نفیسه رحمانی در مثلث نوشت:

تا همین چندی پیش بود که سخن گفتن و سخن شنیدن از سلبریتی‌ها، یک انگاره نازل در فرهنگ دانشگاهیان و عموم جامعه به حساب می‌آمد. آنها تنها سرگرمی‌ها و دستمایه‌هایی برای خنده بودند که افراد و عده کمی ‌در خلوت به سراغ شان می‌رفتند. این زاویه نگاه به ویژه در مجامع جدی و عمومی به‌خصوص در حلقه‌‌های علمی ‌و دانشگاهی به شدت مورد اجماع بود. زاویه نگاهی که در جامعه امروز ما با تحولات زیاد و سریعی مواجه شده است. عموم مردم ما جایگاه ثابتی برای سلبریتی‌ها، فارغ از جنبه سرگرم‌کننده یا جدی در نظر گرفته‌اند و همین اهمیت منجر به این شده که این نگاه به بررسی سلبریتی‌ها به شکل گسترده‌ای در مجامع علمی ‌و دانشگاهی نیز وجود داشته باشد. شهرت و سلبریتی موضوعاتی مبتذل تلقی می‌‌شدند که برای درک جامع جهان اجتماعی اهمیتی ندارد. علی‌رغم علاقه ولع‌آمیز عموم به سلبریتی، جامعه‌شناسی  به شکلی جدی آن را نادیده می‌گرفت. تنها در چندین سال اخیر است که جامعه‌‌شناسی این ایده که سلبریتی ارزش مطالعه دارد را جدی گرفته است. این امر به شکل دردناکی کنایه‌آمیز است چرا که جامعه شناسان جز نظریه‌پردازان اصلی نابرابری‌‌اند و شهرت و سلبریتی؛ نظام‌هایی سلسله‌مراتبی هستند-چیزی که حتی تقلید مسخره‌آمیز هم آن را تشخیص می‌دهد. در نهایت، جریان‌‌هایی در سایر رشته‌ها نظیر ادبیات، مطالعات رسانه‌ای و فرهنگی و حتی روان‌‌شناسی به وجود آمده بود که جامعه‌شناسان را برای توجه به این پدیده مدرن فراگیر دعوت کرد. مهم‌تر از همه این موارد اما، آن موجی است که در میان عموم مردم جامعه نسبت به ماجرای سلبریتی‌ها دیده می‌شود. موجی خطرناک که هرازگاهی در عرصه‌های سیاست، فرهنگ، اقتصاد و تصمیم‌سازی‌های عمومی ‌نیز نتایج خود را به روشنی جلوه‌گر می‌سازد؛ البته این رهاورد زندگی در دنیای مدرن و استفاده از ابزارهای آن، نتایج مثبت و مهمی ‌نیز در زندگی اجتماعی داشته که باید به آنان نیز توجه داشت. یکی از مهم‌ترین و روشن‌ترین این نتایج تصمیمات و موضع‌گیری‌های عمومی ‌و مردمی ‌در عرصه سیاست و مواجهه با دولت‌هاست.

یکی از مهم‌ترین نمودهای این ابراز و تاثیرپذیری‌های عمومی، در جریان ضیافت افطاری اخیر رئیس‌جمهور روحانی با هنرمندان سینما و تلویزیون جلوه‌گر شد. ماجرایی که چند روزی تبدیل به یکی از سوژه‌های اصلی فضای فرهنگ و هنر تبدیل شده بود و بازخوردی گسترده‌ در سطح جامعه داشت.

  از روحانی گله‌مندیم

ماجرا از آنجا شروع شد که جمعی از بازیگران و هنرمندان سینما و تلویزیون، در پی یک اقدام هماهنگ، مشترک و نمادین در شبکه‌های اجتماعی، دعوت افطاری رئیس‌جمهور را تحریم کردند. اکثر این بازیگران یک متن مشترک را در شبکه‌های اجتماعی منتشر و در جریان همین متن، دعوت رئیس‌جمهور روحانی را برای حضور در محفل افطاری رد کردند. چهره‌هایی از جمله پرویز پرستویی، پرستو صالحی، فلور نظری، مهناز افشار و دیگران که البته در دیگر سوی این میدان نیز برخی از چهره‌ها با اعلام حضور در این مجلس، به نوعی فضای دوسویه‌ای را به نفع حاشیه‌بازی‌هایشان رقم زدند. در این میان چهره‌هایی که اعلام آمادگی برای حضور در افطاری رئیس‌جمهور کردند، نام آزاده نامداری بیش از دیگران سوژه طنزپردازی و متلک‌پراکنی‌های مختلفی واقع شد. نامداری در صفحه شخصی‌اش در اینستاگرام، از اعلام حضورش در این مراسم و دلایل مخالفت با تحریم افطاری رئیس‌جمهور نوشت و در همین مطلب بود که با واکنش افرادی مانند پرستو صالحی و مریم بوبانی روبه‌رو شد.

