پیشخوان
شبکه های اجتماعی
نظر سنجی
کدام یک از این گزینه ها می توانند پیروز انتخابات ریاست جمهوری شوند ؟
حسن روحانی
ابراهیم رییسی
سعید جلیلی
محمد باقر قالیباف
عزت الله ضرغامی
محسن رضایی
گفتگوی هفته نامه

گفت و گوی مثلث با مجتبی شاکری

نامزدها چالش کنند

پیروز ایزدی درگفت‌وگو با مثلث

نظام حزبی فرانسه در آستانه فروپاشی است

گفت‌و‌گوی مثلث با احمد بخشایش‌اردستانی

بدنه رای جلیلی حفظ می‌شود

گفت‌و‌گوی مثلث با محمدعلی پورمختار

جلیلی باید کنش‌گر سیاسی بماند

گفت و گو سالنامه مثلث پیش از ثبت نام نامزد ها با دکتر احمد توکلی

خلأ هاشمی برای روحانی دردسرآفرین می‌شود

گفت و گو با نجات‌اللّه ابراهیمیان

شب انتخابات تعیین کننده است

گفت‌و‌گوی مثلث با علی‌اکبر اولیا

به احمدی‌نژاد توجه نکنیم

گفت‌و‌گوی مثلث با محمدعلی پورمختار

ممکن است منتقد رئیس دولت آینده شویم

گفت‌وگو با غلامعلی جعفرزاده

فراکسیون مستقلین قدرتمند‌تر می‌شود

متن کامل گفت و گوی سالنامه مثلث با دبیر کل جبهه پیروان:

محمد رضا باهنر در گفت و گو با مثلث : هاشمی می گفت اگر روحانی حمایت نمی کردیم 4 درصد بیشتر رای نداشت

متن کامل گفت و گوی مثلث با عباسعلی کدخدایی؛

سخنگوی شورای نگهبان : ممکن است برخی را که ردصلاحیت‌کردیم تایید کنیم

استاد دانشگاه آلابامای‌جنوبی درگفت‌وگو با مثلث

جمهوریخواهان تمایلی برای استیضاح‌ ترامپ نشان نداده‌اند

دکتر رضا سراج درگفت‌وگو با مثلث

چرا اینقدر دیر؟!

قالیباف به وظیفه‌اش عمل کرد گفت‌وگوی مثلث با اقبال شاکری عضو شورای‌شهر تهران

گفت‌وگو با دکتر امان‌الله قرایی جامعه‌شناس

رویارویی پلاسکو با بازار
زمان انتشار : شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۲۲:۱۳ | کد خبر : 7517215550 |

گفت‌وگوی مثلث با عباس سلیمی نمین

امنیت همچنان برقرار است

اهمیت دهه شصت و مخاطراتی که انقلاب با آنها مواجه شد و سلامت بیرون آمد، از جمله موضوعاتی بود که رهبر انقلاب در سالگرد ارتحال امام به آن اشاره کرد. بر همین اساس با عباس سلیمی‌نمین به گفت‌وگو نشستیم و وقایع آن دوران را مرور کردیم.

