سلبریتی اقتضای دنیای سرمایه ‌داری و رسانه‌ای امروز ما است. امروز از آنجا که تمام کره زمین تحت تاثیر و سیطره نظام سرمایه‌‌داری قرار گرفته است، توجه به سلبریتی‌ها امر گریزناپذیری است و لذا بهتر است خوب یا بد بودن آن را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار دهیم.

بعد اول در پرداخت به این مساله، بعد تاریخی است. نگرش تاریخی ما نسبت به رسانه‌‌ای‌شدن افراد و به مصرف و جامعه مصرفی چیست؟ اگر موضع‌گیری کسی مخالف چیزی باشد که در تاریخ اتفاق افتاده است، نمی‌تواند به سلبریتی‌بودن روی خوش نشان بدهد؛ اما چنانچه از سطح تاریخی عبور کنیم و وارد سطح اجتماعی و فردی شویم؛ در آنجا خوب و بد معنای روشن‌تری پیدا می‌کنند و بر اساس نظام ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی و گاهی هم بر مبنای نظام ارزش‌های اخلاقی و فردی و روابط بین انسان‌ها تعریف می‌شوند. در واقع خوبی و بدی سلبریتی را نوع برخورد ما با آن مشخص می‌کند.

دنیای سرمایه‌ داری امروز به اشباع رسیده و حداکثر توسعه ممکن را پیدا کرده است. تا حدود زیادی در صدد تعرض به ساحت‌‌هایی از زندگی انسان‌‌ها از جمله ساحت‌‌های فرهنگی، اجتماعی و غیره است که به‌طور طبیعی غیراقتصادی قلمداد می‌شوند. بودریار؛ جامعه‌شناس فرانسوی در کتاب‌‌های خود از جمله کتاب جامعه مصرفی می‌گوید وقتی مسائل و نشانه‌‌های فرهنگی را منزه از مسائل اقتصادی یا اشرف بر آنها می‌دانیم، معلوم است که آنها هم تابعی از ارزش‌های جامعه مصرفی می‌شوند، چیزی مثل مد. پیش از این مد صرفاً جنبه اقتصادی داشت اما امروزه فقط کالاها تابع مد نیستند، بلکه رفتار‌های ما نیز تحت تاثیر مد قرار دارند. مثلا گاهی در سطح جامعه کلمه‌ای مد می‌شود. این روزها کلمه «ایرانشهری» مد شده که مفهوم خاصی را القا می‌کند و می‌توان درباره آن بررسی کرد.

در دهه ۷۰ مدتی توسعه سیاسی مد شد. ما در جامعه مصرفی خود نیازمند مصرف چیزهایی هستیم که صرفاً اقتصادی نیستند. ما به کسانی نیاز داریم که رهبری این مصرف‌گرایی فرهنگی را بپذیرند، زیرا نخبگان و شخصیت‌های اصلی سیاست و اقتصاد آشکارا تابع اقتضائات دنیای سرمایه‌داری نمی‌شوند. مثلا یک معلم دوست دارد درسش را بدهد و برود اما در جایی که مفاهیم تغییر می‌یابند و اشکال مختلف و متنوع و اقتضائات اقتصادی پیدا می‌کنند، نیاز به سلبریتی احساس می‌شود.

سلبریتی چیزهایی را که قالب‌ سنتی دارند تخریب و مفاهیم مورد نظر را در شکلی عامیانه‌ منتشر و بازار مصرفی را ایجاد می‌کند که فقط یکی از جنبه‌هایش اقتصادی است. ما چنین تجربه‌هایی را بارها در ایران داشته‌ایم. مثلاً روشنفکری ناگهان مشهور می‌شود و کتاب‌هایش به چاپ دهم می‌رسند و سخنرانی هم که می‌کند، عده زیادی می‌آیند، در صورتی که اقتضای بحث‌های فکری، سخنرانی برای عامه مردم نیست.

سلبریتی‌ها الهه‌های دنیای جدیدند و توسط مردم تقدیس می‌شوند. نگاهی به صفحات آنها در فضای مجازی بیندازید تا ببینید طرفداران‌شان، حداقل به زبان، چگونه خود را برای آنها هلاک می‌کنند و محو آنها شده‌اند. طبیعتا این جایگاه فقط اقتصادی نیست، بلکه جایگاهی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیز هست. در تغییر فرهنگی‌ای که قرار است با حضور یک سلبریتی انجام شود، سودآوری نظام سرمایه‌داری هدف است یا خود تغییر فرهنگ اصالت دارد؟ سلبریتی ممکن است در ابتدا متوجه نباشد یا نخواهد در این فضا قرار بگیرد، ولی نهایتاً به این مسیر کشیده می‌شود و بعد هم معمولا این نقش را می‌پذیرد، چون این نقش اقتضائات اقتصادی هم دارد. یعنی بلافاصله بعد از اینکه فرد تبدیل به سلبریتی و شخصیتی می‌شود که می‌تواند در نمایشگاه‌های مختلف شرکت کند و جشن امضا بگیرد، آثارش فروش بهتری می‌کنند؛ به مجامع بیشتری دعوت می‌شود؛ پاکت‌های بیشتری دریافت می‌کند و می‌تواند ضریب نفوذ بیشتری داشته باشد.

