پژمان راهبر در یادداشتی اینستاگرامی درباره ناصر محمدخانی می‌نویسد که این روزها باز نامش بر سر زبان‌ها افتاده است.

ستاره شدن ناصر محمدخانی، اتفاق عجیبی بود . شماره 8 پرسپولیس که در پی یک نیمه نهایی - فینال توفانی، عاشقان پرسپولیس را مجذوب خود کرد. در فصلی که فرشاد پیوس (دراولین سال حضور در پرسپولیس) با 7 گل آقای گل جام باشگاههای تهران شد، این ناصر بود که به تاریخ پیوست. سال‌ها بعد از باخت 1-0 در بازی 120 هزار نفری، اولین قهرمانی قرمزها در مهمترین تورنمنت باشگاهی، بی ناصر سخت به دست می آمد .

ستاره بازی معروف 3-0 سال 65 در دو مسایقه مقابل استقلال و شاهین دوگل عالی زد، یک پاس گل داد و یک پنالتی گرفت و پرسپولیس را به اولین عنوان بزرگ دهه 60 رساند. ناصر با صورت مربعی، حالا بت بچه های دهه پنجاه بود که در انتظار درخشش او در بازی‌های آسیایی سئول بودند. او اما در تمرینات تیم دهداری مصدوم شد و بعد از گلزنی از روی ضربه کاشته در بازی ژاپن، پنالتی سرنوشت ساز بازی کره را از دست داد تا ایران از این مسابقات کنار برود. بعد از آن هم، خبر مهم استعفای گروه 14 و کوچ ستاره ها به قطر بود و بی خبری مطلق از او که دیگر مطمئنا برای امرار معاش پشت تاکسی نارنجی نمی نشست. چندی بعد، عکس مراسم دامادی او کنار کیکی به شکل توپ فوتبال، در آلبوم جمشید داهول (عکاس معروف ورزشی که کنار امجدیه مغازه داشت) برق از سرمان پراند؛ ناصر سبیل گذاشته و چهره اش عوض شده بود. او با همین چهره، بی شباهت به ستاره دربی 65 به ایران برگشت. بی جادوی کم نظیر ساق‌ها، الا در یکی دو بازی. ناصر، اگرچه با فرارهای عمقی اش در خط دفاع استقلال در ذهن ما فریز شده بود، اما این سبیل لعنتی نمی گذاشت بیشتر دوستش بداریم. پس، خداحافظی او از فوتبال تکان‌مان نداد . او بعد از حذف تیم ملی از مرحله مقدماتی جام جهانی 94 به عنوان یکی از سه عضو تیم سه نفره مربیگری پرسپولیس بعد از پروین، دور زمین را خط کشید و تا آن روز لعنتی در حوالی خط طولی پرسه زد. با همان سبیل، درحالی‌که همه می دانستند کم اثرترین عضو تیم فنی پرسپولیس است... با این حال اگر قرار به اتفاقاتی مثل آنچه بعدها رخ داد بود، ناصر در ذهن همه بیشترین فاصله را با آن داشت، بس که آرام، نخودی و ماخوذ به حیا بود ...

زندگی ناصر شباهت عجیبی به داستان اصغر فرهادی دارد . درباره الی ... ؛ درست درلحظه ضجه زدن شهاب حسینی و پیمان معادی لای موج ها. و البته کمی بعدش. مرگ. سکوت - نجوا - فریاد. قضاوت. فاجعه ...

تصویر ابدی او را ساتیار امامی در راهروی دادگاه اولیه شهلا گرفته است. ستاره سابق، دست و پا گم کرده مقابل دوربین. نگاهها. تنهایی، در دنیای بدون توپ. با آن سبیل لعنتی .