیشنهادی را با عنوان ضرورت تشکیل «هسته سخت اصلاحات» مطرح کند.

اما محمدرضا تاجیک، رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک دولت اصلاحات برخلاف حجاریان معتقد است که اصلاحات از بالا هرچه باشد، اصلاح‌طلبی نیست.

او در واکنش به سخنان حجاریان گفته است: «من فکر می‌کنم اتفاقا این هسته باید هسته نرم باشد. منظورم از هسته نرم این است که باید از پوسته مرکزی ژنرال‌های اصلاح‌طلبی عبور و برای ورود یک نسیم، فکر جدید و نخبگان جدید فضایی باز کنیم؛ اجازه دهیم در آن هسته چرخش نخبگان صورت بگیرد و فکر و گفتمان تازه به وجود آید و نیروهای باطراوت و شاداب وارد قضیه شوند. بسیار معتقد هستم که آن هسته سخت دیگر جواب نمی‌دهد. در واقع سخت‌تر و سنگین‌پاتر از آن است که بتواند برای شرایط کنونی الگوی مناسب ارائه کند. اگرچه حضور آنها را پاس می‌دارم و مغتنم می‌دانم‌ اما کاملا معتقدم که باید یک نوع ‌امتزاج و اختلاط ایجاد شود تا نیروی‌های جوان و باطراوت ضمیمه شوند و این ترکیب میان نیروهای جوان و نیروهایی با تجربیات گذشته بتوانند همدیگر را تکمیل کنند. بنابراین به نظر من چنین چیزی باید به هسته اصلاح‌طلبی ‌امروز بنشیند.»

او در واکنشی تند‌تر به حجاریان گفته است: «معتقدم که باید اصلاح‌طلبی را از انحصار عده‌ای خاص بیرون کشید. هم به لحاظ گفتمانی و هم به لحاظ راهبری باید واقعا اجازه داد که این بدنه شاداب، فراخ و گسترده اصلاح‌طلبی در تدبیر جریان اصلاح‌طلبی، در راهبری جریان اصلاحات و در بازتولید اصلاحات حضور فعال داشته باشند. ما نمی‌توانیم جریان اصلاح‌طلبی را به عنوان فرزند خلف زمانه خود و آلترناتیو هژمونیک حفظ کنیم و به عنوان روح زمانه آن را بارور کنیم، مگر اینکه به نیروهای جوان و نسل جدید اجازه دهیم که وارد پیکره تصمیم‌گیری و مدیریت جریان اصلاح‌طلبی شوند و از آن بالا بتوانند نیازها، تقاضاها و فرهنگ خود را قالب و کلیشه‌شکنی کند. این کلیشه‌ اگر می‌خواست جوابگو باشد نباید می‌گذاشت جریان اصلاحات به این بن‌بست‌ها برسد. اگر آن هسته سخت می‌توانست طراوت و شادابی داشته باشد باید تاکنون نمود و نمادهایی از آن دیده می‌شد و اجازه نمی‌داد که به لحاظ تاریخی از جریان اصلاح‌طلبی عبور شود.»

  از روحانی دور شویم

در حالی که حامی دولت روحانی در دو انتخابات گذشته جریان اصلاح‌طلب بود، حالا دو اصلاح‌طلب شاخص با ابراز پشیمانی نسبی از دولت مورد حمایت‌شان مدعی هستند که نباید سرنوشت خود را با روحانی پیوند بزنیم. در پی نارضایتی‌های گسترده نسبت به عملکرد دولت در ماه‌‌های اخیر، برخی احزاب و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب،  زمزمه‌‌هایی مبنی بر  عبور از دولت روحانی را مطرح کرده‌اند. علیرضا علوی‌تبار از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب اخیرا در اظهاراتی به شکل  تلویحی، موضوع عبور از دولت را  پیش کشیده و گفته است: «اصلاح‌طلبی به رادیکالیسم احتیاج دارد؛ نه به‌معنای رادیکالیسم روشی و تندروی، بلکه به معنای ریشه‌نگری... اگر بخواهیم عمیق‌تر تحلیل کنیم، آنگاه راه‌های ما هم راه‌های دگرگون‌کننده و عمیق‌تری خواهند بود و هم متفاوت از راه‌هایی که تا به‌حال طی کرده‌ایم. از قربانی‌کردن هم نباید ترسید. اگر دولت نمی‌تواند این راه را بیاید، لزومی ندارد که با آن غرق شویم و  تا آخر با او برویم.» عباس عبدی  یکی دیگر از نظریه‌پردازان جریان اصلاحات در گفت‌وگوی خود با روزنامه اعتماد، در پاسخ به این سوال که در صورت رادیکال‌تر شدن اصلاح‌طلبان، نسبت آنها با دولت چه تغییری خواهد کرد؟ می‌گوید: «اصلاح‌طلبان چه رادیکال‌تر شوند و چه محافظه‌کارتر هیچ دلیلی ندارد که سرنوشت خود را با دولت یا هر پدیده دیگر پیوند بزنند. به نظرم دولت مسئولیت وظایف خود را دارد و اصلاح‌طلبان نیز در سال‌های  92 و 96  به دلیل محدودیت‌های خود از این دولت دفاع کردند... ‌اما این به معنای آن نیست که اصلاح‌طلبان مسئولیت‌ حقوقی رفتارهای دولت یا سیاست‌گذاری دولت را برعهده دارند.» به نظر می‌رسد جریان اصلاحات که کارنامه اقتصادی دولت روحانی را غیرقابل دفاع می‌داند، در تلاش است تا با انتقاد پیش‌دستانه از عملکرد دولت، از شکست خود  در انتخابات‌های آتی مجلس و ریاست‌جمهوری به دلیل حمایت از دولت پیشگیری کند. این ‌اما همه ماجرا نیست برخی چهره‌های سیاسی اصلاح‌طلب پا را  از انتقاد به دولت فراتر گذاشته و صراحتا خواستار استعفای روحانی شوند.

