محمدامیر خوش‌صحبتان در مثلث نوشت:

بیش از یک ماه و اندی از آغاز اکران ملی و راه‌های نرفته‌اش می‌گذرد. آخرین ساخته تهمینه میلانی که بیش از یک میلیارد و پانصد میلیون تومان در گیشه سینماها فروش داشته و با این ترتیب در رده ششم اکران کنونی قرار دارد.

اما آنچه درباره ملی و راه‌های نرفته‌اش در واپسین روزهای اکران قابل توجه است، پرداخت به مساله خشونت خانگی و آن محوری است که در این فیلم سینمایی به‌عنوان اصلی‌ترین پیام به مخاطب القا می‌شود. پیامی ‌که دسته‌ای از اهالی سینما آن را کاملا مردستیزانه و فمنیستی ارزیابی می‌کنند و از سوی دیگر نیز با سکوت عده‌ای از اهالی هنر و اندیشه مواجه شده است. امروز ناقدان سینما‌یی در حالی درباره ملی صحبتی نکرده و نمی‌کنند که شاید یکی از واقعی‌ترین نمونه‌های اکر‌ان‌‌جاری بر پرده سینماها مربوط به فیلم تهمینه میلانی باشد.

  خانواده‌ای که نیست

ملی و راه‌های نرفته‌اش؛ داستان دختری است که در خانواده‌ای سنتی و البته قدیمی تربیت شده است. دوران تجرد ملی در حالی برای شما تصویر می‌شود که او نه مثل سایر همسالان خود به دانشگاه می‌رود و نه برای سرگرم شدن به کاری مشغول است. ملی با وجود مخالفت‌ها و محدودیت‌های برادر بزرگ‌ترش، تنها می‌تواند به کلاس خیاطی برود. رفت و آمدی که زیر سایه نگاه‌ها و نظارت‌های ‌بی‌مورد برادرش، زمینه ایجاد یک هنجارشکنی را در او آماده می‌کند‌، رفتاری که در نهایت به دوستی و ازدواج نادرست با سیامک می‌انجامد.

شاید در نگاه اول نه، اما در سطوح دیگر ماجرا‌یی که در ملی اتفاق افتاده، ریشه در فضای تربیت خانوادگی افراد داشته باشد. میلانی درصدد است از سو‌یی دختری را به تصویر بکشد که از زندگی انتظار چندانی ندارد. زنِ ایده‌آل از نظر ملی، یک زن ساده است. زنی که نه انتظاری از اجتماع داشته و دارد و نه‌ برای اجتماع تلاشی کرده و می‌کند. او در پی سیراب‌کردن خود از محبت خانواده و همسر است. پس رو به سوی نخستین مردی می‌آورد که با او در بیرون از فضای خانه مواجه شده است.

فضا‌یی که میلانی در ملی و راه‌های نرفته‌اش روایت کرده، با وجود آنکه غیرواقعی و اغراق‌شده به نظر می‌رسد‌ اما راوی یک حقیقت تلخ است. حقیقتی که امروز اگر نه در نخستین لایه زندگی و خانواده، حتما ‌ریشه در بسیاری از رفتارهای ناهنجار و نادرست د‌ارد و از سوی دیگر در بسیاری از ناکارآمدی‌ها و شکست‌ها خود را نشان می‌دهد. نداشتن پایگاه و تکیه در خانواده برای فرزندان و فقدان رابطه صمیمانه میان اعضای خانواده یکی از مهم‌تریی معضلاتی است که این افراد را برای حل مسائل‌شان به فضای بیرون از خانواده سوق می‌دهد و در نهایت منجر به بروز بسیاری از آسیب‌های اجتماعی می‌شود.

شاید آنچه می‌تواند ملی را اندکی از دیگر آثار میلانی متفاوت کند، همین پرداخت به نقش خانواده و تربیت در زمینه‌های بروز آسیب‌های اجتماعی است. این در واقع یکی از مهم‌ترین مواردی است که در نگاه به ملی باید به آن توجه داشت.

از سوی دیگر اما آنچه در ملی اتفاق می‌افتد، به قدر زیادی نخ‌نماست! داستانی که پیش روی شما و روی صحنه سینما اتفاق می‌افتد، داستانی است که کشش چندانی برای مخاطب ایجاد نکرده و نمی‌تواند او را در تمامی‌ لحظات همراه خود کند. داستان دلدادگی ملی و سیامک که از ابتدای فیلم آغاز می‌شود، شاید یکی از تکراری‌ترین صحنه‌های عاشقی را پیش چشمان شما می‌آورد. صحنه‌ها‌یی که با تعصبات برادران ملی افت و خیز پیدا می‌کند و مثلا چالش‌ها‌یی را پیش روی او می‌گذارد. روایت آسیب‌ها و ستم‌ها‌یی که همواره متوجه زنان بوده، شاید یکی از دغدغه‌های مشترک جریان فمنیست فیلمساز و غیر آنان بوده اما، تفاوت بارز کارگردانان زن بین‌المللی و تهمینه میلانی در این است که آنها قصه جذاب و پرداخت‌شده‌ای برای روایت دارند که می‌توان به راحتی به تماشای آن نشست و از آن لذت برد، کما‌اینکه بخواهند در آن وجه فمنیستی به‌کار ببرند. این جذابیت نکته مهمی‌ است که در آثار میلانی به قدر کافی وجود ندارد.

