درباره سلبریتی‌ها، باید به چند نکته مهم و البته مقدماتی اشاره کرد. بحث اول در این‌باره؛ جریان چند مرحله‌‌ای انتقال پیام یا گروه‌های مرجع است که به خصوص در ارتباطات سیاسی سال ۱۹۴۲ بسیار جدی گرفته می‌شود، بعد از آن لازارسفلد مطرح می‌کند که افکار عمومی به صورت یکپارچه و واحد ساخته نمی‌شود، بلکه توسط گروه‌های مرجع (دارای تعریف‌های سیاسی و اجتماعی) شکل می‌گیرد.

پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها نشان می‌دهد که در جامعه ما گروه‌های مرجع یعنی گروه‌هایی که بیشترین تاثیرپذیری را دارند، سخت جابه‌جا شده‌اند. گروه اول مرجع، معلمان و پایین‌ترین گروه هم کاسبان هستند؛ البته گروه اول مرجع به این معنا نیست که هر اتفاقی در جامعه ما با نظر معلمان می‌افتد. در ایران می‌توان جابه‌جایی ستاره‌ها را مشاهده کرد، اتفاقا چند نفر که با من پایان‌نامه داشتند موضوع‌شان در این رابطه بود که ستاره‌های مرد یا ستاره‌های زن در دهه‌های مختلف تحت تاثیر چه کسانی بوده‌اند و چه ویژگی‌هایی داشته‌اند و چطور در فیلم‌های سینمایی بازنمایی می‌شدند. اگرچه سلطه صنایع فرهنگی قدمتی طولانی دارد اما بحث سلبریتی‌ها با ظهور و گسترش شبکه‌های اجتماعی و مهم‌شدن فرهنگ غیررسمی  در برابر فرهنگ رسمی اهمیت 

پیدا کرد.

فرهنگ غیررسمی در جامعه در بسیاری از زمینه‌ها تاثیرگذارتر از فرهنگ رسمی است، در فرهنگ رسمی معمولاً هر سیاست‌گذاری فرهنگی به دنبال تعیین الگو و ترویج آن است اما در فرهنگ غیر‌رسمی که حتی به فرهنگ پست نیز نزدیک می‌شود، قدرت سلبریتی‌ها بیشتر می‌شود. از منظر ارتباطی نتایج نشان می‌دهد فعالیت سلبریتی‌ها در اینستاگرام دیده می‌شود، البته ذیل پدیده سلبریتی‌ها، میکرو سلبریتی‌ها هم اهمیت پیدا کرده‌اند و سلبریتی‌های غیررسمی و رواج سیاست مشهور‌شدن به هر قیمتی و بحث‌های مارکتینگ و تجاری‌شدن جزو بحث‌های مطرح

 شده است.

یکی از قوی‌ترین مبانی نظری کمک‌کننده به تبیین ارتباطی مساله سلبریتی‌ها، بحث جامعه نمایش یا جامعه تماشایی «گی دبور» ا‌ست. از نظر من از این زوایه می‌توان تا حد زیادی به بحث سلبریتی‌ها ورود کرد. می‌توان از ویژگی‌های شبکه‌ای‌شدن جامعه و رسانه‌ای‌شدن سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی در این اواخر تلگرامی‌شدن سیاست، فرهنگ و اقتصاد صحبت کرد. در اینجا نقطه کانونی بحث نظری مفهوم نمایشی‌شدن اهمیت پیدا می‌کند. در این رابطه می‌توان به ده نکته مهم و اصلی توجه کرد؛

نکته اول توجه به مفهوم نمایش به عنوان منطق دنیای ارتباطی امروز است یعنی نمایشی‌شدن یا پررنگ‌شدن نمایش، منطق ارتباطات امروز و نقطه کانونی آن است. نمایش به عنوان ممتازترین حس انسانی به حس بینایی که انتزاعی‌ترین و فریب‌خورده‌ترین حس منطبق با واقعیت است، رسیده است یعنی به میزانی که شنیده حذف و دیده پررنگ می‌شود. به همان دلیل هم انتزاعی‌شدن برجسته‌تر می‌شود.