رهبر معظم انقلاب در سالگرد ارتحال امام صحبت‌های مهمی‌ را بین جمعیت عزادار مطرح کردند. ایشان از اهمیت به یاد داشتن وقایع دهه 60 گفتند و اینکه باید مراقبت کرد که جای جلاد و شهید عوض نشود. شما که در جریان تاریخ‌نگاری و مطالعات تاریخی هستید، بفرمایید مخاطرات دهه 60 چه مسائلی بودند که حضور مردم و تبعیتشان از راه و مشی امام مانع از آن شد خسارت‌ها و لطمات‌ها جدی به انقلاب وارد شود؟ 
 اگر دهه 60 را خوب بشناسیم، در واقع خدمات و تاثیرگذاری امام را در مسائل کشور تا حدودی درخواهیم یافت. در دهه 60 ما بحران‌های جدی را پشت‌سر گذاشتیم. بحران‌هایی که برخی ریشه داخلی داشت و برخی ریشه بیرونی. اینکه امام توانست جامعه ما را از همه این بحران‌ها به سلامت عبور دهد و با کمترین هزینه بتواند بنیان یک نظام جدید سیاسی را بنا بگذارد، بحث بسیار با‌اهمیتی است. در شرایط کنونی، برخی بدون‌ ترسیم آن شرایط، متاثر از هجمه‌ها عمل می‌کنند. یعنی اگر هجمه‌ای امروز نسبت به تاریخ انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد، بدون اینکه آن شرایط را به خوبی برای جامعه درک یا تبیین کنند، با جو و فضاسازی‌ که علیه تاریخ انقلاب صورت می‌گیرد، همراه می‌شوند. من تیتروار برخی از موضوعاتی را که ما در دهه 60 با آن مواجه بودیم شرح می‌دهم؛ اولین موضوعی که در دهه 60 یا در انتهای دهه 50 یعنی بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با آن مواجه شدیم، بحث تقابل بین مذهب و ملیت بود که برخی درصدد برآمدند تا با دامن زدن به این تقابل کاذب یک بار دیگر تجربیات خودشان را در نهضت ملی شدن صنعت نفت به کار بگیرند. ولی امام با قدرت در برابر این موضوع ایستاد هرچند برخی از یارانش خیلی این درایت امام را هضم نکردند. امام برای اینکه بتواند مانع تکرار این تجربه تاریخی بشود، بسیاری از شاگردان خودش را دعوت به سکوت و عدم‌موضع‌گیری نسبت به کسانی که به‌عنوان نماینده جریان ملی مطرح بودند، ‌کردند. این موضع برای برخی شاگردان امام قابل هضم نبود تا جایی که نامه‌های تند‌خصوصی را به امام می‌نوشتند و از این امر به‌طور جدی گلایه می‌کردند. به‌عنوان نمونه می‌توانم نامه‌ای که مرحوم آقای هاشمی‌رفسنجانی به امام نوشتند را مثال بزنم که بسیار نامه تندی است که در‌ خاطرات آقای هاشمی هم آمده و در آن نامه امام به دوگانگی متهم می‌شود که از یکسو شاگردان خودش را در ارتباط با گرایش‌های وابستگی به بیگانه، دعوت به داشتن موضع می‌کنند و از یک سوی با حمایت خودشان از آقای بنی‌صدر، راه دوگانه‌ای را در پیش می‌گیرند. امام از این نیش و کنایه‌ها و انتقادات بسیار تند یاران خودشان خسته نمی‌شوند و یک خط‌مشخصی را دنبال می‌کنند تا به هیچ وجه درگیری بین ملیون و مذهبیون که عامل یا زمینه‌ساز کودتای بیگانگان در 28 مرداد سال 32 بود، تکرار نشود. این مدیریت و درایت امام بود. هرچند جریانات مختلف سعی می‌کردند بر این قضایا بدمند و مدیریت امام را تضعیف کنند. امام برخلاف آنچه امروز گفته می‌شود، از ابتدای انقلاب هیچ تعلق صنفی نداشتند. بیشترین حمایت‌ها را در ابتدا از جریاناتی کردند که به هیچ وجه با روحانیت هم‌سنخی نداشتند ولی امام از آنها حمایت و پشتیبانی کردند و به هیچ‌وجه نگذاشتند این آرایش نیروهای در صحنه به‌گونه‌ای باشد که گویا امام از یک صنف خاصی در ارتباط با اداره جامعه حمایت می‌کنند. مطلب بعدی که بسیار حائز‌اهمیت بود، در ابتدای انقلاب مواجهه امام با گروه‌های مسلح بود. گروه‌های مسلحی که به سرعت شکل گرفتند و از فرصت قیام گسترده مردمی ‌استفاده کردند، برای اینکه سلاح‌ها را پنهان کنند و بعد هم برای بازگرداندن سلاح‌ها اعلام عمومی شد، این سلاح‌ها را برنگرداندند. گروه‌های وابسته به شرق و غرب در قیام مردم شرکت نکردند اما در داخل صفوف مردم آمدند که وقتی مراکزی وابسته به رژیم پهلوی سقوط می‌کند، سلاح‌ها را بربایند و در نقاطی مخفی کنند و بعد از آنها برای مقابله با مصالح ملت استفاده کنند. امام در مورد این گروه‌ها بسیار مدبرانه و بردبارانه عمل کردند. به‌گونه‌ای که به تدریج ماهیت اینها برای ملت روشن شد و ملت کاملا به این جمع‌بندی رسید که نه تنها این گروه‌ها از حقوق آنها نمی‌خواهند دفاع کنند بلکه همان وابستگی به قدرت‌ها را پی می‌گیرند. این گروه‌ها خط تجزیه را دنبال می‌کردند و ملت این را متوجه