در سکانس درونی موسسه ازدواج، زنان و مردانی را می‌‌بینیم که برای ازدواج به یک موسسه مراجعه کرده‌ و هرکدام شرایط و نیازهای‌شان را مطرح می‌‌کنند. در همین صحنه‌هاست که ما می‌توانیم خوانش اسفناک کارگردان و نویسنده را از وضعیت زنان بشنویم

احمدرضا کلانتری: شماره ۱۷ سهیلا؛ عنوان نخستین اثر سینمایی از محمود غفاری است که در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و این روزها نیز راهی شبکه خانگی شده است. فیلمی که در مدت رونمایی‌اش، نظر فعالین عرصه حقوق زنان و جامعه‌شناسی را به خود جلب کرده، اما نتوانسته این توجه را به نفع فروش همراه خود کند. دلیل اصلی این جلب توجه نیز موضوع فیلم است. فیلمی که پیش از هرچیز وابسته به نقش اول داستان یعنی «سهیلا» است. 

غفاری در این اثر تصمیم داشته که معضلات میان‌سالی و مشکلات ازدواج در سنین بالا به‌ویژه برای دختران را شرح دهد. ایده‌ای که به تنهایی می‌تواند مخاطب تحصیلکرده و روشنفکر امروز ایرانی را برای دیدن این فیلم ترغیب کند. اما آیا آنچه ما در این اثر می‌بینیم، تمام آن چیزی است که انتظار داریم؟‌ آیا اصلا نیمی از واقعیت جامعه ایرانی یا قرائت‌های موجود از وضعیت زنان مجرد ایرانی، در سهیلا متجلی است؟‌ اصلا خوانش زنانه در شماره 17 سهیلا، چه جایگاهی دارد؟‌‌ همه اینها شاید تنها بخشی از سوالاتی باشد که مخاطب پیش و پس از دیدن فیلم به آنها می‌اندیشد.

فیلم شماره ۱۷ سهیلا؛ داستان زنی است که در آستانه چهل‌ سالگی قرار دارد. او تا این زمان موفق به ازدواج نشده و از سوی دیگر نیز علاقه شدیدی به مادری دارد. دکتر به سهیلا هشدار داده که اگر زودتر ازدواج نکند، احتمال بچه‌‌‌دار شدنش به صفر می‌‌رسد و از این‌رو، سهیلا تلاش‌های زیادی برای ازدواج می‌کند. داستان فیلم حول محور این تلاش‌ها و نمایش این روایت‌ها و البته مشکلات آنها‌ست. روایتی که شاید در کمرنگ‌ترین حالت ممکن، نشانی از زنانگی به همراه داشته باشد. یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که این اثر در خوانش روایی خود دچار آن شده، غفلت از تماشای فیلم با یک عینک زنانه و حتی با یک عینک زنانه متجرد است.

بسیاری از منتقدان برآنند که فیلم، در بستری از طنز روایتگر داستان است که هم می‌‌تواند بیننده را به خنده وادارد و هم او را به فکر فروبرد و درگیرش کند. شرایط سهیلا شاید در قسمت‌‌هایی از داستان، برای مخاطب عام خنده‌‌دار باشد. اما واقعیت این شرایط بسیار نگران‌کننده است. در واقع این دسته از منتقدان می‌گویند که سوژه‌شدن سهیلا به عنوان یک دختر مجرد و در موقعیت‌های مختلف، می‌تواند رگه‌هایی از طنز در خود داشته باشد که مخاطب را آماده شنیدن یک پیام جدی کند. این همان چیزی است که شاید مخاطب زن تا حدود‌ زیادی از آن رنجیده‌خاطر شده و طنز کلام نویسنده را به تلخی بشنود. ماجرای دختری که در سنین بالا قصد ازدواج کرده و حالا با اولتیماتومی روبه‌رو شده که او را وادار به تصمیم‌گیری می‌کند، به خودیِ خود می‌تواند برای مخاطب امروز ما جذاب و مهیج باشد. لزوم داخل کردن ‌مایه‌هایی از طنز که در قالب دست انداختن ظاهر و هیکل سهیلا، سوءاستفاده از او ‌هنگام کارهای زودگذر و حتی صحنه‌های پایانی فیلم و رویارویی او با مسعود در مترو، برای مخاطبان زن تا حدودی دلخراش و ناراحت‌کننده است. آنها از پایگاهی شبیه ‌شخصیت اول داستان به تماشای فیلم نشسته‌اند و در هر سکانس و صحنه، خود را به جای سهیلا می‌بینند. پس قطع به یقین نمی‌‌توانند به شخصیتی که در نهایت اضطرار و اضطراب برای تشکیل یک زندگی دست و پا می‌زند، بخندند یا از تمسخر و تحقیر‌شدن او توسط دیگران برداشتی طنز داشته باشند. این شاید یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین نقاط ضعف اثر است که منجر به فاصله‌گرفتن مخاطب زن از آن می‌شود.