علی عبدالعلی‌زاده، وزیر مسکن و شهرسازی دولت اصلاحات در گفت‌وگو با تسنیم، با بیان اینکه دولت روحانی باید استعفا دهد، گفته است: «وقتی دولت کاری برای مردم نمی‌کند، بهتر است رها کند و برود... مسئولیت‌ها تا وقتی ارزش دارد که انسان بتواند خدمت کند و اگر نمی‌تواند خدمت کند باید کنار برود.»

وزیر مسکن دولت اصلاحات در پاسخ به این پرسش که آیا دولت خودش باید استعفا دهد یا اینکه مجلس به این مساله ورود کند نیز می‌گوید: «وقتی خودشان کنار نمی‌روند مجلس باید ورود کند و وظیفه مجلس همین است.»

پیش از این  نیز سیدحسین موسویان از نزدیک‌ترین چهره‌ها به حسن روحانی در ایام مذاکرات هسته‌ای در دهه 80 در گفت‌وگویی که با  خبرگزاری دولت داشت، گفته بود: «اگر قرار است در سه سال آینده چنین وضعیتی داشته باشیم، بهتر است که آقای روحانی فداکاری کرده و برای حفظ کشور، انتخابات زودرس برگزار کند؛ این گزینه نامطلوب و به‌قول طلبه‌ها از باب «اکل میته» است.»

  از «تَکرارکردن خاتمی» عبور کنیم

در این میان برخی از اصلاح‌طلبان هم نسخه عبور از سران اصلاحات را پیچیده‌اند. کرباسچی در تازه‌ترین مصاحبه‌اش گفته است: «اصلاح‌طلبی یک جنبش اجتماعی است. هیچ‌وقت نمی‌توان گفت که چه کسی از ابتدا اصلاح‌طلبی را آغاز کرده است. حتی به سال ۷۶ هم که بازگردیم، نمی‌توان گفت که آقای خاتمی آغازگر این جریان بوده است. بالاخره خیلی از حرف‌ها و شعارهای اصلاح‌طلبی در دوره آقای ‌هاشمی و قبل از آن در دهه اول انقلاب طرح شده بود. از برآیند افکاری که در همه سطوح جامعه چه به صورت رسمی و چه به صورت زیرپوستی وجود داشت جریان سال ۷۶ شکل گرفت.»

کرباسچی در ادامه گفته است: «اگر قرار باشد جان تازه‌ای به اصلاحات دمیده شود یا به تعبیر شما اصلاح اصلاحات صورت گیرد باید حرف‌های جدید و مطابق با نیاز نسل جدید و شرایط کشور زد. خیلی از شعارهایی که زمانی به عنوان شعارهای اصلاح‌طلبی شناخته می‌شد، خاصیت و تحرک‌پذیری خود را از دست داده و نمی‌تواند نیروهای زیادی را جذب کند. همین باعث می‌شود که اصلاحات روی کاریزمای فردی و فکری که از گذشته بوده است، متمرکز شود. متوسل‌شدن به آقای خاتمی و «تکرار» کردن ایشان مصداق این تمرکز روی فرد است. این در حالی است که اگر اصلاحات بخواهد زنده باشد و زنده بماند باید در مرحله اول با یک جسارت و جرات خاص شعارها و برنامه‌ها و اهدافی را که برای شرایط ‌امروز جامعه دارد با نیازهای مردم تطبیق دهد. در این صورت ساختار و افراد در مرحله دوم اهمیت قرار می‌گیرند. طبیعتا اگر شعارهای زنده‌ای وجود داشته باشد اشخاصی برای پیگیری آن پا به صحنه می‌گذارند که از نظر تفکر با آن همسو هستند.»