اما آنچه در جریان این تحریم و اعتراض، به دعوت رئیس‌جمهور قابلیت توجه دارد اینکه تعدادی از هنرمندان با انتشار کارت دعوت افطاری رئیس‌جمهور در صفحات اینستاگرام‌شان با نوشتن متن‌هایی تقریبا مشترک که اعتراضی و منتقدانه هم بود، اعلام کردند که در این مهمانی حضور پیدا نخواهند کرد. بیشتر هنرمندان وضعیت اقتصادی و معیشتی عامه مردم را دلیل اصلی تحریم افطاری رئیس‌جمهور عنوان کردند. آنها همچنین به این نکته نیز اشاره کردند که در شرایط کنونی کشور، صرف چنین هزینه‌هایی برای افطاری ضروری نیست. آنها رسیدگی به مشکلات مردم و از‌بین‌بردن ناامیدی را به عنوان اصلی‌ترین خواسته‌شان از رئیس‌جمهور عنوان کردند و خواستند که رئیس‌جمهور در این عرصه آنان را بی‌پاسخ نگذارد.

آناهیتا همتی اما نخستین نفری بود که تحریم افطاری رئیس‌جمهور را شروع کرد و با انتشار متنی در صفحه شخصی‌اش مخالفت خود را با این افطاری اعلام کرد. بعد از انتشار این پست از سوی آناهیتا همتی، بازیگران دیگر از جمله شیلا خداداد، فلور نظری، مهناز افشار، بهار ارجمند، برزو ارجمند، امیرحسین رستمی، سارا بهرامی، مازیار میری، پرویز پرستویی، پرستو گلستانی و حمیدرضا آذرنگ نیز طی انتشار نوشته‌ای محترمانه و منتقدانه، این کمپین را ادامه دادند و البته در مهمانی افطاری نیز حضور نیافتند.

آنها برای رساترشدن صدای این اعتراض، در متن هماهنگی که در صفحات مجازی‌شان منتشر کرده بودند، درباره تحریم افطاری رئیس‌جمهور این چنین نوشتند: «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم جناب آقاى رئیس‌جمهور سلام. ضمن سپاس از دعوت حضرتعالى به عرض می‌رساند که با توجه به شرایط بد اقتصادى و روحى مردم کشورمان باور این حقیر بر این استوار است که چنین گرد‌همایى‌هایى که مستلزم صرف هزینه‌هاى زیاد است (و تعدادشان هم کم نیست) شاید حداقل از نگاه بنده و تعدادى از همکارانم چندان ضرورى نباشد.

نیک می‌دانم که هدف شما از این مهمانى افطار، شنیدن حرف‌ها و بیان مشکلات جامعه هنرى از زبان آنهاست اما تجربه چند سال اخیر نشان داده که شما حتى بیش از ما به این مشکلات واقفید و آنها را به بهانه‌هاى مختلف بیان می‌دارید. اما ظاهرا ما باید فقط دلخوش باشیم که شما در کنار ما هستید و این مشکلات را می‌دانید و می‌گویید. چرا که ظاهرا شما هم دنبال گوش شنوایى هستید که مشکلات را حل کند و از این نظر دقیقا مانند مایید.

درخواست‌هاى ما و سایر اقشار مردم این روزها چندان تفاوتى با هم ندارد. همه در یک کشتى هستیم و چشم امید به شجاعت و عملگرایى ناخدا بسته‌ایم. باشد که به صخره ناامیدى برنخوریم که سخت‌ترین صخره‌هاست.

