نوشتار محسن پیرهادی دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی در هفته نامه مثلث

برای شروع روند یا تغییر در روندی، می‌بایست در ابتدا محذوریت‌ها و مقدوریت‌های آن را مدنظر قرار داد، تغییر در اصولگرایی را نیز باید در چنین بستری در نظر گرفت. این جریان در برهه‌هایی با تکیه بر مبانی اصیل اسلامی، اعتقاد به ارزش‌ها، عدالت‌ورزی و اخلاق‌گرایی توانسته است در جریان پیروزی و استحکام پایه‌های انقلاب اسلامی به ایفای نقش بپردازد اما در ادامه‌‌ راه، گاه متحمل شکست‌ها و ناکامی‌هایی نیز شده است.

بسیاری بر این اعتقادند که چهره اصولگرایان و عملکرد آنان برای جمعیت جوان و دانشگاهی دیگر دارای جاذبه لازم نیست و در سال‌های اخیر به علت عدم وحدت رویه و انسجام لازم در اجرای طرح‌های اقتصادی، معیشتی و سیاسی کم‌توفیق بوده‌اند.

مسئله‌ای که این روزها اصولگرایان با آن مواجه هستند، مساله‌ای به‌مراتب سخت و پیچیده است و در عین حال نشان می‌دهد اصلاح مسیر حرکتی آنان در این مقطع زمانی ضروری به نظر می‌رسد؛ البته نباید فراموش کرد که این امر بیش از همه مستلزم تغییر در امر سیاست‌گذاری و احیای گفتار و رفتار سیاسی مطابق با نیازهای روز است.

طبعا باید در اصلاح رویه موجود، از دادن وعده‌های غیرعملی و عوام‌‌فریبانه پرهیز کرد زیرا این اقدام کارساز نخواهد بود و آنگاه مردم اصولگرایان را نیز همانند اصلاح‌طلبان به جریانی که صرفا‌ به دنبال جمع‌آوری آراست، خواهند شناخت. 

از سوی دیگر پناه‌بردن به اسطوره‌ها و اسطوره‌سازی هم چاره کار نیست، این اتفاق در جریان انتخابات سال‌های 84 و 88 رخ داد و عملا‌ نتایج مثبت و ثمربخشی به دنبال نداشت و در نهایت اسباب دل‌زدگی و دلسردی مردم را فراهم کرد.

بی‌تردید درک‌کردن شرایط فعلی انقلاب و نظام اسلامی، توجه به اقتضائات جهانی و شرایط امروز جامعه در کنار عمل به گفتارهای رهبر انقلاب درباره ویژگی‌های اصولگرای واقعی می‌تواند سهم بسزایی در پیروزی‌های آینده این جریان ایفا کند چرا که اصولگرایان در سال‌های اخیر نتوانسته‌اند مطابق تدابیر و نقشه راه رهبر انقلاب حرکت کنند و به این خاطر ضربات سخت و سنگینی را متحمل شده‌اند.

در همین بستر و در میان ستیز دسته‌ها و گروه‌های اصولگرا که نتیجه آن نیز باعث افزایش شکاف‌ها شده، نواصولگرایی خود را مطرح و مدعی حرف نو برای هم‌افزایی در همان بستر اصولگرایی است. جریان اصولگرایی تنها جریانی است که بر پایه مبانی قابل اعتمادش می‌تواند خود را بازسازی و اصلاح کند، در صورتی که یک تغییر اساسی ایجاد کند. 

مسلما‌ تغییرات کوچک و روکشی نمی‌تواند پاسخگوی مشکلات ما باشد. حال این سؤال مطرح می‌شود دلیل ایجاد تغییرات اساسی در جریان اصولگرایی چیست و اینکه چرا به دنبال ایجاد یک جریان سومی در کشور نیست. 

با ایجاد جریان سوم سیاسی شاید بخش مهمی از نیروهای انقلاب‌ از این موضوع حذف شوند، فارغ از اینکه تجربه تاریخی نشان می‌دهد ایجاد جریان سوم امکان‌پذیر نیست و هیچ‌گاه در فضای سیاسی ایران نتیجه نمی‌دهد لذا با این نگاه نواصولگرایی به یک محور مهم توجه دارد و آن چیزی نیست غیر از ایجاد تغییر اساسی در اصولگرایی.

نواصولگرایی معتقد است جریان اصولگرایی باید در همه سطوح گفتمانی، رویکردی، ساختاری و عملکردی خود را تغییر دهد. نکته مهمی که نواصولگرایی بر آن تأکید دارد این است که فرد یا گروهی نمی‌تواند نسخه تغییر را برای جریان اصولگرایی بنویسد الا اینکه جریان اصولگرایی و نیروهای ارزشی خود به باور تغییر برسند و ابعاد تغییرات را روشن و شفاف تعریف کنند. بی‌شک در یک تفاهم بین‌اذهانی قادر به ایجاد تغییرات اساسی خواهند بود. مبنای اصلی نواصولگرایی ایجاد تغییرات اساسی است و به دنبال تبیین این موضوع است که باید بنایی نو بر مبنای اصولگرایی که همان مبانی مکتب امام(ره) است، گذاشته شود.