ما در همین فضای داستان، شاهد تلاش‌های بی‌نتیجه سهیلا هستیم. او در جریان تلاش‌های هر روزه‌اش، به گذشته‌ سر می‌‌زند و به سراغ افرادی می‌رود که یا خودش آنها را رانده یا آنها از سهیلا دوری کرده‌اند. جالب اینجاست که در هر دوی این حالت‌ها نیز این زن داستان ‌است که از سوی مردان تحقیر می‌شود. سهیلا در این موقعیت‌ها و تلاشش برای ازدواج با سوالاتی روبه‌رو می‌شود که او را به چالش کشیده و مجبور به ارزیابی دوباره خودش و موقعیتش می‌کند. سوالاتی همچون چرا 10 سال پیش به من جواب رد دادی، چرا ‌10سال پیش که خواستگار داشتی به فکر ازدواج نبودی و غیره. سوالاتی که بیش از ارائه یک راه‌حل برای مشکل دختران مجرد در پی اندرزدهی آنان و البته سرزنش است.

این روند در ادامه فیلم نیز افت و خیز فراوانی دارد. در سکانس درونی موسسه ازدواج، زنان و مردانی را می‌‌بینیم که برای ازدواج به یک موسسه مراجعه کرده‌ و هرکدام شرایط و نیازهای‌شان را مطرح می‌‌کنند. در همین صحنه‌هاست که ما می‌توانیم خوانش اسفناک کارگردان و نویسنده را از وضعیت زنان بشنویم. دیالوگ‌ها و منولوگ‌‌هایی که فرصت خنده را از ما گرفته و تلخی بیشتری را زیر زبان‌مان می‌آورد. 

از همین رهگذر شاید به نکته تازه‌ای برسیم و آن تجدیدنظری درباره موضوع فیلم باشد. ما درباره شماره 17 سهیلا، این نکته را شنیده و خوانده‌ایم که فیلمساز و نویسنده با پرداخت به این موضوع، نشان داده که طرح مساله کرده و دغدغه اجتماعی دارد. اما پس از تماشای فیلم به این نتیجه می‌رسیم که گویی تیم کارگردانی، دغدغه‌ای به نام مشکل ازدواج دختران مجرد نداشته‌اند. به بیان روشن‌تر اینکه اصلا مساله فیلم بررسی دلایل مجرد ماندن سهیلا نیست، بلکه تلاش عبث او برای یافتن همسر و پس از آن بچه‌دارشدن، سوژه‌ای برای ساخت شماره 17 سهیلا شده است. همین زاویه نگاه است که در ادامه پردازش داستان، منجر به تحقیر  زنان مجرد شده است. این زاویه نگاه به روشنی در جریان منولوگ‌های موسسه خود را نشان می‌دهد. افرادی که برای یافتن شریک زندگی به این جلسات ‌آمده‌اند، در قابی با هدروم خالی زیاد نمایش داده می‌شوند. آنها در نیمه پایانی تصویر نشسته‌اند و به صورتی خود را معرفی می‌کنند که برای تماشاگر خنده‌آور باشد. این دست‌فرمان در ادامه و بیان معیارهای آنان برای ازدواج نیز وجود دارد. صحبت‌های آنها به صورتی کات شده که تماشاگر را بخنداند و گوینده جملات هرچه بیشتر مسخره و ترحم‌برانگیز به نظر برسد، هرچند شاید از نظر کارگردان کمک بیشتری به پیشرفت داستان کرده است.