  از کجا آمده است؟!

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در نقد ملی باید به آن اشاره کرد این است که ما نمی‌دانیم سیامک از کدام فضای تربیتی به اینجا آمده که چنین رفتارها‌یی در قبال ملی از خود بروز می‌دهد. در واقع این نکته برای مخاطب در ابتدای امر عجیب به‌نظر می‌رسد که چرا چنین رفتارها‌یی از او سر می‌زند. آیا سیامک گذشته سختی داشته که منجر به بروز چنین رفتارهایی در او شده؟! اگر پاسخ مثبت است، پس چرا کمترین دقایق فیلم اختصاص به پرداختن به  چنین موضوع مهمی ‌یافته، به حدی که تنها در یک الی دو جمله در فیلم می‌شنویم که سیامک گذشته تیره و تاری داشته است؟ آیا برای پرداخت یکی از شخصیت‌های اصلی داستان همین مقدار پرداخت حداقلی کافی به نظر می‌رسد؟!

در واقع نوع رفتار سیامک که در ابتدای امر و دوستی او با ملی شاهد هستیم، برخاسته از وجه مدرن تفکر او و زندگی امروزی جوانان در جامعه است. جوانی که میل به زندگی مشترک دارد و از سو‌یی نیز دوست دارد که شریک این زندگی را نه از راه‌های سنتی، که مطابق با رسوم جدیدتر انتخاب کند. این چنین می‌شود که رابطه او با ملی به دیدارهای متعدد در دوران پیش از نامزدی و... منجر می‌شود. سیامک در واقع تجسم مردی است که در فضای رویارویی سنت و سنت‌شکنی دچار بحران شده است. او هم از طرفی به روابط امروزی میل دارد و هم از سوی دیگر همین روابط منجر به شک در او می‌شود‌، شکی که زمینه‌ساز بسیاری از اقدامات نسنجیده و نادرست او در زندگی مشترک می‌شود.

همچنین زمینه‌های تربیتی نادرست و وجود الگو‌یی همچون پدر سیامک که رفتارهای مشابهی را با همسرش داشته، یکی از دلایل بروز این خشونت‌ها در زندگی مشترک سیامک و ملی است. این روایت البته در صحنه‌های زیادی با میزان خرید‌ ترحم، مخلوط می‌شود! ملی در فیلم دختری معرفی می‌شود که شوهر شکاکش ‌بی‌برو و برگرد به هر آنچه ‌از کنار ملیح می‌گذرد شک دارد و در طرف دیگر، مادر سیامک نیز رفتار ناخوشایندی با ملیح دارد و حتی برادر غیرتی ملیح نیز دنیا را ‌روی او تیره و تار کرده است. ملی در این میان به‌حدی تنها و گرفتار است که نمی‌تواند به هیچ یک از اعضای خانواده‌اش پناه ببرد یا از آنان در‌خواست کمک داشته باشد. این روایت هرچند ممکن است در برخی از موارد شبیه ‌واقعیات جاری و ساری در جامعه باشد‌ اما در یک نگاه کلی چندان حقیقی به نظر نمی‌رسد.

آنچه در آخرین اثر میلانی مورد انتقاد جدی واقع شده، نوع بیان او از یک موضوع مهم و تلخ است. خشونت خانگی معضلی است که در گوشه و کنار شهر و در پشت در و پنجره‌های بسته هر لحظه و هر روز در حال اتفاق افتادن است و قربانیانش هم بنا به شرایط اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی خود مجبور به سکوت هستند‌؛ واقعیتی تلخ که میلانی در آخرین فیلمش سعی دارد که آن را به تصویر ‌بکشد. اما در بیان این تصویر به قدری دچار تکرار شده که مخاطب از اصل موضوع به دور افتاده است.

خشونت خانگی در جامعه امروز ما و جهان، حقیقتی است آشکار و نیازمند بررسی و واکاوی. بد نیست بدانید که خشونت خانگی معضلی مربوط به ایران نیست و گسترش جهانی دارد. در کشورهای اروپایی و پیشرفته با وضع قوانین و ایجاد کمپین‌های حمایتی و آگاهی‌بخشی خشونت خانگی تا حدی کنترل‌ شده است و حداقل آمار رسمی از آن قابل ‌ارائه است‌ اما این بدان معنا نیست که در آنجا این مشکل کاملا حل ‌شده است. خشونت خانگی بیش از آنکه ارتباطی با توسعه صنعت و ابزارهای تولید در کشورهای مختلف داشته باشد، یک مساله هویتی و اخلاقی است که در میان مردمان هنوز دچار سوء‌فهم و عمل است.