همراستا با کرباسچی، عبدالله ناصری هم گفته است: «فرصتی پیش‌‌آمده که یک غربالگری در جریان اصلاحات به وجود آید، به دلیل شرایط سخت ملی و بین‌المللی حتما زمان و شرایط اقتضا می‌کند که گفتمان اصلاحات پررنگ‌تر حضور پیدا کند از این ‌جهت که خیلی دامنه وسیع و رنگین‌کمانی را به خود نگیرد، بلکه افراد دغدغه‌مند یا نهادهای حزبی که خیلی دقیق و منطبق بر گفتمان اصلاح‌طلبی حرکت می‌کنند را جذب کند. امروز اتفاقاً گفتمان اصلاحات اقتضا می‌کند که آن دایره کمی سخت‌تر باشد، چون شرایط اجتماعی سخت شده و به نظر می‌رسد که مردم به دلیل عملکرد دولت و شرایط ملی و بین‌المللی جمهوری اسلامی در آستانه چهل سالگی جامعه تا حدودی از گفتمان‌های سیاسی عبور کرده و هر گفتمانی که بخواهد ذیل سپهر جمهوری اسلامی تعریف شود، به‌طور جدی مورد بررسی و مداقه جامعه مدنی قرار می‌گیرد.»

  نگران بدنه شده‌ایم

در این میان برخی اصلاح‌طلبان به صراحت اعلام می‌کنند که توجه بیش از ‌اندازه این جناح به روشنفکرها و بخشی از طبقه متوسط به چالشی برای آنها تبدیل شده است. آنها در واقع طبقه فرودست را از دست داده‌اند، آن هم در شرایطی که حامی اصلی خود یعنی طبقه متوسط را هم دیگر چندان به همراه ندارد.  محمو میرلوحی در این مورد می‌گوید: «باید ببینیم که چه رویکرد جدیدی نیاز است. مثال بزنم یکی از سوالاتی که بارها پرسیده شده این است که چرا احمدی‌نژاد در سال 84 توانست رئیس‌جمهور شود؟ گذشته از عواملی مثل وجود تفرقه بین اصلاح‌طلبان که اجازه سازماندهی درست رای را نداد، علت اصلی این بود که اصلاحات طی سال‌های قبل از آن خیلی بر روشنفکری، نگاه کارشناسی و طبقات متوسط پرداخته و به طبقات فرودست اعتنا نکرده بود. در نتیجه همین وضعیت شاهد بودیم که آنها با طرح شعارهای پوپولیستی مثل بردن نفت سر سفره مردم کار را پیش بردند، لذا باید به طبقات فرودست، حاشیه‌ها، روستاها و... توجه کنیم. اگرچه در انتخابات 96 کارهای خوبی صورت گرفت ‌اما هنوز هم این دغدغه وجود دارد که ما نتوانیم مناطق روستایی، قشر کارگر و کشاورز و... را همراه کنیم. در سطح روش‌ها نیز نیاز به تغییر داریم. به طور مثال در حوزه اقتصادی نیز نیاز به ارائه مدل‌های جدید پاسخگو داریم و اگر قادر به طراحی این مدل‌ها نباشیم از رقبای خود عقب خواهیم افتاد. در حوزه اجتماعی نیز نیاز به تامل احساس می‌شود. باید دید که همین شعارهای موجود در حوزه زنان، اقوام و جوانان کفایت می‌کند یا باید قدم‌های جدی‌تری برداریم. متاسفانه ما موفق نشدیم که زنان را به کابینه بفرستیم. یا شاهدیم که الان جوانان به طور جدی به اصلاح‌طلبی نقد دارند و می‌پرسند که چرا جایگاهی برای ما تعریف نشده است. در مجموع نیازمند اصلاح رویکردها و روش‌ها در همه حوزه‌ها از جمله فرهنگ، ‌امنیت، تعامل با دنیا و... هستیم.» همراستا با میرلوحی، انصاری‌راد، نماینده مجلس ششم هم گفته است: «افت پایگاه اجتماعی اصلاحات به این خاطر است که از اصلاحات واقعی و وعده‌های اصلاحی واقعی چشم‌پوشی شده است. علت ناامیدی بخشی از مردم از اصلاح‌طلبان این است که اصلاح‌طلبان به وعده‌های خود عمل نکرده‌اند و  اصلاحات نیز اصلاح واقعی نبوده است. تکرار می‌کنم که اصلاح واقعی اصلاح انتخابات و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود است. همه مقامات رسمی باید مشروعیت خود را از انتخاب آزاد مردم دریافت کنند. هرچه از این محور خارج شود و جنبه سازش داشته باشد همچنان که ‌امروز شاهدیم اصلاحات را از حصول نتیجه دور ساخته است.» هر چه هست به نظر می‌رسد سه چالش بدنه، دولت مستقر و حاکمیت برای اصلاح‌طلبان روزهای سختی را رقم زده است. آنها باید تصمیمات مهمی

 بگیرند.