شد. حتی در مناطقی که توانسته بودند سازمان خودشان را در آنجا بسیار گسترده شکل دهند مثل کردستان، وقتی انتخابات برگزار شد، این گروه‌ها یعنی چریک‌های فدایی‌خلق و مجاهدین خلق اصلا رای نیاوردند و درواقع با رای مردم کنار زده شدند. این یکی از بحث‌های مهمی ‌است که ما باید به آن توجه داشته باشیم که در دهه 60 چگونه جریاناتی که به صورت حساب شده عمل می‌کردند و تشکیلات قوی داشتند، بسیار با برنامه سلاح‌های مختلفی را در اختیار گرفته بودند اما با هوشمندی و درایت امام هیچ کدام از این گروه‌ها نتوانستند به اهداف خودشان برسند چراکه امام از همان ابتدا مردم را متوجه شعارهای انحرافی آنها می‌کرد. 
یکی از شعارهای انحرافی این گروهک‌ها انحلال ارتش بود. امام چطور با این خدعه آنها را خنثی کرد؟
 بله، هم چریک‌های فدایی خلق و هم مجاهدین خلق و برخی از گروه‌های دیگر مسلح شعار انحلال ارتش را مطرح کردند که ارتش شاهنشاهی و آمریکایی است و وابسته به بیگانه است، بنابراین این ارتش باید منحل شود چون ضدمردمی ‌و ضدخلقی است. اما امام هوشمندانه فضاسازی اینها را به نوعی خنثی کردند بدون اینکه تقابلی ایجاد کنند، با این بحث مخالفت کردند. بعدها بر مردم کاملا روشن شد آن موقع که امام از ارتش دفاع می‌کردند، خیلی از افراد اهل نظر به این نظر امام با ‌تردید می‌نگریستند. این گروه‌ها به پادگان‌ها حمله می‌کنند و پادگان‌ها را خلع سلاح می‌کنند، می‌گفتند که ما اهل تجزیه نیستیم و خودمختاری می‌خواهیم ولی وقتی که شروع به حمله به پادگان‌ها کردند کاملا مشهود بود که اینها هدف تجزیه را دنبال می‌کنند و نه هدف خودمختاری را. این مسائل موجب شد که ما از یک بحران جدی که سرمایه‌گذاری گسترده‌ای حول آن صورت گرفته بود و آن گروه‌های مسلح با عناوین مختلفی که قارچ‌وار روییده بودند، امام بسیار بردبارانه با اینها مواجه شدند و به تدریج شعارهای خلقی و مردمی ‌اینها را از یدشان خارج کردند. بحث بعدی که در ارتباط با آن امام نقش اساسی داشتند، بحث القاط بود. القاط هم تلاش جدی داشت که خودش را به امام نزدیک کند. این جریان سعی می‌کند پدرخواندگی بگیرد و درخواست ملاقات بدهد و در ملاقات هم بسیار هدفمند پذیرش رهبری را اعلام می‌کردند اما امام می‌دانستند که اینها اهداف دیگری را دنبال می‌کنند. بنابراین در همان ملاقات امام گفتند که اگر شما اصول انقلاب را بپذیرید من به دیدن شما می‌آیم. همانجا در واقع یک علامت سوالی در مورد اهداف‌شان قرار دادند به این مضمون که اگر شما از من تعریف کنید، مهم نیست بلکه باید به اصولی که مردم براساس آن انقلاب کردند، پایبندی نشان دهید. جریان القاط هم که می‌توانست خطرات جدی برای کشور ایجاد کند با بردباری امام نزدیک به سه سال ماهیتش بر بسیاری از جوانان روشن شد، درحالی که جاذبه‌های زیادی برای جوانان داشت هم به لحاظ تشکیلاتی و همه به لحاظ حرف‌های جاذبی که مطرح می‌کردند یا حرف‌های نویی که از منابع مختلف غربی و شرقی‌ ترجمه می‌کردند. یکی از مهمترین حرکت‌هایی که امام صورت دادند، تنظیم روابط جریانات فکری درون کشور بود که پایبند به مصالح ملت بودند. در ابتدای امر برخی عوامل نفوذی تلاش جدی داشتند که روابط بین جریانات درون انقلاب را خصومت‌آمیز کنند. این جریانی که تلاش داشت روابط را یک روابط خصمانه قرار دهد، جریان مهدی هاشمی بود که بعد از انقلاب با ترور برخی از شخصیت‌ها از اصفهان ایجاد روابط خصمانه را شروع کرد. روابطی که اصلا جز با سلاح نمی‌توانست بروز یا نمود پیدا کند. بحرینی، رئیس کمیته اصفهان را به شهادت رساندند و برخی از نیروهای دیگر را مصدوم کردند و هر نوع کار خلاف اخلاق و انسانیت را علیه مخالفین فکری خودشان مجاز دانستند. امام در اینجا ایستادگی جدی کردند که این جریان انحرافی باید حتما وضعیتش روشن شود. برای این کار امام هزینه بسیار بالایی را پرداخت کردند ولی اصرار و پای‌فشاری کردند تا توانستند این جریان را از درون جریان انقلاب پاک کنند. اگر امام هزینه چنین خدمتی را متقبل نمی‌شد، طبیعتا هرگز نمی‌توانستیم این توسعه سیاسی را داشته باشیم. یعنی همواره جریانات سیاسی درون انقلاب با سلاح با همدیگر صحبت می‌کردند. آن طور که مهدی هاشمی تلاش داشت که روابط را آن‌گونه تنظیم کند ولی امام حتی به بهای از دست دادن یکی از مهمترین شاگردانش با این انحراف مقابله کرد و توانست که مانع