پیشخوان
شبکه های اجتماعی
نظر سنجی
نتیجه انتخابات هفتم اسفند چه آرایشی را بر پارلمان دهم حاکم می کند؟
اکثریت اصولگرایان - اقلیت اصلاح طلبان/ حامیان دولت
اکثریت اصلاح طلبان/ حامیان دولت - اقلیت اصولگرایان
تشکیل دو فراکسیون نسبتا برابر از اصولگرایان / حامیان دولت - اصلاح طلبان
گفتگوی هفته نامه

گفت‌وگوی مثلث با جعفر قنادباشی

ریاض عقب‌نشینی کرده است

گفت‌وگوی مثلث با امیرعلی ابوالفتح

آمریکایی‌ها از عملکرد اوباما ناراضی‌اند

گفت‌وگوی مثلث با حسین کمالی

روحانی جایگزین هاشمی می‌شود؟

گفت‌وگوی مثلث با ناصر ایمانی

پایگاه اجتماعی رو‌حانی ضعیف شده است

گفت‌وگوی مثلث با محمدحسن آصفری

جریان انقلابی هستیم

گفت‌وگوی مثلث با محمد‌تقی رهبر

هویت اصولگرایی داریم

گفت وگوی مثلث با حسین شیخ‌الاسلام، سفیر سابق ایران در سوریه

استراتژی ایران جواب داد

انتصار در گفت‌وگو با مثلث مطرح کرد

دوران غیرقابل‌پیش‌بینی

تاجیک درگفت‌وگو با مثلث بیان کرد

انگلیسی‌ها از تاریخ جاماندند

گفت‌وگوی مثلث با سیدمحمد مرندی

دموکراسی علیه نئولیبرالیسم

گفت‌وگوی مثلث با ناصر نوبری

ترامپ درباره برجام باج‌خواهی‌می‌کند

هانی‌زاده در گفت‌وگو با مثلث تاکید کرد

کانون بحران از موصل به کرکوک منتقل می‌شود

گفت‌وگوی مثلث با علیرضا میریوسفی، رئیس گروه مطالعات خاورمیانه وزارت‌خارجه

نحوه‌ اجرای برجام برای ایران مهم است

گفت‌وگوی مثلث با فواد ایزدی

ممکن است روحانی تک‌دوره‌ای شود

گفت‌وگوی مثلث با امیر شهلا، عضو حزب ندای ایرانیان

در انتخابات شورای شهر مشهد غفلت کردیم
زمان انتشار : جمعه ۰۳ دی ۱۳۹۵ ۱۳:۴۶:۱۱ | کد خبر : 1427205963 |

کشف جسد خونین دختر جوان در پارکینگ

همسایه ها در پارکینگ با دید جسد دختر جوان شوکه شدند. انها به سرعت به پلیس زنگ زده و ماجرا را توضیح دادند.
ساعت ۱۸ بود که جسد خونین دختر جوان در پارکینگ پیدا شد. همسایه‌ها جسدش را پیدا کرده بودند. آنها می‌دانستند دختر جوان که عسل نام داشت،فردی بی آزار بود که دشمنی هم با کسی نداشت و از دیدن او در این وضعیت شوکه شده بودند. پس بسرعت با پلیس تماس گرفتند و موضوع را گزارش دادند.

 

ماموران بعد از بررسی ماجرا به پسری که در همان ساختمان زندگی می‌کرد و رابطه نزدیکی با عسل داشت، مشکوک شدند. پسر جوان زمانی که فهمید مظنون به قتل است، دست و پایش را گم کرد و رنگش پرید. سوال‌های ماموران را بسختی جواب می‌داد و حرف‌های متناقضی می‌زد تا این که سر انجام تصمیم گرفت راز قتل را فاش کند.

 

او در اظهارات خود مدعی شد، حدود چهار سال پیش که خانه خود را به این ساختمان منتقل کردیم، من با عسل آشنا شدم. از همان روز‌های اول به هم قول دادیم، بعد از اتمام درسمان با هم ازدواج کنیم. قول و قرار ازدواج به هردوی ما انرژی زیادی برای ادامه مسیر می‌داد.

 

همدیگر را از صمیم قلب دوست داشتیم و درباره آینده‌مان صحبت می‌کردیم. همه چیز رویایی و عاشقانه پیش می‌رفت تا این‌که من سرباز شدم. اوایل، عسل از این‌که من را نمی‌دید، ابراز ناراحتی می‌کرد و در صحبت هایش از غم دوری می‌نالید، اما کم‌کم از حرارت افتاد و نسبت به من سرد شد. هر وقت با او حرف می‌زدم، از خواست خدا حرف می‌زد و می‌گفت هرچه قسمت باشد، همان می‌شود. اوضاع همین‌طور می‌گذشت و من هم هر روز ناراحت تر از دیروز ادامه می‌دادم تا این که در آخرین دیدارمان ـ که دو هفته پیش بود ـ گفت، دیگر من را دوست ندارد. او گفت، کسی دیگر را دوست دارد و می‌خواهد بزودی با او ازدواج کند.

 

میلاد از شنیدن حرف‌های عسل ناراحت شده بود و فکر می‌کرد چون کمتر همدیگر را می‌بینند، او دلسرد شده اما بعد از مدتی از طریق خانواده‌اش فهمید، جریان خواستگار پولدار و تحصیلکرد عسل صحت دارد. چند بار با گوشی عسل تماس گرفت و در آخر با او قرار گذاشت که برای آخرین‌بار داخل پارکینگ خانه همدیگر را ببینند و صحبت کنند. برای جلب اعتماد او ادعا کرد، برایش سورپرایز ویژه‌ای دارد. عصر روز حادثه، عسل به داخل پارکینگ رفت و از پشت سر او را غافلگیر کرد و با چاقویی که از آشپزخانه برداشته بود، ضرباتی به گردن، سینه و پهلوهایش وارد کرد.

 

پسر جوان خودش هم نمی‌دانست چرا این کار را کرده است. تنها چیزی که می‌دانست، آن بود که عسل فقط مال او بود و حق نداشت کس دیگری جز او را دوست داشته باشد یا با دیگری ازدواج کند. نمی خواست عسل را بکشد اما…

نظرات
نظرات بینندگان انشار یافته : در انتظار بررسی : غیر قابل انتشار :
گزارش تصویری
انتخاب سردبیر