برخی از این چهره‌ها، وقتی تبدیل به سلبریتی شدند، در برابر اقتضائات سلبریتی بودن مقاومت می‌کنند و خودشان را ابزار دست معاملات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فضاسازی‌ها نمی‌کنند. البته هزینه‌ هم دارد. مثلا درآمدشان کمتر می‌شود و کمتر هم دیده می‌شوند. حتی ممکن است بایکوت هم بشوند. بنابراین درصد زیادی از این سلبریتی‌ها ترجیح می‌دهند به جای مقاومت، شرایط را بپذیرند. آنها وقتی وارد خیابان می‌شوند، صدها نفر برای امضا و عکس دورشان جمع می‌شوند که برایشان منافع اقتصادی و روانی دارد. این مسائل در روحیه افراد تأثیر دارند و در نتیجه شرایط را می‌پذیرند.

هدف اصلی در این پروژه، برقراری مناسبات مصرفی است که در سطح کلان جامعه سرمایه‌داری امروز دستیابی به آن بدون رسانه‌های جدید غیرممکن است. قبلا فقط روزنامه‌ها رسانه بودند و شدت و کثرت تاثیرگذاری سلبریتی‌ها کمتر بود ولی در دنیای سرمایه‌داری، سلبریتی شدن نیازمند حضور رسانه‌ای و حضور در جامعه مصرفی است.

سلبریتی‌ها وقتی به شهرت می‌رسند، سیاستمداران چه آنها را دوست داشته باشند و چه نداشته باشند، اقتضائاتی ایجاب می‌کند که آنها‌ را بپذیرند. این اقتضائات طبیعتاً بر اساس بخشنامه و دستور شخص سیاسی تعیین نمی‌شوند. یا اگر درباره سلبریتی‌ها اجرایی شود، تبعاتی شبیه به آنچه برای اکثریت مردم رخ می‌دهد نخواهد داشت. مساله مهم در اینجا آنکه؛ ما نتوانسته‌‌ایم سلبریتی‌ها را مدیریت کنیم و برای کسی که سلبریتی شده، خطوط قرمز را توضیح بدهیم تا آنها رعایت کنند و بداند که اگر رعایت نکرد، حذف خواهد شد.

از سوی دیگر نیز شاید نتوان در یک جامعه دموکراتیک و آزاد، چنین فضایی را پیش روی سلبریتی‌ها گذاشت و آنها را محدود یا محدودتر کرد.

هنگامی‌ که سلبریتی‌ می‌شویم، دیگر همان چیزی می‌شویم که آن را نقد کرده‌ و در موردش حرف‌ زده‌ایم، چون حالا دیگر خودمان یکی از اجزای آن سیستم هستیم. بنابراین سلبریتی‌ها متخصص همه چیز هستند. این کار سیستم مدیریتی کشور است که باید حدود کاری سلبریتی‌ها را مشخص کند و بگوید این موضوعات جناحی هستند، اما این دو سه موضوع ملی هستند و ربطی به جناح خاصی ندارند. مثلا حمایت از اسرائیل جناحی نیست و اگر این کار را انجام دادید باید برای همیشه از سیستم رسانه‌ای حذف شوید. هنوز که هنوز است کسی در آمریکا به کشته‌های جنگ ویتنام توهین نمی‌کند. سیاستمداران نقد می‌شوند که چرا به ویتنام تجاوز کردند، ولی نظام رسانه‌ای کشور فضایی را برای قربانیان جنگ ویتنام ایجاد کرده که کسی دلش برای ویتنامی‌ها نمی‌سوزد و برای ملتی که به آن تجاوز شده است دلسوزی نمی‌کند. از سوی دیگر نیز سلبریتی‌ها اختیار و توانایی این را دارند که در ابراز عقایدی که با این اصول اصلی ناسازگار نیست، آزادند و می‌توانند منصفانه تصمیمات سیاسی و دولت‌ها را

 نقد کنند.