از شکل‌گیری خصومت بین جریانات درون انقلاب شود و طبیعتا این امر برای کشور دستاوردهای بسیار بالایی داشت. اینکه توانستیم در مدت کوتاهی به یک تعاملات مثبت در درون نیروهای فعال سیاسی نزدیک شویم و انتخابات عمدتا در فضای آرام صورت بگیرد. درحالی که کشورهای حاشیه‌مان مثل پاکستان همواره در انتخابات خود تعداد زیادی کشته می‌شدند، با وجود اینکه سابقه زیادی در ارتباط با رقابت‌های پارلمانی در پاکستان وجود دارد اما در عین حال این کشور هزینه زیادی برای انتخاباتش پرداخت می‌کرد. با حذف جریان مهدی هاشمی که آنها هم بعدها روشن شد که انبارهای تسلیحات داشتند و در این خانه‌های امن کارهای طراحی‌های مختلف برای حذف فیزیکی، تخریب شخصیتی، صدور شب‌نامه‌ها، جعل اسناد علیه دیگران و غیره انجام می‌دادند. بنابراین یکی از خدمات بزرگ امام حذف جریانی بود که می‌توانست ارتباطات را مسموم کند و آن چنان نفرت بین جریانات سیاسی به‌وجود بیاورد که این جریانات هرگز نتوانند تعامل سازنده‌ای را در کشور دنبال کنند. البته در جریان حذف مهدی هاشمی و مجازات وی اتفاق دیگری هم افتاد. یعنی فقط این نبود که آقای منتظری از امام دلگیر شوند، به دلیل اینکه یکی از منصوبین ایشان به دستور امام محاکمه می‌شود. چون مهدی هاشمی یکی از منصوبین آقای منتظری بود، بنابراین آقای منتظری از امام فاصله گرفت و درواقع خودش کانونی برای ضدیت با امام شد. یعنی از زمانی که برخی از جریانات ضد نهضت اسلامی متوجه شدند که بین امام و آقای منتظری در ارتباط با این گونه از مسائل اختلافاتی وجود دارد، از این فرصت استفاده کردند برای نفوذ در بیت آقای منتظری و دامن‌زدن به ناراحتی‌ای که در آقای منتظری نسبت به امام ایجاد شده بود. متاسفانه در نهایت منجر به این امر شد که آقای منتظری بعد از رحلت حضرت امام و در زمان حیات حضرت امام بسیار غیرصادقانه، حملات متفاوت یا همه‌جانبه‌ای را نسبت به شخصیت امام داشتند. البته این حملات بسیار با گفتار دیگرشان در تناقض بود حتی با بیانیه‌ای که بعد از رحلت حضرت امام منتشر کردند و آنچه در خاطرات بیان شده بود در تناقض آشکار قرارداشت. ولی امام در این قضیه هیچ کوتاهی نکردند حتی این مطلب را به جان خریدند که نزدیک‌ترین شاگردشان از روی عداوت‌ورزی با ایشان دشمنی کرده و به شخصیت ایشان لطمه بزند اما ایشان از مصالح جامعه کمترین عدولی نداشته باشند. 
شاید مهمترین تهدیدی که در دهه شصت متوجه انقلاب بود جنگ تحمیلی محسوب می‌شود، آنجا نیز سربلند بودیم. در این رابطه نیز توضیح بفرمایید.
 در دهه 60 یکی از مسائل برجسته مدنظر امام بحث مدیریت جنگ بود. جنگی که بر ما تحمیل شده بود، جنگی که با هدف تجزیه ایران و زمین‌گیر کردن انقلاب اسلامی طراحی شده بود. با مدیریت این تهاجم، مسیر جنگ عوض شد یعنی ایران نه‌تنها با این مدیریت دیگر در موضع انفعال قرار نداشت، بلکه در موضع برتر قرار گرفت و کار به جایی رسید که آمریکایی‌ها و غربی‌ها مجبور شدند تجهیزاتی را به صدام بدهند که خود آن مشکلات و مسائلی را برای غربی‌ها در منطقه به‌وجود آورد. در مورد جنگ فقط بحث مدیریت جنگ نبود. از میانه راه، برخی یک نوع مدیریت دوگانه در جنگ به‌وجود آوردند که می‌توان گفت دو استراتژی در مورد جنگ به‌وجود آمد. یک استراتژی اینکه جنگ حتما باید از طریق قدرت ملی ما ایرانیان حل و فصل شود و دیگری اینکه در نهایت از طریق تعاملات با غرب به‌ویژه در راس آن آمریکا حل و فصل شود. اما استراتژی امام این بود که ما با توان ملت‌مان جنگ را به یک سرانجامی ‌برسانیم که به هیچ وجه دیگر هیچ دشمنی اراده تحمیل چنین تهاجماتی را به ما در آینده نداشته باشد. یعنی جرات این کار را به خودش ندهد و سرنوشتی برای مهاجم رقم بخورد که سرمشقی برای دیگر دشمنی‌ها باشد. این دوگانگی در مدیریت جنگ، از جمله قوت‌های امام بود که امام نگذاشت آنچه را که بعضی در داخل دنبال می‌کردند، جنگ به چنین سرنوشتی گرفتار شود. یعنی درست است که امام به دلیل مواجهه با واقعیت‌ها قطعنامه 598 را پذیرفتند اما در همان بیانیه‌ای که در رابطه با قطعنامه دادند، نکته تیز حملات خودشان را متوجه آمریکا کردند و از رزمندگان خواستند که تنفر خودشان را نسبت به آمریکا حفظ کنند به‌عنوان قدرتی که جنگ را بر ما تحمیل کرده است. این معادلات کسانی که می‌خواستند جنگ را از طریق دیپلماتیک دنبال کنند و این را