نکته مهم دیگر مواجه‌شدن با جدایی بین واقعیت و بازنمایی یا ترجیح نمود به بود است. در شرایط اکنون جامعه ما به درستی گفته می‌شود، تصور از امنیت مهم‌تر از خود امنیت است؛ تصور ما از جامعه ناامن و بی‌آینده به ناامنی و بی‌آیندگی منجر می‌شود به عبارتی نمودها اهمیت بیشتری از بود دارد و این یک ویژگی مهم در سلبریتی‌ها‌ست. وقتی قضیه مرحوم پاشایی رخ داد بعضی از جامعه‌شناسان برجسته ما واقعا عصبانی شده بودند که سهم آقای پاشایی در موسیقی ایران چقدر است که باید این‌قدر به آن پرداخت.‌ 

از نظر من سلبریتی‌گری محصول صنایع فرهنگی است که نمی‌توان خیلی به آن انتقاد کرد؛ این اهمیت نمود نسبت به بود است. در رسانه به وجوه اقتصاد و روابطه بین اقتصاد توجه کمی داریم در حالی که سلبریتی محصول نوعی تسلط اقتصاد بر زندگی است و به عبارت دیگر اینجا ترجیح‌ داشتن بر بودن است. یعنی اصلا به فلسفه و منطق آن کار نداریم، دارندگی برازندگی است و به اختصار نوعی تنزل در اقتصادی‌شدن زندگی روزمره دیده می‌شود. همچنین تمایل پیدا‌کردن «داشتن» بر «بودن» نکته مهم دیگری است که درباره یک سلبریتی باید به آن توجه کرد. در جامعه امروز سلبریتی‌بودن یک جریان خیلی عادی و طبیعی نیست، بلکه جریانی است که سعی می‌کند در درون خود با مکانیزسم‌هایی خود را به نوعی بر سبک زندگی مسلط کند.

نکته هفتم جزو ویژگی فناورانه سلبریتی در حوزه ارتباطات است‌. اگر تا پیش از عصر شبکه‌های اجتماعی، سلبریتی‌ها محصول کمپانی‌های بزرگ فیلمسازی یا صنایع فرهنگی یا وضعیت‌های ورزشی و هنری بودند، امروزه خودِ پدیده‌های ارتباطی مانند اینستاگرام می‌توانند خلق منزلت و برازندگی کنند یعنی سلبریتی‌ می‌سازند و دوباره آن را بازتولید می‌کنند. سلبریتی‌ها استاندارد شده نیستند مثلا اگر بخواهیم براساس زبانی انتخاب کنیم می‌بینیم که کسی وضعیت سلبریتیک پیدا می‌کند که خیلی خوش‌قلم نیست، هر امر روزمره‌ای می‌تواند به سلبریتی در دو سوی تولیدکنندگی و بینندگی 

تبدیل شود.

به این ترتیب سلبریتی ساخته و پرداخته دو طرف و غیر استاندارد است. مساله ازخودبیگانگی تماشاگر را هم می‌توان به موضوع اضافه کرد، یعنی ما در حوزه سلبریتی باید به مخاطبان و کاربران توجه کنیم چراکه مخاطب و کاربر هم هرچه بیشتر نظاره‌گر سلبریتی‌ها می‌شود کمتر از جنبه‌های واقعی زندگی لذت می‌برد، به عبارتی نوعی شکل‌گرفتن از خود بیگانگی است که سلبریتی و مخاطب را درون خود قرار می‌دهد. نقد ساختاری به عنوان محصول تولید و محصول سرمایه‌داری در ایجاد ستاره کالاها نقش دارد و نوعی مبتذل‌سازی است که در نقد فرهنگ سرمایه‌داری و صنایع فرهنگی مطرح شده و وفور کالا به وفور سلبریتی منجر می‌شود، در نتیجه امکان انتخاب‌های کاذب را 

به وجود می‌آورد.

آخرین نکته اینکه‌ با سرعت و شدت تغییر و حتی افشایی که در جریان سلبریتی‌سازی و اشاعه سلبریتی‌ها به وجود می‌آید امکان حاکمیت یک نوع فرهنگ نیست یعنی شتاب و شدت تغییر مرتب باعث کاهش شدت نگرانی‌ها در مورد اشاعه سلبریتی‌گری شود. اگر بخواهیم در نسبت بین سلبریتی به عنوان یک فرآورده و محصول تولید شده توسط شبکه‌ها در فضای مجازی صحبت کنیم، وجود سلبریتی‌ها در غیاب فرهنگ مدنی و نهادهای مدنی می‌تواند یک تهدید برای جامعه محسوب شود اما اگر جامعه فعال باشد خود سلبریتی‌ها نیز به عنوان بخشی از فرهنگ مورد نقد قرار 

گرفته می‌شوند.

سیر کردن سلبریتی‌ها به سمت نوعی ابتذال، سطحی شدن، زیرزمینی‌شدن و امثال آن نگران‌کننده است اما در مقابل حضور آنها در فرهنگ زنده‌، منتقد و آزاد می‌تواند بخشی از آن فرهنگ و ویژگی‌های جامعه شبکه‌ای شود و اثرات مثبتی در جامعه

 داشته باشد.