در واقع دلیل این عقب‌‌ماندگی ذهنی در همه جوامع و پریشان‌‌حالی‌های روحی که گاه‌ و بیگاه به‌صورت چنین فجایعی بروز پیدا می‌‌کند را باید در ریشه‌های شکل‌‌گیری فرهنگی جوامع و تعاریف نادرست و غلط مرسوم جست‌وجو کرد. ریشه خشونت خانگی در متمدن‌‌ترین کشورهای جهان را باید در پایه‌های شکل‌‌گیری آن تمدن جست‌وجو کرد که زنان در زیر فشارش له شدند و فرهنگ مردسالار قانون نوشت، موضع تعیین کرد، فرهنگ‌‌سازی کرد و درست و غلط را معنی کرد. این شاید مهم‌ترین بعد از خشونت خانگی و کل مسائل و آسیب‌های زنان است که متاسفانه در غالب آثار این حوزه به آن توجهی نمی‌شود.

ملی و راه‌های نرفته‌اش اما نه‌تنها در انتقال پیام به مخاطبان موفق نبوده بلکه حتی نتوانسته دغدغه‌های خود را نیز به درستی نمایش دهد. میلانی با نمایش مشکلات دختر تنهایی که چاره‌ای جز سوختن و ساختن ندارد، دست روی نقطه حساسی می‌گذارد و صدای گروه کثیری از ‌بی‌صدایا‌ن‌ جامعه می‌شود. اما فرق اساسی که شما میان فیلم ملی و راه‌‌های نرفته‌اش با یک وقایع‌‌نگاری عادی که هرروز ممکن است در صفحه حوادث روزنامه بخوانید، چیست؟ میلانی با احساساتی کردن مخاطبش آن‌ هم به عیان‌ترین شکل ممکن سعی در کسب همذات‌پنداری بیننده با کاراکتر اصلی ‌دارد، اما بیننده‌ای که به‌راحتی احساساتی نمی‌‌شود یا در جریان کتک‌کاری‌های ملی و همسرش غرق نمی‌شود و همواره با فاصله‌ای به ماجرا نگاه می‌‌کند از این‌ همه تلاش برای سوءاستفاده از احساساتش خشمگین می‌‌شود یا در بهترین حالت ‌بی‌تفاوت از آن می‌گذرد!

شاید اشتباه اصلی میلانی در روایت ملی و راه‌های نرفته‌اش این باشد که به ‌جای پرورش شخصیت‌‌های داستان و همچنین فضاسازی داستانی که پتانسیل خوبی دارد و نمایش رابطه‌ای که عاشقانه شروع ‌شده اما اکنون یک اسارت محض است، فقط به تصویر دعوای ملی و سیامک و نمایش صحنه‌‌های کتک‌خوردن ملی اکتفا می‌کند. شاید اگر میلانی در چنین فضا‌یی دست به روایت زمینه‌های تربیتی ملی و سیامک، آن‌هم نه به صورت اغراق شده و به صورتی واقعی می‌پرداخت، شاهد بازتاب بهتر این فیلم در میان جامعه بودیم.

  ساعت‌ها خوابیده‌اند

یکی از مهم‌ترین نقدهایی که در ملی شاهد آن هستیم و منجر به فاصله گرفتن مخاطب از محتوا می‌شود، این نکته است که اساسا زمان در این فیلم از دست کارگردان در رفته است! روایتی که پیش چشم شماست، گو یی در جریان یک سال اتفاق افتاده، از سال‌هایی که ملی تحت این شرایط زندگی کرده، به نظر مخاطب شاید یک سال‌و نیم می‌گذرد. شاهد این ادعا هم اینکه تصویر ملی و کنش‌‌هایش از ابتدا تا انتها تغییری نمی‌‌کند، از آشنایی ملی و سیامک تا لحظه پایانی در نظر مخاطب می‌تواند زمانی یک‌‌ساله باشد اما وقتی ملی می‌گوید که سال‌‌هاست با سیامک زندگی می‌کند هیچ گواه تصویری نداریم و فقط باید به این دیالوگ اکتفا کنیم.

در واقع این نخی است که از ابتدای داستان شاهد آنیم؛ میلانی به ‌جای پرداخت قصه و زمینه ‌سازی در بیان داستانی که پتانسیل عظیمی ‌برای بیان مسائل زنان را در خود دارد، یک‌راست سراغ اصل موضوع و شب عروسی ملی و سیامک می‌رود. پس از آن با شک سیامک به دایی ملی در شب عروسی و ترک خانه توسط او داستان اصلی آغاز می‌شود...

اما مهم‌ترین پرسشی که بعد از تماشای ملی و راه‌های نرفته‌‌اش ایجاد می‌شود این است که میلانی با این فیلم چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید این اتفاقات هست؟ اتفاقاتی که ما هر روز و هر شب در شبکه‌های مجازی و روزنامه‌ها و سایت‌ها و... می‌بینیم و می‌خوانیم شان؟!