در وادی ارتباط با آمریکا قرار دهند و نه‌تنها بحث جنگ از طریق کسب نظر مثبت آمریکا حل و فصل شود بلکه مقدمه‌ای برای تغییر رویکرد انقلاب اسلامی نسبت به دشمنان بشریت باشد را نیز امام تا آخرین لحظه پذیرش قطعنامه مدیریت کردند. البته به دلیل صداقت امام در این زمینه، مسائل جنگ از طریق دیپلماسی حل نشد بلکه از طریق تقابلی که بین غرب و خود صدام به‌وجود آمد این اتفاق افتاد. صدامی ‌که سال‌ها در کانون توجه غرب قرار گرفته بود و همه امکانات من جمله تسلیحات شیمیایی در بالاترین حد را داشت، آخرین مدل موشک‌های میراژ و تجهیزات دیگری که می‌توان فراوان از آن یاد کرد، در اختیار ارتش بعث عراق بود، این صدام بعد با خود غرب دچار مشکل شد چرا که او به زعم خودش خدمات جدی به غرب در مقابل با ایران داده بود و بعد یک نوع سهم‌خواهی می‌کرد. نه‌تنها غرب در این سهم‌خواهی به یاری او نشتافت بلکه او را در یک دامی ‌گرفتار کرد. سفیر آمریکا در عراق در ملاقاتی با صدام، صدام را تشویق به اشغال کویت کرد. یعنی رسما سفیر آمریکا به صدام اعلام کرد که ما در ارتباط با ادعای مالکیت‌تان بر کویت دخالتی نخواهیم کرد. در واقع به صدام این پیام را داد که اگر شما، کویت را اشغال کنید، ما مداخله نخواهیم کرد. این مساله موجب شد که کلا زمینه حذف صدام فراهم شود و همین موضوع جنگ صدام با ایران را حل و فصل کرد والا اگر ما می‌خواستیم متکی به معادلات سیاسی در ارتباط با صدام باشیم، هیچ قابل اتکاء نبود و می‌توانست به‌رغم همه توافقنامه‌های بین‌المللی که صورت گرفته بود باز هم جنگ را با ایران آغاز کند. بنابراین کسانی که مدعی هستند جنگ را از طریق سیاسی حل و فصل کردند، این‌طور نبود یعنی آنانی که امروز ادعا می‌کنند مساله تهاجم به ایران از طریق دیپلماتیک حل و فصل شد، خلاف واقع است. چون اگر می‌خواست براساس یک قراردادی این مساله حل و فصل شود، صدام به هیچ قراردادی پایبند نبود، بلافاصله بعد از اینکه موقعیتش تغییر می‌کرد، مجددا حمله می‌کرد، کمااینکه بعد از پذیرش قطعنامه توسط ما، مجددا با کمک و گشودن جبهه‌ای برای منافقین به ما حمله کرد. بنابراین به هیچ وجه من الوجوه این نبود و عامل اصلی که موجب سقوط صدام شد و معادلات این گونه رقم خورد که غربی‌ها مجبور شدند صدام را کنار بگذارند این بود که در طول چند سال امکانات مالی فراوانی در اختیار صدام قرار دادند. یعنی عربستان، کویت  امارات و سایر کشورها را تشویق کردند که پول‌های هنگفتی در اختیار صدام قرار دهند. غربی‌ها پیشرفته‌ترین تسلیحات مثل میراژ و غیره را در اختیارش قرار دادند. این توقعاتی در صدام ایجاد کرد که در واقع پاسخ گفتن به این توقعات، بعد از پایان جنگ ممکن نبود. بنابراین دامی‌ برایش ایجاد کردند که او را در باتلاق کویت فرو ببرند که بدین ترتیب هم اموال کویت را غارت کنند و هم صدام را به‌عنوان کسی که دیگر زمان تنبیهش فرا رسیده بود، موآخذه کردند. بنابراین اگر مقاومت ملت ایران در ارتباط با جنگ نبود شرایط این‌گونه رقم نمی‌خورد که تضادهایی را بین صدام و پشتیبانانش ایجاد کند. یعنی عراق به کشوری حمله کرد که بیشترین کمک‌ها یا بخشی از کمک‌های قابل توجه را از آن کشور دریافت کرده بود. حتی امکانات ارزی در اختیار صدام قرارداده بود، علاوه بر امکانات مالی و جاده‌هایش که مرتبا تسلیحات از آن جاده‌ها عبور و به سمت عراق سرازیر می‌شد، اگر مقاومت ملت ایران نبود، این تضادها شکل نمی‌گرفت که آنها خودشان مجبور شوند صدام را که مثل غولی از شیشه بیرون آورده بودند، مجددا در شیشه کنند که خیلی کار راحتی نبود. بنابراین ما توانستیم یک تحولی در منطقه با مقاومت‌مان ایجاد کنیم. 
خنثی‌کردن خطر منافقین هم در دهه شصت اتفاق افتاد. آنها چه جنایت‌هایی انجام دادند که مردم متوجه ماهیت پلیدشان شدند؟
