پیشخوان
شبکه های اجتماعی
نظر سنجی
نتیجه انتخابات هفتم اسفند چه آرایشی را بر پارلمان دهم حاکم می کند؟
اکثریت اصولگرایان - اقلیت اصلاح طلبان/ حامیان دولت
اکثریت اصلاح طلبان/ حامیان دولت - اقلیت اصولگرایان
تشکیل دو فراکسیون نسبتا برابر از اصولگرایان / حامیان دولت - اصلاح طلبان
گفتگوی هفته نامه

گفت‌وگوی مثلث با جعفر قنادباشی

ریاض عقب‌نشینی کرده است

گفت‌وگوی مثلث با امیرعلی ابوالفتح

آمریکایی‌ها از عملکرد اوباما ناراضی‌اند

گفت‌وگوی مثلث با حسین کمالی

روحانی جایگزین هاشمی می‌شود؟

گفت‌وگوی مثلث با ناصر ایمانی

پایگاه اجتماعی رو‌حانی ضعیف شده است

گفت‌وگوی مثلث با محمدحسن آصفری

جریان انقلابی هستیم

گفت‌وگوی مثلث با محمد‌تقی رهبر

هویت اصولگرایی داریم

گفت وگوی مثلث با حسین شیخ‌الاسلام، سفیر سابق ایران در سوریه

استراتژی ایران جواب داد

انتصار در گفت‌وگو با مثلث مطرح کرد

دوران غیرقابل‌پیش‌بینی

تاجیک درگفت‌وگو با مثلث بیان کرد

انگلیسی‌ها از تاریخ جاماندند

گفت‌وگوی مثلث با سیدمحمد مرندی

دموکراسی علیه نئولیبرالیسم

گفت‌وگوی مثلث با ناصر نوبری

ترامپ درباره برجام باج‌خواهی‌می‌کند

هانی‌زاده در گفت‌وگو با مثلث تاکید کرد

کانون بحران از موصل به کرکوک منتقل می‌شود

گفت‌وگوی مثلث با علیرضا میریوسفی، رئیس گروه مطالعات خاورمیانه وزارت‌خارجه

نحوه‌ اجرای برجام برای ایران مهم است

گفت‌وگوی مثلث با فواد ایزدی

ممکن است روحانی تک‌دوره‌ای شود

گفت‌وگوی مثلث با امیر شهلا، عضو حزب ندای ایرانیان

در انتخابات شورای شهر مشهد غفلت کردیم
زمان انتشار : شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ ۱۳:۰۴:۲۳ | کد خبر : 2120206444 |

چرا دختر نوجوان آن قدر ترسید که حتی فرصت گریه کردن هم نیافت!؟

عقده ها و حقارت های ناشی از طلاق پدر و مادرم از من یک فرد سرکش ساخت به طوری که برای خودنمایی و سرکوب کردن این عقده ها و حقارت ها دست به هر کاری می زدم تا جایی که دیگر به یک زورگیر خشن تبدیل شدم و ...
 جوان 18 ساله در حالی که مورد سرزنش شاکیانش قرار گرفته بود به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و گفت: شش سال قبل زمانی که من 122 سال بیشتر نداشتم پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند.

 

خانواده پنج نفره ما از هم پاشید بعد از ماجرای طلاق پدرم به دنبال زندگی خودش رفت و من و برادرم نزد مادرم ماندیم آن زمان من شاهد اعتیاد برادرم بودم او 20 سال بیشتر نداشت و برای  تهیه هزینه های اعتیادش دست به سرقت می زد به طوری که بارها دستگیر و روانه زندان شد.

 

مادر بیچاره ام هر بار با التماس از شاکیان او رضایت می گرفت تا مدت کمتری را در زندان بماند. او آخرین بار نیز به انباری منزل همسایه در مجتمع مسکونی دستبرد زد و هنوز در زندان تحمل کیفر می کند. مادرم نمی توانست او را کنترل کند چرا که خودش نیز باید برای تامین هزینه های زندگی در بیرون از منزل کار می کرد. در این شرایط بود که من هم ترک تحصیل کردم و اوقاتم را در پارک نزدیک منزلمان می گذراندم تا این که با جوان 20 ساله ای در پارک آشنا شدم.

 

صمد همانند من فرزند طلاق بود و هر روز به پارک می آمد. من و او خیلی زود صمیمی شدیم و در زیر درختان پارک مصرف حشیش را آغاز کردیم. دیگر احساس آزادی می کردم و هر کاری را که دلم می خواست انجام می دادم مادرم نیز مرا رها کرده بود و کاری به کارم نداشت در یکی از روزها در حالی که با صمد مشغول مصرف حشیش بودیم او پیشنهاد کرد برای تامین مخارجمان، زورگیری کنیم. من هم که برای سرپوش گذاشتن بر عقده هایم از هیچ کاری دریغ نمی کردم و دوست داشتم همه از من حساب ببرند پیشنهادش را پذیرفتم و با او همراه شدم. آن روز عصر صمد سوار موتورسیکلت اش شد و من هم ترک او نشستم درحالی که خنجری را به کمرم بسته بودم.

 

ابتدا به سمت کوچه های خلوت حرکت کردیم اما طعمه ای برای زورگیری نیافتیم وقتی دوباره به پارک بازگشتیم دختر نوجوانی را در حال صحبت با گوشی تلفن همراه دیدیم من از موتور پیاده شدم و با تهدید خنجر گوشی او را قاپیدم. دختر نوجوان آن قدر ترسیده بود که حتی  فرصت گریه کردن هم نیافت از آن روز به بعد من و صمد برای تامین هزینه های اعتیادمان زورگیری می کردیم تا این که در آخرین سرقت وقتی گوشی یک پسر جوان را با تهدید خنجر ربودیم ناگهان گشت پلیس به تعقیب ما پرداخت. کنترل موتورسیکلت از دست صمد خارج و واژگون شد در این لحظه من پیاده فرار کردم اما صمد دستگیر شد. چند ماه بود که از ترس دستگیری در پارک ها می خوابیدم تا این که صمد با من تماس گرفت و گفت مرا لو نداده اما باید مقداری پول به حسابش واریز کنم هنوز چند ساعت از این ماجرا نگذشته بود که ماموران آگاهی وارد مخفیگاهم شدند و مرا دستگیر کردند.

نظرات
نظرات بینندگان انشار یافته : در انتظار بررسی : غیر قابل انتشار :
گزارش تصویری
انتخاب سردبیر