در پایان اضافه می‌کنیم که شاید اگر شما رئیس‌جمهور نبودید، اکنون همین امکان براى ابراز نظر نیز فیلتر شده بود و همین کوچک هم نتیجه راى به شماست. اینها را درک می‌کنیم و ممنونیم اما شما هم ما را درک کنید. یا على»

پس از انتشار این متن و ارسال هشتگ ما_به_افطارى_نخواهیم_رفت، موج اعتراض به افطاری رئیس‌جمهور در فضای رسانه‌ها و برنامه‌های مجازی به شدت دست به دست شد. در همین فضا بود که برخی از بازیگران و هنرمندان نیز متن‌های تندتری در این‌باره نوشته و منتشر کردند و به طور روشن، حضور نیافتن در افطاری را فراتر از یک اعتراض ساده عنوان کردند. به عنوان مثال شیلا خداداد در این‌باره نوشت: «جناب آقای رئیس‌جمهور! باز چه کمکی از ما برمی‌آید؟ باز هم احتیاج به حمایت بازیگران و نخبگان و ورزشکاران دارید؟ برای کوچک‌ترشدن سفره مردم یا گران‌ترشدن دلار یا بی‌اهمیتی به کودکان بدسرپرست یا کودک‌آزاری یا کمبود و گرانی دارو یا مواد مخدری که به راحتی در دسترس نوجوانان و جوانان قرار دارد؟ من به عنوان عضو بسیار کوچک جامعه هنری از شما گله‌مندم و در این ضیافت شرکت نخواهم کرد چرا که صبح روز پنجشنبه می‌خواهم باز در چشمان هموطنانم نگاه کنم و شرمنده نباشم، تنعم از سفره پر برکت الهی! جمله عجیبیست.»

فلور نظری نیز گلایه‌مندی‌اش از حسن روحانی را به صورتی عیان‌تر جلوه داد و در این‌باره نوشت: «سلام آقاى رئیس‌جمهور! به هزاران دلیل به افطارى امسال شما نمى‌آیم و فقط اکتفا مى‌کنم به ذکر چند دلیل، در شرایطى که سفره هموطنانم خالى است و شرایط سخت و غیرقابل تحملى را ناچارا با صبورى مى‌گذرانند در شرایطى که همکارانم یا ممنوع‌الکار یا ممنوع‌التصویر یا ممنوع‌الخروج یا ممنوع‌الورود هستند و بسیارى خانه‌نشین و فراموش شده‌اند و بیکارند، و دلمان از این اتفاقات پاره‌پاره است، در شرایطى که به وعده‌هایتان عمل نکردید و حتى توضیحى هم نمى‌دهید، در شرایطى که روز‌به‌روز مشکلات نه‌تنها حل بلکه زشت‌تر و بدتر مى‌شود، من به این افطارى نمى‌آیم. کاش ذوق و امید و دلخوشى ما و مردمى که به شما اعتماد کردند را به یاس و ناامیدى تبدیل نمى‌کردید. اى کاش...»

  پشتِ نفعِ ریاست

در دیگر سوی این فضای ایجادشده در میان بازیگران و هنرمندان، برخی از چهره‌های سینمایی و تلویزیونی نیز بودند که حضور در این افطاری را مغتنم شمرده و نه‌تنها در این جمع حاضر شده که دیگران را نیز به جدل در این‌باره دعوت می‌کردند. یکی از مهم‌ترین این افراد، آزاده نامداری بود که به دلیل حواشی ایجادشده در چند ماه گذشته، اظهارنظرهایش با واکنش‌های خاصی از سوی مخاطبان و همکاران او مواجه شد. نامداری درباره حضور در افطاری روحانی این‌چنین نوشت: «غرض اینکه امروز در صفحه برخی دوستان هنرمندم دیدم که دعوت افطار رئیس‌جمهور را رد کرد بودند، با دلایلی مثل مشکلات معیشتی مردم یا عمل‌نکردن به وعده‌های رئیس‌جمهور، قبول دارم ما مطالباتی داریم که به سرانجام نرسیده و همه  ما درد مردم را می‌فهمیم ما هم از مردمیم. ما هم درد می‌کشیم... به این فکر کردید با این کار چه کسانی را در داخل وخارج کشور خوشحال می‌کنیم؟ آیا ما دنبال ازهم‌گسیختگی هستیم؟ آیا اسم این کار سطحی‌نگری نیست؟ شما از دردهای آشکار و پنهان رئیس‌جمهور بی‌خبرید؟ از این همه تلاش برای ماندن در برجام، آیا حقشونه با این رفتارهای سطحی خستگی را به تنشون بذاریم؟»