 آخرین عنایت امام، در ارتباط با بحث منافقین بود. منافقین نشان دادند که می‌توانند ابزار موثری در خدمت دشمنان ایران باشند. از ابتدای انقلاب در ارتباط با منافقین که راهبرد ترور را در ایران دنبال کرده بودند، حتی قبل از شورش مسلحانه‌شان در سال 60 با رافت بسیار زیادی مواجه بودند. این رافت هم برای نظام سیاسی هزینه زیادی داشت. یعنی حکم همه اعضای مجاهدین خلق، اعدام بود چون یک گروه مسلحی بود که علاوه بر اینکه ترورهایی را در داخل انجام می‌داد در خدمت بیگانگان و صدام قرار گرفته بود و مستقیما واحدی از ارتش بیگانه بود. درحالی که در شرایط جنگ اگر کسی حتی جاسوسی کند، حکم اعدام دارد چه رسد به اینکه سرباز ارتش بیگانه شود که قطعا اعدام صحرایی می‌شود. ولی براساس فقه اسلامی هم حکم همه اعضای مجاهدین خلق اعدام بود. اما با رافت برخورد می‌کردند، کسانی که می‌گفتند ما توبه کردیم، توبه آنها را می‌پذیرفتند با وجود اینکه برخی از اینها تاکتیکی توبه می‌کردند، آزاد می‌شدند و باز دوباره دست به سلاح می‌بردند یا به عراق فرار می‌کردند و در آنجا علیه ملت ایران جاسوسی و تخلیه تلفنی می‌کردند. مراکز تجمع سربازان ما را به عراقی‌ها لو می‌دادند و عراقی‌ها مبادرت به بمباران یا موشک‌باران می‌کردند. بنابراین حکم این جماعت قطعا اعدام بود اما بسیاری از اینها اعدام نشدند و در زندان نگهداری می‌شدند به امید اینکه خودشان به بطلان راهی که در پیش گرفتند، واقف شوند. یک مدت در زندان با آنها کار شود و بفهمند که اشتباه کردند. با دشمنان بشریت به‌خصوص در آن سال‌های آخر که با اسرائیل هم ارتباط برقرار کرده بودند و برای این رژیم هم از ایران اطلاعات برقرار می‌کردند، فقط برای اینکه اعضا متوجه آن واقعیت‌های سازمان‌شان شوند، اینها را به مجازات نمی‌رساندند و امید داشتند که اینها توبه کنند. اما بعد از قضیه مرصاد که بعد از پذیرش صلح توسط ایران صورت گرفت، امام با قاطعیت حکم واقعی اینها را صادر کردند که هرکسی بر مواضع خودش باقی است، حکمش اعدام است. بنابراین کمیته‌ای تعیین شد که در آن کمیته آقایان نیری، پورمحمدی و اشراقی حضور داشتند و این کمیته سه نفره باید گزارش‌های مختلف را بررسی می‌کرد و اگر به اتفاق می‌رسیدند که فردی همچنان روی مواضع خودش حضور دارد از جمله اینکه از او سوال می‌کردند که اگر آزاد شوی دوباره به سازمانت می‌پیوندی یا خیر یا اینکه سازمانت را قبول داری یا خیر؟ طبیعتا با پاسخ آنان متوجه می‌شدند که همچنان بر مواضع خودشان باقی هستند یا خیر. این نکته را هم یادآور شوم که آقای رئیسی جزو گروه سه نفره تهران برای ارائه گزارش بود و نه در ارتباط حکم صادر کردن. یعنی در هر شهری یک کمیته سه نفره تشکیل شد که آنها راجع به وضعیت هر فرد مجاهد خلق گزارش می‌دادند که چگونه است. یعنی تهیه گزارش می‌کردند. آقای رئیسی، عضو کمیته تهران بودند. ولی آقایان پورمحمدی، نیری و اشراقی در واقع منتخب امام بودند و اینها حکم صادر می‌کردند و کسی دیگر نمی‌توانست حکم صادر کند. یعنی آن کمیته‌هایی هم که در شهرستان‌ها شکل گرفت، فقط گزارشاتی را تهیه می‌کردند و این کمیته سه نفره آن گزارش‌ها را می‌خواندند و به جمع‌بندی می‌رسیدند. حکم امام در این زمینه واقعا برخورد با یک فتنه بنیان‌کن بود. فتنه‌ای که درواقع از پشتیبانی اسرائیل، عربستان، آمریکا و همه دشمنان ایران برخوردار بود و تسلیحات فراوانی هم در اختیار گرفته بود. پادگان‌های گسترده‌ای را هم در عراق در اختیار گرفته بود و این می‌توانست یک تهدید جدی برای ملت ایران باشد. امام حکمی ‌را در اینجا صادر کردند ولی متاسفانه به تعبیر بسیار هوشمندانه مقام‌معظم رهبری در روز چهاردهم خرداد امسال، برخی آمدند جای جلاد و شهید را تغییر دادند. این مجاهدین خلق بودند که با اطلاعاتی که به صدام می‌دادند، موجب شهادت افراد زیادی می‌شدند. در اروپا نشسته بودند و مرتبا تلفنی تخلیه اطلاعاتی می‌کردند. مثلا جویا می‌شدند که آیا قطار نیروی مردمی‌ که از تهران حرکت کرده به اندیمشک رسیده یا خیر؟ زمان حرکت قطار را و اینکه در کدام پادگان مستقر شده‌اند را به صدام می‌دادند و صدام مبادرت به زدن قطار یا پادگان محل استقرار نیروها می‌کرد. اینها واقعا جلادان ملت ایران بودند. اما متاسفانه در آن مقطع آقای منتظری به دلیل کینه‌ای که از امام به دل گرفته بود، به حکم امام ایراد گرفت و در واقع به‌طور غیرمستقیم از مجاهدین خلق دفاع پررنگی به عمل آورد. آنچه جای تاسف بسیار زیاد داشت اینکه در انتخابات این دوره هم متاسفانه همان اقدام آقای منتظری تکرار شد و با وجود اینکه هیچ‌کدام از نامزدها در آن قضیه در دستور حکم نقشی نداشتند و اصلا در مقام قضاوت هم نبودند، جریان را طور دیگری جلوه دادند، گویی یک جریان سیاسی دیگری در این قضیه نقش داشته و متهم شد که آن طرف هم به خاطر اینکه نمی‌خواست حکم امام زیر سوال برود، در این زمینه سکوت کرد که سکوت بسیار ارزشمندی