پیشخوان
شبکه های اجتماعی
نظر سنجی
کدام یک از این گزینه ها می توانند پیروز انتخابات ریاست جمهوری شوند ؟
حسن روحانی
ابراهیم رییسی
سعید جلیلی
محمد باقر قالیباف
عزت الله ضرغامی
محسن رضایی
گفتگوی هفته نامه

گفت و گوی مثلث با مجتبی شاکری

نامزدها چالش کنند

پیروز ایزدی درگفت‌وگو با مثلث

نظام حزبی فرانسه در آستانه فروپاشی است

گفت‌و‌گوی مثلث با احمد بخشایش‌اردستانی

بدنه رای جلیلی حفظ می‌شود

گفت‌و‌گوی مثلث با محمدعلی پورمختار

جلیلی باید کنش‌گر سیاسی بماند

گفت و گو سالنامه مثلث پیش از ثبت نام نامزد ها با دکتر احمد توکلی

خلأ هاشمی برای روحانی دردسرآفرین می‌شود

گفت و گو با نجات‌اللّه ابراهیمیان

شب انتخابات تعیین کننده است

گفت‌و‌گوی مثلث با علی‌اکبر اولیا

به احمدی‌نژاد توجه نکنیم

گفت‌و‌گوی مثلث با محمدعلی پورمختار

ممکن است منتقد رئیس دولت آینده شویم

گفت‌وگو با غلامعلی جعفرزاده

فراکسیون مستقلین قدرتمند‌تر می‌شود

متن کامل گفت و گوی سالنامه مثلث با دبیر کل جبهه پیروان:

محمد رضا باهنر در گفت و گو با مثلث : هاشمی می گفت اگر روحانی حمایت نمی کردیم 4 درصد بیشتر رای نداشت

متن کامل گفت و گوی مثلث با عباسعلی کدخدایی؛

سخنگوی شورای نگهبان : ممکن است برخی را که ردصلاحیت‌کردیم تایید کنیم

استاد دانشگاه آلابامای‌جنوبی درگفت‌وگو با مثلث

جمهوریخواهان تمایلی برای استیضاح‌ ترامپ نشان نداده‌اند

دکتر رضا سراج درگفت‌وگو با مثلث

چرا اینقدر دیر؟!

قالیباف به وظیفه‌اش عمل کرد گفت‌وگوی مثلث با اقبال شاکری عضو شورای‌شهر تهران

گفت‌وگو با دکتر امان‌الله قرایی جامعه‌شناس

رویارویی پلاسکو با بازار
زمان انتشار : شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ ۱۳:۰۴:۲۳ | کد خبر : 2120206444 |

چرا دختر نوجوان آن قدر ترسید که حتی فرصت گریه کردن هم نیافت!؟

عقده ها و حقارت های ناشی از طلاق پدر و مادرم از من یک فرد سرکش ساخت به طوری که برای خودنمایی و سرکوب کردن این عقده ها و حقارت ها دست به هر کاری می زدم تا جایی که دیگر به یک زورگیر خشن تبدیل شدم و ...
 جوان 18 ساله در حالی که مورد سرزنش شاکیانش قرار گرفته بود به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و گفت: شش سال قبل زمانی که من 122 سال بیشتر نداشتم پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند.

 

خانواده پنج نفره ما از هم پاشید بعد از ماجرای طلاق پدرم به دنبال زندگی خودش رفت و من و برادرم نزد مادرم ماندیم آن زمان من شاهد اعتیاد برادرم بودم او 20 سال بیشتر نداشت و برای  تهیه هزینه های اعتیادش دست به سرقت می زد به طوری که بارها دستگیر و روانه زندان شد.

 

مادر بیچاره ام هر بار با التماس از شاکیان او رضایت می گرفت تا مدت کمتری را در زندان بماند. او آخرین بار نیز به انباری منزل همسایه در مجتمع مسکونی دستبرد زد و هنوز در زندان تحمل کیفر می کند. مادرم نمی توانست او را کنترل کند چرا که خودش نیز باید برای تامین هزینه های زندگی در بیرون از منزل کار می کرد. در این شرایط بود که من هم ترک تحصیل کردم و اوقاتم را در پارک نزدیک منزلمان می گذراندم تا این که با جوان 20 ساله ای در پارک آشنا شدم.

 

صمد همانند من فرزند طلاق بود و هر روز به پارک می آمد. من و او خیلی زود صمیمی شدیم و در زیر درختان پارک مصرف حشیش را آغاز کردیم. دیگر احساس آزادی می کردم و هر کاری را که دلم می خواست انجام می دادم مادرم نیز مرا رها کرده بود و کاری به کارم نداشت در یکی از روزها در حالی که با صمد مشغول مصرف حشیش بودیم او پیشنهاد کرد برای تامین مخارجمان، زورگیری کنیم. من هم که برای سرپوش گذاشتن بر عقده هایم از هیچ کاری دریغ نمی کردم و دوست داشتم همه از من حساب ببرند پیشنهادش را پذیرفتم و با او همراه شدم. آن روز عصر صمد سوار موتورسیکلت اش شد و من هم ترک او نشستم درحالی که خنجری را به کمرم بسته بودم.

 

ابتدا به سمت کوچه های خلوت حرکت کردیم اما طعمه ای برای زورگیری نیافتیم وقتی دوباره به پارک بازگشتیم دختر نوجوانی را در حال صحبت با گوشی تلفن همراه دیدیم من از موتور پیاده شدم و با تهدید خنجر گوشی او را قاپیدم. دختر نوجوان آن قدر ترسیده بود که حتی  فرصت گریه کردن هم نیافت از آن روز به بعد من و صمد برای تامین هزینه های اعتیادمان زورگیری می کردیم تا این که در آخرین سرقت وقتی گوشی یک پسر جوان را با تهدید خنجر ربودیم ناگهان گشت پلیس به تعقیب ما پرداخت. کنترل موتورسیکلت از دست صمد خارج و واژگون شد در این لحظه من پیاده فرار کردم اما صمد دستگیر شد. چند ماه بود که از ترس دستگیری در پارک ها می خوابیدم تا این که صمد با من تماس گرفت و گفت مرا لو نداده اما باید مقداری پول به حسابش واریز کنم هنوز چند ساعت از این ماجرا نگذشته بود که ماموران آگاهی وارد مخفیگاهم شدند و مرا دستگیر کردند.

نظرات
نظرات بینندگان انشار یافته : در انتظار بررسی : غیر قابل انتشار :
گزارش تصویری
انتخاب سردبیر