سه پیش‌شرط لازم در راستای تغییرات کارآمد منوط به توجه به سه محور مردم‌باوری، اسلام ناب و سوم نوگرایی است. مردم‌باوری اولویت اصلی و مهم‌ترین محور مورد نظر نواصولگرایی است. جریان نواصولگرایی معتقد است که باید تمرکز اصلی خود را بر مردم و خواسته‌های آنها قرار دهد چر‌اکه طبق مبانی مکتب امام‌خمینی(ره)، مردم صاحبان انقلاب به شمار می‌روند و با توجه به اینکه مردم‌باوری از ارکان اساسی مکتب و اندیشه بنیان‌گذار انقلاب اسلامی است، این موضوع باید بیش‌از‌پیش مورد توجه قرار ‌گیرد. متأسفانه جریان اصولگرایی در این حوزه دچار ضعف است، پس طبیعتا تأکید بیشتری بر تغییرات اساسی در حوزه ارتباط با مردم مورد توجه 

نواصولگرایی است.

نواصولگرایی بر این باور است که محور مردم‌باوری باید در ساختار اداره کشور در همه حوزه‌ها و عرصه‌ها اعم از گفتمان، سیاست، اقتصاد و فرهنگ مورد توجه قرار ‌گیرد. در حوزه اجتماعی مردم‌باوری باید محور باشد و جریان اصولگرایی نگاه تغییر بدان داشته باشد، این جریان باید دغدغه‌های مردم را بشناسد، در میان مردم باشد و دغدغه‌های مردم، نگرانی و چالش جریان اصولگرایی باشد تا بتواند درک دقیق‌تری از مردم داشته باشد تا هدایتی که در افکار عمومی صورت می‌دهد به نگاه مردم نزدیک‌تر باشد.

محور دوم اسلام ناب است که خوشبختانه جریان اصولگرایی نسبت به جریان اصلاحات در این موضوع وضعیت مناسب‌تری دارد. در این محور اصولگرایان نقاط مثبت بیشتری دارند. هر چند این محور در اصولگرایی بیشتر مورد توجه قرار دارد اما باید به نکته اصلی توجه شود. جریان اصولگرایی باید اسلام ناب به معنای جامع آن باشد یعنی به مفهومی که بتواند تمام ویژگی‌های نظام اسلامی تمدن‌ساز را مد‌نظر قرار داده و پیاده کند.

سومین محوری که مدنظر نواصولگرایی قرار دارد؛ نوگرایی است. بی‌شک جریان اصولگرایی نیازمند نو‌شدن است. در حوزه نوگرایی متأسفانه اصولگرایان با اشکالات اساسی مواجه هستند. این اشکالات در بدنه، تشکیلات و ساختار جریان اصولگرایی دیده می‌شود به نحوی که مصداق آن تصمیم‌گیری گروهی پشت درهای بسته است. جالب آن است که تصمیم‌گیرندگان پشت‌صحنه توقع دارند بدنه جوان جامعه به سخنان آنها توجه و ریز آنها را اجرا کند. در حالی که ما در جریان نواصولگرایی معتقدیم نگاه پایین به بالایی با تکیه بر بدنه اجتماعی جوان باید شکل بگیرد.

خوشبختانه اتفاقات نوینی که در عرصه رسانه صورت گرفته شرایط را به گونه‌ای رقم زده که جریان اصولگرایی باید خود را متناسب با فضای نو بسازد، تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی کند تا بر اساس این فضای ارتباطی بتواند با آحاد جوانان مرتبط شود. مسلما‌ تا زمانی که بخشی از بدنه اجتماعی جوان انقلابی در عرصه‌ای فعالیت ‌و عده‌ای هم در جای دیگری منقطع از این ماجرا تصمیم‌گیری می‌کنند، نمی‌توان به پیشرفت امیدوار بود.

در ساختار نوینی که جریان نواصولگرایی بر آن تأکید دارد تمامی پیشنهاد‌ها، دیدگاه‌ها و نظرات باید به شکلی در تصمیم‌سازی جریان اصولگرایی خود را نشان دهد و منجر به بهترین نتیجه شود. جریان اصولگرایی تاکنون نتوانسته زمینه‌های اعتماد جوانان را فراهم ‌کند و آن را در طبقی از طلا به رقیب واگذار کرده است.

این جریان هنوز درک مشخصی از جامعه نو و جامعه متأثر از فضای مدرنیته را ندارد تا بتواند خود را با آن هماهنگ و همراه کند. آزادی‌های اجتماعی نیاز مهمی است که بخش مهمی از جوانان جامعه آن را مطالبه می‌کنند. متأسفانه همچنان تعریف درستی از آزادی‌های اجتماعی در میان اصولگرایان وجود ندارد و همواره از برخورد با این موضوع 

طفره رفته  است.

نواصولگرایی چگونگی مواجهه با این موضوع را مدنظر قرار داده است؛ مواجهه‌ای که ما را از آرمان‌هایمان دور نکند و ناظر بر واقعیات روز باشد. جریان نواصولگرایی درون نظام تعریف شده نه اینکه فکر کند خود نظام است. در پایان باید گفت‌ جریان اصولگرایی نباید مدافع اشتباهات مسئولان منتسب به خود باشد. هر مسئولی که در جایگاهی تصمیمی می‌گیرد اگر اشتباه بود جریان اصولگرایی باید تمام‌قد در برابر آن بایستد، باید مطالبه‌گر و انتقادی عمل کند. جریان اصولگرایی مدافع نظام است نه همه مسئولین و رفتارهای آنها. چنین تغییرات محتوایی و ساختاری است که لزوم و ضرورت نوشدن اصولگرایی را ایجاب ‌کرده است.