بود. ملت ایران در دهه 60 قربانی جنایات بسیار زیادی شدند. امام انصافا با بردباری و حلم و رافت فراوان با اینها برخورد داشتند که هیچ کشوری چنین رافتی از خودش نشان نمی‌داد همانطور که در جنگ جهانی دوم دیدیم که کشورهای اروپایی نسبت به جاسوسان خود چگونه عمل می‌کردند چه رسد به کسانی که سلاح در دست بگیرند و در جبهه مقابل علیه کشور خودشان بجنگند. حتی اگر جاسوسی مختصری می‌کردند و اطلاعات مختصری به دشمن می‌دادند حکم‌شان قطعی اعدام بود. این رافت نادیده گرفته شد و به‌گونه‌ای به خاطر قدرت مادی که برخی برای‌شان امروز خیلی بااهمیت شده، حقیقت دهه 60 را وارونه جلوه کردند و این شایسته نبود. 
به نظر شما باید چه کرد که این اتفاقات به فراموشی سپرده نشود؟ یعنی اینجا نقش هنر و رسانه ملی در انتقال واقعی و باورپذیری و اقناع نسل جوان چطور باید باشد؟
 باید تاریخ جدی گرفته شود. مثلا فیلم «نیمروز» که راجع به مجاهدین خلق ساخته شد با اینکه خیلی خیلی شفاف نیست و عقبه قضیه را خیلی روشن نکرده، مجاهدین خلق را خیلی قدرتمند نشان داده، درحالی که قدرتمند نبودند و نیروهایی بودند که حضور و ارتباطاتی داشتند و تنها نفاق به خرج دادند. کسانی که امروز با شما دوست هستند و بعد تغییر پیدا می‌کنند و نفاق به خرج می‌دهند به راحتی می‌توانند به شما ضربه بزنند. قبل از انقلاب صفوف اینها در درون نیروهای مذهبی بود و ارتباط داشتند و در یک مسجد و حسینیه با هم فعالیت می‌کردند. فقط توانستند با نفاق بیایند و از حسن‌نظر و یک نوع بزرگواری دوستان سابقشان استفاده کنند و بگویند که ما نیستیم و چند صباحی متاثر از مجاهدین خلق شدیم و اینها بزرگوارانه این سخن را پذیرفتند. بنابراین آن فیلم ماجرای نیمروز خیلی هم واقعیت‌ها را ریشه‌یابی نمی‌کند ولی با این وجود یک گام بلندی است در شناخت تاریخ. ما در این قضیه خیلی ضعف داریم. کودتاهای متعددی که صورت گرفت و کارهای فراوانی در دهه 60 انجام دادند. در قضیه حمله به طبس مدافعین ما به شهادت رسیدند. بچه‌هایی که بلافاصله رفتند و در آن منطقه حضور پیدا کردند توسط نیروهای نفوذی به شهادت رسیدند یعنی دستور دادند که هواپیماها به آن تجهیزات باقیمانده از آمریکایی‌ها در آنجا حمله کنند درحالی که نیروهای رزمنده ما آنجا حضور پیدا کرده بودند و سوار بر کار بودند، بلافاصله به نیروی هوایی دستور داده شد که در چند نوبت حمله کنند. می‌خواهم بگویم از این مظلومیت‌ها فراوان در تاریخ دهه 60 داریم. منتها چون تبیین‌‌نشده، به‌راحتی برخی می‌توانند جای جلاد و شهید را عوض کنند، آنهم به خاطر مطامع سیاسی! در آینده به دلیل خصومت‌ها این کارها بسیار گسترده‌تر می‌تواند صورت بگیرد بنابراین بر‌ما لازم است با مطالعه و تبیین تاریخ برای آیندگان نقش امام روشن شود که چقدر حیات امام پربرکت بود و چه خطراتی را از سر جامعه دور کرد. شما ببینید! اگر مجاهدین خلق بر این کشور حاکم می‌شدند واقعا چه حکومتی را تشکیل می‌دادند؛ یک گروه با یک حصار آهنین که شاید دیکتاتورترین نیروها هم به حد آنها نرسند. امام به‌راحتی توانست تهدید این جریان را از سر ملت ایران دور کند. مهدی هاشمی  کسی بود که از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کرد. امام تهدید این جریان را هم از سر ملت دور کرد و مصادیق اینگونه فراوان است که حتی اگر مهدی هاشمی حاکم می‌شد، یعنی بعد از فوت امام، آقای منتظری به رهبری می‌رسید، مهدی هاشمی اولین کسی را که ترور می‌کرد خود آقای منتظری بود و قدرت را به‌دست می‌گرفت و یک استبداد حزبی را حاکم می‌کرد. این جریان 27 قتل را قبل و بعد از انقلاب صورت داده بود بنابراین به‌راحتی هر جنایتی را مرتکب می‌شد. وقتی ما اینها را تبیین نمی‌کنیم و خدمات بسیار پربار و برجسته امام را به این کشور حتی بعد از انقلاب برای مردم روشن نمی‌کنیم، طبیعتا هم امکان جعل آن در کشور وجود دارد و هم ما قدردان وجود چنین شخصیتی که با قاطعیت تمام و با آمادگی کامل برای پرداخت هزینه از طرف خودش به نفع جامعه حاضر بود که زیر بار مسئولیت‌ها یا مشکلات سنگین در انقلاب برود، نیستیم و شناخت لازم را پیدا نمی‌کنیم. و تاسف‌بار‌تر اینکه حتی جعل می‌کنیم یعنی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری سخنی گفت که ظلم به دوران حیات حضرت امام بود چراکه اصلا اینطور نبود. ما می‌توانستیم حکم اسلام را بعد از دستگیری هر عضوی از مجاهدین خلق پیاده کنیم ولی نکردیم. حتی برخی از عزیزترین یاران انقلاب توسط همان تواب‌ها شهید می‌شدند. یعنی می‌گفتند که ما تواب هستیم و آزاد می‌شدند ولی بعد می‌رفتند همان شخصیت‌هایی که زمینه آزادی‌شان را فراهم کرده بودند، ترور می‌کردند. آیا این واقعا ظلم نیست که این همه رافت به خرج داده شده باشد و این همه بردباری برای هدایت آنها شده باشد ولی بیان شود که طی سال‌های گذشته فقط کارمان اعمال خشونت بوده است؟ این ظلم به تاریخ انقلاب و رهبری امام است به خاطر اینکه اصلا با تاریخ مطابقت ندارد.