انتشار همین متن از سوی نامداری، جرقه اصلی بسیاری از واکنش‌هایی بود که در فضای مجازی و در میان هنرمندان به این مساله روا داشته شد. پرستو صالحی یکی از تندترین و سریع‌ترین واکنش‌ها به این مساله را داشت و در این‌باره متن تندی نیز در صفحه شخصی خود منتشر کرد. صالحی در این‌باره نوشت: «در تاریخ تلویزیون ایران شما به عنوان سمبل ریا و تزویرید بهتر است که سکوت بفرمایید، برای خودتون می‌گم!»

مریم بوبانی هم به مطلب آزاده نامداری واکنش نشان داد. این بازیگر نیز درباره رد دعوت روحانی و اعلام حمایت نامداری از این دعوت در صفحه اینستاگرامش این چنین نوشت: «سال‌هاست که دعوت می‌شوم و سال‌هاست که نمی‌روم. هر سال هزار دلیل داشتم امسال هزاران دلیل.»

او در پست بعدی که عکسی از آزاده نامداری را روی صفحه گذاشته، این‌طور نوشته است: «چهره شاداب و لبخند رضایت و شغل مطمئن و سفر خارج و حمایت حیرت‌انگیز از شما را اگر هفتاد میلیون ایرانی داشتند، حتما حق با شما بود. بانو! ولی نیست، بدجور نیست.»

این بازی کنش و واکنش اما در میان پرستو صالحی و آزاده نامداری اندکی بیش از حد یک پست و دو پست بالا گرفت. نامداری جوابیه‌ای خطاب به پرستو صالحی منتشر کرد که البته ادبیات تند و تیزی نیز داشت. او در این کامنت برای پرستو صالحی نوشت: «خانم صالحی اینکه شما درکی از شرایط کشور ندارید و در هر سوراخی هستید، نشان از حال بدتون داره، البته به این حال بد توی ماه عسل اعتراف کردید کسی از شما توقع نداره، چون معلوم‌الحالید! از گذشته تا امروز من شما رو خوب می‌شناسم، پس بهتره ساکت باشید و توی ماه رمضان دست از قضاوت مردم بردارید. آن‌قدر برای دیده‌شدن تو هر سوراخی خودنمایی نکنید. نمی‌دونم شاید بیکارید و پول لازم. به‌ من مربوط نیست، زندگی منم به شما مربوط نیست.»

  بازی دو سر باخت

مرور اخباری که در این فضا روی خروجی شبکه‌های مجازی و پایگاه‌های خبری قرار داده شد، ما را به سمت‌وسوی خوانشی می‌برد که جامعه‌شناسان از نقش مخرب این سلبریتی‌ها دارند. در ایران نقش روشنفکری به معنای سازندگان افکار عمومی ‌به سلبریتی‌‌هایی که عمدتا بازیگران، خوانندگان، سینماگران یا قهرمانان ورزشی هستند، داده می‌‌شود. به این معنا که کسانی که روی صحنه بازی می‌کنند و هنرمندانی که دیده می‌‌شوند، جایگاه روشنفکر را می‌گیرند. تاثیر دیده‌شدن این سلبریتی‌ها روی صحنه منجر به دیده‌نشدن هرچه بیشتر افرادی مثل متفکران، نویسندگان و شعرا گرفته تا فلاسفه، جامعه‌شناسان و تحلیل‌گران مسائل اجتماعی و سیاسی می‌شود.

به گفته دکتر قانعی‌راد، روشنفکران در ایران مورد بی‌عنایتی قرار گرفته‌اند و ارتباط آنها با مردم قطع و سرکوب شده‌اند و این افراد از جلوی صحنه به پشت صحنه رانده شده‌اند. همین مساله باعث شده تا مشارکت در حیات فکری کمتر شده و کمتر دیده می‌شوند و مردم هم در فقدان روشنفکران ـ که فقدان فیزیکی نیست، بلکه تاثیرگذاری، آن‌طور که باید و شاید نیست و آنها هم این امکان را ندارندـ و در جابه‌جایی نقش‌ها، نقش رهبری افکار به بازیگران انتقال پیدا کرده است. مردم هم از بازیگران کاری را انتظار دارند که از عهده آنها خارج است.