پس از سال‌های طولانی بعد از حوادث تروریستی دهه 60، روز چهارشنبه 17 خرداد شاهد دو واقعه تروریستی در تهران بودیم. نگاه شما درباره این دو اتفاق چیست؟
 این دو اتفاق برقراری امنیت در ایران را بر هم نخواهد زد. وقتی ما درباره مسائل منطقه موضعی را اتخاذ می‌کنیم که بحران و تنش در میان کشورهای اسلامی وجود نداشته باشد، برخلاف موضع ما، صهیونیست‌ها که از طریق عملیات ضربتی در غزه و لبنان نتوانستند به اهداف خودشان برسند و شکست‌های جدی را متحمل شدند برای تضعیف جبهه مقاومت به اجرای برنامه درازمدت تنش‌آفرینی رو آوردند. موضع ایران درست مقابل این تنش‌آفرینی بود. درست وقتی تنش بین روابط قطر و عربستان رخ داد موضع ایران حفظ آرامش به نفع جهان اسلام و ایجاد تنش را به نفع صهیونیست‌ها اعلام کرد اما سعودی‌ها که امروز به متحد راهبردی صهیونیست‌ها تبدیل شدند مسیر تنش‌آفرینی را دنبال می‌کنند. اگر این دو حرکت تروریستی می‌خواست سروصدایی ایجاد کند باید روز سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) انجام می‌شد و راحت‌تر هم می‌توانستند این کار را انجام دهند، اما این افراد دقیقا بعد از موضع ایران درباره لزوم حفظ آرامش منطقه و نفی تنش آفرینی به ایران گسیل داشته شدند والا اگر این اتفاق ارتباطی با موضع ایران نداشت باید حتما این حادثه روز 14 خرداد در ایران رخ می‌داد. پس موضع بحق ایران با واکنش آمریکایی‌ها و سعودی‌ها مواجه شد و نشان داد منطق خیلی در جبهه مقابل ما یعنی آمریکایی‌ها و سعودی‌ها خریدار ندارد. در حالیکه ما تلاش کردیم تنش بین قطر و عربستان آرام شود اما جبهه مقابل ما چنین مشی‌ای را نمی‌پسندد. برخی‌ در داخل تصور می‌کنند اگر با این کشورها با منطق صحبت کنیم می‌توانیم مشکلات خود و دیگران را حل کنیم اما این حوادث نشان داد که تصورات این‌چنینی خیلی ساده‌اندیشانه است. اصلا آنها بنا ندارند آرامش در جهان به ویژه منطقه خاورمیانه حاکم شود چون فروش تسلیحاتی و تضعیف جهان اسلام از طریق ایجاد تنش ممکن خواهد بود. غرب بنا دارد ملل اسلامی را تضعیف کند. خب طبیعتا گروهک‌های تروریستی را به وجود می‌آورند و به کشورهای مختلف اعزام می‌کنند یا بین کشورها دست به ایجاد تنش می‌زنند. سیاست آنها براساس تضعیف اسلام است. این حوادث را بعد از موضع ایران نسبت به حفظ آرامش بین عربستان و قطر، سعودی‌ها با چراغ سبز آمریکایی‌ها علیه ایران دامن زدند. این اتفاق باید ما را به یک جمع‌بندی دقیق‌تر نسبت به مسائل جهان فعلی نائل کند هم اینکه تصور نکنیم از طریق دیپلماسی می‌توانیم مسائل را حل کنیم بلکه باید آمادگی برای مواجهه با رذالت‌های غرب داشته باشیم. این رذالت‌ها چند روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کشور ایجاد شد. عوامل آمریکا دست به ترورهای متعدد در ایران زدند. مدت زیادی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که ترور شهید مطهری اتفاق افتاد و بعد از آن ترورها گسترش یافت. اول سعی کردند شخصیت‌های برجسته نظام را ترور کنند اما اتفاق نیفتاد و بعد ترورها متوجه آدم‌های عادی جامعه شد چون مردم از نظام جمهوری اسلامی ایران حمایت می‌کردند. هدف ترورهای اخیر هم خنثی کردن موضع آرامش‌بخش جمهوری اسلامی ایران در منطقه بود. البته باید پیش‌بینی‌های لازم صورت می‌گرفت اما مسئولان امنیتی کشور دقت لازم را نداشتند. آنها باید حتما احتمال این اتفاق را می‌دادند. یک خوش‌باوری زیاد در دولت کنونی حاکم است که تصور نمی‌کند وقتی باب مذاکرات را باز می‌کند طرف مقابل اصلا رویکردی جز تنش و استفاده از ابزار تروریسم و زورگویی در جهان ندارد.  

نظرات
نظرات بینندگان انشار یافته : در انتظار بررسی : غیر قابل انتشار :
گزارش تصویری
انتخاب سردبیر